آيت‌ الله سيد مير علي احمد حجت کابلی(ره)

(1394-1306 هـ ق)

ولادت

او سيد مير علي احمد حجت از سادات معروف گرديز است كه در سال 1268 در شهر كابل افغانستان متولد شد. پدر، جد وعموي او از جملة ده‌ها هزار شهيد شيعه بودند كه با طرح و شمشير انگليس به دست امير عبدالرحمان شهيد شدند. او  مانند هزاران كودك معصوم كه پس از قتل و كشتار سر پرست و بستگان خويش، گرفتار قساوت و ددمنشي سربازان امير عبدالرحمان جابر شده بودند، در سن دو سالگي اسير شد و روانة زندان گرديد. مادر مومن وي با شهادت شوهر و فاميل دور و نزديك و غارت همة اموال و دارايي‌هايش، سر پرستي فرزندان خود را بر عهده گرفت و پس از آزادي آنان از زندان با كارهاي طاقت قرساي شبانه روزي و دست و پنجه نزم كردن با مشكلات فراوان، چرخ زندگي را چرخاند و فرزندان خود يعني آقايان بلبل، شريعت و حجت را به مدرسه فرستاد تا راه پدر شهيد و ساير شهيدان را ادامه دهند و در حفظ حريم اسلام و مذهب تشيع و اهل بيت (ع) آگاهانه قدم بردارند.

تحصيلات

آيت‌الله حجت پس از فراگيري سواد اوليه و آموزش برخي از كتابهاي ادبي فارسي و عربي، با راهنمايي و كمك برادر بزرگترش حجت‌الاسلام بلبل راهي حوزة علميه مشهد  مقدس شد و در دوازده سالگي آموزش علوم اسلامي و معارف ديني را در عالم غربت مجدانه آغاز كرد و پس زا چند سال تحصيل و ياد گيري ادبيات عرب و منطق و اصول، به حوزة علمية قم منتقل شد و دروس سطوح متوسط را در آن حوزة پر بركت دنبال نمود و از محضر علماي بزرگ و نامي آن كسب فيض كرد.

اساتيد

وي بريا ادامة تحصيل و رسيدن به مقام رفيع اجتهاد و استنباط رهسپار حوزة علمية نجف شد. دورة تخصصي فقه و اصول و ساير علوم متاول حوزوي را در آن جا گذارند و علي رغم اصرار مرجع تقليد وقت آيت‌الله العظمي سيد محسن حكيم و ساير بزرگان نجف، پس از امام تحصيلات به وطن بازگشت و فصل جديدي از زندگي پربار روحاني و علم گستري خويش را در شهر كابل گشود كه باورود وي، بدون ترديد فصل جديدي در تاريخ غمبار و مقاومت سرخ تشيع آن سامان به ويژه شهر كابل گشوده شد.

خدمات

ورود مرحوم حجت به كابل كه پس از بيست سال دانش آموزي و تحصيل و آوارگي صورت گرفت، منشأ آثار فراوان و جاودانه در سرشت مذهبي و سياسي شيعيان كابل شد؛ زيرا او تشخيص داد  كه عصر تقيه و مخفي داشتن عقايد مذهبي سپري شده و بايد مراسم مذهبي، تكاليف اسلامي و وظايف ديني را آشكارا به جا آورد و مساجد و حسينيه‌هاي مخروبه شيعيان را بازسازي و موارس تبروكه را فعال كرد و مردم شيعه مذهب مصيبت ديده و محروميت كشيده را با اقدامات سنجيده و شجاعتهاي همه جانبه، به خود باوري و پايمردي دعوت كرد. در يكي از منابع در اين باره مي‌خوانيم:

آيت‌الله حجت براي مومنين ساكن چنداول دستور مي‌دهند كه ديگر تقيه را ترك كره… از كمكهاي آنان منزل مناسب خريداري كرده آن را به تكيه خانه (حسينيه) تبديل كنند وخود درآن نشسته همة برنامه‌ها و مراسم ديني از قبيل روضه خواني، نماز جماعت، سخنراني، منعبت خواني و درس علوم ديني براي طلاب را شروع مي‌كنند و چندي نمي‌گذرد كه مسجد قاضي شهاب را كه سالهاي سال متروك مانده بود و شيعيان جرأت نمي‌كردند در آن نماز بخوانند تعمير كرده، كثافات و آلودگي ها را از آن دور مي‌كنند و آنگاه خود شخصا نمازهاي يوميه را با جماعت در آن بر پا مي‌كنند. در ابتداي بر پايي نماز جماعت، از ترس حكومت وقت چهار- پنج نفر بيش تر حاضر نمي‌شوند؛ اما آيت الله براي اين كه ترس را از دل مردم زدوده آنها را وادار به علني كردن مذهب شيعه كنند، در يك صبح بر پشت بام مسجد قاضي شهاب رفته (بعد از چهل – پنجاه سلا كه شيعيان ر تقيه زندگي مي‌كردند) اشهد ان عليا ولي‌الله سر مي‌دهند و آذان گفتن را تا زماني ادامه ميظدهند كه مسجد مملو از نمازگذار مي‌شود.

