آیت الله العظمی حاج شیخ ابوالقاسم قمی(کبیر قمی)(ره)

(1353-1280هـ ق)

يکي از نام آورترين عالمان و مدرّسان قم در آن زمان، مرحوم آيت اللّه العظمي حاج شيخ ابوالقاسم قمي – معروف به کبير – بوده است. فقيهي بزرگ، که هنوز آوازه سجاياي اخلاقي و مراتب علمي اش در شهر قم، شهرت فراوان دارد.

ولادت

آيت اللّه حاج شيخ ابوالقاسم قمي، در حدود سال 1280 ق، در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدرش مرحوم شيخ ملا محمد تقي هم يکي از افاضل قم بوده است. البته سال ولادتش، در جايي تصريح نشده است، اما از آنجا که در سال 1353 ق، در سنين بيش از هفتاد سالگي بدرود حيات گفت پس سال تولدش در حدود 1280 ق بوده است.(2)

تحصيلات

مرحوم حاج شيخ ابوالقاسم، دروس مقدماتي و ادبيات و سطوح اوليه را در قم و کاشان و اصفهان نزد حضرات آيات:

1 – حاج شيخ محمد حسن نادي (م 1317 ق) نويسنده  ردّ الشيخيه  – که از بزرگان علماي قم و ابوالزوجه اش بود –

2 – حاج شيخ محمد جواد قمي (م ح 1314 ق) – از اعاظم علماي قم

3 – حاج ملا محمد نراقي (م )

4 – ميرزا فخرالدين نراقي (م 1325 ق)

5 – حاج آقا منيرالدين بروجردي (م 1342 ق) صاحب  الفروق بين الفريضه و النافله  و منظومه در فقه و اصول فرا گرفت(3) و پس از آن به تهران مهاجرت کرد و رسائل را هم در محضر آيت اللّه ميرزا محمد حسن آشتياني (م 1319 ق) آموخت و در برخي از علوم همچون ادبيات و حسن خط، مهارت بسياري کسب نمود.

هجرت به نجف

سپس در حدود سال 1305 ق، رهسپار نجف اشرف شد و ساليان بسيار با تلاش و کوشش فراوان – همراه با فقر وفاقه و تنگي معيشت و تشتت خيال -(4) در فراگيري علم کوشيد.

اساتيد

برخي از اساتيدش در نجف عبارتند از آيات عظام:

1 – حاج آقا رضا همداني (ح 1250 – 1322 ق) صاحب  مصباح الفقيه في شرح شرايع الاسلام

2 – حاج ميرزا حسين خليلي تهراني (م 1326 ق)

3 – آخوند ملا محمد کاظم خراساني (1255 – 1329 ق) صاحب  کفاية الاصول  و  فوائد الاصول

4 – سيد محمد کاظم طباطبايي يزدي (1247 – 1337 ق) صاحب  عروة الوثقي  و  حاشيه مکاسب وي در نجف، آنقدر کوشيد تا به درجه اجتهاد نائل آمد و در همان جا، از علماي بزرگ و فقيهان سترگ و از مروّجين شرع مقدس – به گفتار و کردارش – به شمار مي رفت(5)

نيز، مرحوم آيت اللّه حاج شيخ ابوالقاسم قمي به هنگام تحصيل خود در اصفهان و کاشان و نجف از گروهي اجازه روايت اخذ کرد که آنها عبارتند از آيات عظام:

1 – ميرزا ابوالمعالي کلباسي (م 1315 ق) صاحب  الجبر و التفويض  و  الاستشفاء بالتربة الحسينية

2 – ميرزا محمد هاشم چهار سوقي اصفهاني ( – 1318 ق) صاحب  مباني الاصول  و  اصول آل الرسول

3 – حاج آقا منيرالدين بروجردي اصفهاني (1269 – 1342 ق) صاحب  منظومه در شرح حال اصحاب اجماع  و شرح حال رواة

4 – سيد محمد علوي بروجردي کاشاني ( – 1362 ق)

5 – آخوند ملا محمد کاظم خراساني (م 1329 ق) صاحب  الفوائد الفقهية و الاصولية  و  قضاو شهادات

