آيت الله حاج شيخ محمد جواد خراسانى (ره)

(1397-1331 هـ ق)

نسب

آيت الله حاج شيخ محمد جواد خراسانى (رحمه الله) در سال 1331 ه-.ق در شهر مقدس مشهد در خانواده ى علم و فقاهت ديده به جهان گشود. جد وى مرحوم حاج شيخ حسين از علماى بزرگ حوزه ى مشهد بوده و همانند پدر بزرگش (جد اعلا) مرحوم شيخ محمد صادق، در آستان مقدس امام رضا (عليه السلام) موقعيت والايى داشته است و به همين خاطر، از طرف آستانه به (فاضل) ملقب شده و به حاجى فاضل محولاتى مشهور مى شود و از آن پس اين لقب در ميان فرزندانش باقى مى ماند.

حاجى فاضل از مدرسان بنام ادبيات و سطوح در حوزه ى مشهد بوده و مرحوم آية الله آخوند خراسانى، ادبيات را نزد ايشان خوانده است.

پدر مولف، مرحوم حاجى شيخ محسن، معروف به حاجى فاضل نيز، از علماى بزرگ خراسان و از شاگردان خوب مرحوم آخوند خراسانى، سيد محمد کاظم يزدى و شريعت اصفهانى بوده و همچون آقا ضياء عراقى و آقا سيد ابوالحسن اصفهانى درس استاد خود، مرحوم آخوند خراسانى را تقرير مى کرده است..

در مدتى که در نجف اشرف بود، جداى از زيارت هر روزه و پياده رفتن شبهاى چهارشنبه به مسجد سهله و مسجد کوفه، هفده بار از نجف به کربلا پياده براى زيارت مشرف شده است و يک بار هم از کربلا به نجف

تحصيلات

در کودکى به همراه پدر و مادر به بخش محولات از توابع تربت حيدريه که موطن ييلاقى اجدادش بوده مى رود. تقاضاى اهالى و اصرار آنان موجب ماندگارى والد ايشان در آن ديار مى شود. مولف، مقدمات را در همان جا، در محضر مرحوم والد، فرامى گيرد و براى ادامه ى تحصيل مدت کوتاهى به شهرستان کاشمر و سپس راهى حوزه ى علميه ى مشهد مقدس مى شود. در مدرسه ى سعديه واقع در پايين پاى حضرت (هم اکنون جز صحن آزادى است) که توليت آن با عموى ايشان بوده است؛ سکنى مى گزيند و مشغول تحصيل مى شود.

تلاش بسيار او در امر تحصيل، او را از ديگر شاگردان مدرسه ممتاز مى سازد و در رديف مدرسان خوب حوزه قرار مى دهد. پس از مدتى تحصيل و تدريس، خود را نيازمند حوزه اى بزرگتر، مانند حوزه ى قم که آن زمان با ورود آيت الله حائرى (رحمه الله) رونق گرفته بود و يا حوزه ى نجف مى بيند و سرانجام پس از مدتى ترديد، نجف را برمى گزيند و براى کسب فيض به آن ديار مقدس مى رود.

در حوزه ى نجف، از محضر آيات عظام و استادان بزرگى همچون: آقا ضياء عراقى، اصطهباناتى، سيد محمود شاهرودى، سيد ابوالحسن اصفهانى و سيد حسين اصفهانى (داماد آقا سيد ابو الحسن، معروف به آيت الله داماد) بهره مى برد. با پشت کارى کم مانن در مدت کمتر از پنج سال، به مقام عالى اجتهاد دست مى يابد، به گونه اى که خود را بى نياز از حضور در درس استادان بزرگوار خويش مى بيند، به تحقيق و تدريس روى مى آورد و با تلاشى مضاعف، اين عرصه را مى پيمايد و در رديف فضلاى بنام حوزه ى نجف قرار مى گيرد.

از طرف مرحوم آيت الله قمى که آن زمان در حوزه ى کربلا بوده و به ساماندهى و اصلاح آن مشغول بوده؛ براى تدريس دعوت مى شود و به حوزه ى کربلا مى رود. طولى نمى کشد که مرحوم آيت الله اصفهانى، مرحوم آيت الله داماد را به کربلا مى فرستد تا ايشان را متقاعد کند که حوزه ى نجف بيشتر به وجود ايشان نيازمند است و بايد به نجف برگردد، بالاخره ايشان هم مى پذيرند و دو مرتبه به نجف برمى گردند.

