آيت اللّه شيخ محمد فکور يزدي(ره)

ولادت

شيخ محمد فرزند آقا حسين يزدي در سال 1324ه.ق، در احمد آباد اردکان و در خانواده‏اي مذهبي و مستضعف ديده به جهان گشود.

تحصيلات

کمتر از 6سال داشت که جهت فراگرفتن قرآن مجيد پاي به مکتب گذاشت. به زودي کلام خدا را آموخت. چون درآمد مالي پدرش کفاف مخارج خانواده‏اش نمي‏کرد، نزد شخصي به نام حاج عبدالصمد وکيلي به شاگردي رفته و همزمان با کار، خواندن و نوشتن را نيز فراگرفت.
بيشتر شبها با اجازه صاحب مغازه در همان مغازه مي‏ماند تا با فراغت بيشتر به مطالعه ادامه دهد. استعداد سرشار و شوق آموختن سبب شد تا  سرانجام به مدرسه علميه اردکان راه بيابد و پس از طي تحصيلات مقدماتي، جهت ادامه تحصيل راهي يزد شود. با مستمري اندکي که حاج عبدالصمد در اختيارش قرار مي‏داد، توانست در مدرسه عبدالرحيم خان يزد که رونق خاصي داشت، به تحصيل بپردازد. پس از گذشت حدود بيست بهار از زندگيش، رهسپار حوزه علميه قم شد و در مدرسه فيضيه اقامت گزيد و با اشتياق فراوان به تحصيل و تهذيب نفس پرداخت.

اساتيد

1- حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي، مؤسس حوزه علميه قم

2- سيد محمد حجت کوه کمري

3- سيد محمدتقي خوانساري

4-سيد صدرالدين صدر

5-امام خميني(ره)

6- محمد علي قمي

7- سيد شهاب الدين مرعشي نجفي

8- سيد محمدرضا گلپايگاني.

9- سيد حسين بروجردي طباطبايي. وي در حدود 18سال از محضر آيةاللّه العظمي بروجردي بهره برد و به درجه
اجتهاد نايل آمد.

در دوران تحصيل بيشتر اوقات با شهيد محراب آيةاللّه حاج شيخ محمد صدوقي مباحثه مي‏کرد. تا اينکه از مدرسين عالي رتبه حوزه علميه شد و در صحن بزرگ حضرت معصومه (س)شروع به تدريس کرد.

شاگردان

شاگردان اين بزرگمرد به امر تدريس خيلي اهميت مي‏داد. از اين روي شاگردان زيادي در مکتبش تربيت شدند که اکثر آنان هنوز در قيد حيات و مايه افتخار حوزه‏ هاي علميه‏اند. بعضي از شاگردان ايشان عبارتند از:

1- آيةاللّه شهيد حاج آقا مصطفي خميني( ره) که بخشي از دروس فلسفه و حکمت را از وي فرا گرفت.

2- حاج سيد عباس خاتم يزدي

3- محمدتقي مصباح يزدي

4- شيخ حسين راستي

5- غلامرضا رضواني خميني

6- حاج سيد جعفر کريمي و…

آيةاللّه فکور از زبان شاگردان و دوستان آيةاللّه خاتم درباره استاد خود مي‏گويد:  ما که در قم بوديم، قسمتي از کتاب رسائل مرحوم شيخ انصاري (ره)در علم اصول و منظومه مرحوم سبزواري در علم فلسفه را از محضر ايشان آموختيم. وي با اهتمام زيادي که به علم فقه و اصول داشت، هرگز فلسفه و عرفان را از نظر دور نمي‏داشت. تا جايي که مي‏فرمود: من زماني، آن قدر به مثنوي عارف بزگوار، ملّاي رومي، علاقه داشتم، که ساليان درازي تمام اوقات فراغتم را به خواندن آن مي‏گذراندم و لذت مي‏بردم. وي بر اثر تفکّر زياد در تحقيق مطالب و فهم مسائل، به لقب   فکور معروف بودند. آن گونه که مشهور است، حضرت آيةاللّه حائري( ره) ايشان را به اين لقب خواندند   .