6 – سيد محمد کاظم طباطبايي يزدي (م 1337 ق) صاحب  تعادل و تراجيح  و  اجتماع امرونهي

خاطره اي از دوران تحصيل

آيت اللّه سيد موسي شبيري زنجاني به نقل از آقاي حاج ميرزا مهدي ولايي – يکي از نويسندگان فاضل فهرست کتب خطي کتابخانه آستان قدس – نقل کرده اند، که: زماني آقاي حاج شيخ ابوالقاسم قمي به نجف اشرف مشرّف شد و در ضمن سخنانش فرمود:

وضع شما طلبه ها، الان خيلي اعياني و شاهانه است، در زماني که ما تحصيل مي کرديم طلبه هاي معمولي هفته اي يک نوبت پختني داشتند و طلبه هاي اعيان هفته اي دو بار و طلبه هاي فقير ماهي يک وعده. در يکي از سالهاي تحصيلي که دو ماه گوشت نخورده بودم از کنار حجره طلبه اي رد مي شدم که ديدم آبگوشت را از درون ديزي، در کاسه مي ريزد. بوي آبگوشت که در فضاي پيچيده بود پاي مرا سست کرد آن طلبه به من تعارف نمود و من قبول نکردم و گفتم: من نهار خورده ام، چون پيشتر خود را با مقداري تربچه سير کرده بودم (6)

بازگشت به قم

سال بازگشت او به قم دقيقاً معلوم نيست، امّا اگر مدت توقف و زندگي اش را در نجف حدود 30 سال بدانيم، بازگشتش بايد در سال 1324 ق بوده باشد. وي در حالي به قم بازگشت که يکي از علماي مشهور و دانشمندان نام آور قمي حوزه نجف به شمار مي رفت و لذا در قم با استقبال بسيار مواجه شد و مردم و طلاب، گرد او جمع شدند و معظم له را پيشواي ديني خود قرار دادند(7) وي در قم به اقامه جماعت در مسجد امام حسن عسکري (ع) و تدريس فقه و اصول، و حلّ مشکلات مردم پرداخت، و خزانه داري نفائس و ضريح و حرم حضرت معصومه – (س) – (که منصب آبا و اجدادي اش بود) بر عهده وي قرار گرفت – تا بدانجا که يکي از القاب مشهورش  خازن الحرم  است -(8) و مردم قم و اطراف آن، تقليد از او را پذيرفتند.(9)

تدريس

معظم له، در طول ساليان فراوان تدريس فقه شاگردان بسياري را پروراند. پيش از ورود آيت اللّه حايري به قم و تأسيس حوزه علميه (1340 ق/ 1300 ش) عموم شاگردانش را طلاب و فضلاي قمي تشکيل مي دادند.

البته ايشان همه روزه براي برخي از بازاريان با سواد، يک درس مکاسب هم داشتند که مرحوم حاج سيد علي بلور فروش و حاج شيخ علي سقط فروش از آن جمله اند و پس از ورود آيت اللّه حايري هم، بسياري از شاگردان معظم له به حلقه درسي حاج شيخ ابوالقاسم قمي نيز پيوستند و از او هم بهره بردند.

سبک تدريس ايشان مبتني بر دقّت بسيار و ژرف نگري بود و لذا مسئله اي را که عنوان مي کردند، دير به پايان مي رسيد و شاگردانش با وي، بسيار به بحث مي پرداختند و اکثر روزها، مباحثه بين الاثنيني مي شد – و اين سبک تدريس ميرزاي شيرازي نيز بوده است و در پرورش قوّه اجتهاد و ملکه استنباط در شاگردان، نقش مؤثري دارد – علم و فضل و دانش گسترده وي در قم تا بدانجا مشهور بود که حتي مرحوم آيت اللّه حايري در درس اصول خويش به طرح برخي نظرات وي پرداخته و بعضي از آنها را قبول مي کرد.(10)

