آيت اللَّه شيخ محمّدتقى آملى (ره)

تولد و زادگاه
در سال 1304 هـ . ق در تهران و در خانواده اي فرهيخته، کودکي ديده به جهان گشود. پدرش، مولي محمد آملي (1336 ـ 1263 ق) و مادرش، دختر ملا محمد سيبويه هزار جريبي است؛ آن ها نام اين نو رسيده را «محمد تقي» برگزيدند.
تحصيل
هنگامي که استعداد آموزش در محمد تقي فراهم شد، پدرش او را به مکتب سپرد تا خواندن و نوشتن را فرا بگيرد. پس از آن، وي را به مدرسه علميه خازن الملک فرستاد. محمد تقي در سن ده سالگي، کتاب هايي چون: سيوطي و جامي را به خوبي فرا گرفت و در اين راه به موفقيت هايي رسيد.
آثار ملا محمد آملي
از اين دانشور مبارز آثاري به جا مانده که برخي از آن ها به شرح ذيل است:
1. حاشيه بر فرائد شيخ انصاري. 2. شرح بر کلمه شريفه «لا اله الا الله» (اين رساله به خط وي و اکنون نزد آيه الله حسن زاده آملي نگهداري مي شود». 3. حاشيه بر شرح مطالع. 4. حاشيه بر شرح شمسيه (اين اثر چاپ شده است). 5. رساله فتوائيه (تلخيص واجبات)، پيرامون عبادات، معاملات و احکام است که به زيور طبع آراسته گرديده است. 6. حاشيه بر اسفار، اين اثر را که با خط ملا محمد آملي بوده است؛ فردي به رسم امانت از فرندش شيخ محمد تقي آملي برده است و ديگر برنگردانده است.[1]
خاطره تلخ
آيه الله شيخ محمد تقي آملي در خصوص دستگيري و تبعيد پدرش به مازندران، مي نويسد:
«سوء انعکاس مصلوبيت (به دار آورختن) مرحوم شيخ (فضل ا لله نوري)، دفع قتل از مرحوم پدرم و ساير محبوسين نمود. و در حق پدرم حکم به تبعيد بيرون آمد؛ پس از هفته اي از صلب (به دار آويختن) شيخ مرحوم، پدرم را به «نور» مازندران تبعيد کردند و به حاکم آن جا ـ که در آن زمان، مصدق الممالک نوري و پسرش که در آن عصر به معاضد الممالک ملقب و از علمداران مشروطيت بود ـ سپردند.[2]
من در آن زمان که اول جوانيم بود و سنين عمرم در حدود 23 يا 24 بود، مبتلا به عائله بزرگي و به فشار قرين شد. خود داري عيال و اولاد بودم؛ خانواده پدرم نيز بر آن ضميمه گرديد. وسايل و اثاث پدرم را هم از طهران مي بايست ارسال دارم. و از طرف مردم نيز به هيچ وجه تفقدي از من نمي شد و بقاياي رجال قاجار ـ با وجودي که مخالفت پدرم با مشروطيت بالعرض به نفع آنان تمام مي شد و از چگونگي حالم مطلع بودند مساعتي نمي کردند؛ بلکه اذيت هايي از آنان ديدم. و مردم متفرقه هم که لاف دوستي مي زدند، ترک دوستي کرده و با دشمن آميختند و من، احوالم مصداق فرمايش منسوب به مولي الموالي است که فرمود:
«الناس في زمن الاقبال کالشجره و حولها الناس ما دامت بها الثمره حتي اذا ما عرت عن حملها انصرفت فربما لم يکن خبره خبره (صدق صلوات الله عليه) »[3]
در فقدان پدر
شيخ محمد تقي بعد از ارتحال پدرش، با وجود شرايط نامناسب اجتماعي و مشکلات زندگي، همچنان با جديت به تحصيل پرداخت. او همزمان با دروس حوزوي، به علوم جديد نيز توجه داشت و مطالب منتشره در عمل هيئت و نجوم را مورد مطالعه قرار مي داد.[4]
در جستجوي استاد
آيه الله شيخ محمد تقي آملي در جستجوي استاد، بسيار زحمت کشيد تا سرانجام به محضر عارف فرزانه، ميرزا علي آقا قاضي راه يافت و در مکتب معرفت، مقبول ارباب سلوک و عرفان گرديد.
