آيت الله حاج ميرزا فتاح شهيدى تبريزى(ره)

(1372- 1302 هـ.ق)
ولادت و تحصيلات

ميرزا فتاح مجتهد شهيدى تبريزى فرزند عالم مبارز، ميرزا محمد على شيخ الاسلام داش آتانى در سال 1302 هـ . ق[1] در روستاى داش آتان،[2] از توابع تبريز ديده به جهان گشود. وى بعد از تحصيل دروس مقدماتى در زادگاه خويش، به تبريز مهاجرت نمود و بعد از فراگيرى سطوح متوسطه نزد اساتيد ممتاز حوزه علميه تبريز، همچون آيت الله ميرزا ابوالحسن آقا انگجي، براى تکميل مراتب علمى و تحصيل سطوح عالى در سال 1323 هجرى قمرى به نجف اشرف هجرت کرد.

هجرت به نجف اشرف

ميرزا فتاح، درس اصول را نزد آخوند خراسانى و فقه را از شريعت اصفهانى و سيد محمد کاظم يزدي، (صاحب عروه الوثقى) آموخت. بعد از رحلت آن بزرگان، مدتى نسبتاً طولانى در درس خارج اصول و فقه آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني، حضور يافت و در رديف همراهان و ياران نزديک آن فقيه اهل بيت ـ عليهم السلام ـ قرار گرفت. او در اين مدت به عنوان يکى از استادان برجسته و بى بديل حوزه علميه نجف مطرح گرديد. يکى از محققين در مورد عظمت حوزه درسى آيت الله شهيدي، در نجف اشرف، مى نويسد: آيت الله شهيدى در نجف اشرف، مجلس درس مهمى داشت که فضلاى بسيارى در آن حضور مى يافتند اين فقيه فرزانه در س خود را به زبان عربى روان و رسا بيان مى کرد. بسيارى از شرکت کنندگان عرب زبان از بحث هاى ارزشمند وى کمال بهره را مى بردند.[3]

وى بعد از 23 سال تحصيل مداوم در نجف اشرف، براى معالجه وصله ارحام، بويژه ديدار مادر و زيارت حضرت امام رضا ـ عليه السلام ـ به ايران بازگشت و در تبريز به تدريس خارج فقه و اصول پرداخت.

ايشان بعد از 4 سال، يعنى در سال 1350 هـ . ق. به درخواست آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني، دوباره به نجف اشرف برگشت و سيد ابوالحسن اصفهانى را که  در آن هنگام محور مرجعيت شيعه محسوب مى شد، از نظر علمى و عملى همراهى نمود. در سال 1361 هـ . ق به پيشنهاد آقا سيد ابوالحسن اصفهانى شهر نجف را ترک کرده و براى هميشه به تبريز رفت و تا آخر عمر، در آن منطقه به احياى حوزه علميه تبريز و پرورش عالمان دين پرداخت. وى رهبرى دينى آن سامان را به عهده گرفت و تا حد توان به خدمات دينى ـ اجتماعى همت گماشت.[4]

شهادت پدر

پدر ايشان، حاج ميرزا محمد على شيخ الاسلام، يکى از بزرگان و مفاخر علمى و دينى تبريز و عالمى نيک نفس، فاضل، اديب و وارسته بود وى در اوايل غائله مشروطه و در سال 1326 هـ . ق، به همراه ميرزا محمد آقا (برادر امام جمعه) توسط سردسته فدائيان محله «خيابان»، به نام ميرزا آقا بالاخان، که از مخالفان سرسخت روحانيت بود، و در سکوى مسجد رفيع در محله «خيابان» به شهادت رسيد.