از مرحوم آيت اللّه گلپايگاني هم نقل شده است که روزي آقاي حاج شيخ عبدالکريم مطالبي را از حاج شيخ ابوالقاسم نقل کردند و دو اشکال از اشکالات ايشان را قبول و دوتاي ديگر را رد کردند.(11)علامه سيد محسن امين هم درباره اش مي نويسد:  وي عالمي فاضل، محقق مدقق،و فقيه اصولي و متقي و زاهد، و مشهور به فضل و دقّت و نظر و گستردگي معلومات بود. و حتي از نظر علمي به گونه اي بود که بعضي ايشان را بر آيت اللّه حايري ترجيح مي دادند، ولي رياست حوزه از آن حاج شيخ عبدالکريم بود. در سال 1353 ق، ايشان را در قم ديدم و پيرامون برخي مسائل فقهي گفتگو کرديم و فضل و دقت نظرش را از آن فهميديم. فضلاء قم ايشان را مي ستودند.(12)شيخ آقا بزرگ تهراني هم مي نويسد: … طلاب، مجلس درس او را مغتنم و مقام استفاده مي شمردند و اين به خاطر وفور علم و کثرت دانش وي بود… (13)

مرحوم واعظ خياباني هم مي نويسد:  امام اورع ازهد و حير فقيه او حد آقا شيخ ابوالقاسم، شيخ علماي قم و مرجع تقليد ايشان،(14) وي همين عالم مقدس رباني است که در قم بر جنازه آيت اللّه ميرزا صادق آقا مجتهد تبريزي با قاطبه علماء و مجتهدين و اهالي قم از زوّار و مجاورين نماز خواند.(15)با لجمله، موقعيت علمي ايشان در قم و در اوساط علمي شيعه معروف بوده و لذا طلاب فراواني در درس او شرکت مي کرده اند. امّا ما به اين تعداد از شاگردانش – در کتب تراجم – دست يافته ايم.

شاگردان

برخي از تلامذه آن فقيه بزرگ عبارتند از آيات عظام و حجج اسلام:

1 – امام خميني (ره) (1320 – 1409 ق) بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران.

2 – آيت اللّه حاج سيد محمد رضا موسوي گلپايگاني

(1316 – 1412 ق) صاحب  کتاب القضاء  و  کتاب الحج  و  کتاب الحدود

3 – آيت اللّه حاج ميرزا محمد فيض قمي (1293 – 1370 ق) صاحب  کتاب الفيض  و  نجاة العباد

4 – آيت اللّه حاج سيد احمد شبيري زنجاني (1308 – 1393) صاحب  الکلام يجرّ الکلام  و  افواه الرجال

5 – آيت اللّه آخوند ملا علي همداني (1312 – 1398 ق) صاحب  شرح حال ابو بصير  و  اجتهاد و تقليد  و قاعده لاضرر .آيت اللّه حاج ميرزا عبداللّه چهلستوني تهراني (1305) صاحب  اصول فلسفه  و  سنن النبي  و  حاشيه کفايه

6 – آيت اللّه حاج ميرزا محمود روحاني قمي (1307 – )

7 – آيت اللّه حاج ميرزا ابوالفضل زاهدي قمي (1309 – 1398 ق) صاحب  مقصد الحسين  و منطق الحسين

8 – حاج سيد مصطفي صفايي خوانساري (1321 – ) صاحب  الديانة الاسلامية  و  الجواهر المودعة

9 – حاج شيخ مهدي حرم پناهي قمي (1319 – 1374 ق) صاحب  کتابي در اصول

10 – حاج شيخ علي اصغر اشعري قمي (1318 – 1368 ق)

11 – حاج ميرزا محمد تقي اشراقي قمي (1313 – 1368 ق) صاحب  تفسير سوره يوسف  و  تفسير سوره قلم

12 – حاج شيخ عبدالهادي حاج آخوند قمي

13 – حاج شيخ ابوالقاسم نحوي قمي

14 – حاج سيد محمد علوي قزويني

15 – حاج آقا ضياء استر آبادي تهراني شيخ محمد صادق صدرا الشريعه تنکابني (1315 – 1400

ق) صاحب  ديوان اشعار  و  تفسير منظوم

16 – شيخ محمد حسين ناصر الشريعه قمي

17 – حاج سيد احمد مشرف حسيني قمي

18 – حاج شيخ حبيب اللّه زاهدي قمي

19 – شيخ محمد باقر خازني قمي

20 – شيخ محمد حسن آقا نجفي قمي

تأليفات

از آن فقيه سترگ،به دليل کثرت مشاغل اجتماعي و مراجعات مردمي، تأليف بسيار بر جاي نماند.

