آيت اللّه شيخ عبدالنبي اراکي نجفی(ره)

ولادت و تحصيل
حاج شيخ عبدالنبي اراکي به سال 1307، در شب مبعث پيامبر اکرم (ص) در شهر اراک و در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود.

خواندن و نوشتن را در مکتب شخصي به نام سيد احمد و نيز نورعلي بگ مي آموزد. پس از آن، ادبيات را نزد ميرزا محمود، از بستگان پدري خود و نزد مرحوم ميرزا هاشم و ميرزا رضي و ميرزا اسماعيل و… فرا مي گيرد. وي سپس به شهر همدان هجرت مي کند و به مدت دو سال، در مدرسه مرحوم آخوند در اين شهر – واقع در سر گذر – به تحصيل خود ادامه مي دهد. آن گاه به زادگاه خود اراک باز مي گردد و حدود چهار سال در درس اساتيد مشهور شهر خود شرکت مي کند.

در بيست سالگي، دروس سطح را به اتمام مي رساند و درس خارج را آغاز مي نمايد. حدود دو سال در مجلس درس بزرگاني چون: آقا نور الدين عراقي، ميرزا محمد عليخان و ميرزا ابوالحسن 4 زانوي ادب مي زند و در اين مدت کوتاه، بهره وافر از محضر آنان مي برد.

سال 1327، جهت تکميل اندوخته ها و طي مدارج علمي بالاتر، رهسپار نجف اشرف مي گردد و در حوزه نجف، گذشته از اين که علوم رياضي و هيئت و نجوم را نزد شيخ شمس الدين بخارايي مي آموزد، در درس مراجع و علماي بزرگ حوزه هم شرکت مي جويد.

آيت اللّه اراکي در خصوص اساتيد خود مي نويسد:

«حقير از اول تحصيلم که کتاب به دست گرفتم تا موقعي که فارغ شدم، بيست و هشت استاد ديدم و بيست و هشت شيخ دارم. رحمة اللّه عليهم اجمعين»(1)

اساتيد آيت اللّه اراکي در نجف عبارت بودند از:

1 – مرحوم آيت اللّه سيد محسن عراقي (در کلام و حکمت).

2 – مرحوم آخوند ملا محمد کاظم خراساني، صاحب «کفاية الاصول» وي دو سال از درس ايشان استفاده برده است.

3 – مرحوم آقا سيد محمد کاظم طباطبايي يزدي، صاحب «عروة الوثقي». آيت اللّه اراکي در کتاب «خزائن» ضمن يادکردي از اين استاد، مي نويسد حدود يک سال از درس فقه ايشان بهره مند شده است.(2)

4 – مرحوم شيخ الشريعه اصفهاني. با اين که ايشان زياده بر پانزده سال، شيخ الشريعه اصفهاني را درک مي کند، ولي تنها در حدود هفت، هشت ماه در درس فقه وي حاضر مي شود.(3)

5 – مرحوم آقا ضياء الدين عراقي؛ که بيشترين تحصيلات وي نزد ايشان بوده است.(4)

6 – مرحوم آقا شيخ علي قوچاني.

7 – مرحوم آقا شيخ مهدي مازندراني.

8 – مرحوم ميرزا حسين نائيني (به مدّت 8 سال).

9 – مرحوم آيت اللّه شيخ علي گون آبادي.

10 – حاج ميرزا علي آقا قاضي تبريز. ايشان استاد اخلاق و سير و سلوک آيت اللّه اراکي بوده است.(5)

آيت اللّه اراکي سه سال پس از جنگ جهاني، به جهت فوت پدر به ايران بازگشت و در زادگاه خود پنج ماه توقف کرد و به اقامه نماز جماعت، قضاوت و تدريس پرداخت. سپس مجدداً به نجف بازگشت و در مجموع، چهل و پنج سال در آنجا اقامت گزيد. در اين مدت وي علاوه بر بهره جستن از درس اساتيد قبلي خود، به تدريس خارج فقه و اصول هم پرداخت و شاگردان بسياري را تحت تربيت و تعليم قرار داد. در اين زمينه خود ايشان مي نويسد:

«مدت چهل و پنج سال در مجموع دو سفر در نجف بودم و بحمد اللّه گوي سبقت در تدريس خارج را در آنجا ربودم و بر معاصرين تقدم جستم… و در نجف در عصر اساتيد، معضلات فقه آل محمد (ص) به دست حقير حل شد؛ چنانچه «رساله اعلام العامة في صحة الحج مع ابناء العامة» و «رساله ايقاظ البشر في اجزاء اضطراري المشعر» و «رساله ارشاد الامة في عدم اجزاء صلاة الجمعة» تماماً طبع نجف شواهد دعوايم بوده که اساتيد و معاصرين عموماً به فتواي حقير رجوع نمودند.»

بازگشت به ايران
آيت اللّه شيخ عبدالنبي اراکي در سال 1340، به قصد زيارت حضرت ثامن الائمه (ع) به ايران بازگشت و به اتفاق مرحوم حائري رهسپار مشهد گرديد. به هنگام مراجعت، مرحوم آيت اللّه حائري، مؤسس حوزه علميه، از ايشان براي اقامت در قم دعوت مي کنند؛ ولي ايشان بنا به دعوت متولي مدرسه سپهدار، راهي زادگاه خود مي گردد و در آنجا به مدت يک سال به تدريس مشغول مي شود.(6) و در رأس علماي اراک قرار مي گيرد.

دعوت به تدريس
آيت اللّه اراکي به سال 1346 بنا به دعوت مرحوم آيت اللّه سيد ابوالحسن اصفهاني جهت تدريس در حوزه نجف، به عتبات هجرت مي کند و در مسجد هندي به تدريس مي پردازد. اين امر همچنان ادامه مي يابد تا در سال 1366 که فرزند ايشان (آقا نورالدين) مريض مي شود و طبق دستور اطباي نجف، به ايران بازمي گردد؛ اما اين بار در قم رحل اقامت مي فکند و در مسجد عشقعلي به اقامه جماعت و تدريس اشتغال مي ورزد و پس از آن در مسجدِ واقع در خيابان اعتضادالدوله، امامت و تدريس مي نمايد.

وي علاوه بر آگاهي به فقه و اصول و کلام، در علوم غريبه و تعبير خواب نيز مهارت داشت.

سجايا و فضايل اخلاقي
آيت اللّه شيخ عبدالنبي اراکي، روحي لطيف و الهي داشتند که در اثر زهد و پارسايي و شب زنده داري به آن نائل شده بودند. حضرت حجة الاسلام و المسلمين حاج سيد محمد علي روحاني قمي، يکي از شاگردان وي، نقل کرده است که:

هيچ فجري طلوع نکرد که او در خواب باشد. به هر مسجدي که وارد مي شد، نماز تحيت مسجد را به جاي مي آورد. لذا هر گاه به محل درس خود (مسجد همايون) وارد مي شد، قبل از درس، نماز تحيت را مي خواند و آن گاه درس را شروع مي فرمود.

حضرت حجة الاسلام و المسلمين شيخ قدرت اللّه وجداني فخر، داماد معظم له، در زمينه خصوصيات اخلاقي او مي گويد:

آنچه که من به دست آوردم، شخصي بود دور و گريزان از دنيا؛ به طوري که بود و نبود آن، نسبت به شخص او مساوي بود. از برنامه هاي مريدبازي و جلب اشخاص به سوي خود، کاملاً پرهيز داشت و همواره متکي به خداوند و مخالف با هواي نفس بود. اکثر شب ها را به عبادت و مناجات به سر مي برد.

شبي از شب ها منزل ايشان مهمان بودم. دير وقت شد. مجبور شديم در منزل ايشان بيتوته کنيم. در يکي از اطاق هاي خانه او با خانواده ام خوابيده بودم. ساعتي از نصف شب گذشته، صداي ضجه اي مرا از خواب بيدار کرد. نگران شدم. گويا کسي را کتک مي زنند، او هم مي نالد. وقتي دقت کردم، متوجه شدم که ناله از مرحوم ابوالزوجه است که بعد از نماز شب يا در آن حال با خدايش راز و نياز کرده، التماس عفو و غفران و اضطراب از عذاب او باعث ضجه و ناله اش مي شود.