محدث و تاريخ نگار پرتلاش، حاج ملا على خيابانى مى نويسد: بعد از شهادت حاج ميرزا محمد على شيخ الاسلام، شبى او را در خواب ديدم که عمامه سبز بر سر داشت. من از اين حالت تعجب کردم و با خود گفتم او که هاشمى نبود، چطور عمامه سبز بر سر دارد. در اين موقع بيدار شدم و به ياد آوردم که: در اخبار ديده ام الشهداء ساده اهل الجنه؛ شهيدان سادات اهل بهشت هستند. صبح وقتى از منزل بيرون آمدم، اتفاقا اولين کسى را که ملاقات نمودم، برادر آن شهيد سعيد بود. از اين حسن اتفاق، به صداقت رؤياى خويش مطمئن شدم.[5]

شهادت شيخ الاسلام آن چنان جان گداز و مظلومانه بود که دوست و دشمن و حتى نويسندگان مخالف و معنا دار تحت تأثير قرار داد احمد کسروى با تمام دشمنى هايى که با روحانيت شيعه داشت نتوانسته از درج مظلوميت اين مرد بزرگ در نوشته هايش خود دارى کند. وى در شرح حال ميرزا آقا بالاخان (قاتل شيخ الاسلام) مى نويسد:

«ولى در آن هنگام يک کار بس زشتى از او سر زد و آن، کشتن ميرزا محمد آقا (برادر امام جمعه) و شيخ الاسلام داش آتانى بود که هر کسى را دل بر بى گناهى آن جوان و پير مى سوخت و از ميرزا آقا بالاخان نکوهش دريغ نمى گفت.»[6]

آيت الله ميرزا فتاح تبريزى بعد از اطلاع از شهادت مظلومانه پدر در نجف اشرف براى جاويدان ماندن حادثه شهادت پدر دانشمندش عنوان «شهيدي» را براى نام خانواده برگزيد و از آن پس به «شهيدي» معروف گرديد.[7]

اساتيد

1. حاج ميرزا حسن مجتهد تبريزى (متوفاى 1337 هـ . ق).

2. سيد احمد خسروشاهى.

3. آيت الله سيد ابوالحسن آقا انگجى.

4. شريعت اصفهانى (متوفاى 1339 هـ . ق):

5. آخوند ملا محمد کاظم خراسانى.

6. آيت الله سيد محمد کاظم طباطبايى يزدى.

7. آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى.

اجازه اجتهاد

آيت الله شهيدي، علاوه بر اساتيد بزرگ خويش، از ساير مراجع حوزه نجف؛ از جمله ميرزا محمد حسين نائينى اجازه اجتهاد دريافت کرد.[8]

آثار

اين فقيه فرزانه اندوخته هاى علمى خويش از محضر اساتيد بزرگ حوزه هاى تبريز و نجف را، در قالب آثار مفيدى به دوست داران علم و دانش عرضه کرده است. برخى از اين آثار چاپ شده و برخى ديگر به صورت خطى باقى مانده که فهرست آنان به شرح زير است:

1. تعليقه بر وسيله النجاه.

2. رساله تهذيب الاحکام فى قاعده الالزام.

3. هدايه الطالب الى اسرار المکاسب، اين کتاب مشهور ترين اثر اين فقيه وارسته و مورد استفاده علما و فضلاى حوزه ها و محافل علمى است.

4. شرح بر رساله العداله.

5. تعليق بر رساله «التقيه».

6. هدايه العقول، که شرح کتاب کفايه الاصول است.

7. زاد التقوي، حاشيه استدلالى بر عروه الوثقي،

8. کشکول.

9. القضاء عن الميت که تعليقه اى است بر رساله شيخ انصارى.

10. شرح بر زيارت عاشورا.

11. رساله جامع الدلالات فى القضاء و الشهادات.

12. رساله در احياء الاموات.

13. تعليقه بر برخى ابواب و مسائل.

14. تحقيقى در مسئله قرعه.

15. اجوبه المسائل الوارده.

16. تحقيق در مسئله استهلاکيه.

17. حاشيه بر رسائل شيخ انصارى.

18. تحقيق الدلائل، که سه موضوع را در آن بررسى کرده است.[9]

شاگردان

انديشمندان زيادى در حوزه علميه تبريز و نجف در محضر پرفيض آيت الله شهيدى پرورش يافتند که برخى از آنان شهرت جهانى دارند.