به کوي عشق منه، بي دليل راه، قدم
که من به خويش نمودم صد اهتمام و نشد
دريغ و درد که در جستوي گنج حضور
بسي شدم به گدايي بر کرام و نشد[5]
مرحوم ميرزا علي آقا قاضي، در اين خصوص فرموده است:
«کسي که به استاد رسيد، نصف راه را طي کرده است.»[6]
شيخ محمد تقي آملي در مسير رسيدن به استاد، چنين مي نگارد:
«تا سال 1348 هـ . ق. نه آن که خود را مستغني ديدم، بلکه ملول شدم؛ چه آن که طول ممارست از تدرس و تدريس و مجالس تقرير تاجار حرم مطهر منعقد مي داشتم، خسته شدم. به علاوه کمال نفساني در خود نيافتم، بلکه جز دانستن چند ملفقاتي، که قابل هزاران نوع اعتراض بوده، چيزي نداشتم و همواره ازخستگي ملول در فکر برخورد با کاملي، وقت مي گذراندم. و به هر کس مي رسيدم، با ادب و خضوع، تجسسي مي کردم که از مقصود حقيقي اطلاعي بگيرم. در خلال اين احوال، به ژنده پوشي برخوردم و شب ها را در حرم مطهر حضرت مولي الموالي ـ ارواحنا فداء عتبه ـ تا جار (اذان صبح) حرم با ايشان به سر مي بردم؛ و او اگر چه کامل نبود لکن من از صحبتش استفاداتي مي بردم. تا آن که موفق به ادراک خدمت کاملي شدم و به آفتابي در ميان سايه برخوردم و از انفاس قدسيه او بهره ها بردم …»[7]
آري، آن عارف کامل همان «ميرزا علي آقا قاضي» است.[8]
استادان
1. آقا شيخ محمد هادي طالقاني
محمد تقي آملي، معاني بيان و بخشي از شرح لمعه را نزد اين استاد بزرگوار فرا گرفته است.
2. سيد علي آقا قاضي طباطبايي
شيخ محمد تقي از جمله شاگردان اين بزرگوار است که اخلاق و عرفان را از محضر ايشان فرا گرفته است.
3. ملا محمد آملي (متوفاي 1336 ق.) ايشان پدر محمد تقي آملي است و آيه الله آملي نزد پدر، لمعه، قوانين، رياضي و کتاب شوارق را ـ که از علوم عقليه است ـ فرا گرفت.
4. سيد جميل موسوم به جليل (متوفاي 1322)
5. شيخ عبدالحسين هزار جريبي.
6. شيخ رضا نوري مازندراني (متوفاي 1355 ق)
7. شيخ علي نوري
8. ميرزا حسن کرمانشاهي
9. حاج شيخ عبدالنبي نوري (1304 ـ 1254 هـ . ق)
10 آقا ضياء الدين عراقي (متوفاي 1361 ق.)
11. محمد حسين نائيني (متوفاي 1315 ش) [9]
12. سيد ابوالحسن اصفهاني (متوفاي 1325) [10]
اجازنامه هاي روايي
آيه الله شيخ محمد تقي آملي از اساتيد خود، اجازاتي دريافت کرد؛ مشايخ رواي وي عبارتند از:
1. آيه الله شيخ عبدالنبي نوري.
2. آيه الله سيد ابوتراب خوانساري نجفي.
3. آيه الله شيخ اسدالله زنجاني.[11]
اجازه نامه هاي اجتهاد
1. آيه الله ميرزا حسين غروي نائيني
2. آيه الله آقا ضياء الدين عراقي (متوفاي 1361 ق).
3. آيه الله سيد ابوالحسن اصفهاني.
4. آيه الله شيخ اسدالله زنجاني.
