آيت الله سيد ابوالقاسم كاشانى(ره)

سپيده صبح
در سحرگاهى مبارك از سال 1264 ش. در تهران، سپيده‎اى نمايان گشت كه او را «ابو القاسم» ناميدند.
پدرش، آيه الله حاج سيد مصطفى كاشاني، از علما و مراجع بزرگ شيعه در عصر خويش بود كه در سال 1280 ش. از ايران به نجف اشرف هجرت كرد و به تحقيق و تدريس پرداخت.
سيد ابو القاسم كه در اين هنگام، جوانى شانزده ساله بود ـ همراه پدر عازم نجف اشرف گرديد و در آن جا علاوه بر استفاده از حلقه درس پدر و ديگر اساتيد، دوره سطح را به پايان برد و سپس در درس آيه الله ميرزا محمد تقى شيرازى و آيه الله آخوند خراسانى شركت جست.
او از همان آغاز جوانى به نكته سنجي و دقت نظر مشهور شده و در دانش سرآمد بود؛ بطورى كه در 25 سالگى به درجه اجتهاد دست يافت و بزرگانى مانند آيه الله شيخ الشريعه اصفهاني، آيه الله آقا ضياء الدين عراقى و آيه الله صدر در نوشته‎هاى خود، مقام علمي‎اش را با القابى نظير «شكافنده درياى علم»، «كليد در گنجهاى دقيق» و… ستودند و آيه الله ميرزا محمد تقى شيرازي، تقليد از وى را تأييد مي‎نمود.[1]
او از جوانى داراى افكار آزاديخواهانه و ستم ستيز بود و از اين رو در منطقه‎اى به وسعت جهان اسلام با استعمار و استبداد وارد مبارزه شد.
آيه الله كاشانى در نهضت مشروطه، مشاور شخصيتى چون آيه الله آخوند خراسانى (از رهبران اصلى نهضت) بود و او را در تصميم گيرى و تنظيم اعلاميه‎ها يارى مي‎داد.
در جنگ جهانى اول ـ كه نيروهاي انگليسى بعضى از شهرهاى عراق از جمله «فاو» و «بصره» را اشغال كرده بودند، آيه الله كاشانى به دليل جوان بودن و پر شورتر بودن، در صف اول نبرد علماى شيعه با متجاوزين قرار داشت، آنان با جنگهاى چريكى و پى در پي، نيروهاي دشمن را در منطقه «كوت العماره» زمين گير كردند و سرانجام پس از هيجده ماه جنگ و مقاومت، به كمك دولت عثماني، نيروهاى انگليسي را وادار به تسليم نمودند.
انقلاب 1920 عراق –
او در اين انقلاب نقشى يگانه داشت، آيه الله كاشانى به منظور آماده كردن مردم و سران عشاير براى مبارزه با سلطه استعمار، از نجف به كاظمين رفت و آن جا را براى شروع يك حركت انقلاب برگزيد.
با آغاز فعاليت‎هاى ضد استعماريش، علماى بزرگى چون آيه الله ميرزا محمد تقى شيرازى و شيخ الشريعه اصفهانى با نوشتن نامه‎هايى به يارى وي برخاستند و به دنبال آن، عمده‎اى از سران عشاير نيز به تأييد حركت او پرداختند.
پس از آن كه راههاى مسالمت آميز براى استقلال عراق به نتيجه نرسيد، آيه الله كاشانى عده‎اى از علماى حوزه، بزرگان عشاير و سران عرب را در پانزدهم شعبان 1338 ق. به منزل خود در كربلا فرا خواند. و مسأله قيام مسلحانه بر ضد استعمار انگليس را به بحث گذاشت. در آن جلسه مخفيانه تصميم بر آن شد كه پنج نفر از شركت كنندگان، مسأله را با آيه الله شيرازى در ميان بگذارند و آنان نيز پس از صحبت با آن مرجع بزرگ، از او اجازه قيام مسلحانه گرفتند.
با شروع نبرد بين انقلابيون و نيروهاى انگليسي، آقاى كاشانى از آيه الله شيرازى فتواى جهاد گرفت و به اين ترتيب قيام در سرتاسر مناطق اشغالي فرا گير شد و بعضى از شهرها و مناطق بدست مسلمانان آزاد گرديد.[2]
پس از شكست انقلاب عراق، او به تقاضاى عده‎اى از مردم عراق و سران عشاير براى در امان ماندن از كينه استعمار انگليس، عازم ايران گرديد و بعد از چند روز توقف در شهر قم، در سي‎ام بهمن 1299 وارد تهران شد.
