آيت اللَّه سيد على شوشترى (ره)

تولدي سبز
عارف کامل، فقيه زاهد و استاد کل آيه الله سيد علي شوشتري نامش در آسمان عرفان شيعي چونان خورشيدي تا ابد تلاءلؤ و نورافشاني دارد. وي که درخشش باطن پاکش چشم هر نظاره گر را خيره مي سازد. به سال (1222 هـ . ق) در شوشتر از شهرهاي خوزستان چشم به جهان گشود.[1]
تبار وي با چند واسطه به عالم بزرگ و محدث کبير، مرحوم سيد نعمت الله جزايري مي رسد. سلسله نسب او را اين چنين بر شمرده اند:
سيد علي فرزند سيد محمد فرزند سيد طيب فرزند سيد محمد فرزند سيد نورالدين فرزند سيد نعمت الله جزايري.[2]
سيد علي شوشتري براي تحصيل علم و راهيابي به کمال عازم نجف اشرف شد و از استادان آن ديار کمال استفاده را برد. وي بعد از تکميل تحصيل و اخذ درجه اجتهاد و کسب اجازه از علماي نجف به ديار خود بازگشت و به امر قضا، حل مشکلات مردم و تدريس پرداخت.[3]
سيد علي شوشتري برادري نيز به نام سيد احمد (1220 ـ 1305 هـ . ق) داشته که از بزرگان عصر خود بوده است.
ايشان سيدي عالم، عابد، زاهد، متهجد، سخاوت پيشه و همواره به عبادت و اعانت به اهل علم و مردم مشغول بوده است. پس از وفات، اين عالم بزرگ پيکرش را به نجف اشرف منتقل و در مقبره شوشتري ها به طرف قبله صحن مطهر علوي به خاک سپرده شد.[4]
سيد نور الدين (1088 ـ 1158 هـ . ق) که نامش در سلسله نسب سيد علي شوشتري آمده، از عالمان ديني و داراي تأليفاتي بوده است که از آن جمله مي توان به کتاب «فروق اللغات» اشاره نمود. ايشان داراي هشت پسر بوده[5] که يکي از آن ها سيد محمد است که وي نيز در جرگه عالمان قرار دارد و نزد پدر مدفون است[6] و سيد علي شوشتري نيز از نسل ايشان است.
سفيري از غيب
در سال هايي که سيد علي شوشتري فارغ از هر امري مشغول تدريس و قضاوت در بين مردم شوشتر بود، سفيري الاهي او را به راهي پر رمز و راز دعوت نمود و او را شايسته بيش از آن چه که هست دانسته و در شبي سياه و تار او را به وادي نور و حقيقت راهنمايي کرد.
صاحب «طرائف الحقائق» اين حادثه فرح بخش را اين چنين بيان مي کند:
مرحوم سيد بعد از تحصيلات مراتب علم و تکميل اجتهاد از علماي نجف اشرف اجازه حاصل و به وطن باز آمد و به تدريس و قضا مشغول شد. در يکي از شب ها در حدود ساعت 2 بامداد صداي در را شنيدند. وقتي نام او را پرسيدند، گفت: نام من «ملا قلي جولا» است و مي خواهم به محضر آقا برسم.
سيد علي فرمود: حالا دير وقت است. اگر کاري هست فردا به در مدرس بياييد.
در اين هنگام عيال سيد گفت: شايد کاري مهم و لازم داشته باشد که اين وقت شب آمده؛ شايسته است رخصت دهيد تا به خدمت شما برسند.
سيد علي فرمود: حال که تو خود راضي به زحمت هستي، پس ناچار بايد از اتاق بيرون روي تا آن مرد وارد شود. وقتي ملا قلي وارد شد؛ در گوشه اي قرار گرفت و ساکت ماند.
گفتند: حاجتت را بگو.
گفت: آمده ام عرض نمايم اين راه که مي روي به جهنم مي رسد.
اين را گفت و رفت.
وقتي عيال سيد آمد، پرسيد چه کاري داشت؟ سيد جواب فرمود: گويا جنون داشته است. بعد از هشت شب باز در همان وقت، در منزل سيد علي کوبيده شد. معلوم شد ملا قلي است و مي خواهد خدمت آقا برسد. سيد علي وقتي فهميد ملا قلي است گفت: گويا هر وقت جنونش گل مي کند نزد ما مي آيد. بعد از ورود، خطاب به سيد علي گفت: مگر نگفتم اين راه که مي روي به جهنم مي رسد. حکم امروزت مبني بر ملکيت آن محل باطل است و سند صحيحي و معتبر که به امضاي علما و معتبرين در وقف بودن آن جا در فلان جا به اين نشاني پنهان است؛ اين را گفت و رفت.