معظّم له در پرورش طلّاب، نقش مؤثّري داشت و با آنان نهايت رفاقت را از خود نشان مي داد.

وي براي وقت خويش بسيار ارزش قائل بود و در زمره افرادي است که از عمر خود، حداکثر استفاده را برد و همواره اشتغال به تدريس و تحقيق و تأليف داشت.

داماد محترم ايشان، حضرت حجت الاسلام و المسلمين سيد علي اکبر موسوي مي فرمود:

راز موفقيت معظم له پشتکار ايشان بود. هميشه يا مطالعه مي کرد، يا مي نوشت، يا تدريس مي نمود.

ايشان تا آخر عمر از نويسندگي دست بر نداشت و کتاب «معالم الزلفي» را در حال بيماري نوشت. در ماه مبارک رمضان ختومات قرآن متعدد داشت. از آيت اللّه ميرزا هاشم آملي شنيدم که او درس آقا ضياء عراقي را تقرير مي کرد.

ارتباط معنوي با اهل بيت (ع)
ايشان به ائمه اطهار (ع) عشق مي ورزيد و ارتباط روحي و معنوي با آنان داشت. از اين رو، گاهي مشکلات مادي و معنوي خود را با توسل به خاندان عصمت و طهارت رفع مي ساخت؛ از جمله براي يکي از بستگان خود نقل کرد:

«زماني، بعد از اين که از خواب بيدار شدم، متوجه شدم که دستم فلج شده است. موضوع را از همگان حتي همسرم مخفي کردم؛ اما براي گرفتن شفاي خود، آهنگ مشهد مقدس کردم. شب پنج شنبه بود که به مشهد رسيدم. شب در منزل يکي از دوستانم به استراحت پرداختم. عصر پنج شنبه غسل کرده، وارد حرم شدم. پس از زيارت، رو به مرقد مطهّر امام کردم و عرض نمودم: «تا مرا شفا ندهيد، از اينجا نمي روم. من مي خواهم با اين دستم خدمت بکنم.» آن شب را در حرم گذراندم تا شفا گرفتم و آن گاه از حرم بيرون آمدم.»

تشرف به حضور امام زمان (ع)
حضرت حجة الاسلام و المسلمين حاج سيد محمد مهدي (عبدالصاحب) مرتضوي لنگرودي نقل کرده اند:

«روزي مرحوم آيت اللّه العظمي حاج شيخ عبدالنبي مجتهد عراقي؛ براي ديدن والدم به منزل ما آمد و مدتي نشست و از مرحوم آيت اللّه آقا سيد ابوالحسن اصفهاني صحبت شد. ايشان گويا مي خواست مطلبي بگويد و از من که آن وقت جوان بودم، ملاحظه مي کرد. پس مرحوم والدم فرمودند: محمد مهدي محرم اسرار و اهل راز است، بيگانه نيست؛ مطلبي داريد، بفرماييد. پس مرحوم حاج شيخ عبدالنبي گفتند: من در نجف که بودم، براي آقاي اصفهاني خيلي ارج قائل نبودم و مي گفتم او يک شاگرد آخوند ملاکاظم خراساني صاحب کفايه است و من هم يکي؛ منتهي او خوش شانس بود، رئيس شد و من نشدم.

تا وقتي شنيدم شخص مرتاضي که رياضت هاي شرعي کشيده، به نجف آمده، و اطلاعاتي دارد. پس نزد او رفتم و او را آزمايش و امتحان کردم. ديدم اطلاعات عميق دارد و خبرهايي مي دهد. پس يقين به صدق گفتار او کردم و به او گفتم: شما با اين معلومات آيا راهي براي ملاقات و ديدار حضرت بقية اللّه اعظم حضرت مهدي – ارواحنا فداه- داري؛ چون من مسائل مشکلي دارم که مي خواهم از آن حضرت سئوال کنم؛ زيرا فقط او مي داند حکم واقعي الهي را؟ پس به من گفت: آري، يک روز در صحرا در مکان خلوتي که محل اياب و ذهاب و رفت و آمد مردم نباشد، با طهارت و توجه کامل رو به قبله بنشين و هفتاد مرتبه آيه شريفه آيةالکرسي را بخوان؛ پس در آخر آيات، هر کس نزد تو آمد، او ولي امر حضرت صاحب الزمان است، هر چه خواهي، بپرس و بخواه.