5. آيه الله سيد ابوتراب خوانساري نجفي.[12]
موضع گيري هاي سياسي
آيت الله شيخ محمد تقي آملي در مقاطع مختلف در برخورد با جريان هايي که بر خلاف مصالح اسلام و مسلمين بوده است همگام با ديگر علماي بزرگوار علناً موضع گيري کرده و طي صدور اعلاميه هاي فردي و جمعي به روشنگري مردم پرداخته است. از نمونه هاي بارز اين جهت گيري هاي اعتراض آميز عليه رژيم پهلوي در سال 1328 ش. است که طي صدور نامه اي از طرف هيأت علميه تهران، توسط 45 نفر از چهره هاي دين و اعاظم از علما و مراجع، خطاب به شاه درباره مجلس موسسان و تغيير بعضي از مواد قانون اساسي، ابلاغ شد.[13]
در سال 1339 ش. آيه الله آملي و جمعي از علماي ديگر طي اعلاميه شديد اللحني اعتراض خود را ـ درباره شناسايي رژيم اشغالگر قدس از سوي رژيم شاه ـ به اطلاع جهانيان رساندند.[14]
در سال 1341 ش. اطلاعيه مهمي که حاوي بيش از يک صد امضاء است و در صدر امضاء کنندگان آيه الله شيخ محمد تقي آملي مي باشد ـ خطاب به امت اسلامي درباره انجمن هاي ايالتي و ولايتي، صادر گرديد و در اين اطلاعيه مردم را ـ نسبت به مقدرات و سرنوشت آنان که توسط رژيم شاه رقم مي خورد، آگاه کردند و متذکر شدند که طبق مصوبات شاه درانتخابات انجمن هاي ايالتي و ولايتي شرط اسلاميت را و با اين عمل، مخالفين دين را مسلط بر سرنوشت مسلمانان نموده و با تبديل سوگند به قرآن مجيد، به کتاب آسماني به دوران قبل از اسلام برگشته …
و تا روزي که (رژيم شاه) به خواسته هاي مشروع علماي اعلام و ملت مسلمان ايران توجه نکند از پاي ننشسته و اجازه نخواهيم داد که احکام اسلام و قانون اساسي پايمال گردد …[15]
در خرداد 1346 طي صدور بيانيه اي به دفاع از مردم مظلوم فلسطين برخاسته و تجاوز نظاميان صهيونيست به سرزمين فلسطين را محکوم کردند.[16]
سلاح دعا
يکي از سلاح هاي برنده عليه رژيم شاه، دعاي دسته جمعي در مساجد بود که مبارزه منفي با طاغوت محسوب مي شد. با طرح تصويب نامه انتخابات انجمن هاي ايالتي و ولايتي از ناحيه اسدالله علم (نخست وزيرشاه) و موضع گيري علماي شهر ها به ويژه مراجع عظام در تهران با اين طرح و صدور اطلاعيه از طرف شخصيت هاي ديني و علماي تهران مبني بر اجتماع مردم در مسجد سيد عزيزالله و اجراي مراسم دعا در ماه رجب سال 1341 ش. است که آيه الله شيخ محمد تقي آملي و تني چند از علماي اعلام تهران طي صدور اطلاعيه اي به شرح ذيل چنين آوردند:
«نظر به اين که از طرف جناب آقاي نخست وزير اعلام گرديده است که موضوع تصويب نامه انتخابات انجمن هاي ايالتي و ولايتي طبق تصويب هيأت دولت اجرا نخواهد شد. بنابر اين با تشکر از مساعي جميله عموم مسلمانان، اجتماع روز پنجشنبه اول ماه رجب که بنا بود در مسجد سيد عزيزالله تشکيل شود، مورد ندارد.»[17]
آيه الله آملي به مناسبت اظهار همدردي با ماتم زدگان زلزله خراسان در سال 1347، براي يادبود قربانيان مجلس عزا در مسجد ارک تهران برپا کرد.[18]
تلگرام آيه الله شاهرودي و آيه الله حکيم
در فروردين ماه 1342 آيات عظام شاهرودي و حکيم از نجف اشرف درباره فاجعه مدرسه فيضيه با علماي تهران از جمله آيه الله شيخ محمد تقي آملي اظهارهمدردي نموده اند و توصيه کرده اند که به مفقودين و مجروحين رسيدگي کنند و ضمنا علما دسته جمعي به عتباب عاليات مراجعت نمايند تا بتوانند با رأي واحد، نظر خود را درباره رژيم شاه اعلام کنند.[19]
تلگرام آيه الله خويي
در آذر ماه 1342 ش آيه الله خويي درباره بازداشت جمعي از علماي آذربايجان، به آيه الله شيخ محمد تقي آملي، طي ارسال تلگرافي، ضمن اظهار تأسف از اين موضوع، به ايشان و برخي از علماي ديگر چنين نوشت:
«انتظار اقدام لازم و اعلام نتيجه (استخلاص آنها) را داريم».[20]
اعلام عزاي عمومي در نوروز 1342