در نجف مرحوم شيخ آقا بزرگ تهرانى از ايشان دعوت مى کند در مجلسى که روزهاى پنج شنبه در منزل ايشان برگزار مى شود منبر بروند، با اين که در نجف منبر رفتن جزء برنامه ايشان نبوده است، ولى به خاطر نسبتى که با مرحوم آقا بزرگ داشته (داماد خاله ى مادري) تقاضاى ايشان را مى پذيرد و مورد توجه فضلا و علمائى که پاى منبر ايشان جمع بودند، قرار مى گيرد.

و خلاصه پس از هفت سال اقامت در نجف براى ديدار پدر و مادر و وابستگان به همراه خانواده و به قصد بازگشتن به نجف، به ايران مى آيد. در اين بين ويزا و شناسنامه اش گم مى شود. پس از ديدار براى بازگشت به نجف، به تهران مى آيد تا شايد بتواند وسيله ى بازگشت خود را فراهم سازد. پس از مدتى تلاش، از اين که بتواند برگردد، نااميد مى شود.

زهد و ساده زيستى

با اين که در خانواده ى کم و بيش مرفهى رشد کرده بود، ولى از همان ابتداى تحصيل سعى کرد از هر چيز که او را از مسير تحصيل باز دارد و با عزت نفس و قناعت طبع ناسازگار باشد، خود را دور سازد. از اين روى وقتى به نجف اشرف آمد على رغم داشتن پيشينه ى علمى خانوادگى و پيوند دوستانه ى پدر با مرحوم آقا سيد ابوالحسن اصفهانى که زمينه ى دسترسى به زندگى آرام و خوب را برايش مقدور مى ساخت، ولى عزت نفس و روح ساده زيستى که با آن انس گرفته بود؛ مانع از آن مى شد که بخواهد خود را به بيت ها و دستگاه حضرات آقايان، نزديک کند. از اين مى کرد و گاه مى شد که نان خالى هم نداشت. خود او در شرح زندگيش مى نويسد:

«پس از ازدواج و مسئوليت تکفل زن و فرزند، ناگزير شدم در کنار تدريس در حوزه ى نجف به کار و کسب نيز بپردازم. اشتغال من موجب اين شده بود که عده اى به مرحوم آقا سيد ابوالحسن اصفهانى اعتراض کنند که چرا فردى مانند فلانى، با اين سابقه ى علمى و فضل، بايد براى امرار معاش مجبور باشد کار کند. در نتيجه، يک روز آيت الله داماد به سراغم آمد و مرا به شدت از اين کار منع نمود و فرمود: اين کار شما موجب وهن آقا سيد ابوالحسن است».

اين روحيه ى ساده زيستى و عزت نفس، چنان او را ساخته بود که حتى در زمان استقرار در تهران، برخوردارى از شهرت علمى، داشتن مريدان فراوان و در اختيار داشتن وجوهات بسيار؛ ذره اى در زندگى ساده ى خود تغيير پديد نياورد.

در شرح زندگى خود مى نويسد:

«آن زمان، نجف که جاى خود دارد، الان که سى و سه سال است در تهران هستم، هيچ گاه براى خانه ام شيرينى جات مثل پشمک و زولبيا و بستنى و چيزهايى مانند آن نگرفته ام. هيچ وقت حليم يا چلو کباب و امثالها نگرفته ام…»

ارتباط با ما و درج نظرات و پيشنهادات (فقط مواقع خيلى ضروري) استفاده شود

علاقه مندى به اهل بيت

يکى از نکته هاى برجسته در زندگى معنوى ايشان، توجه فوق العاده به مستحبات و در ميان مستحبات به زيارت و توسل به اهل بيت (عليهم السلام) است.

در مدتى که در نجف اشرف بود، جداى از زيارت هر روزه و پياده رفتن شبهاى چهارشنبه به مسجد سهله و مسجد کوفه، هفده بار از نجف به کربلا پياده براى زيارت مشرف شده است و يک بار هم از کربلا به نجف، وقتى هم که به ايران آمده و در تهران مستقر شده بود چند بار پياده به همراه شمارى از رفقا از تهران به مشهد مقدس، براى امام رضا (عليه السلام) مشرف مى شود.

احياى فرهنگ شيعه و شعائر مذهبى از ديگر ويژگى هاى اين فقيه اهل بيت (عليهم السلام) است، بخش زيادى از نگارش ها و پژوهش هاى وى به احياء و معرفى درست فرهنگ اهل بيت (عليهم السلام) اختصاص يافته است.