علاقه زياد به امام خميني (ره) آيةاللّه فکور، نسبت به امام خميني علاقه زيادي داشت. امام نيز نسبت به وي محبّت خاصي ابراز مي‏کرد. آيةاللّه خاتم مي‏گويد:   وقتي امام( ره) را از ترکيه به نجف اشرف تيعيد نمودند، آقاي فکور در منزل ما در نجف بود. تا شنيد امام به نجف منتقل شده‏اند، بي درنگ به ديدن ايشان شتافتند و امام( ره) نيز براي ديدار ايشان به منزل ما آمد، بين آن دو انس و الفت خاصي وجود داشت. آقاي فکور اگر احساس مي‏کرد کسي نسبت به امام خميني (ره)بي مهري مي‏ورزد، بسيار ناراحت و رنجيده مي‏شد و مي‏فرمود: امام امت کسي ا ست که از طرف حضرت ولي عصر عجل اللّه تعالي فرجه الشريف مؤيد است و ما بايد در همه اعمال و رفتار، حامي و پشتيبان او باشيم.   سخنراني و منبر با همه فضائل و کمالات و جايگاه بلند حوزوي، خطيب و سخنران خوبي بود. سخنراني‏هاي او، انقلاب روحي در مردم ايجاد مي‏کرد و همه را مجذوب خود مي‏ساخت. بدين جهت، با
همه مشاغل علمي به امر تبليغ دين بسيار اهميت
مي‏داد.

تا سنين پيري، در حد امکان سعي مي‏کرد، در مواقع مناسب براي ارشاد مردم به شهرها و بخش‏ها و روستاهاي دور و نزديک سفر کند و احکام و معارف روحبخش اسلام را به مردم برساند. نه تنها سخنان شيوا و جذاب او، آموزنده بود، بلکه رفتار و اخلاقش نيز الگو قلمداد مي‏شد. مي‏گفت:
براي تبليغ اسلام و دين به تويسرکان رفته بودم، شخص ديگري از برادران روحاني نيز در آنجا سخنراني مي‏کرد. سخنراني و منبر من جلوه خاصي يافته بود. و بيشتر مردم را به خود جلب کرده بود. آن آقا، در بيشتر مجالس به من ناسزا مي‏گفت و توهين مي‏کرد. گاهي مي‏گفت تو رياکار هستي، تو چاپلوسي مي‏کني؟!!… امّا نه تنها  من هيچ عکس العمل ناهنجاري نشان نمي‏دادم، بلکه بيشتر نسبت به وي اظهار علاقه مي‏کردم و اين رفتار ادامه داشت تا
اينکه روزي به من گفت: فلاني تو چه آدمي هستي! با اين همه ناسزاگويي هيچ عکس العملي نشان نمي‏دهي؟! همين رفتار و اخلاق باعث شد، او کم کم از دشمنيهايش دست بکشد و از دوستانم گردد. دوستي اباعبداللّه و اهل بيت(ع) در ايامي که راه عتبات عاليات باز بود، آيةاللّه فکور سالي دو مرتبه به کربلا و نجف مشرف مي‏شد، آنگاه هم که راه بسته شد، با زحمات زيادي از بيراهه‏ ها با راهنمايي افراد خاصي خود را براي زيارت عتبات عاليات به نجف و کربلا مي‏رساند و مدتي هم مي‏ماند. وقتي به حرم اباعبداللّه (ع)مشرف مي‏شد، ساعت‏ها از حرم بيرون نمي‏آمد، به گونه‏ اي مجذوب حرم مي‏شد که متوجه هيچ کس نمي‏شد. عشق و علاقه‏اي خاص به امام حسين (ع)داشت. گاه ساعت‏ها در صحنِ حرم مي‏نشست و گنبد و بارگاه اباعبداللّه را
مي‏نگريست و نمي‏توانست از آن دل بکند و به خانه برگردد. خودش مي‏گفت:   دوست روحاني متديني داشتم که مدتي پيش از دنيا رفته بود، آرزو داشتم او را در خواب ببينم و از احوال عالم برزخ سؤال کنم و خبري بگيرم. اين را هم مي‏دانستم که بر اساس روايات: در روز قيامت پيامبر (ص)و ائمه معصومين (ع) و…شيعيان را شفاعت مي‏کنند و از آن مهلکه‏ها نجات مي‏بخشند. آنچه که خود آنها سفارش کردند، اين است که براي عالم برزخ فکري بکنيد. شفاعت  مال روز قيامت است. به اين جهت خيلي دلم مي‏خواست بدانم که چه عملي در عالم برزخ به کار مي‏آيد و انسان را نجات مي‏دهد؟ تا اينکه شبي او را در خواب ديدم؛ جلو رفتم، دستش را گرفتم و پرسيدم: در عالم برزخ چه عملي ارزش دارد و سبب نجات انسان مي‏شود؟ ابتدا دستش را از من جدا کرد و عقب عقب رفت، دويدم گريبانش را گرفتم و گفتم تا جوابم را ندهي، رهايت نمي‏کنم. گفت:   براي عالم برزخ زيارت اباعبداللّه الحسين
(ع)را فراموش نکن .