در اواخر اسفند 1341 ش حضرت امام خميني قدس سره طي نامه اي به مرحوم آقاي محمد تقي فلسفي (خطيب معروف) مبني بر صدور اطلاعيه از ناحيه ايشان و آيه الله محمد تقي آملي و آيه الله شيخ احمد آشتياني ـ به مناسبت تلاقي عيد نوروز با شهادت حضرت امام جعفر صادق ـ عليه السلام ـ و اعلام عزاي عمومي و اين که در آن اعلاميه با صراحت نوشته شود: به اين دليل عزاي عمومي اعلام مي شود که: «صدماتي که در اين سال به اسلام وارد شده است … و عمل دولت که جديت دارد مذهب را به اسم امام صادق ـ عليه السلام ـ بکوبد»[21] و آيه الله آشيخ محمد تقي آملي متعاقب نامه امام خميني ـ رحمه الله ـ خطاب به مردم نوشت: «روحانيون امسال عزا دارند، جلوس ندارند.»[22]
تلگراف امام خميني ـ قدس سره ـ به آيه الله آملي
در پي ديدار حسن پاکروان (رئيس ساواک) با امام خميني در زندان قزل قلعه، روزنامه اطلاعات در تاريخ 18/1/1343 ش خبر جعلي (توافق روحانيون و رژيم) را به چاپ رساند که مورد اعتراض امام ـ قدس سره ـ و ديگر علما قرارگرفت و تکذيب شد. متعاقب اين قضيه حضرت امام خميني ـ قدس سره ـ در تاريخ 22 فروردين 1343 خطاب به آيه الله محمدتقي آملي چنين نوشت:
«حضرت آيه الله آملي دامت برکاته ـ حسن آباد پس از عرض اخلاص، مستدعي است مراتب تشکر اين جانب را به حضرات حجج اسلام علماي اعلام تهران ـ اعلي الله کلمتهم ـ ابلاغ فرموده و تذکر دهيد مطالبي که در روزنامه اطلاعات با مقاصد دولت درج شده بود جدا تکذيب فرمايند و به ملت ابلاغ فرماييد که هيچ روحاني نمي تواند با امور خلاف شرع موافقت کند و پس از اين به مندرجات مطبوعات راجع به روحانيون ترتيب اثر ندهند». والسلام خميني[23]
خصوصيات اخلاقي
تواضع
يکي از شاگردان وي مي گويد:
«آيه الله آملي مرد وارسته و شايسته اي بود؛ مرد خاکي و در اوج تواضع و اخلاق بود. طلبه ها نه فقط استفاده علمي از محضر ايشان مي بردند بلکه استفاده اخلاقي به مراتب، بيشتر بوده است. بسيار مودب بود. هيچ به عناوين و القاب علاقه اي نداشت. وقتي کتاب حاشيه بر «شرح منظومه، به نام درر الفوائد» را نوشت، نمي خواست اسم آيه الله يا القاب ديگر روي کتاب بيايد. مي گفت: همان اسم «محمد تقي آملي» کافي است.»[24]
وي به حدي متواضع بود که مثل يک طلبه رفتار مي کرد؛ اصلا خودش را «استاد» به شمار نمي آورد؛ حتي نعلين آقايان را جفت مي کرد …[25]
اخلاق شايسته
يکي از نوه هاي پسري ايشان نقل کرده است:
«اين جانب خيلي به آيه الله آملي نزديک بودم، با اين که در قم مشغول تحصيل بودم، ولي مرتب به خدمت ايشان شرفياب مي شدم و علاقه وافري به ايشان داشتم. معظم له نيز همه نوه هايشان را دوست مي داشتند و مورد تفقد و مهرباني قرار مي دادند و هيچ سراغ نداريم که ايشان کوچک ترين برخوردي (ناپسند) با کسي داشته باشد. بسيار بزرگوار بودند و من با خود فکر مي کردم که (وقتي) ايشان رحلت کنند؛ من چه خواهم کرد و چگونه اين مصيبت بزرگ را تحمل خواهم نمود؟! ديدار با ايشان غم و غصه را از دل ها مي زدود و هر وقت برايم ناراحتي پيش مي آمد، خدمتش مي رسيدم.»[26]
ايشان در محيط خانواده، سخت گير و ترش رو نبوده است وعلاقه خاصي به فرزندان و نوه ها، خصوصا نوه هاي سيد خود، داشته است. در امور منزل مداخله نمي کردند و بيش تر وقتشان به نوشتن کتاب و مطالعه، سپري و يا ملاقات حضوري داشته و در اوقات فراغت به عبادت مشغول بودند. با همسايگان و اهل محل، بسيار مهربان و خوش برخورد بودند. از جمله نصيحت هاي ايشان اين بوده است که: «نماز اول وقت را ترک نکنيد و خوش اخلاق باشيد و از مال حرام بپرهيزيد.»[27]
نظم
در کارهايش بسيار منظم بودند؛ حتي در جزئي ترين مسئله، نظم را رعايت مي کردند؛ خواب، خوراک، درس، بحث، دعا و عبادتش همه روي حساب بوده است.[28]
مساوات
برخورد ايشان با فقير و غني، يکسان بود؛ تلقي ايشان از مردم، بر اساس اين آيه قرآن «ان اکرمکم عند الله اتقيکم» بود.[29] گرامي ترين شما نزد خدا باتقوا ترين شماست.