پس روزي غسل کرده و وضو گرفته و به مسجد سهله آمدم در وسط هفته و پس از اعمال مسجد، رفتم در بيابانِ مسجد و رو به قبله نشسته و هفتاد آيةالکرسي را با توجه خواندم. ناگهان ديدم شخصي نزد من آمد و سلام کرد و گفت: از من چه مي خواهي؟ مرا غفلت گرفت و گفتم: من شما را نخواستم. فرمود: چرا، مرا خواستي که اين جا آمدي. باز بدبختي مرا شامل شد. گفتم: با شما کاري ندارم و تا سه بار تکرار شد و من انکار کردم.

پس آقا شروع کرد به رفتن و از من دور شد. ناگهان به خاطرم آمد که عجب! من براي ديدن آقا آمده و اين ختم را گرفته ام. پس شروع کردم به دويدن و فرياد مي زدم: آقا! من شما را مي خواهم. و من نعلين خود را درآورده و بر شال کمرم گذارده و مي دويدم و به او نمي رسيدم. تا ديدم از دور وارد کوخي از کوخ ها و خانه هاي آنجا شد. پس به زحمت و عرق ريختن در آن هواي گرم خود را به آن جا رسانيده و درب آن خانه را زدم. پس از لحظه اي، شخصي نوراني آمد، در را باز کرد و گفت: چه مي خواهي؟ گفتم: آقا را که در اين جا آمدند. گفت: اين منزلي نيست که کسي بدون اجازه وارد آن شود؛ صبر کن تا اجازه بگيرم. و رفت و پس از لحظه اي آمد و گفت: «تعال»؛ بفرما! پس وارد شدم. خانه ي کوچکي بود. ايواني داشت که دو تخت در آن بود و همان که در صحرا پيش من آمد و فرمودند: چه کار با من داري که مرا طلبيدي و من انکار کردم، در آنجا نشسته بودند. سلام کردم، پس جواب داده و اشاره کردند در آن تخت که برابرشان بود، بنشينم. پس نشستم و چنان هيبت آن آقا مرا گرفت و مرعوب عظمت و جلال و جمال او شدم که تمام حوائج و مسائلم از خاطرم رفت و حتي نمي توانستم چهره زيبا و منيرش را نگاه کنم.

پس ساعتي نشسته و ديدم بيش از آن نمي توانم در برابرش قرار گيرم، اجازه خواسته و حرکت کردم و بيرون رفتم و هنوز چند قدمي نرفته بودم که تمام حوائج و مسائل به خاطرم آمد. فوراً برگشتم و در زدم. آن خادم بيرون آمد، گفت: چه مي خواهي؟ گفتم: آقا را از براي حوائج و مسائلي که داشتم. به يادم آمد که گفت: آقا رفتند. گفتم: چرا دروغ مي گويي، آقا الآن اين جا بودند؟ پس خادم عصباني شد و گفت: اگر من دروغ مي گفتم، مرا در اين خانه نمي گذاشتند و من سي سال است که خادم اين بيتم.

پس عذرخواهي کرده و گفتم: ببخشيد. پس گفت: آقا رفتند؛ ولي نايبشان تشريف دارند. گفتم: پس اجازه بگير تا خدمت نايبش برسم. پس وارد منزل شده و بيرون آمد و گفت: بفرما! وارد شدم، ديدم در همان مکان آقا، آيت اللّه سيد ابوالحسن اصفهاني (ره) نشسته است. پس سلام کردم، جواب دادند و فرمودند: بنشين. و در همان جاي اول نشسته، شروع کردم مسائل خود را که مورد اختلاف فقهاء بود، يکي بعد از ديگري پرسيدم. پس فرمودند: آخوند خراساني چنين گفته و شيخ انصاري چنان گفته و حق مطلب اين است. و نيز مسأله دوم را پرسيدم، همين اشاره را به اختلاف اقوال کرده و حکم واقع را بيان کردند. تا آخرين مسأله مورد اختلاف را که در نظرم بودج پرسيدم ج.