سيد به فکر فرو رفت، که اين مرد کيست و چه مي گويد؟
چون صبح شد به مدرس رفت و با بعضي از خواص به آن محل رفته و آن جا را کندند. جعبه اي ظاهر شد؛ وقتي باز نمودند، همان سندي که ملا قلي گفته بود. لذا سيد علي حکم ديروز خود را لغو نموده و حکم به وقف بودن آن جا دادند.
پس از هشت شب ديگر، نيمه شب در کوبيده شد باز هم ملا قلي بود. سيد علي وقتي فهميد که ملا قلي آمد. خود به ديدارش شتافته و مقدمش را گرامي داشته و در صدر نشاندنش و گفت: حق با شما بود. حال تکليف چيست و چه بايد کرد؟
ملا قلي گفت: حال که معلوم شد جنون ما گل نمي کند، هر آن چه داري بفروش و بعد از اداي ديون به نجف اشرف برو و ضمن عمل به اين دستور العمل منتظر باش تا به تو برسم.
سيد علي نيز طبق دستور عمل نموده و به نجف اشرف رفت. روزيي در وادي السلام ملا قلي را ديد که مشغول دعا است. بعد از فراغت از دعا به خدمتش رسيد و با هم به محل خلوتي رفتند. ملا قلي گفت: فردا من در شوشتر فوت خواهم کرد و دستور العمل تو نيز اين مي باشد و از آن جا با سيد علي وادع گفت.[7]
اين که «جولا» کيست و از کجا آمد، عده اي معتقدند:
از آن چه که به اسناد صحيح در احوال جولا نوشته اند؛ اين مقام معنوي آن بزرگوار را به استقامت اتصال به باطن ولايت علويه مهدويه حاصل آمده است بلا توسطي. و از اين روي مي توان گفت که او يکي از بزرگان «اويسي»[8] بوده است.[9]
استادان
در اين که مرحوم سيد علي شوشتري غير از آن شخص مجهول الحال (جولا)، استاد ديگري در عرفان داشته است يا خير، در تاريخ چيزي به صراحت ذکر نشده است. البته برخي براي ارتباط بين سيد علي شوشتري و مرحوم بيد آبادي زحماتي متحمل شده اند و سعي نموده اند ايشان را به واسطه سيد صدر الدين کاشف دزفولي و يا سيد مهدي بحر العلوم به مرحوم بيد آبادي ارتباط دهند؛ بدين دليل که اولاً: سيره علماي عرفان اين بوده که بدون استاد و پير راه، طي طريق نمي نمودند؛ چرا که آن را بس خطرناک مي دانستند.
ثانيا: قرايني موجود است که ايشان با برخي از شاگردان مرحوم بيد آبادي در ارتباط بوده است.[10]
از جمله آن قراين چگونگي راه پيدا کردن شيخ انصاري به محضر سيد علي شوشتري است که با اندک تفاوتي در کتاب هاي تراجم، اين چنين نقل شده است:
«شيخ مرتضي انصاري پس از خاتمه تحصيلات مقدماتي خود در دزفول به قصد اتمام تحصيل تصميم مي گيرد که عازم عتبات عاليات گردد. قبل از رفتن، به محضر مبارک سيد کاشف دزفولي، از شاگردان برجسته مرحوم بيد آبادي حاضر شده تا علاوه بر گرفتن دستور العمي براي تصفيه روحي و باطني، از آن جناب در خواست دعا و نصيحت بنمايد.
به اين نيت به طرف منزل سيد کاشف رفته و در آن هنگام که هوا گرم و سوزان و مقارن ظهر نيز بوده، وقتي به خانه سيد مي رسد، پس از در زدن و آمدن خدمتکار تقاضاي خود را مطرح مي کند؛ ولي خدمتکار وقتي به داخل مي رود فراموش کرده و آمدن شيخ را به سيد کاشف نمي گويد. حدود يک ساعت به طول مي انجامد و شيخ منتظر مي ماند تا اين که خود سيد متوجه شده و به در منزل رفته و از ايشان معذرت خواهي مي کند و چنين دعا مي کند: شيخ مرتضي! همانطوري که در اين آفتاب سوزان ايستادي و گرما را تحمل نمودي، اميد است خداوند تو را در عالم آفتابي کند.. شيخ تقاضاي دستورالعمل مي کند. سيد مي فرمايد: چون به قصد تحصيل عازم نجف اشرف هستيد، بدانيد که ادامه تحصيل خود يک نوع عبادت است. ضمناً اطمينان داشته باشيد که به وسيله حاج سيد علي شوشتري ـ که او از ماست ـ به اين فيض معنوي نايل خواهيد شد.[11]
در هر صورت اگر اين استناد را صحيح بدانيم مي توان سلسله برخي از استادان و شاگردان ايشان در عرفان را به اين صورت ترسم نمود:
جاي نمودار
شاگردان
سيد علي شوشتري که فقيهي عارف در مباحث فقهي و عرفاني بود، شاگردان مبرزي داشته است که در اين جا به اسامي برخي از آن ها اشاره مي شود.