از ديگر خصوصيات بارز ايشان احترام بسيار به سادات بزرگوار و فرزندان اهل بيت (ع) خصوصا اهل علم آنها بود با تعظيم و تکريم زايدالوصفي با آنها روبرو مي‏شد. زهد و تقوا و احتياط در مصرف بيت المال آيةاللّه فکور در تمام کارهايش دقّت و احتياط داشت، به ويژه در مصرف وجوهات شرعي و اموال بيت
المال بيش از اندازه احتياط مي‏کرد. بدين سبب با اينکه اموال زيادي از خمس و زکات و کفّارات و هدايا به دستش مي‏رسيد، همه را با دقّت خاصي جدا
مي‏کرد و به مصارفش مي‏رساند؛ اما خود زندگي ساده و مختصري که از سطح يک طلبه متوسط نيز پايين‏تر بود، اختيار کرده بود. لباسش نوعا از پشمي بود که خود تهيه مي‏کرد، بسيار کم غذا مي‏خورد، بيشتر به مطالعه و عبادت و شب زنده داري مي‏پرداخت. تا آخر عمر در خانه اجاره‏اي به سر برد و به خود اجازه نداد که از وجوهات خانه‏اي تهيه کند. با اين همه اگر کسي از جهت مادي يا معنوي احتياجي داشت و به وي مراجعه مي‏کرد، تا سر حد توان در انجام آن تلاش مي‏کرد. چون پدري دلسوز و مهربان، و برادري همدل و چاره‏ساز، با بلندنظري و احترام، نياز مراجعين را برطرف مي‏ساخت و هرگز
شخصيت مؤمنين نيازمند را جريحه‏دار نمي‏کرد.

حجةالاسلام حاج سيد محمد نجفي مي‏گويد:   وقتي دخترش را به منزل شوهر بردند، مقداري   مُهرِ نان  که سهميه دخترش بود و هنوز مصرف نشده بود، به بيت المال برگرداند. آقاي محمدي ميگويد: يک وقت طلبه‏ اي از آشنايان ازدواج کرد، ايشان مي‏خواست هديه‏اي براي داماد ببرد. امّا اين کار 7يا 8ماه طول کشيد. بعدها به من گفت: هنوز پولي ندارم که چيزي بخرم. کاملا مشهود بود که مايل نيست از وجوهات چيزي بخرد و مي‏خواست از اموال شخصي خودش باشد. بعد از يک سال پولي جمع کرد و يک روفرشي به قيمت 8 دينار عراقي معادل 160تومان خريد و براي وي هديه برد.

آيةاللّه فکور با آن همه زهد و تقوا، مردي شيرين سخن بود و مجلس گرمي داشت. آن گونه نبود که چون برخي چهره در هم کشد و گوشه‏ گيري اختيار کند. از نظر اجتماعي و برخورد با مردم به گونه‏اي بود که اگر کسي در جلسه‏اي با ايشان مي‏نشست، مجذوب وي مي‏شد. تواضع بي حد و دل دادن به
حرفهاي مردم، سبب محبوبيت وي در دلها شده بود، ديدارش انسان را به ياد خدا مي‏انداخت. استخاره وي با روش خاصي براي مراجعين استخاره مي‏کرد. نوعا جوابهايش درست بود.  بدين سبب نيز شهره آفاق گرديد و از خارج و داخل براي همين امر به وي مراجعه مي‏کردند. در اين باره مي‏فرمود: استخاره غيب نمي‏گويد ولي مصلحت را بيان مي‏کند. روزهاي آخر عمر بر اثر عارضه سرطان در خانه بستري شد، فضلا و طلاب براي عيادتش مي‏آمدند و از سخنان شيرينش بهره‏ مند
مي‏شدند.

وفات

وي با صفا و معنويت، زهد و ورع زندگي را سپري کرد و از وي  تنها يک فرزند دختر باقي ماند. بالاخره در روز جمعه هشتم ذيعقده سال 1394ديده از جهان فرو بست و در مقبره شيخان قم، در جوار زکريا بن آدم اشعري، سمت شرقي شيخان، بدن مطهرش به خاک سپرده شد.