پس از آن، فرمودند: کار ديگري؟ گفتم: نه، اجازه مي فرماييد ج بروم ج؟ فرمودند: «في امان اللّه»؛ بفرما. پس برخاسته و خداحافظي کرده و بيرون آمدم و با خود گفتم امروز وسط هفته است، آقاي اصفهاني در وسط هفته به کوفه و يا سهله نمي آيد. پس با عجله در هواي گرم برگشتم به نجف و حدود سه بعدازظهر بود، مستقيماً به خانه سيد آمدم و در زدم. خادم ايشان حاج عبدالحميد آمد، گفت: شيخ عبدالنبي! چه مي خواهي؟ گفتم: آقا را مي خواهم. گفت: آقا در بالاخانه است. گفتم: خدمتشان عرض کن فلاني است. رفت و برگشت و گفت: بفرما.

پس به بالاخانه رفتم، ديدم آقا در آن جا نشسته و مشغول مطالعه است. سلام کردم، جواب دادند و فرمودند: بفرما. پس شروع کردم آن مسائل را يکي بعد از ديگري گفتم و آقا همان گونه که آنجا پاسخ دادند، فرمودند؛ شيخ چنين گويد و آخوند چنين و حکم واقع اين است و تمام مسائل را مانند آن جا جواب داد و من سؤال ديگري نداشتم، پس سيد تبسم کرده و به لهجه اصفهاني خود فرمودند: حاج شيخ عبدالنبي! حالا يقين کردي؟ گفتم: بله آقا! و برخاسته و آمدم و يقين کردم که سيد مورد توجه وعنايت خاص آقا امام زمان – عجل اللّه تعالي فرجه الشريف – مي باشد.»(9)

همچنين مرحوم وجداني فخر نقل کرده است:

«روزي من و خانواده ام در محضرش بوديم، در آن حضور خصوصي فرمود: «فلاني! مي داني که حضرت بقية اللّه اعظم دادرس هر کسي است که او را به داد خود بطلبد.» و فرمود: «مي داني که تشرّف به حضورش، چه لذّت و حلاوتي دارد و مي داني که درک فيض حضورش اصلاً مشکل نيست؛ مثل آب خوردن است و من چندين مرتبه شرفياب حضورش شده مثل پدر و فرزند با هم صحبت کرديم؟» من بي اختيار گريه کردم، گفتم: «شما را به جان او قسم مي دهم! من هم تشنه درک حضورش هستم؛ راهي را به من نشان بده، من فقط ببينمش.حل هيچ مشکلي را از او نخواهم، فقط او را ببينم؛ شيريني ديدارش برايم کافي است.» او هم در اين خصوص به من بذل محبت کرد، چندين طريق توسل را در اختيارم قرار داد.»(10)

معظم له در جلد اول «کشکول» خود، صفحه 69 مي نويسد:

«حقير پنج مرتبه درک تشرف نمودم: دو مرتبه در خواب بوده و سه مرتبه در بيداري.»

زهد و پارسايي
خانه او استيجاري بود. بعد از وفاتش، مالک خانه اصرار بر تخليه خانه مي کرد. بدين علّت هنوز سال وفات او تمام نشده بود که خانه ديگري را اجاره کرده و عائله او را به آنجا انتقال دادند.

شخص خيرخواهي تلفني را به خانه ايشان آورده بود و مي خواست مبلغ آن را از باب وجوه شرعي خود محاسبه نمايد؛ اما ايشان فرمود:

«من فعلاً داشتن تلفن را در منزل ضروري نمي بينم تا از بيت المال هزينه آن را بپردازم.»

بعد از فوت، اندوخته و مالي بجز کتاب هايش بر جاي نگذاشت. اثاث خانه اش به اندازه منزل يک طلبه معمولي بود.

اجازه روايت و اجتهاد
آيت اللّه شيخ عبدالنبي اراکي، از بزرگان ذيل اجازه نقل روايت داشته است:

1 – سيد ابوالحسن اصفهاني (ره) (مورخ 1342).