انتقام جوئى استعمار
با شروع جنگ جهانى دوم و اشغال ايران توسط نيروهاى متفقين، استعمار انگليس كه از مبارزات آيه الله كاشانى در عراق ضربات سختى خورده بود با شايع كردن همكارى او با آلمانيها، تصميم به دستگيري‎اش گرفت تا بدون مزاحمت وى بتواند در انتخابات دوره چهارم دهم مجلس دخالت كند. به همين منظور در خرداد 1322 چند افسر انگليسى براى دستگيرى آن روحانى مجاهد به منزلش هجوم بردند. اما بر اثر هوشيارى و فداكارى يارانش ناكام ماندند آيه الله كاشانى به ناچار مخفى گردد.
كاشاني مدت يك سال، مخفيانه به مبارزه‎اش ادامه داد تا اين كه انگليسيها در هنگام انتخابات مجلس از محل اقامتش در تهران (امامزاده قاسم شميران) با خبر شده و او را دستگير كردند. با وجود اين كه وى از سوى مردم تهران به عنوان نماينده انتخاب گرديده بود، به دستور فرستاد ارتش متفقين، از ليست اسامى نمايندگان حذف شده و به زندان روسها در رشت فرستاده شد. او پس از چندى به زندان انگليسيها در اراك و سپس به زندانى در كرمانشاه منتقل گرديد.
سرانجام پس از تحمل يك سال و چهار ماه زندان در سخت‎ترين شرايط، در 24 مرداد 1324 آزاد گشت و روز جمعه، سى و يكم شهريور، ميان انبوه استقبال كنندگان وارد تهران شد.[3]
مخالفت با دولت قوام
در انتخابات دوره پانزدهم مجلس، نخست وزير (قوام السلطنه) در صدد بود تا آن را به صورت فرمايشى برگزار كند. مجاهد نستوه كه چندين ماه از آزادي‎اش نگذشته بود، براى افشا كردن ماهيت قوام بپا خاست و پس از سخنرانى در تهران، عازم مشهد شد و در شهرهاى مسيرش، مردم را از وابسته بودن قوام به انگليس و دخالت او در انتخابات آگاه مي‎كرد. قوام از اين اقدام به وحشت افتاد و او را در تيرماه 1325 در بين راه شاهرود ـ مشهد دستگير كرده و به بهجت آباد قزوين تبعيد نمود.
آيه الله كاشانى يك سال در تبعيد بسر مي‎برد تا اين كه بر اثر فشارهاى سياسى از سوي علما و مردم، در 21 خرداد 1326 آزاد گرديد و دوباره به تهران برگشت.
شاه ايران پس از قوام، عبدالحسين هژير، يكى ديگر از نوكران استعمار، را به عنوان نخست وزير به مجلس معرفى كرد. –
كاشاني كه از وابستگى هژير اطلاع داشت، به مخالفت برخاست و در 27 خرداد 1327 يعنى روزى كه قرار بود، هژير براى گرفتن رأى اعتماد به مجلس برود، مردم را به راهپيمايى در جلوى مجلس فرا خواند. مردم در آن روز تظاهرات پرشورى به راه انداختند به گونه‎اى عده‎اى در درگيري با مزدوران رژيم به شهادت رسيدند.
تبعيد به لبنان – مخالفتهاى آيه الله كاشانى سبب گشت تا در آستانه تشكيل مجلس مؤسسان براى تغيير قانون اساسي، او را از ايران دور گردانند. از اين رو پس از واقعه ساختگى ترور ناموفق شاه بدست فخرايى در پانزدهم بهمن 1327، به دستور هژير آيه الله كاشانى را به بهانه دست داشتن در ترور دستگير و به لبنان تبعيد كردند.
او در تبعيدگاه بيروت نيز از آن چه كه در ايران مي‎گذشت، غافل نبود و در اعلاميه‎هايش خطاب به ملت ايران و نمايندگان مجلس، آنان را به وظايفشان توجه مي‎داد.[4]
سرانجام اعلاميه‎ها مؤثر افتاد و آيه الله كاشانى و تعدادى ديگر از افراد مبارز در انتخابات دوره شانزدهم رأى لازم را به دست آوردند. ولى رژيم براي جلوگيرى از ورود نمايندگان واقعى ملت به مجلس، در تعداد آراء تقلب كرد.