امّا برخي از آثارش در فقه و اصول و تفسير عبارتند از:

1 – حاشيه بر کفاية الاصول استادش محقق خراساني

2 – حاشيه بر تفسير صافي ملا محسن فيض کاشاني.(16)

3 – رساله علميه. وي رساله خود را براي چاپ به چاپخانه داده بود اما با ورود آيت اللّه حايري به قم و براي پرهيز از تعدّد مرجع تقليد، رساله اش را

از چاپخانه باز پس گرفت.(17)

4 – تصحيح و مقدمه بر جمال الاسبوع سيد بن طاوس (چاپ 1330 ق).(18)

همراهي در تأسيس حوزه علميه قم

هنگامي که مرحوم آيت اللّه حاج شيخ عبدالکريم حايري در سال 1340 ق (1300 ق) به قصد زيارت حرم حضرت معصومه (س) به قم آمدند، علماي قم همراه با طلاب و تجار و عموم مردم، همگي به استقبال وي شتافتند و با اصرار بسيار، از او درخواست اقامت دائم و تأسيس حوزه را نمودند. از جمله کساني که در اين راه، کوشش فراوان نمود آيت اللّه حاج شيخ ابوالقاسم کبير قمي است. از مرحوم آيت اللّه سيد مصطفي صفايي خوانساري نقل شده است که: زماني که آقاي حاج شيخ ابوالقاسم و آقاي حاج ميرزا محمد ارباب به ديدن حاج شيخ عبدالکريم آمده بودند بحثي فقهي بين اين سه بزرگوار در مي گيرد. در بازگشت، آقاي ارباب به حاج شيخ ابوالقاسم مي فرمايد: حاج شيخ با ما فرق مي کند هر کجا که باشد حوزه تشکيل مي دهد، پس چه بهتر که در قم تشکيل گردد و ما قمي ها هم در آن سهيم باشيم. آقاي کبير مي فرمايد: من هم مي خواستم همين را بگويم. و لذا بنا مي گذارند که برگردند و از حضور آقاي حايري، در خواست اقامت بنمايند و اين کار را هم مي کنند.(19)

آيت اللّه شبيري زنجاني از امام خميني نقل مي کند که مي فرمود: علّت موفقيت، مرحوم حاج شيخ عبدالکريم اين بود که علماي قم، افرادي متقي و پرهيزگار بودند و الا اگر ايشان جاي ديگر مي رفت ممکن بود از معظم له استقبالي که در خور شخصيت شان باشد به عمل نمي آمد و قهراً ايشان در کار خود موفق نمي شد.

از همين رو آن فقيه بزرگ و خدا ترس، به هنگام ورود مرحوم آيت اللّه حايري، رساله خود را از چاپخانه پس گرفت و از چاپ آن منصرف شد و مکرر مي فرمود: خدا طول عمر به آقاي حاج شيخ بدهد، آمد شهر ما را آباد کرد(20) نيز آيت اللّه شبيري زنجاني مي فرمودند: از يکي از آقايان شنيدم که مي گفت: روز عيدي براي ديدن آقاي حاج شيخ ابوالقاسم به منزل ايشان رفتم و تشريف نداشت. پس از مدّتي که آقا تشريف آوردند معلوم شد که براي تبريک عيد به خانه حاج شيخ عبدالکريم تشريف برده بود و هم (21)اينکه معظم له، در روز عيد غديري، پس از آنکه به بيروني تشريف آوردند و کثرت جمعيت را مشاهده نمود، فرمود: مردم! بيائيد جايي که من مي روم برويم و عصايش را بلند کرد و فرمود: ما يک علم داريم و همگي بايد دور او بچرخيم ( که آيت اللّه حاج شيخ عبدالکريم حايري مقصودش بود) آري! اين است نمونه عيني تقوا و ترک هوا و هوس و گذشت براي خدا و پرهيز از حبّ جاه و مقام. رحمت خدا بر روان پاکش باد.