2 – شيخ علي القمي، پيشنماز مسجد هندي در نجف.

3 – شيخ مهدي مازندراني (مورخ 1339).

4 – سيد عبدالغفار مازندراني (مورخ 1344).

5 – شيخ ضياء الدين عراقي، (مورخ 1341).

6 – شيخ آقا بزرگ تهراني، (مورخ 1335).

7 – شيخ محمد کاظم شيرازي، (مورخ 1334).

8 – شيخ محمد حسين اصفهاني – صاحب الکرامات الباهرة – (مورخ 1352).

ايشان علاوه بر اجازه روايت، از بزرگان ذيل که هر يک از مراجع يا فقهاي نامدار زمان خويش بوده اند، جواز اجتهاد نيز دريافت کرده بودند:

1 – آيت اللّه آقا ضياء عراقي.

2 – آيت اللّه شيخ مهدي مازندراني.

3 – آيت اللّه کاظم شيرازي.

4 – آيت اللّه شيخ علي خراساني.

5 – آيت اللّه سيد ابوالحسن اصفهاني(11).

آيت اللّه عبدالنبي اراکي در تحصيل علوم اسلامي تا بدان رتبه راه يافت که خود اجازه اجتهاد به برخي از افراد صادر نمود. از ميان آنان مي توان به افراد ذيل اشاره داشت:

1 – سيّد مهدي حسيني لاجوردي.

2 – شهيد سيّد محمد علي قاضي طباطبايي.

3 – سيّد محمد علي کاظميني بروجردي.

4 – شيخ علي اصغر باقري همداني.

فرزندان علمي
آيت اللّه عبدالنبي اراکي گذشته از تأليف کتب بسيار، به تربيت شاگرداني پرداخته که هر يک از آنان در نشر و تبليغ مباني تفکر شيعي، نقش به سزايي داشتند؛ از ميان اين شاگردان مي توان به افراد ذيل اشاره کرد:

1 – حجة الاسلام والمسلمين حاج سيد محمد علي کاظميني بروجردي؛ مؤلف کتب بسيار؛ از جمله: «نهاية المقال لابناء الامام و نهاية الکلام في حق رسول الاسلام»؛ «گنجينه معارف»؛ «اسلام از نظر ديگران»؛ «جواهر الولاية».

2 – حجة الاسلام و المسلمين حاج سيد شفيع واحدي رشتي.

3 – حجة الاسلام و المسلمين محمد حسين آل طاهر خميني. وي «رسالة الهداية في کون الشهادة بالولاية في الاذان و الاقامة جزء کسائر الاجزاء» را از بحث آقاي اراکي نوشته و در قم به چاپ رسيده است.

4 – حضرت حجة الاسلام و المسلمين سيد علي اکبر موسوي (داماد معظم له).

5 – مرحوم حجة الاسلام و المسلمين حاج شيخ قدرت اللّه وجداني فخر (داماد معظم له).

6 – حضرت حجة الاسلام و المسلمين حاج سيد محمد علي روحاني قمي (تقرير کننده بحث معظم له).

7 – آيت اللّه حاج ميرزا علي اصغر باقري همداني.

8 – حجة الاسلام و المسلمين حاج ميرزا نصرت بنارباني.

9 – مرحوم حجة الاسلام و المسلمين ميرزا علي اکبر فقيهي.

10 – حجة الاسلام و المسلمين حاج شيخ ابوالقاسم نحوي.

11 – مرحوم حجة الاسلام و المسلمين آقا ميرزا محمود اراکي (مقرّر بحث ايشان).

12 – آيت اللّه مسلم سرابي ملکوتي تبريزي (تقرير کننده بحث ايشان).

13 – شهيد محمد علي قاضي طباطبائي.

14 – آيت اللّه سيد ابوالفضل نبوي قمي (تقرير کننده بحث ايشان).

15 – حجة الاسلام و المسلمين شيخ حسين ناصري کرماني.

16 – حجة الاسلام و المسلمين ميرزا محمد تقي همداني.

از ايشان دو پسر به نام هاي صادق صبوري و دکتر نورالدين صبوري بر جاي مانده است.