مردم از اين كار رژيم خشمگين گشتند و سيد حسين امامى كه از طرفداران كاشانى و شاهد تعويض آراء بود، به دستور فدائيان اسلام، هژير (كارگردان تقلب در آراء) را ترور كرد و به هيأت ننگين او خاتمه داد.
از اين رو پس از تشكيل مجلس شانزدهم، منصور الملك، نخست وزير وقت ايران با فرستادن تلگراف، از آيه الله كاشانى عذر خواهى كرد و خواستار بازگشت وى به ايران شد و او در روز بيستم خرداد 1329 به وطنش برگشت.
مبارزه با رزم آرا
سپهبد رزم آرا به منظور تمديد و توسعه امتياز نفت جنوب (قرار داد گس ـ گلشائيان) در پنجم تير 1329 به مقام نخست وزيرى رسيد.
روحاني مجاهد كه هدف روى كارآمدن رزم آرا را دريافته بود، با نخست وزير به مخالفت برخاست و مردم و نمايندگان را از نقشه دشمن آگاه كرد.
به دنبال مخالفت وى با رزم آرا، بازار تهران به حال تعطيل در آمد و هزاران نفر در ميدان بهارستان اجتماع كرده تا از ورود او به مجلس جلوگيرى كنند.
آيه الله كاشانى براى جلوگيرى از تصويب قرار داد نفت در مجلس، اعلاميه‎اى خطاب به ملت ايران، درباره ملي كردن صنعت نفت صادر كرد.[5]
اما رزم آرا با گستاخى تمام و بي‎اعتنا به نظر علما و نمايندگان مجلس و مردم، هم چنان بر تصويب قرار داد الحاقى نفت جنوب پافشارى مي‎كرد و با بي‎شرمي، در حضور نمايندگان ملت به لياقت مردم ايران در اداره صنعت نفت، اهانت نمود.
سرانجام رزم آرا در شانزدهم اسفند 1339 با گلوله آتشين خليل طهماسبى (از اعضاى فدائيان اسلام) از پاى در آمد و پرونده خيانتش بسته شد.
او در برداشتن آخرين گامها براى ملى كردن صنعت نفت، همزمان با دفن جنازه رزم آرا، دستور برپايى تظاهرات همگانى را صادر كرد.
وقتي اين خبر به گوش نوكران استعمار رسيد، آنان سر در گم شدند و كفيل نخست وزيرى با عجله هيأت وزيران را به جلسه‎اى اضطرارى فرا خواند. در اين جلسه تصميم گرفته شد تا با كاشانى مذاكره كنند و او را از اين اقدام منصرف نمايند و يا تظاهرات را به تأخير بيندازد. اما آن رهبر آگاه، فرصت را از دست نداد و گفت: من آرامش تظاهرات را تا آخرين دقيقه تضمين مي‎كنم به شرط اين كه شما نظم ما را بر هم نزنيد.
از اين رو تظاهرات بزرگ صد هزار نفرى در تهران با شعارهايى در حمايت از اسلام و مخالفت را دخالت انگليس در امور ايران به راه افتاد.
ملي شدن صنعت نفت – پس از ترور رزم آرا هيچ كس جرأت مقاومت در برابر طرح ملى شدن صنعت نفت را نداشت.

از اين رو با تلاش تعداد كمى از نمايندگان مجلس، در 24 اسفند 1339، طرح ملى شدن صنعت نفت در مجلس شوراى ملى به تصويب رسيد و در 29 اسفند همان سال از تصويب مجلس سنا نيز گذشت و به اين ترتيب در اثر تلاش و فداكارى مردم به رهبرى آيه الله كاشانى يكى از آرزوهاى ملت ستمديده ايران، به ثمر نشست.
حسين علاء كه پس از رزم آرا به نخست وزيري رسيده بود، بيش از دو ماه دوام نياورد. بعد از استعفاى علاء، دكتر مصدق در هفتم ارديبهشت 1330 به نخست وزيرى رسيد و آيه الله كاشانى در حمايت از او اعلام دشت كه دست وى را در انتخاب وزيران باز خواهد گذاشت و هيچ گونه دخالتى در اين باره نخواهد كرد.