شيوه زندگي

آن فقيه سترگ، زندگي اش ياد آور زندگي ائمه اطهار (ع) و ياران ايشان بود.  آن بزرگوار بسيار کريم الطبع ما زکي النفس، نقي القلب، وسيع الصدر و حسن الخلق، زاهد و متقي و پارسا بود… مواظبت و مراقبتش در عبادات بسيار، حزم و احتياطش در امور بي اندازه… فقيهي بود رباني و مجتهدي بود الهي، محضرش ذکر و رؤيتش ذکر و منطقش ذکر، سجيّه اش تواضع و رويه اش انذار و تنبه، راستي چراغ روشني بود که از ايوان دين خاموش شد و ستاره درخشاني بود که از آسمان علم، غروب نمود.(22) وي در زهد و بي اعتنايي به دنيا به مرتبه اي والا دست يافته بود.

به گونه اي که  زهدش، علم و دانش او را پوشانيده بود (23) آيت اللّه اراکي فرموده است: وي در سهم امام تصرّف نمي کرد و بر اين عقيده بود که اموراتش بايد به غير سهم بگذرد و آيت اللّه بهاء الديني فرموده است: زهد و تقواي مرحوم آقا ميرزا ابوالقاسم قمي نمونه بود. ايشان با تمام محبوبيت و نفوذي که داشت تنها با سادات، اهل علم و طبقه ضعيف خوب بود و به آنها روي خوش نشان مي داد. زندگي کاملا درويشي و بي آلايشي داشت، حتي خادمي نداشت که به کارهاي بيروني او برسد يکي از سادات – که ميرزااز سهم سادات به او کمک مي کرد – گاهي در بيروني ايشان چاي و غلياني درست مي کرد(24)

معظم له، تمام کارهايش را – از خريد مايحتاج خانه، آب آوردن – خود انجام مي داد. يکي از آقايان مي گفت: روزي آقا را ديدم که با آن پيري و کهولت سنّ، کوزه اي در دست گرفته و مي خواهد آب بياورد. جلو رفتم تا کوزه را از ايشان گرفته و پر کنم.

فرمود: اگر اجازه دهيد ابوالقاسم خودش اين کار را انجام دهد بيشتر ممنون مي شود. و نگذاشت تا من اين کار را انجام دهم.(25)

معظم له، به هنگام خريد نان و يا گوشت و ميوه از بازار مقيد بود از افرادي که او را نمي شناسند خريد کند و در وقت کشيدن ترازو، پشت خود را به صاحب مغازه مي کرد تا از او خجالت نکشد و هر چه مي خواهد براي ايشان بگذارد. و اگر صاحب مغازه مي خواست جنس بهتري برايش بگذارد، مي فرمود: مگر من با ديگران چه فرقي دارم؟ مگر خون ابوالقاسم از ديگران رنگين تر است؟ و از قبول آن خودداري مي ورزيد.

او بر بهره وري از وقت و رعايت نظم، اصرار مي ورزيد. هنگامي که به نجف اشرف مشرف گشته بود و علماء و طلاب به ديدنش مي آمدند معظم له، به علّت آنکه براي درس و بحث طلاب، اهميت فراوان قائل بود و نمي خواست وقت آنان تلف شود به آقازاده اش – مرحوم حجة الاسلام آقا شيخ محمد حسن – گفته بود: آقايان طلبه ها چه وقت چاي مي خورند؟ همان وقت ما براي بازديد آنان برويم.(و انتخاب اين وقت براي آن بود که: نه وقت طلبه ها گرفته شود و نه تکلّف زائدي براي پذيرايي شان پيش آيد.)(26)