فرزندش آقاي دکتر آملي مي گويد:
پدرم اين ديد را نسبت به مردم داشتند و به غني و فقير فرقي نمي گذاشتند و با هر دو گروه سر و کار داشتند … من يک دوست خيلي صميمي داشتم و ايشان مورد علاقه پدرم بودند، با اين که ايشان کارگر بودند و يک گاري داشتند و با آن کار مي کردند؛ ولي چون اهل تقوا بودند و شخصي پارسا و خوش عملي بودند؛ لذا ايشان هر وقت خدمت پدرم مي رسيدند، پدرم احترام خاصي به آن دوستم مي گذاشتند.[30]
مناجات
نوه پسري ايشان مي گويد:
«بعضي شب ها که در اتاقش مي خوابيدم، مي ديدم بسيار آرام از رختخواب بلند مي شوند و به مناجات و عبادت مي پردازند.»[31]
تحمل مصائب
ايشان در خصوص مشکلات و مصائب مي فرمودند: «هر چقدر اين مصائب به ما بيشتر وارد مي شد، احساس مي کرديم که بهتر ساخته مي شويم.» و بعد هم اين شعر مولوي را مي خواندند:
اين جفاي خلق با تو در جهان
گربداني گنج زر آمد نهان
خلق را با تو چنين بد خو کند
تا تو را ناچار رو آن سو کند.[32]
و سبپس فرمودند: «هر چه که پيش مي آمد، مي ديدم که همه اين مشکلات براي پيش بردن و پيشرفت معنوي ماست.»[33]
نماز شب
فرزند ايشان مي گويد:
«پدر هيچ گاه نماز شب را ترک نمي کردند. هر شب دو ساعت قبل از اذان صبح بيدار مي شدند و مشغول عبادت و تهجد مي شدند. در زماني هم که نجف اشرف بوديم، دو ساعت قبل از اذان به حرم مطهر حضرت علي بن ابيطالب ـ عليه السلام ـ مشرف مي شدند.»[34]
توجه به امام زمان ـ عجل الله تعالي و فرجه الشريف ـ
آيه الله جوادي آملي نقل مي کند:
«استاد شرح مفصلي بر «عروه الوثقي» نگاشته است به نام «مصباح الهدي في شرح العروه الوثقي» چاپ شده است؛ زماني که ايشان کاغذ هاي شرح عروه را به ما مي دادند تا پاک نويس و تنظيم کنيم، ديديم بالاي همه صفحات، بلا استثناء نوشته است: «يا مهدي! ادرکني»[35]
ديدار با امام زمان ـ عجل الله تعالي و فرجه الشريف ـ
علامه طباطبايي مي نويسد:
«مرحوم قاضي مي فرمود: بعضي از افراد زمان ما، مسلما ادراک محضر مبارک آن حضرت را کرده اند و به خدمتش شرفياب شده اند.
يکي از آن ها در مسجد سهله در مقام آن حضرت، که به «مقام صاحب الزمان» معروف (است)، مشغول دعا و ذکر بود که ناگهان مي بيند آن حضرت با در ميانه نوري بسيار قوي، که به او نزديک مي شدند؛ و چنان ابهت و عظمت آن نور او را مي گيرد که نزديک بود قبض روح شود؛ و نفس هاي او قطع و به شمارش افتاده بود و تقريباً يکي دو نفس به آخر مانده بود که جان دهد؛ آن حضرت با به اسماء جلاله خدا قسم مي دهد که ديگر به او نزديک نگردند. بعد از دو هفته که اين شخص در مسجد کوفه مشغول ذکر بود؛ حضرت بر او ظاهر شدند و مراد خود را مي يابد وبه شرف ملاقات مي رسد. مرحوم قاضي مي فرمود: «اين شخص، آقا شيخ محمد تقي آملي بوده است.!»[36]
صحبت با امام زمان ـ عجل الله تعالي و فرجه الشريف ـ
آيه الله شيخ محمد تقي آملي نوشته است:
«شبي در مسجد کوفه بيتوته داشتيم و در سحر ـ بعد از اداي نماز شب ـ به سجده رفته، مشغول ذکر يونسيه (لا اله الا انت سبحانک اني کنت من الظالمين) بودم و در آن اوقات، آن ذکر مقدس را در سحر در حالت سجده، چهارصد مرتبه يا بيش تر به دستور استاد مي گفتم. در آن هنگام که در مسجد مشغول بودم، حالتي برايم روي داد که نه خواب بودم و نه بيدار به طوري که سر از سجده برداشتم براي نماز صبح تجديد وضو نکردم؛ ديدم حضرت ولي عصر ـ اروحنا فداه و رزقنا لقاه ـ را و مکالماتي بين اين ذره بي مقدار و آن ولي کردگار شد، که الان به تفاصيل آن آگاه نيستم. از آن جلمه، پرسيدم که: اين اصول عمليه که فقها در هنگام نقد و نيل اجتهادي به آن عمل مي کنند، مرضي هست؟ فرمودند: بلي، اصول عذريه و عمل به آن مطلوب. عرض کردم: در باب عمل به اخبار، دستور چيست؟ فرمودند: همان است که فقها به آن اخذ و عمل به همين اخبار در کتب معموله، مجزي است. عرض کردم: در مورد «مناجات خمسه عشر» چه دستور مي فرماييد با وجودي که به سندي مأثور از معصوم نيست؛ آيا خواندن روا است؟ فرمود: به همين نهجي که علما معمول مي دارند، عمل کردن رواست و عامل، مأجور است.