او براى پشتيبانى از دولت دكتر مصدق در برابر كار شكني‎ها و تهديدهاي انگلستان، مردم را به اجتماع در ميدان بهارستان فرا خواند و طى پيامى كه براى اجتماع كنندگان فرستاد، آنان را نسبت به كارشكني‎هاى انگليس در همدستى آمريكا با وي، آگاه كرد.[6]
هم چنين هنگامى كه دولت مصدق براي تأمين كمبود بودجه دولت، اقدام به پخش اوراق قرضه كرد، آيه الله كاشانى مردم را به يارى دولت فرا خواند و خريد اوراق قرضه را بر همه افراد واجب نمود.[7]
پس از تهديد دولت مصدق از سوي استعمار مبنى بر دخالت نظامى و گسيل داشتن چهار هزار چتر باز و حركت ناوهاى جنگى به طرف سواحل ايران، مجاهد نستوه با شجاعتى حسيني، از اعلام جهاد سخن به ميان آورد و گفت: اگر انگليسيها به خاك ايران تجاوز كنند، خوزستان را براى آنها به جهنم تبديل مي‎كند.[8]
در نتيجه انگليس موقعيت را براى دخالت نظامى مناسب نديد و با همكارى آمريكا به محاصره اقتصادى ايران دست زد. –
توجه به جهان اسلام – آيه الله كاشانى هيچ گاه از مسائل جهان اسلام غافل نبود؛ از اين رو در سال 1326 ش. كه تأسيس دولت غاصب اسرائيل اعلام گرديد، اعلاميه‎اى خطاب به مسلمانان جهان صادر كرد و در آن، ضمن بر شمردن اهداف تشكيل سازمان ملل و شعارهاى دروغين آن، به موضع گيري ظالمانه سازمان ملل درباره اندونزي، مصر و فلسطين اشاره كرد و رأى اين سازمان در تقسيم سرزمين فلسطين بين صهيونيستهاى مهاجر و مردم عرب و مسلمان آن را زير سؤال برد. او مسلمانان را نسبت به فسادى كه دولت غاصب اسرائيل در آينده ايجاد خواهد كرد، هشدار داد و از آنان خواست تا تمام كوشش خود را براى ريشه كن كردن اين غده سرطانى به كار گيرند.[9]
او مردم ايران را به تظاهرات بر ضد اسرائيل غاصب دعوت كرد كه در روز بيستم ديماه 1326، بيش از سي‎هزار نفر در تهران به اين دعوت لبيك گفتند.
وي در سي‎ام ارديبهشت 1327 بار ديگر مردم را به تظاهرات بر ضد اسرائيل فراخواند و خود در اجتماع پرشور تظاهر كنندگان سخنرانى نمود و وضع نابسامان مسلمانان را نتيجه دخالت استعمارگران در امور آنها و از بين رفتن روح اتحاد و دورى از احكام اسلام دانست.[10]
آيه الله كاشانى مسلمانان مصر را نيز در مبارزات استقلال طلبانه آنان، مورد حمايت قرار و در بحران كانال سوئز، پيامبر تأييدى خطاب به جمال عبدالناصر (رئيس جمهور مصر) فرستاد و در مسجد ارك تهران مراسمى براى گرامى داشت ياد شهداى مصر و ارج نهادن به فداكاريهايشان برپا كرد.
او در جريان مبارزه مردم مسلمان تونس براى رهايى از سلطه استعمار فرانسه، بيانيه‎اى صادر كرد و تنفر شديد خود را نسبت به برقرارى جو ترور و وحشت توسط فرانسه در خاك تونس، بيان داشت.و وى در اين باره از آقاى مصدق خواست تا به نماينده ايران در سازمان ملل دستور دهد كه تلاش كند قضيه تونس در دستور كار شوراى امنيت قرار گيرد و هر چه زودتر به تونس استقلال كامل داده شود.[11]
آيه الله كاشانى در سال 1331 ش. پس از بازگشت از مراسم حج، نامه‎اى به تمام كشورهاى اسلامى فرستاد و از آنها خواست براى شركت در كنگره اسلامى و تبادل نظر درباره اتحاد جهان اسلام، نمايندگانى به ايران بفرستند.[12]
اين فكر با استقبال شايانى در ميان كشورهاى اسلامى روبرو گشت و نظرهاى موافق پى در پى به ايران مي‎رسيد؛ اما استعمارگران كه از انديشه اتحاد جهان اسلام وحشت داشتند، به كمك جيره خواران داخلى خود تصميم گرفتند، شخصيت آيه الله كاشانى را ترور نمايند. از اين رو زمزمه‎هاى مخالفت با تشكيل كنگره، از حلقومهاي مختلف بلند شد و از تحقق اين فكر جلوگيرى كردند.