عشق و علاقه ى او به اهل بيت (عليهم السلام) به حدى است که نخستين اثر خويش را به سروده هايى در مراثى اهل بيت (عليهم السلام) به نام کتاب «بينه ى رحمت» اختصاص مى دهد و نه تنها نوحه مى سرايد که خود نيز بر فراز منبر نوحه مى خواند که نوحه خوانى هاى و ذکر مصيبت هاى او، از نقاط پر جاذبه ى منبرهاى او بوده است.

او در شرح زندگانيش به عنوان يک خاطره ى خوش از ايام تحصيل در نجف مى نويسد:

«سال اول بود که به نجف رفته بود. در نجف در ولادت هاى ائمه (عليهم السلام) آن چنان که در ايران بخصوص در مشهد مقدس مرسوم بود، جشن نمى گرفتند. فقط در عيد غدير آن هم خيلى مختصر، در کربلا همين هم نبود. از اين جهت، متاثر بودم تا اين که شب ولادت فاطمه ى زهرا (عليها السلام) بود، به همراه يکى از شاگردانم در مدرسه مختصرى گرفتيم، من چند تا شعر خواندم، مورد استقبال واقع شد. در 13 رجب، مفصل تر و همين طور، تا کار به جايى رسيد که از مدارس ديگر هم براى اجراى مراسمشان ما را دعوت مى کردند که به لطف الهى و توجه اميرالمومنين (عليه السلام) توفيق ديگرى نيز نصيبم شد. من با اين که طبع شعر داشتم، ولى تا آن زمانها نتوانسته بودم جز چند بيت معدود، چيزى بسرايم، برپايى اين مواليد، موجب شد طبع شعر من به جوشش درآيد که به برکت آن توانسته ام تا کنون هزاران بيت شعر عربى و فارسى بسرايم. و خلاصه، تا زمانى که آنجا بودم اين مراسم به بازار هم کشيده شده بود و چند سال پس از استقرارم در ايران که براى زيارت مشرف شده بودم، ديدم در همه جا مراسم، خيلى باشکوه گرفته مى شود».

تاليفات

تحقيق و نگارش همواره بخش زيادى از حيات علمى او را پر کده بود. وقتى که آخرين نگارش او به پايان رسيد، چشم از جهان فروبست. به هنگام نوشتن کتاب «الامامة عند الشيعة» که با سبکى نوين به موضوع امامت از نگاه قرآن مى پردازد؛ به مريضى سختى دچار مى شود. تنها آرزويش از خداوند اين است که او را تا پايان اين کتاب مهلت دهد که همان نيز شد و خداوند دعاى بنده اش را مستجاب کرد و پس از آن که تصحيح آخرين فرم کتاب به پايان رسيد، چند ساعت بعد به رحمت خدا رفت.

وقتى هم که به ايران آمده و در تهران مستقر شده بود چند بار پياده به همراه شمارى از رفقا از تهران به مشهد مقدس، براى امام رضا (عليه السلام) مشرف مى شود.

نگارشها

تحقيق و نگارش همواره بخش زيادى از حيات علمى او را پر کده بود.

ثمره ى اين همه کوشش و تلاش، چهل و شش اثر چاپ شده و نشده، در موضوعات گوناگون اسلامى شده که از اين قرارند:

قرآن و تفسير

1- «تفسير موضوعى قرآن» که مدت زيادى بدان اشتغال داشت، ولى متاسفانه موانعى پيش آمد که ادامه نيافت و همچنان ناتمام ماند.

2- «کشف الآيات» به ترتيب لغات و حروف قرآن به همراه قسمتى از قبل و بعد آيه که بى نياز کننده از رجوع باشد.

3- «کشف اللغات» تفسير لغات قرآن به خود قرآن (ناتمام)

4- «کشف المطالب قرآن» که در حقيقت فهرست همان تفسير موضوعى است که مستقلا نيز اثر نفيسى است.

5- «کشف مطالب الآيات» که بيان کننده ى مطالب و برداشت ها از هر آيه است.

تاريخ و حديث

1- «ظواهر الآثار» در بردارنده ى شصت باب از احاديث در اخلاق و آداب.

2- «نخبة القصار» کلمات قصار پيامبر (صلى الله عليه و آله) و اميرالمومنين (عليه السلام) در اخلاق و آداب.

3- «ترجمه ى حديث اهليلجه».

4- «مقتل الحسين (عليه السلام) بر اساس منابع قديمى به صورت بسيار جالب و بديع.

5- «تاريخچه ى احوال پيامبر (صلى الله عليه و آله) به طريق جدول.

6- «اربعينيات».

7- «خلاصه ى وقايع و علامات ظهور» به شکل بديع همراه با جدول.

اصول فقه

1- «تقريرات اصول» کامل.