آثار:
«رساله عمليه»
«معالم الزلفي»، در شرح کتاب «عروة الوثقي»
«افاضة القدير» در طهارت عصير
«انيس المقلدين»، رساله عمليه،
«غوالي اللئالي»
«روح الايمان»
«اعلام العامة في صحة الحج مع ابناء العامة»
«کتاب المحاکمات»
«رسالة زيارت عاشورا»
«حاشيه بر وسيله»
«حاشيه بر تبصره علامه»
«حاشية فتوائيه بر عروه»
«کتاب طهارة»
«کتاب صلوة»
«کتاب بيع»
«کتاب الخيارات»
«رساله في قبول توبة المرتد مطلقا»
«رسالة فارسية و شرائط المراجع العامة»
رسالة في الحيض».
رسالة درر المنظومة في الحقائق
رسالة في قاعدة لاضرر
کتاب الاقرار
رسالة في النفاس
رسالة في الرضاع
رسالة في الاستحاضة
رسالة في حکم تلقيح النسوان
رسالة منية الطالب في لزوم القيام عند ذکر الغائب – روحي له الفداه
رسالةفي حکم راديو
رسالة الثانوية
رسالة في حکم سترالنسوان
رسالة في الدرهم و الدينار الشرعي
رسالة في مناسک الحج علي نمط مخصوص
رسالة في حکم حلق اللحية
رسالة في صلوة ذوي الاعذار
رسالة في اعجاز القرآن
رسالة غريبة في حقيقة النفس
رسالة في فضيلة العلم و بيان المراد منه
رسالة في الدعاء سيفي
رسالة في الهيئة و رسالة الحساب
کتاب في شرح الفية ابن مالک
کتاب درر المنطقيه
کتاب اعتقادات الاثني عشريه في الکلام
رسالة في نبذة من الآيات و الاخبار
رسائل متفرقة في الفقه و الاصول
کتاب شهاب العتيد في ردّ ابن ابي الحديد
کتاب الحاشية علي المکاسب الشيخ
حاشية صغير علي المکاسب
کتاب تحف العقول
کتاب نهاية المأ مول في شرح کفاية الاصول
حاشية علي الکفاية
رسالة في شرح عدة اشعار حکماء و عرفاء
حاشية استدلالية
حاشيةعلي تقريرات استادالنائيني في دورة الاصول
کتاب فوائد قميه
رسالة الهداية في ان الشهادة بالولاية جزء في الاذان و الاقامة
حاشية علي مصباح الانوار في حلّ مشکلات الاخبار
حاشيه بر جلد دوم عروة
رسالة في اربعين حديث
رسالة في کون المنجزات من الاصل
رسالة في ارث الزوج و الزوجة
رسالة في الجبر و التفويض
رسالة في اليد المضمونة
رسالة في المعاد
رسالة في اثبات الحجة (ع)
رسالة في الترتب
رسالة في البرزخ
رسالة في الاجتهاد و التقليد
رسالة في اثبات الصّانع
رسالة في الولاية
رسالة في اتصال اجازات المشايخ بالمعصومين
رسالة في الرسالة
رسالة في شرعية افعال الصّبي
رسالة في جبل قاف و اسراره المکنونة
رسالة في اليد المسموعة
رسالة في حقيقة الانسان
رسالة في الحسن و القبح
رسالة في حکم النسوان عند الاجانب
رسالة في حکم تلقيح النسوان
رسالة في شرح بعض اشعار العرفاء
روح الايمان
ايقاظ البشر في اجزاء اضطراري المشعر
منهج الرشاد في الاصول الدين
ذخيرة العباد

وفات
عالم فرزانه آيت اللّه شيخ عبدالنبي عراقي، پس از عمري زهد و پارسايي، تلاش و کوشش و تبليغ و ترويج فرهنگ ناب تشيع در رجب 1385 مطابق با آبان 1344 چشم از جهان فرو بست و به سوي ديار باقي شتافت. و در جوار کريمه اهل بيت فاطمه معصومه (س) به خاک سپرده شد.

پي نوشت ها:
1 – خزائن نبويه، ج 1، ص 378.

2 – همان، ص 181.

3 – همان، ص 189.