نخست وزيرى چهار روزه – دكتر مصدق در 25/ 4/1331 نسبت به در اختيار گرفتن وزارت جنگ (كه به دست شاه بود) با شاه اختلاف پيدا كرد و به دنبال آن بدون اين كه مجلس يا كسى ديگر را در جريان قرار دهد، استعفا داد.
شاه نيز با اشاره انگليس، احمد قوام را به عنوان نخست وزير معرفى كرد. قوام براى كنترل اوضاع، به فريب و تهديد مردم دست زد تا استعمار را در برگرداندن منافع از دست رفته‎اش يارى دهد.
در فضايى كه كسى جرأت اعتراض نداشت و همه مهر خاموشى بر لب زده بودند، آيه الله كاشانى خروشى ديگر آغاز كرد و با ناديده گرفتن ياوه‎هاى قوام، يك بار ديگر ملت ايران را براى به نمايش گذاردن قدرت خويش به قيام دعوت و ضمن اعلاميه‎اى اظهار داشت:
«… احمد قوام بايد بداند كه در سرزمينى كه مردم رنجديده آن پس از سالها رنج و تعب، شانه از زير بار ديكتاتورى بيرون كشيده‎اند، نبايد رسماً اختناق افكار عقايد را اعلام و مردم را به اعدام جمعى تهديد نمايد. من صريحاً مي‎گويم كه بر عموم برادران مسلمان لازم است در اين راه جهاد اكبر، كمر همت بر بسته و براى آخرين مرتبه به صاحبان سياست استعمار ثابت كنند كه تلاش آنها در بدست آوردن قدرت و سيطره گذشته محال است…»[13]
به دنبال انتشار اين اعلاميه، مردم براى مبارزه به صحنه آمدند و تلاش شاه و قوام براى به سازش كشاندن كاشانى مؤثر نيفتاد، از اين رو قوام در شب 29 تير ماه 1331 حكم دستگيرى آن مجاهد نستوه را صادر كرد.
فرداي آن شب كه مأموران امنيتى براى دستگيرى او رفتند، بسيار دير بود. زيرا مردم منزل رهبر خويش را تا محدوده صد مترى هم چون نگينى در ميان گرفته بودند.
در اين هنگام، آيه ‌الله كاشانى در مصاحبه با خبرنگاران داخلى و خارجى آخرين ضربه را بر پيكر نيمه جان دولت قوام نواخت و اعلام داشت كه: روى كار آمدن قوام، زير نظر انگليسيها بود و ما تا آخرين قطره خون ايستادگى خواهيم كرد و اگر قوام تا 48 ساعت ديگر، استعفا ندهد، خود كفن مي‎پوشم و پيشاپيش صفوف مردم مسلمان حركت او را سرنگون خواهم كرد.[14]
پس از اين مصاحبه، مردم با هجوم يكپارچه و جانفشانى بسيار، در كمتر از بيست ساعت دولت قوام را ساقط كردند و نخست وزيري‎اش چهار روز بيشتر طول نكشيد.
به اين ترتيب دكتر مصدق بعد از پنج روز خانه نشينى و انزوا، دوباره به نخست وزيرى رسيد. –
منزوي كردن آيه الله كاشانى – در اين هنگام استعمار انگليس براى ضربه زدن به جبهه انقلابيون، نقشه ترور شخصيت كاشانى را اجرا كرد و از رو تبليغات وسيعى عليه او به راه انداخت و دشمنان آگاه و دوستان نادان دست به دست هم داده تا به آرزوى ناميمونِ استعمار جامه عمل بپوشانند و ضمن ايجاد شكاف بين مصدق، خانه آيه الله كاشانى را با مواد آتش زا، چوب و سنگ مورد حمله قرار دادند.[15]
با اين حال، وقتى اين روحانى دلسوز نسبت به دولت مصدق احساس خطر كرد در روز 27 مرداد 1332 نامه‎اى به مصدق نوشت و او را از وقوع يك كودتا به دست زاهدى آگاه كرد.[16]
ولى با تأسف در اثر بي‎توجهي، سهل انگارى و همكارى مصدق با عوامل كودتا[17]، در روز 28 مرداد 1332 سرلشكر زاهدى به كمك آمريكا كودتا كرد و مصدق بدون هيچ گونه مقاومت شايسته‎اى كشور را به دشمن سپرد و نتايج سالها تلاش و فداكارى ملت بر باد رفت.