در اين جا به اسامى تعدادى از آنان همراه با شرح حال کوتاهى اشاره مى کنيم:

1. آيت الله ميرزا محسن کوچه باغي:

وى فرزند عالم پارسا حاج ميرزا عباسعلى کوچه باغى است که در 22 ربيع الاول 1345 هـ . ق. در محله کوچه باغ تبريز متولد شد. وى تحصيلات خويش را در حوزه تبريز آغاز نمود و بعد از گذراندن دروس مقدماتي، فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ حوزه تبريز، همچون آيت الله شيخ حسن شنب غازاني، آيت الله حاج سيد حسن انگجي، حاج ميرزا فتاح شهيدي، حاج سيد مرتضى خسروشاهى و آقا ميرزا رضى زنوزى فرا گرفت.

2. علامه محمد تقى جعفرى.

3. ملا على واعظ خيابانى (1282 ـ 1368 هـ . ق):

او در سال 1282 در تبريز به دنيا آمد. دروس خويش را در آن سامان از آقايان حاج ميرزا محمد فخرالعلما و ميرزا عباسعلى منجم تبريزى فرا گرفت. وى سطوح عالى را از محضر آيات عظام حاج ملا احمد تاهباز، حاج ميرزا اسدالله مجتهد بزاز تبريزى و حاج سيد احمد خسروشاهى فرا گرفت. اين عالم فرهيخته علاوه بر مقام وعظ و خطابه در صحنه تأليف و تصنيف، تلاش فراوانى نموده است که از جمله آثار وى «وقايع الايام» (5 جلد)، «علماء معاصرين»، «منتخب المقاصد» است.

4. ميرزا ولى الله اشراقى سرابى (1335 ـ 13870 هـ . ق):

او عالمى پژوهشگر و مفسرى ژرف انديش است و يکى از شاخص ترين عالمان تفسير و فقه آذربايجان به شمار مى رود.

داش آتانى و ميرزا ابوالقاسم گرگى مرندى اشاره کرد. از تأليفات وي:

1. اثبات الآيات در علوم قرآن، و اثبات عدم تحريف و عدم نسخ آن.

2. اثبات الرجعه.

3. اثبات الشفاعه.

4. الوقايه فى اثبات الولايه است.[10]

5. حاج ميرزا احمد معروف به حاج ميرزا آقا باغ ميشه اي:

او نويسنده کتاب هاى الدر المنضود در شرح زيارت عاشورا، شرح و ترجمه «نهج البلاغه»، شرح دعاى مکارم الاخلاق و … است. از مهمترين خدمات وى مى توان به تنظيم و نشر مکاسب استادش (آيت الله شهيد) با هميارى جمعى از اهل تحقيق، با خط خوب و سبک زيبا اشاره نمود.

6. سيد محمد صادق بحرالعلوم، (متولد 1315):

7. سيد مهدى علوى بخشايشى.

8. حاج ميرزا عمران على زاده.

9. ميرزا على اکبر قارى.

10. ميرزا محمد انصارى.

11. ميرزا بيوک آقا انصارى.

12. حاج ميرزا على داماد.

ويژگى هاى اخلاقى و اجتماعى

در اين جا به برخى از صفات اخلاقى و ويژگى هاى حضرت آيت الله شهيدى مى پردازيم.

الف ـ ساده زيستى

پرهيز از جلوه هاى دنيوى يکى از شاخص ترين ويژگى هاى رهبران الهى است. بدون ترديد، پيامبران، اوليا و عالمان دينى با ساده زيستى و بى پيرايگى توانسته اند در قلوب مردم نفوذ کنند و به اين طريق توجه مخاطبان خود را جلب نمايند. نگاهى کوتاه به سيره زندگى پيامبر، حضرت فاطمه و على و ساير امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ اين مطلب را واضح تر مى نمايد. و همچنين مطالعه تاريخ علماى راستين و مشاهده زندگى ساده و بى آلايش آنان اين حقيقت را به اثبات مى رساند. آيت الله شهيدى در رديف چنين عالمانى قرار داشت.