و اين ضعيف را چنان معلوم شد که مي خواستند بفرمايند در عصر غيبت همين رويه که فقها در استنباط احکام دارند و به آن عمل مي کنند، مرضي است و اتعاب نفس براي ادراک واقع، ضرور نيست. و باز مسئله ديگر عرضه داشته بودم که الان هيچ يک از آن ها در خاطرم نيست. و الله الهادي الي سواء السبيل.»[37]
اسوه شکيبايي
آيه الله شيخ محمد تقي آملي، در حالي که پدرش در تبعيد و اداره دو خانواده را بايد به دوش مي کشيد، شکيبايي خود را از دست نداد و همه سختي هايي را که به سوي او روي آورده بود، نعمت مي دانست نه نقمت. وي در اين مورد مي گويد:
«چه از دري مطرود مي شدم، بابي به قاضي الحاجات بر خود مفتوح مي ديدم و چنان چه انسان سالکي مي بودم، طريق روشن و روش حسني براي سلوک خود مي ديدم و با همه اين احوال، شوق تحصيل مرا قائدي به خير بود و با هجوم فتنه ها و محنت ها، دست از طلب بر نداشتم و در سال 1327 هـ . ق. به خود باز آمدم و به محضر «شيخ رضا نوري مازندراني» به مدرسه منيره رفتم.»[38]
سير و سلوک
يکي از شاگردان اين فقيه فرازنه مي گويد:
«آيه الله آملي در ميان علماي برجسته تهران، فرد شاخصي بودند: اهل سير و سلوک و عرفان بود و از شاگردان برجسته ميرزا علي آقا قاضي به شمار مي آمد. البته قبل از مشرف شدن به نجف، دروس فلسفه و عرفان را در تهران خوانده و بيش ترش در محضر ميرزا حسن کرمانشاهي بوده است.»[39]
چيزي از عمر ما باقي نيست
يکي از فرزندانش مي گويد:
«در اواخر عمرشان، اتاق ايشان در تهران پرده نداشت؛ ما خيلي اصرار کرديم که: آقا! اجازه دهيد يک پرده تهيه کنيم و در اين جا آويزان کنيم. اصلا اجازه نمي دادند و بسيار ناراحت مي شدند که ديگر چيزي ا ز عمر ما باقي نيست. در نهايت ما گفتيم که آقا يک استخاره نماييد و نگفتيم براي چه؛ از قضا، استخاره هم بد آمد و ما هم از تهيه پرده منصرف شديم.»[40]
الحمدلله
يکي از دوستان آيه الله آملي مي گويد:
«اوايلي که به تهران آمده بودم، شنيدم ايشان سخت مريض و بستري هستند؛ به عيادتش رفتم و احوالش را پرسيدم؛ فقط گفت «الحمدلله»! و هيچ شکوه و صحبتي بيش از اين نداشت.»[41]
تدريس
آيه الله آملي در منزل خود در تهران به تدريس، تأليف و خدمت به مردم موفق بوده است. درس ايشان درا تاق کوچکي برگزار مي شده که ظرفيت بيست نفر را داشته و اهل محل، يک خانه ساده را براي وي تدارک ديده بودند و محل اقامت و تدريس او بوده است.[42]
آيه الله آملي در اين مکان کوچک، مردان بزرگ و دانشمندي تربيت کرده است؛ دروس اصلي فقه، اصول و فلسفه را در اين خانه تدريس مي کرده و درس اخلاق ايشان نيز در «مسجد مجد» بوده است. اين عارف وارسته، درس اخلاق را به روش علمي تدريس مي کرد.[43]
وي کتاب «مصباح الهدي في شرح عروه الوثقي» را به شکل جزوه مي نوشت و در درس خارج، آن ار مي خواند و بحث مي کرد.»
هنگامي که از محضر ايشان درخواست درس معقول شد، خيلي مؤدبانه عذر مي آورد و مي فرمايد: «دلم مي خواهد فقه بگويم و در خلال آن، مسائل اصول را کاملا متعرض بشوم.» در آن زمان، درس ايشان از شهرت به سزايي برخورداربود.[44]
دعوت به تدريس در دانشگاه
از آن جايي که آيه الله آملي معلومات وسيع و غني در زمينه فلسفه و عرفان و ديگر علوم داشتند، از طرف آقاي بديع الزمان فروزان فر (رئيس دانشگاه تهران)، براي تدريس معقول و منقول دعوت شدند؛ اما ايشان با تصور اين که ورود در دانشگا و همکاري با آنها، تقويت نظام ستم شاهي است؛ نپذيرفتند.[45] و گفتند که در منزل تدريس دارند و راست هم مي گفتند.