ويژگيهاي اخلاقي

مرحوم آيت اللّه حاج شيخ ابوالقاسم قمي داراي ويژگيهاي اخلاقي منحصر به فردي بود که او را از ديگران متمايز ساخته بود چنانچه از آيت اللّه العظمي گلپايگاني چنين نقل شده است: ما عمدتاً براي استفاده از اخلاق و انفاس قدسي ايشان به درسش مي رفتيم و علاوه بر آن از علمش هم بهره مي برديم و همين مطلب را هم آيت اللّه شبيري زنجاني از امام خميني و پدرشان آيت اللّه سيد احمد زنجاني نقل کرده اند که فرموده بود: در زمان ما در قم درس رسمي اخلاق نبود. اما نمونه هاي اخلاقي در حوزه از قبيل آيت اللّه حاج شيخ ابوالقاسم قمي وجود داشت که انسان مي توانست زندگي آنان را الگو و سرمشق قرار دهد(27) مرحوم آيت اللّه حاج آقا حسين قمي هم فرموده بود: من منکر بودم که در اين زمان و در شرايط فعلي و فساد عمومي آدم خوب و کامل پيدا شود. با اينکه در قم آقا شيخ ابوالقاسم قمي و در نجف آقا سيد مرتضي کشميري را ديدم و يقين کردم در اين عصر هم انسان کامل و مؤمن حقيقي پيدا مي شود.(28)

احترام به سادات

يکي از ويژگيهايش، احترام و اکرام سادات بود. نقل شده است: همسر وي علويه بود و فوق العاده مورد احترام ايشان، به گونه اي که خود از نان جو استفاده مي کرد، ولي مقيّد بود براي او نان گندم تهيه کنند. آيت اللّه سيد مصطفي صفايي فرموده بود: روزي در جلسه اي، يکي از سادات را بر خودش – به هنگام خروج – مقدم داشت، يکي از علماي قم به او گفت: چرا آبروي ما را مي بري؟ ايشان در جواب گفت: مي خواهي آبروي مرا جلو پيغمبر ببري؟ او سيد است و بايد مقدم داشته شود.(29) نيز ايشان معمولاً کنار سفره خود، فقرا و سادات مستمند را مي نشاند و از آن غذايي که خود مي خورد به آنها هم مي خورانيد.

دوري از حاکمان وقت

ديگر از ويژگي هايش دوري از ارباب قدرت و پرهيز از مراوده با آنان بوده است. شبي صمصام – رئيس شهرباني وقت قم – براي وي کيسه اي پول مي فرستد و معظم له آن پول را به وسيله فرزندش باز مي گرداند و به فرزندش – که مي گفت: پدر! با اينکه ما در فشاريم چرا اين پول را پس مي فرستيد؟ – فرمود: بابا خدا يک عقلي به من بدهد يک ديني به شما، اينها پول مي آورند و بعد از ما انتظاراتي دارند ما نمي توانيم از آنها پول بگيريم.(30) آيت اللّه بهاء الديني هم فرموده است: تنها با سادات و اهل علم خوب بود، با متنفذين هيچ خوب نبود به گونه اي که هيچيک از آنان جرأت نداشتند براي او هديه اي بفرستند، ميرزا اجازه نمي داد متنفذين در کارهاي او دخالت کنند.(31)

اخلاص

مرحوم حجة الاسلام حاج شيخ مرتضي انصاري قمي فرموده بود: روزي حاج شيخ ابوالقاسم براي اقامه جماعت به مسجد امام (ع) آمد و قبل از خواندن نماز به خانه اش بازگشت. وقتي از ايشان علّت را جويا شدند، فرمود: کثرت نمازگزاران مرا خوشحال کرد و ديدم امروز قصد قربت در اين نماز ندارم.(32)

دوري از خود نمائي

از مرحوم حجة الاسلام حاج آقا احمد روحاني نقل شده است که: در جلسه اي پيرامون حديثي بحث در مي گيرد و حاج شيخ ابوالقاسم از اظهار نظر خودداري مي ورزد، و در جلسه ديگر، دفتري را به حاضران ارائه مي دهد تا مطالعه کنند و معلوم مي شود حاج شيخ در مورد آن حديث، بحثهاي ژرف نموده و با اين همه از سر تواضع و فروتني در بحث شرکت نکرده بود.(33)

فرزندان

مرحوم آيت اللّه حاج شيخ ابوالقاسم قمي، از کريمه آيت اللّه شيخ محمد حسن نادي فرزنداني آورد که همه در سلک روحانيت و مزيّن به علم و عمل صالح بودند و در ميان ايشان مرحوم حجة الاسلام شيخ محمد حسن – معروف به آقا نجفي – از دانش آموختگان نجف اشرف بود و به مقام اجتهاد نائل آمد و در 45 سالگي از دنيا رفت. نيز، مرحوم حجة الاسلام شيخ محمد باقر خازني هم از شاگردان پدرش و عالمان ديگر بود.