2- «رساله اى در بحث از عدم وجوب تقليد اعلم».

3- «رساله اى در طلب و اراده و دفع شبهه ى جبر».

4- «منظومه ى عربى در اصول بيش از دو هزار بيت».

فقه

1- «رساله اى در نماز مسافر».

2- «حاشيه اى مبسوط بر مکاسب محرمه ى شيخ انصارى (رحمه الله)».

3- «رساله اى در احکام خلل و شکوک».

4- «رساله اى در نکاح».

5- «رساله اى در طلاق».

6- «رساله اى در خمس».

7- «حواشى بر کتاب طهارت شيخ و کتاب طهارت آقا ضياء».

8- «رساله اى در ارث».

رجال

1- «منظومه ى عربى در رجال» موافق خلاصه ى علامه.

2- «فهرست رجال خلاصه ى علامه».

ادبيات

1- «تلخيص الصرف».

2- «تکملة الصرف».

3- «تلخيص النحو».

شعر

1- «منظومه ى عربى در اصول و رجال».

2- «شرح ديوان اميرالمومنين (عليه السلام) به شعر فارسي.

3- «بينه ى رحمت» در مراثى قتيل امت، فارسي».

4- «ديوان عربى در مدايح و مراثى اهل بيت (عليهم السلام)».

5- «ديوان فارسى در تظلم به ولى عصر (عليه السلام)».

6- «ديوان فارسى در پنديات و اخلاقيات».

7- «ديوان فارسى در رد مسلک عشق و عرفان و تصوف».

8- «ديوان فارسى در معارضه و مقابله با غزلهاى حافظ».

9- «خرافات المبدعين».

10- «ديوان روشن باز در رد گلشن راز».

11- «حجت قوى در ابطال مثنوي».

کلام

1- «معارف الأئمة (عليهم السلام) در اثبات توحيد و معاد از طريق استدلال هاى عقلى به کار رفته در روايات.

2- «الامامة عند الشيعة الامامية» در اثبات امامت از طريق عقل و قرآن بر اساس حدود 1350 آيه از قرآن.

3- «البدعة و التحرف» رد بر آيين تصوف.

4- «رضوان اکبر اله» در نقض خرابات و خانقاه.

5- «مهدى منتظر».

نگاهى کلى به آثار

با نگاهى کلى به مجموعه ى اين آثار، چند ويژگى را مى توان در نوع آنها ملاحظه کرد که قابل توجه است:

1- تنوع: ارائه اثر در عرصه هاى مختلف از شعر و ادبيات گرفته تا فقه و اصول و تفسير و کلام، از ويژگى هاى آثار ايشان است.

2- توجه به نياز جامعه: با اين که براى ايشان تاليف آثارى در فقه و اصول به زبان عربى و عرضه به جامعه ى علمى و حوزه هاى دينى بسيار آسان بود، ولى چون آن را مطابق با نياز جامعه ى خويش نمى بيند؛ نه تنها دست به چنين نگارش هايى نمى زند که حتى از چاپ همان تقريرات فقه و اصول خود که خوب و منظم هم نوشته بود، خوددارى مى کند و به کارهايى همت مى گمارد که به تشخيص خود نياز جامعه ى آن روز اوست، هر چند که به سرودن شعر در مراثى و مدايح ائمه (عليهم السلام) براى مبارزه با اشعار سخيفى باشد که در مراثى ائمه (عليهم السلام) خوانده مى شود.

3- توجه به فهم عموم: بخشى مهمى از آثار ايشان به زبان فارسى و مخاطب آن عامه مردم است. در اين آثار در عين برخوردارى از اتقان و استدلال سعى مى شود به گونه اى نگاشته شود که براى عموم مردم قابل فهم باشد. نکته اى است که در مقدمه ى کتاب هاى فارسى خود نوعا آن را يادآور شده است، از جمله در همين کتاب «مهدى منتظر» مى نويسد:

«با اين که مطالبى که براى موضوع آماده کرده بودم، بيش از اينها بود، ولى نظر به مفيد نبودن آن براى عموم، بنا را بر اختصار گذاشتم، و مستندات را هم به کنار گذاشتم تا همگان بتوانند از آن بهره گيرند».

وفات

سرانجام به تقاضاى شمارى از متدينان تهران و با تعهد به اين که زمينه ى کار تحقيق و تاليف را برايش فراهم سازند، در تهران رحل اقامت مى افکند و تا آخر عمر (ربيع المولود 1397 ه-ق) در راه تحقيق و تاليف و تبليغ، به تلاش مى پردازد. رحمت و رضوان خدا بر او باد.