آثار آيه الله شيخ محمد تقي آملي، بدين شرح است:
1. حاشيه بر مکاسب شيخ انصاري (2ج).
اين اثر، حاصل تقريرات بحث آيه الله نائيني است بر مکاسب شيخ انصاري؛ که چاپ و منتشر گرديده است.
2. کتاب الصلوه (3 ج).
اين کتاب تقريرات دروس آيه الله نائيني است؛ که به زيور طبع آراسته شده است.
3. منتهي الاصول الي غوامض کفايه الاصول (1ج).
اين اثر گران سنگ، تقريرات درس آيه الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني است؛ که چاپ و منتشر شده است.
4. شرح بر عروه الوثقي (12 ج).
اين کتاب،شرح مبسوطي بر عروه الوثقي (آيه الله سيد محمد کاظم يزدي) است؛ که همه 12 مجلد آن به طبع رسيده است.
5. حاشيه بر بخش حکمت منظومه سبزواري. (2ج). [46]
اين اثر نيز چاپ و منتشر شده است.
6. و چند اثر ديگر، از جمله جزوه و رساله هايي پيرامون: توحيد، مسائل اخلاقي، رهن، وقف، وصيت، رضاع، قاعده لاضرر، اصاله الصحه، صحيحه لاتعاد.
شاگردان
1. آيه الله آقا سيد رضي شيرازي.
وي از سال 1342 ش. به مدت 8 سال در درس فقه و اصول آيه الله محمد تقي آملي شرکت کرده است.
2. آيه الله جوادي آملي.
3. علامه حسن زاده آملي.
4. آيه الله سيد محمود طالقاني (1398 ـ 1329 ق.).
5. آيه الله انواري
6. آقاي مسجد جامعي
7. شيخ محمد تقي شريعتمداري
8. آقاي دکتر مهدي محقق
استاد از زبان شاگرد
آيه الله جوادي آملي درباره استادش مي گويد:
«با اين که ارتباط ما با مرحوم شيخ محمد تقي آملي (رضي)، قبل از اين که به صورت رسمي شرکت منظم در درس هاي ايشان باشد، به شکل هاي گوناگون برقرار بود و ايشان مشکلات و شبهات علمي و عقلي ما را حل مي کردند؛ ولي شرکت ما در درس هاي خارج فقه و اصول ايشان، زماني بود که سطوح عالي؛ يعني رسائل، مکاسب و کفايتين به اتمام رسيد. چون مرحوم آقاي آملي يک فقه و يک اصول تدريس مي کردند.
متن درس فقه ايشان، شرح عروه از کتاب طهارت بود؛ و کتاب شريف مصباح الهدي في شرح عروه الوثقي (از کتاب هاي ايشان) تازه به صورت دست نويس تهيه شده بود و بعد ها پس از تدريس، به چاپ رساندند.»[47]
آمادگي براي ارتحال
فرزند آيه الله آملي مي گويد:
«سه يا چهار روز قبل از فوت پدر، شب در منزل ايشان بودم و در اتاق مجاور اتاق آقا، خوابيده بودم، نيمه شب بود که ديدم پدرم با يک حالت عجيبي وارد اتاق من شد؛ بيدار شدم و گفتم: آقا جان! چيزي لازم داريد؟ فرمودند: اين خادم چرا نيامده اين بخاري را روشن کند؟ مي خواهم نوشته هايم را تکميل کنم. گفتم: آقا الان نصف شب است و خادم به اين زودي نمي آيند. و بعد ايشان را به اتاقشان بردم تا دوباره استراحت نمايند. تا اين که در روز تشييع جنازه ايشان، حاج آقا اشرفي ـ که از خطباي تهران بودند ـ رو به مردم کرده و گفته بودند: شما گمان نکنيد که شخص عادي را از دست داده ايد؛ ايشان (حضرت آيه الله آملي) از اولياء الله بودند. بنده چند روز پيش، خدمت ايشان رسيدم تا از احوالشان جويا شوم؛ فرمودند: حاج اشرفي! ديشب خواب ديدم که حضرت بقيه الله ـ عليه السلام ـ مرا خواندند و فرمودند: «مقدمات را فراهم کن که چند ديگر بيش تر در اين دنيا نخواهد بود.» بعد، من متوج شدم که پدرم همان شب که سراسيمه آمدند (و سراغ خادم را گرفتند) و خواستند نوشته هاي خود را به اتمام رسانند، همان شبي بوده است که حضرت بقيه الله ـ عجل الله تعالي و فرجه الشريف ـ خبر وفاتشان را داده بودند.»[48]