علامه جعفرى در مورد ساده زيستى استاد خويش مى گويد:

«مرد والا مقامى بود و از وى جز دو فرش کهنه و مقدارى اثاثيه معمولى چيزى باقى نماند. وصيت کرده بود من کتابهايش را به مدرسه مرحوم سيد کاظم تحويل دهم. با آن که ايشان مرجع تقليد بود و مردم به او علاقه بسيارى داشتند. اما فقيرانه زندگى مى کرد».

و در جاى ديگرى ساده زيستى آيت الله شهيدى را چنين ترسيم مى کند:

«ايشان واقعا مردى بود المعرض عن الدنيا و طيباتها، شهيدى واقعا اين گونه بود وقتى از دنيا رفت ما ترک ايشان مقدارى کتاب و وسايل معمولى زندگى بود و خانه هم ملک ايشان نبود.»[11]

آقاى عليزاده مولف «شرح حالى از نامداران تاريخ» در مورد ساده زيستى اين عامل ربانى مى نويسد:

«روزى آقاى شهيدى در ماه رمضان من و رفيقم را به افطار دعوت کرد، با خوشحالى و شوق فراوان به منزلش رفتيم، موقع افطارى مقدارى آبگوشت و آبدوغ آوردند، آبگوشت را براى من و حاج ميرزا على (دامادش) گذاشت و آبدوغ را خود استاد تناول کرده و جهت نماز به مسجد رفت.»[12]

ب ـ عزت نفس و يارى به تنگ دستان

آيت الله شهيدى يک از اسوه هاى گذشت و عزت نفس بود. وى در مقابل اهانت و يا تحقير ديگران دل گير نمى شد و در صدد انتقام و کينه ورزى نبود. در مقابل حقوق شخصى خود، داراى گذشت و بخشش بود. علامه جعفرى اين ويژگى استادش را چنين بيان مى کند: او هميشه قبل از حضور در مسجد، در دکان عطارى نزد يک مسجد مى نشست و رفع خستگى مى کرد. روزى کسى بر او وارد مى شود و مى گويد:

آن قدر خورده اى که گردنت کلفت شده! مقدارى هم به ما بده که ما هم نيازمنديم. ايشان به عطار اشاره مى کند و مى گويد: 250 تومان به وى بده آن مرد به دست و پاى ايشان مى افتد و عذر خواهى مى کند.[13] چون منزل وى به خاطر 250 تومان در رهن بود او در تعجب بود که ايشان از کجا مشکل وى را فهميده است و دقيقاً همان مبلغ را به وى مى دهد. تعجب او از اين باب بود که ميرزا فتاح چگونه از اين قضيه باخبر شده است.

علامه جعفرى در جاى ديگر مى فرمايد:

او که صاحب حاشيه بر مکاسب و داراى تأليفات ديگر مانند «قاعده الزام» و غيره بود از مجتهدين بسيار زبر دست و از اوتاد به شمار مى رفت. خيلى با تقوا، وزين و مرد بزرگى بود …[14]

ج ـ خود دارى از انتشار رساله

در گذشته، فقها و بزرگان دين براى حفظ محوريت رهبرى و اقتدار مرجعيت شيعه اهميت خاصى قائل بودند. آنان با اين که از نظر علم و تقوا در حد اعلا بودند؛ اما هرگز به فکر رياست و مقام براى خود نبوده، تلاش مى کردند کسانى را که در خط مقدم مرجعيت قرار دارند، تقويت و اقتدار مرجعيت را حفظ کنند. براى همين ما در طول تاريخ روحانيت شيعه مشاهده مى کنيم که در يک عصرى با اين که ده ها مجتهد مسلم وجود داشته اما، پرچم مرجعيت شيعه بر دوش يکى از آنان بوده و ديگران در تقويت و اقتدار وى تلاش مى نمودند؛ گرچه احيانا از او شايسته تر هم بودند. به همين جهت در هر دوره اى بيش از يکى دو رساله بيشتر مطرح نبوده است. آيت الله شهيدى از مجتهدان با تقوى و پاک نيتى بود که در عين شايستگى و درخواست مردم، رساله ننوشت. آيت الله شيخ على غروى عليارى در اين مورد مى گويد:

مرحوم آيت الله شهيدي، با اين که يکى از سه مدرس معروف نجف بود (ايرواني، شهيدي، مشکينى) و در علم و تقوا معروف، اما تا زمانى که مرحوم اصفهانى زنده بود، رساله ننوشت. تبريز هم که آمده بود، از آقا سيد ابوالحسن، ترويج مى کرد.[15]

د ـ شهرت گريزى

آيت الله شهيدى از سال 1326، ظهر ها در مسجد حصير چيلر (ميرزا مهدى قارى) واقع در نجار بازار تبريز و شبها در مسجد ميرزا سلمان، واقع در محله خيابان، نماز جماعت اقامه مى کرد. بعد ها مردم اصرار کردند که اين دو مسجد را به نام مسجد شهيد بنامند. آن بزرگوار هميشه مردم را از تغيير نام اين دو مسجد منع مى کرد؛ ولى امروزه هر دو مسجد در تبريز به نام مسجد «شهيدي» معروف است.

هـ. توجه به شأن روحانيت

آيت الله شهيدى به شأن و منزلت سلسله جليله روحانيت توجه خاصى داشت. هميشه به روحانيون سفارش مى کرد: که مواظب اعمال و رفتار خود باشيد تا خداى ناکرده توسط حرکات و سخنان شما ضربه اى به دين و اعتقادات مردم وارد نيايد. خودش به صفات زيباى اخلاقى آراسته بود. قوت قلب، شجاعت، اخلاق نيک، تواضع، حلم، وقار و شکيبايى از جمله ويژگى هاى وى بود. با اين حال هرگاه احساس مى کرد از سوى افرادى جايگاه رفيع روحانيت مورد خدشه قرار گرفته است. به صورت شايسته اى از آن دفاع مى کرد. روزى در زمان سرلشگر قبلي، استاندار وقت آذربايجان، فردى روحانى نما را به اتهام خيانتى دستگير نمودند. بعد از اثبات جرم، برخى از فرصت طلبان با همدستى عوامل طاغوت به خاطر شکستن قداست روحانيت وى را به حضور آيت الله شهيدى آوردند و گفتند: آقا! شما که براى شأن و منزلت روحانيت اين همه ارزش قائليد؛ در ميان آنان چين افرادى وجود دارد. آقاى شهيدى فرد مزبور را به نزديک طلبيده و سپس وى را خلع لباس نموده و عبا و عمامه را در کنار خويش قرار داد و آن گاه خطاب به حضار فرمود:

اين شخص در پوشيدن اين عبا و عمامه به ما روحانيت خيانت کرده است و ما اين لباس را از او گرفتيم، و حالا هر خيانتى که به شما کرده، ببريد و مجازاتش کنيد. در ادامه فرمود: هيچ وقت نگوييد يک روحانى خيانت کرده بلکه بگوييد يک خائن آمده و لباس روحانى پوشيده است.

وـ تشويق استعداد هاى درخشان

آيت الله شهيدى از راه هاى مختلفى استعداد هاى درخشان و افراد شايسته را تشويق مى نمود. يکى از راه هاى تشويق صدور اجازه و گواهى نامه علمى به نام آنان بود. وى در بخشى از اجازه خود به ملا على واعظ خيابانى مى نويسد:

از جمله کسانى که در مورد علم و دانش بويژه علم رجال زحمات فراوانى کشيده و شب و روز تلاش نموده اند جناب حاج ملا على تبريزى خيابانى ادام الله تأييده است. وى بخشى از عمر خود را در اين راه صرف کرده و در تفهيم و تحقيق و تدقيق به درجات عالى نائل آمده است. من به اين جهت، به وى اجازه مى دهم تمام روايات صحيح در کتاب هاى تفسير، ادعيه، فقه و حديث خصوصاً صحيفه سجاديه، نهج البلاغه، کتب اربعه، وسائل الشيعه، مستدرک، وافي، بحار و ساير مصنفات اصحاب برگزيده ما را از من روايت کند.[16]