خروشي ديگر – زاهدى پس از به قدرت رسيدن، اميني را به منظور امضاى قرار دادى با كنسرسيوم نفتى متشكل از كمپانيهاى نفتى انگليس، آمريكا، هلند و فرانسه تعيين نمود.
در اين هنگام آيه الله با فريادى حسيني، سكوت مرگبار حاكم بر جامعه را شكست و با صدور اعلاميه‎اي، مردم را از خيانتهاي زاهدى و هجوم دوباره استعمارگران به كشور، آگاه كرد[18] درباره رابطه با انگلستان اعلام كرد: روزى كه دولت تجديد رابطه را اعلام بكند، روز عزاى ملى است و مردم بايد نوار سياه به سينه خود نصب كنند.[19]
او در جريان انتخابات دوره هيجدهم مجلس، شبنامه‎اى عليه انتخابات نمايشى و فرمايشى زاهدي پخش كرد و با فرستادن نامه‎اى به دبير كل وقت سازمان ملل وضع اسفبار ايران، جو ترور و وحشت و نيز برگزارى انتخابات در محيطى ناسالم و بسيارى مسائل ديگر را بيان كرد تا همگان را از اوضاع ايران آگاه سازد.[20]
تا مرز شهادت – در سال 1334 ش. شاه براى اين كه در پيوستن به پيمان «سنتو» مشكلى از جانبِ كاشانى نداشته باشد، ترتيبى داد تا در ديماه او را به بهانه شركت در ترور رزم آرا دستگير و روانه زندان كنند.
آن گاه وى را پس از شكنجه‎هاى بسيار به پاى ميز محاكمه كشيدند و تا آستانه اعدام پيش بردند. ولى به موجب اعتراض يكپارچه روحانيت، به ويژه آيه الله بروجردي، به ناچار از اعدامش دست كشيده و پس از مدتى آزادش كردند.

وفات
سرانجام روحانى مجاهد با دلى پر خون از شكست نهضت و برقرارى دوباره حكومت فساد، در 23 اسفند 1340 چشم از جهان فرو بست و پيكرش در ميان انبوه مشتاقان تا حرم حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ تشييع گرديد و بين مزار آن حضرت و امامزاده حمزه به خاك سپرده شد.
علي محمدى

[1] . ر.ك: نگاهى به تاريخ انقلاب 1920 عراق، محمد صادقي، ص 130.
[2] . همان، ص 40ـ89.
[3] . مجله پيام انقلاب، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، شمار 8، ص 62.
[4] . ر.ك: زندگينامه آيه الله كاشاني، سيد محمد موسي، نشر بشير، ص 14ـ18.
[5] . ر.ك: همان، ص 27ـ31.
[6] . ر.ك: همان، ص 44ـ46.
[7] . ر.ك: روحانيت و اسرار فاش نشده از نهضت ملى شدن صنعت نفت، گروهى از هواداران نهضت اسلامى ايران در اروپا، دارالفكر، ص 154.
[8] . ر.ك: ايران كوه آتشفشان، محمد حسنين هيكل، ترجمه سيد محمد اصفيايي، دفتر نشريه عاديات، ص 97 و 98.
[9] . ر.ك: ايران اسلامى در برابر صهيونيسم، سيد جلال الدين مدني، ص 18 و 19.
[10] . ر.ك: همان، ص 20ـ23.
[11] . ر.ك: مجموعه‎اى از مكتوبات، سخنرانيها و پيامهاى آيه الله كاشاني، م.دهنوي، چاپ اول، ج 2، ص 123.
[12] . ر.ك: ايران اسلامى در برابر صهيونيسم، ص 70ـ73.
[13] . چهره حقيقى مصدق السلطنه، سيد حسن آيت، دفتر انتشارات اسلامي، ص 211 و 212.
[14] . ر.ك: زندگينامه آيه الله كاشاني، ص 61ـ66؛ وقايع سى تير 1331، حسين مكي، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ص 193.
[15] . ر.ك: ايران اسلامى در برابر صهيونيسم، ص 81 و 82.
[16] . ر.ك: چهره حقيقى مصدق السلطنه، ص 219.
[17] . ر.ك: همان، ص 220.
[18] . ر.ك: روحانيت و اسرار فاش نشده از نهضت ملى شدن صنعت نفت، ‌ص 46ـ49.
[19] . ر.ك: همان، ص 40 و 41.
[20] . ر.ك: همان، ص 41 و 194ـ197.