ديدار با معبود
فرزند آيه الله آملي مي گويد:
«پدر در اواخر عمر بسيار ناتوان شده بودند و چند وقتي بود که حمام نرفته بودند و خيلي وقت بود که براي نماز، تيمم مي نمودند. روز قبل از وفات ايشان، به منزلشان رفتم و ديدم که خادم حمام را گرم نموده و پدر مي خواهند به حمام بروند؛ بسيار خوشحال شدم که خدا را شکر، حالشان مساعد است! بعد از استحمام، تب و لرز شديدي ايشان را فرا گرفت و حدود 3 ساعت، به اين حالت بودند؛ بعد حالشان بهتر شد، کمي استراحت نمودند و بعد آب خواستند تا وضو بگيرند. سپس مشغول ذکر و زيارت شدند و زيارت حضرت اباعبدالله الحسين ـ عليه السلام ـ، که بالاي سر حضرت علي ـ عليه السلام ـ وارد شده، را به صورت بسيار زيبايي قرائت نمودند و در رختخواب دراز کشيدند و لب هاي مبارکشان را تکان مختصري دادند و جان به جان آفرين تسليم نمودند.»[49]
و بدين سان در روز شنبه 29 شوال سال 1391 ق. مطابق با 27/9/1350 ش. کتاب زندگي مردي از تبار پاکان و ابرار، بسته شد و روح جاودانه اش به ديدار معبود شتافت.
پيکر مبارک وي از تهران به مشهد مقدس حمل شد و در جوار منور ثامن الحجج حضرت علي بن موسي الرضا ـ عليه السلام ـ در باغ رضوان در مقبره فقيه سبزواري حاج ميرزا حسين ـ رحمه الله عليه ـ به خاک سپرده شد.[50]
[1]. همان، ص 80.
[2]. همان، ص 86.
[3]. مردم در زمان اقبال و خوشبختي، مثل درختي هستند که ديگران از سايه و ميوه آن استفاده مي کنند و هنگامي که آن درخت بي بار و برگ شد، همه از اطراف آن پراکنده مي شوند و انگار که خبري نبوده و درختي وجود نداشته است. (مولي راست گفته است).
[4]. همان، ص 35 و 36.
[5]. ديوان حافظ، چاپ قدسي، غزل 233.
[6]. اسوه عارفان، ص 18.
[7]. در جستجوي استاد، ص 92.
[8]. ر.ک: گلشن ابرار، ج4، زندگي نامه ميرزا علي آقا قاضي.
[9]. ر.ک: گلشن ابرار، ج2، ص 547.
[10]. همان، ص 585.
[11]. همان، ص 97.
[12]. همان، ص 99 ـ 93.
[13]. اسناد انقلاب اسلام، ج3، ص 17.
[14]. همان، ج3، ص 19.
[15]. همان، ج3، ص 54 و 53.
[16]. همان، ج3، ص 210.
[17]. اسناد انقلاب اسلامي، جلد اول، ص 52.
[18]. همان، ج3، ص 221.
[19]. همان، ج3، ص 78 و 84.
[20]. همان، ج3، ص 224.
[21]. صحيفه نور، ج1، ص 155.
[22]. اسناد انقلاب اسلامي، ج3، ص 58.
[23]. صحيفه نور، ج1، ص 276.
[24]. در جستجوي استاد، همان، ص 43.
[25]. همان، ص 40.
[26]. همان، ص 37.
[27]. همان، ص 45.
[28]. همان، ص 37.
[29]. حجرات/ 13.
[30]. همان، ص 36 و 37.
[31]. همان، ص 37.
[32]. مثنوي معنوي، دفتر پنجم، ابيات 1521 و 1522.
[33]. در جستجوي استاد، ص 41.
[34]. همان، ص 47.
[35]. کليد خوشبختي، ص 97.
[36]. مهر تابان، ص 332، چاپ دوم.
[37]. در جستجوي استاد، ص 22.
[38]. همان، ص87.
[39]. همان، ص 44.
[40]. همان، ص 45.
[41]. همان، ص 52.
[42]. همان، ص 43.
[43]. همان، ص 34.
[44]. همان، ص 35.
[45]. همانم ص 39 و 38.
[46]. همان، ص 91.
[47].گلشن ابرار، ج3، ص 567.
[48]. همان، ص 47.
[49]. همان، ص 46.
[50]. همان، ص 92، پاورقي.