علامه محمد تقى جعفرى در خاطرات خود مى نويسد:

از مرحوم آيت الله آقاى حاج ميرزا فتاح شهيدى صاحب حاشيه بر مکاسب که از مجتهدين بسيار زبردست و با تقوى و وزين و مرد بزرگى بود استفاده نمودم، ايشان به من گفت: شما برويد نجف، عمده محرک ما براى رفتن به نجف، همين مرحوم شهيدى بود. حتى مقدمات و وسائل راه را ايشان تهيه کرده و مقدارى هم به ما پول داد و دو جعبه شيرينى هم تهيه فرمود.»[17]

همچنين آيت الله شهيدى با تقريظ خود بر کتاب «مقياس آداب المتعلمين»، آقا سيد محسن دهخوارقانى را مورد تشويق قرار داده است.»[18]

دشمن ستمگران

آيت الله شهيدى به عنوان يک فقيه وارسته و به حق پيوسته، هيچ گاه با ستمگران سر سازش نداشت و در فرصت هاى مختلف نارضايتى و مخالفت خود را ابراز مى داشت و به اين آيه شريفه عمل مى نمود که «ولا ترکنوا الى الذين ظلموا فتمسکم النار»؛[19] و بر ظالمان تکيه ننمايد، که موجب مى شود آتش شما را فرا گيرد. در اين جا چند نمونه از مخالفت ها و ناسازگارى هاى وى با ستمگران و رژيم طاغوت را مى خوانيم.

1. مخالفت با انتخابات طاغوتى

در سال 1331 قرار بود که انتخابات طاغوتى دوره هفدهم مجلس شوراى ملى انجام يابد. جمعى تلاش مى کردند تا با شرکت در آن، به رژيم شاه و عوامل آن مشروعيت بخشند. مرحوم آيت الله شهيدى به مخالفت برخاسته و با بيانات روشنگرانه و مثالهاى متنوع مردم را از شرکت در آن برحذر مى داشت.

2. توبيخ استاندارد طاغوت

يکى از شاگردان وى مى نويسد:

روز جمعه بود و من و رفيقم ميرزا صادق و حاج ميرزا على داماد در گوشه اتاق نشسته بوديم و آقاى شهيدى بالاى اتاق مشغول مطالعه بود که سيدى معمم وارد شد و گفت: آقا! استاندار (دکتر منوچهر اقبال) در برون در، اجازه شرفيابى مى خواهند، فرمود: من با استاندار کارى ندارم! سيد از بس اصرار کرد آقاى شهيدى ساکت شد، استاندار آمد، آقاى شهيدى در مورد اعمال خلاف شرع و خلاف قانون به سرزنش و توبيخ استاندار پرداخت و او را مقدارى نصيحت نمود، پس از ختم سخنان آقاى شهيدي، استاندار بدون اين که چيزى بگويد، برخاست و رفت.[20]

3. رد هديه دربار

علامه جعفرى در خاطرات خود مى گويد:

«روزى شاه، براى مرحوم آقا ميرزا فتاح شهيدى 30 هزار تومان (به عنوان هديه) مى فرستد. مرحوم شهيدى قبول نمى کند! افراد دربار مى گويند: اين پولى که ما آورديم، مى دانيم که مورد نياز شما نيست، آن را بگيريد و به طلبه ها بدهيد. ميرزا گفته بود: اگر طلبه ها از اين پول ها مصرف کنند ديگر طلبه نمى شوند.

4. امتناع از ملاقات با شاه

استاد جعفرى در خاطره ديگرى مى گويد:

محمد رضا شاه به تبريز رفته بود. عده اى از بزرگان حتى بعضى از روحانيون مشهور تبريز به ديدن ايشان رفته بودند. چندن تن از اطرافيان دربار، به خدمت آيت الله شهيدى رسيده و از ايشان خواهش مى کنند که او نيز به ديدن شاه برود. وى براى اين که آن ها را متقاعد کند، مى گويد: آقاجان! من يک دهاتى هستم. مرا چه به شاه! آن ها هر چه اصرار مى کنند، وى اين جمله را تکرار مى کند.[21]

آيت الله کوچه باغى در مورد خصوصيات استادش نکاتى را مطرح کرده که براى آشنايى بيشتر با شخصيت آن عالم راستين نقل آن مفيد به نظر مى رسد.