ملا فتح الله کيميايي
وي داراي کمالات بسياري بود، هم رياضيات مي دانست و هم خطاط بود؛ کتاب هايي هم از وي به جا مانده است و حضرت آيه الله حسن زاده آملي مطالب عرفاني از ايشان نقل مي کند. ايشان با «وفاي»، شاگرد ديگر سيد علي شوشتري در عرفان هم دوره بوده است و هر دو از درس حاج سيد علي شوشتري استفاده کرده اند.
يک شب ملافتح الله کيميايي که شوشتر اقامت داشت، متوجه مي شود شيخ وفايي که در نجف سکونت داشته، شب گذشته نماز شبش ترک شده است؛ لذا نامه اي به وفايي مي نويسد که:
«وفايي! فلان شب تو را در ميان نماز شب خوانان نيافتم! چرا نماز شبت ترک شد؟»
وقتي نامه به دست وفايي مي رسد تعجب مي کند و در جواب نامه مطلب ايشان را تصديق مي نمايد.[12]
ملا فتح الله وفايي (1303 هـ . ق)
وي از دانشوران شوشتر، آشنا به مسائل سير و سلوک و عارف بود.
حاج شيخ عبدالرحيم شوشتري (1313 هـ . ق)
ايشان از شاگردان برجسته شيخ انصاري نيز بوده اند و شيخ ايشان را بر ديگران ترجيح مي داده است.
ملا حسين قلي همداني (1311 ـ 1239)
ايشان از عمده ترين شاگردان سيد علي شوشتري در عرفان بود و بعد از سيد علي، کرسي اخلاق و عرفان به ايشان سپرده شد.
فضايل اخلاقي
از جمله خصوصيات مهم و بارز اخلاقي ايشان بخشندگي بسيار و توجه به تنگدستان بود؛ به گونه اي که اموال خود را به آن ها بخشيده و ايشان را بر خود ترجيح مي داد. سيد محسن امين در اعيان الشيعه نقل مي کند:
بعد از فوت سيد محمد ـ پدر سيد علي شوشتري ـ که از بزرگان شوشتر بود، آن چه که نصيب سيد علي شد ـ نزديک به 3 هزار تومان ـ آن را نگرفته و به برادرش سيد احمد تحويل مي دهد تا خرج فقرا و مستحقين بنمايد و او نيز تمام آن را در اين راه مصرف نمود.[13]
سيد علي شوشتري عمرش را ترک لذات دنيوي و زندگي زاهدانه بسر برد و از دنيا به قدر ضرورت بهره گرفت و بدين حالت نيز زندگي را وداع نمود.
شيخ محمد تقي اصفهاني از عالمان و بزرگان اصفهان، در کتابش موسوم به «مفتاح السعاده» برخي از اموري را نقل مي کند که دلالت بر بلندي مرتبه و عظمت شأن سيد علي شوشتري دارد.[14]
از برنامه هاي عبادي ايشان مي توان به مواظبت بسيار بر اعتکاف در مسجد کوفه و سهله نام برد.[15]
در عرصه علم
سيد علي شوشتري قبل از ورود به وادي نور و عرفان، به مرحله اجتهاد رسيده بود و به تدريس نيز اشتغال داشت. بعد از آن بود که به دستور مولّا قلي جولا به نجف رفت. احتمالاً وي در آن جا به مباحث فقه و اصول نيز اشتغال داشته است و در کلاس درس شيخ انصاري به اعتراف ملا حسين قلي همداني ـ چنان که گذشت ـ نيز شرکت مي نموده است.
اين نکته اي بس مهم و ارزنده است که وادي علم نه تنها مانعي براي قرب به خدا نيست که زمينه بهتري نيز براي اين کار فراهم مي نمايد. در غير اين صورت بزرگاني چونان سيد علي شوشتري و شاگرد مبرزش حسين قلي همداني، در اين وادي قدم نمي زدند.
ارتباط سيد علي شوشتري با بزرگ مرد فقه و اصول بسيار نزديک بود. و محبت شديدي بين آن دو حاکم بود و هميشه مصاحب يکديگر بوده اند.
اين ارتباط به گونه اي بود که مرحوم شيخ انصاري، سيد علي را وصي خود قرار داده و سيد بر شيخ نماز خوانده است. و اين تقرب و نزديکي با توجه به احتياطات علمي و عملي شيخ، نشان از اعتقاد شيخ به بزرگي روح و طهارت نفس سيد علي است.
طبابت
شوشتري علاوه بر تبحر در علوم حوزوي و عرفان در طبابت نيز تبحر داشته است؛ ولي به جز «شيخ انصاري» کسي را مداوا نمي نمود که علتش آشکار نيست.