وفات
آيت اللّه حاج شيخ ابوالقاسم کبير قمي، پس از عمري پر بار و کار نامه اي درخشان، در يازدهم جمادي الثانيه 1353 ق/ 1313 ش(34) بدرود زندگي گفت و پس از تغسيل و تکفين، توسط مرحوم آيت اللّه حاج شيخ محمد کبير و تشييعي با شکوه، در مسجد بالا سر حرم حضرت معصومه (س) به خاک سپرده شد.

پي نوشت ها :

1 – آقا بزرگ تهراني، نقباء البشر، ج 1، ص 63.

2 – امين عاملي، اعيان الشيعه، ج 2، ص 70.

3 – مرعشي نجفي، الاجازة الکبيرة، ص 19.

4 – شيخ آقا بزرگ تهراني، نقباء البشر، ج 1، ص 63.

5 – آقا بزرگ تهراني، نقباء البشر، ج 1، ص 63.

6 – باقري بيدهندي، مجله نور علم، ش 22 (مرداد 1366)، ص 84.

7 – آقا بزرگ تهراني، نقباء البشر، ج 1، ص 64.

8 – مرعشي نجفي، الاجازة الکبيرة، ص 19 و آقا بزرگ تهراني، نقباء البشر، ج 1، ص 64.

9 – واعظ خياباني، علماء معاصرين، ص 155.

10 – مرحوم آيت اللّه اراکي مي فرمود: روزي، آقاي حاج شيخ فرمودند: شيخ انصاري – عليه الرحمة – در رسائل، حديث رفع را ظاهر در خصوص رفع مؤاخذه دانسته، ولي از صحيحه بزنطي بر مي آيد که رفع جميع آثار – حکم وضعي و حکم تکليفي – مراد است بنابراين بايد از ظاهر حديث رفع، دست برداشت و اين نظر آقاي حاج شيخ ابوالقاسم است. ايشان مي فرمود: معلوم نيست سؤال سائل از حکم وضعي باشد، بلکه چون حلف به طلاق و عتاق (به نحو شرط نتيجه) خود حرام تکليفي است، امکان دارد سؤال از اين باشد که حالا که کسي مجبور شده به حلف، آيا مرتکب کار حرامي شده؟ و آيا اين حلف، عقوبت دارد و بايد کفاره بدهد؟ (باقريبيدهندي، مجله نور علم، ش 22، ص 85 – 86)

11 – باقري بيدهندي، همان.

12 – اعيان الشيعة، ج 2، ص 410.

13 – نقباء البشر، ج 1، ص 69.

14 – علماي معاصرين، ص 155.

15 – همان، ص 387.

16 – مرعشي نجفي، الاجازة الکبيرة، ص 19.

17 – باقري بيدهندي، مجله نور علم، ص 93.

18 – نقباء البشر، ج 1، ص 69.

19 – باقري بيدهندي، مجله نور علم، ش 22، ص 86.

20 – سيد احمد زنجاني، الکلام يجرّ الکلام، ج 1، ص107.

21 – باقري بيدهندي، مجله نور علم، ش 22، ص 89.

22 – شريف رازي، آثار الحجة، ج 1، ص 39.

23 – مرعشي نجفي، الاجازة الکبيرة، ص 19.

24 – مجله حوزه، ش 16.

25 – باقري بيدهندي، مجله نور علم، ص 89.

26 – باقري بيدهندي، مجله نور علم، ش 22، ص 84.

27 – همان جا.

28 – شريف رازي، گنجينه دانشمندان، ج 1، ص 129.

29 – باقري بيدهندي، مجله نور علم، ص 87.

30 – همان مدرک.

31 – همان جا.

32 – مجله نور علم، ص 91.

33 – همان، ص 92.

34 – مرعشي نجفي، الاجازة الکبيرة، ص 19.