1. وى در ماه مبارک رمضان منبر مى رفت و با بيان خود و رساى خويش مطلب مورد بحث خويش را پرورش داده هر شنونده اى را جذب مى کرد.

2. شيوه وى در تدريس، جمع بين سطح و خارج بود. درس او عميق و فشرده بود و نکات مهم را توضيح مى داد.

3. نماز جماعت را کوتاه و سبک مى خواند، تا جايى که ضرب المثل شده بود.

4. در ساده زيستى الگوى عالمان راستين بود و هم سطح فقير ترين افراد زندگى مى کرد.

5. به طلبه هايى که درس خوان نبودند و به تحقيق و تفکر اهميت نمى دادند، توجه نمى کرد.

6. افراد مرموز و جاهل و غافل در گوشش فحش و ناسزا مى گفتند و استخوان مرغ در جلو خانه اش مى ريختند و شايع مى کردند که آقاى شهيدى غذاهاى الوان و اشرافى مى خورد او تحمل مى کرد.

7. آن بزرگوار فقط يک فرزند دختر داشت که همسر ميرزا على آقا بود.

8. رفتار وى با اهل منزل و ديگران همراه با بزرگواري، عفو و گذشت بود و هيچ گاه کينه کسى را به دل نمى گرفت.[22]

وفات

آيت الله شهيدى با اين که مرجع شيعيان بود؛ اما مورد بى مهرى عده اى از افراد غافل و ناآگاه قرار گرفته و شخصيت والاى ايشان آماج تهمت ها و ناسزا ها واقع شد. با اين حال اين اسطوره صبر و استقامت همانند على ـ عليه السلام ـ، تمام ناملايمات را به خاطر حفظ دين الهى به جان خريده و شکيبايى پيشه مى کرد، اين بزرگمرد وارسته از دست مردم جاهل و بى مبالات به دين و ارزشهاى الهى خون دل ها مى خورد يکى از همراهان ايشان مى گويد:

گاهى که من همراه ايشان به مسجد مى رفتم و يا از مسجد بر مى گشتم، افراد مغرض و ناآگاه در کنار خيابان از نزديک با صداى بلند کلمات ناروا و اهانت آميز در گوش وى مى گفتند و گاهى هم علناً توهين مى کردند و او هم مى شنيد و با سکوتى معنى دار رد مى شد.[23]

گاهى اين اذيت و آزارها آن چنان شديد بوده است که آن بزرگوار از خداوند درخواست مى کرده است او را از آن منطقه بيرون ببرد.[24]

اما بالاخره، از آزار عده اى از خدا بى خبر سينه اش به تنگ آمد. او همانند مولايش على ـ عليه السلام ـ که از شدت زخم زبانها و اذيت ها و کج فهمى ها دلش به تنگ آمده و فرموده بود: اللهم ارحنى منهم، اللهم ابدلنى بهم خيرا منهم![25] و بعد از اين دعا به فاصله اندکى آن حضرت به شهادت رسيده بود،[26] آيت الله شهيدى نيز در روز 19 صفر، در مسجد و در ميان جمعيت رو به قبله ايستاده و فرمود:

«اللهم خلصنى فقد ملئت؛ خدايا ديگر بستوه آمده ام خلاصم کن!»

بعد از اين دعا، نماز را به جماعت ادا کرد و به خانه رفت. در همان روز به بستر بيمارى افتاد و بعد از 25 روز، در 15 ربيع الاول 1372 هـ . ق به ملاقات پروردگارش شتافت.[27]

بعد از رحلت آن اسوه صبر و فضيلت مردم به قدر و منزلت او پى برده و با شخصيت علمى و معنوى اش بيشتر آگاه شدند، به حدى که تا آن زمان تشييع جنازه اى با شکوه تر از تشييع پيکر پاک آن يگانه دوران در تبريز ديده نشده بود.[28] پيکر اين عالم جليل القدر بعد از تشييع در قبرستان طوبائيه تبريز به خاک سپرده شد.