فاضل عراقي در «دارالسلام» به مناسبتي ذکري از طبابت سيد علي مي کند. وي در اين کتاب ذيل نام کساني که خدمت حضرت حجه بن الحسن (عليه السلام ) رسيده اند مي گويد:
نقل کرد حاجي ملا علي محمد بزرگ که مرتبه تقوي و تقدس او بر اهل نجف اشرف مخفي نيست و احتياج به تزکيه و توثيق ندارد از براي حقير سيد محمد که در وقتي از اوقات مبتلا شدم به مرض تب و اين مرض طولاني شده و کار به جايي رسيد که قواي من ضعيف شد و طبيب من که سيد الفقها و المجتهدين آقاي حاج سيد علي شوشتري که شغل و عمل ايشان طبابت نبود و غير از شيخ مرحوم ديگري را معالجه نمي نمود، از من مأيوس شد؛ لکن به جهت تسلي خاطر من بعضي دواهاي جزئي (را) تجويز مي نمود … .[16]
مشايخ شيخ
مشايخ اجازه حاج سيد علي به تصريح خود ايشان با اجازه نامه اي که به ميرزا محمد همداني داده عبارتند از: شيخ مرتضي انصاري و سيد حسين امام جمعه شوشتر[17].[18]
وفات
حاج سيد علي شوشتري پس از عمري مجاهده و تحمل رنج مبارزه با نفس، در سال (1281 هـ . ق) [19] در نجف اشرف به ديدار محبوبش شتافت و براي هميشه خاک نشينان از برکت وجودش محروم شدند.ايشان را در مقبره متصل به در قبله صحن مطهر علوي مقابل مقبره شيخ انصاري به خاک سپردند.
[1]. اعيان الشيعه، سيد محسن امين، ج8، ص 316.
[2]. همان و زندگاني و شخصيت شيخ انصاري، مؤلف مرتضي انصاري، ص 135.
[3]. طرائق الحاقئق، معصوم علي شيرازي، ج3، ص طبع سنگي، ص 216.
[4]. مکارم الآثار، ميرزا محمد علي معلم حبيب آبادي، ج3، ص 690.
[5]. همان، ج1پ، ص 2.
[6]. همان، ج3، ص 690.
[7]. طرائق الحقائق، ج3، ص 467 و 466.
[8]. اصطلاح قدماي مشايخ اهل سلوک نسبت به کساني که استادي در عرفان نداشته اند.
[9]. تاريخ حکما و عرفاي متأخر بر صدرالتألهين، منوچهر صدوقي سها، ص 150.
[10]. آشناي حق، شرح احوال و افکار آقا محمد بيد آبادي، علي صدرايي خويي،قم، 1379، نهاوندني، ص 2 ـ 41.
[11]. مقدمه حق الحقيقه، علي فتحي، صافي، اهواز، 1335، ص ز ح، نقل از تاريخ حکما و عرفا…، ص 155. (با اندکي تغيير).
[12]. روزنامه جمهوري اسلام، 1/8/1374، ص 12، آيه الله سدي محمد حسن مرعشي شوشتري.
[13]. اعيان الشيعه، ج8، ص 316.
[14]. همان، ص 316.
[15]. زندگي و شخصيت شيخ انصاري، ص 136.
[16]. زندگي و شخصيت انصاري، ص 136.
[17]. ايشان عالمي پارسا و فقيهي با تقوا از نوادگان مرحوم محدث جزايري بود. وي در سال 1189 در شوشتر متولد شد و در ورع و قوت ايمان وحيد زمان بود. ايشان مقدمات را نزد فضلاي شوشتر تحصيل نمود و سپس براي تکميل تحصيلات به عراق هجرت کرد و از محضر سيد علي صاحب رياض استفاده برد و به شوشتر بازگشت و در ريف مراجع آن جا قرار گرفت.
وقتي شيخ جعفر شوشتري از عتبات به شوشتر بازگشت و تحصيلاتش بر سيد معلوم گشت، در روز جمعه در مسجد جامع بر منبر رفت و در حضور چند هزار نفر اعلميت شيخ جعفر را تصديق نمود.
اين سيد بزرگوار در سال (1254 هـ . ق) به قصد زيارت ائمه عراق رهسپار آن جا شد و چون به کاظمين رسيد در آن جا بيمار شد و فوت نمود و در همان جا در زير طاق متصل به حرم مطهر سمت راست به خاک سپرده شد.
[18]. زندگاني و شخصيت شيخ انصاري، ص 137.
[19]. از تارخي وفاتش اختلاف است. برخي 1283 و برخي نيز 1305 دانسته اند که ظاهرا سال 1281 صحيح است. ر.ک: کيهان انديشه، شماره 11، ص 39.
منبع :مصطفي محمدي اهوازي – تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 5، ص 211