و نويسندة ديگري در بارة نقش آيت‌الله حجت در گسترش مذهب تشيع نوشته است: مرحوم حضرت آيت‌الله آقاي سيد علي احمد حجت – قدس سره- در عصري كه بر اثر حاكميت اتبداد و تبعيض اهل تشيع افغانستان كه يك سوم جمعيت آن كشور را تشكيل مي‌دهند در تقيه به سر مي‌بردند و نمي‌توانستند مراسم مذهبي خويش را آزادانه انجام دهندع ايشان با بر گزاري مجالس عزاداري سالار شهيدان امام حسين(ه) و ساختن حسينيه و مسجد و اقامه نماز جماعت و شروع به تدريس و تربيت طلاب و… خدمت بزرگ و قابل قدر انجام داد.

اين عالم بزرگ، مساحد و حسينيه‌هاي فراوان شيعيان راكه در سالهاي ظلم  اختناق سلطة امير عبدالرحمان و نادر شاه و اخلاف و بستگان آن متروك شده و به زباله دان و كاروان سرا و… تبديل شده بودند، تعمير و بازسازي كرد كه از جمله آنها حسينية مرادخاني، قاضي شهاب، باغ عليمردان، كارته سخي و… است. وي پس از ترميم و تعمير آنها، خود به هريك از اماكن مقدس ياد شده رفت و مراسم مذهبي علني بر پا كرد:

و در كارته سخي ضمن تعمير زيارتگاه معروف (سخي شاه مردان)، مسجد بزرگ و با شكوه حضرت را به صورت مستحكم و بنيادي آباد مي‌كند و در علني كردن مذهب شيعه به حدي از خود سرعت و جديت نشان مي‌دهد كه در آن جو خفقان آن روز، در روز بر پايي جشن مذهبي- باستاين نوروز، خود وارد زيارتگاه سخي شاه مردان با گفتن شعار يا علي مدد در حضور ده‌ها هزار نفر از جمله شهردار كابل و قومندان امنيه شهر (فرمانده نيروي انتظامي كابل)، جنده (بيرق) را با دست خود به اهتزاز در آورده نماز پشين را با شركت هزاران نفر ر مسجد و طراف آن بر گزار مي‌كند. اين اقدام آيت‌الله حجت به قدري براي شيعيان مؤثر واقع شد كه شاه محمود خان صدرا اعظم چنين مي‌گويد: امروز مير علي احمد پرچم شيعه را بالا برد و اگر من از اول مي‌دانستم كه كار اين سيد به اين جا مي‌كشد از همان اول مانع كارها و فعاليتهاي او مي‌شدم.

استعمار نقشة خود را با دقت و وسعت به اجرا گذاشته بود. با آن كه نيم قرن از مرگ جلاد دست پروده و مزدورش (اميرعبدالرحمان) مي‌گذشت، سياسيت تفرقه افكني، نژداد پرستي و سوء استفادة مذهبي به شكل برنامه ريزي شده هم چنان ادامه داشت و به رغم تحولات منطقه و جهان، سمنت هزاره كشي و تشيع ستيزي خشن و قرون وسطايي، گاهي به نام مذهبي(روافض كشي) و زماني تحت عنوان قومي دنبال مي‌شد.

تشيع در فشار بود و تشيع در تقيه؛ شيعه بودن جرم بود! و چون با گناه نا بخشودني تشيع بودن انضمام مي‌يافت كيفر خواست تكميل شده حكم مجازات متهم كه سالها پيش صادر شده بود به اجرا در مي‌آمد ؛ مجازاتي كه علاوه بر متهم، خويشان و بستگان دور و نزديك او را بي‌بهره نمي‌گذاشت. در چنين اوضاعي او راه و رسم آزادگي پيشه كرده به احياي تفكر تشيع پرداخت و با دريا دلي كامل طلسم سكوت را شكست و از بلندترين مناره‌هاي شهر، فرياد عدالت و مقاومت سر داد و علي (عليه السلام) را به ياري طلبيد.

شاگردان

آيت الله مير علي احمد حجت كابلي در كنار مجاهدت مذهبي و اقدامات بزرگ در صحنة سازندگي و تبليغ، به تدريس علوم اسلامي و تربيت شاگردان فاضل و مبلغان آگاه پرداخت كه معروف ترين آنان آيت‌الله سيد سرور واعظ بهسودي، آيت‌الله شيخ محمد علي مدرس كابلي، آيت الله شيخ محمد امين افشار، آيت‌الله شيخ عزيز الله غزنوي و آيت‌الله سيد عبدالعظيم و ديگران هستند همه از علماي بزرگ و نامي كشور بلكه جهان تشيع بودند و در كابل و ساير شهرها خدمات ارزندة علمي، ديني و فرهنگي انجام داده‌اند.

وفات

وي تا آخر عمر، تبليغ و سخنراني را ترك نكرده و در اواخر عمر با ضعف و كهولتي كه داشت، به كمك همراهان بالاي منبرقرار مي‌گرفت و مردم را از احكام نوراني اسلام و معارف زلال اهلبيت (ع) آگاه مي‌كرد. سرانجام در سال 1353 شمسي در شهر كابل وفات يافت و در همان شهر دفن شد.