پى نوشتها:
[1]. اين تاريخ با دست نوشته خود آن بزرگوار، در آخر کتاب وقايع الايام تتمه محرم، ص 401 هماهنگ است اما در آخر حاشيه مکاسب، ص68 که به قلم يکى از شاگردان آن بزرگوار تحرير يافته تولد ايشان 1296 قمرى ذکر شده است.
[2]. داش تان، يکى از روستاهاى بستان آباد است و در 18 فرسخى شهر تبريز قرار دارد. منطقه اى خوش آب و هوا است و مردان دانشمند و با همت از آن ناحيه برخاسته اند که از جمله آنها: سلطان قلى از رجال عهد نادر شاه افشار و فرزندش ملا آقا، شخصى دانشمند و اهل قلم را مى توان نام برد. همچنين فرزند وى حاج نور الله از افراد خير و دانش دوست است که در آن زمان، در آن روستا، مدرسه بنا نموده و به برکت آن مدرسه بيشتر اهالى آن جا صاحب علم و معرفت گشته اند. در ميان آنان شيخ الاسلام شهيد (پدر آيت الله شهيدى) و آيت الله شهيدى از شهرت بيشترى برخوردارند.
[3]. مکاسب کلانتر، ج1، ص205.
[4]. وقايع الايام، تتمه محرم، ص 401.
[5]. همان، ص 339.
[6]. تاريخ 18 ساله آذربايجان، ص 352.
[7]. رجال آذربايجان در عصر مشروطيت، ص101.
[8]. وقايع الايام، تتمه محرم، ص401.
[9]. در اين بخش از کتاب هاى ذيل استفاده شده است: الذريعه، ج3، ص 483، ج5، ص 53، ج25، ص 91 و 179؛ معجم مولفى الشيعه، ص91؛ هدايه الطالب، ص 658؛ معجم مولفى الشيعه، ص 91؛ هدايه الطالب، ص 658؛مفاخر آذربايجان، ج1، ص 314.
[10]. همان، ص 332.
[11]. مجله حوزه، ش19، ص 27.
[12]. شرح حالى از نامداران تاريخ، ص 330.
[13]. بايد توجه داشت که در حدود سال هاى 1315، 250 تومان مبلغ زيادى بوده است.
[14]. جاودان انديشه، در ضمن شرح حال آقاى شهيدى.
[15]. مجله حوزه،شماره (64 ـ 63)، ص 48.
[16]. وقايع الايام، تتمه محرم، ص 338.
[17]. يکصد تن از ستارگان درخشان، ص 218.
[18]. الذريعه، ج22، ص 126.
[19]. هود/ 113.
[20]. شرح حالى از نامدارن تاريخ، ج2، ص 329.
[21]. جاودان انديشه، ص 106.
[22]. مصاحبه با آيت الله ميرزا محسن کوچه باغى.
[23]. شرح حالى از نامداران تاريخ، ج2، ص 330.
[24]. حاشيه مکاسب، ص 147.
[25]. شرح الاخبار مغربي، ج2، ص 43.
[26]. منافقب آل ابى طالب، ج2، ص 114.
[27]. گفتنى است که صبر و شکيبايى در برابر ظلم ها و اذيت ها تا زمانى رواست که به تضييع حقوق ديگران و امت اسلامى و مصالح جامعه منجر نشود و فقط در دايره حقوق شخصى قرا گيرد. اما هنگامى که يک عالم دينى احساس کند که اين تهمت ها و افتراها مربوط به شخص نيست، بلکه نتيجه آن نفى روحانيت و مقابله با دين الهى است ديگر جاى صبر و گذشت نخواهد بود.
[28]. هدايه الطالب، ص 658.