آيات قرآني مربوط به روابط دختر و پسر

آيات مربوط به گفتگوي موسي با دختران شعيب

قرآن کريم در آيات 23 و 24 سوره ي قصص به ماجراي برخورد موسي با دختران شعيب و ياري رساندن به آنان و مناجات موسي اشاره کرده و مي فرمايد:

«ولما ورد ماء مدين وجد عليه امته من الناس يسقون و وجد من دونهم امراتين تذودان قال ما خطبکما قالتا لا نسقي حتي يصدر الرعاء وأبونا شيخ کبير * فسقي لهما ثم تولي الي الظل فقال رب اني لما انزلت الي من خير فقير؛ و هنگامي که به (چاه) آب مدين رسيد، گروهي از مردم را در آن جا يافت که (چهارپايان خود را) سيراب مي کردند، و پايين تر از آنان دو زن را يافت که (گوسفندان خود را از رفتن به طرف آبشخور) باز مي داشتند. (موسي به آن دو) گفت: «[جريان] کار شما چيست؟» [آن دو زن] گفتند: «(ما گوسفندهايمان را) سيراب نمي کنيم تا اين که شبان ها خارج شوند، و پدر ما پير کهنسالي است.» پس (موسي) براي آن دو (گوسفندان را) سيراب کرد، سپس (از آنان) به سوي سايه روي برتافت و گفت: «پروردگارا! در حقيقت من به آنچه از نيکي که به سوي من فرو فرستي، نيازمندم.»

نکته ها

1. موسي از مصر خارج شد و به سوي «مدين» حرکت کرد و چند روز راه رفت و خسته و گرسنه و تشنه به سرزمين «مدين» رسيد، و به طور طبيعي نخست به سراغ محل آب رفت تا آبي بنوشد و خستگي را از تن به در کند.

2. از اين آيات استفاده مي شود که موسي هنوز جواني طرفدار مظلومان و نيکوکار بود و به اطراف خود توجه مي کرد و هنگامي که ديد دو دختر با عفت در کنار آب ايستاده اند و چوپانان راه را باز نمي کنند که آنان از آبشخور براحتي استفاده کنند، به سراغ آنان رفت و از کار آنان پرسيد و جالب آن است که هر دو دختر را مخاطب ساخت، و با يکي از آنان سخن نگفت تا مورد اتهام قرار گيرد، سپس به آنان کمک کرد تا دام هاي خود را سيراب کنند.

3. نکته ي جالب آن است که موسي (ع)، به نفع بانوان وارد عمل شد و دام هاي آنان را برد و سيراب کرد و بدين وسيله به وضع موجود شهر «مدين» اعتراض کرد، که چرا زنان را معطل مي کنيد و رعايت حال آنان را نمي نماييد.

4. نکته ي ديگر آن است که موسي با آن که در آن شرايط کاملاً نيازمند بود، هيچ مزدي در برابر کار خود از دختران شعيب نخواست، ولي در آيات بعدي مي خوانيم که خدا چگونه پاداش اين نيکوکاري او را داد و غذا و خانواده اي پاکدامن و معلمي همچون شعيب نصيب او کرد.

5. موسي (ع) فردي بود که در موارد متعدد با خدا مناجات مي کرد و در اين آيات نيز به سايه رفت و به پروردگارش عرض کرد که من نيازمند نيکي هاي تو هستم. نکته ي جالب اين که به خدا نگفت به من غذا و همسر بده، بلکه گفت من نيازمند احسان تو هستم، (تو خود هر طور مي داني و صلاح است عمل نما.)

6. دختران شعيب در خانه ي پيامبري الهي تربيت يافته اند، و مي توانند الگوي دختران جوان باشند و از اين رو است که قرآن سخنان و رفتار آنان را به تصوير کشيده تا سرمشق ديگران شوند. در زندگي اين دختران چند نکته ي جالب وجود دارد:

اول اين که آنان بيرون از خانه کار مي کردند و به پدرشان در دامداري کمک مي نمودند.

دوم آن که کار بيرون از خانه را با عفت همراه کرده بودند و طوري عمل مي کردند که با مردان بيگانه مخلوط نشوند و کار کردن آن ها عوارضي به دنبال نداشته باشد.

سوم آن که در برابر پرسش موسي زيرکانه و کوتاه جواب دادند، از طرفي اشاره کردند که براي سيراب کردن گوسفندان آمده ايم و از طرف ديگر بيان کردند که نمي خواهيم با مردان بيگانه مخلوط شويم، و عفت خود را به موسي گوشزد نمودند، و از طرف سوم، علت کار کردن خود را بيان کردند که به خاطر ياري پدر بوده است.

چهارم آن که به طور طبيعي احتمال مي رفت جواني که با دختران شعيب سخن مي گويد، فردي طمع کار باشد، از اين رو به او گوشزد کردند که ما پدر داريم و بي سرپرست نيستيم، ولي پدر ما پير است و اگر ما به ميان اجتماع مردان آمده ايم، از سر اضطرار بوده است.

7. از اين آيات استفاده مي شود که سخن گفتن پسر و دختر نامحرم در مورد برنامه هاي کاري (اگر بدون شهوت راني و خطر گناه آلود و در حضور جمع باشد) مانعي ندارد، چرا که قرآن جريان گفتگوي موسي و دختران شعيب را بدون هيچ سرزنشي نقل مي کند، در حالي که آنان با همديگر نامحرم بودند.

آموزه ها و پيام ها

1. آموزه ي آيه ي بيست و سوم براي ما آن است که در کارهاي اجتماعي رعايت بانوان را بنماييم، و حق زنان با عفت را پايمال نکنيم.

2. پيام آيه آن است که زنان در هنگام ضرورت مي توانند با رعايت عفت در خارج از خانه کار کنند.

3. آموزه ي ديگر آيه براي دختران جوان آن است که در گفتگو هاي اجتماعي، زيرکانه پاسخ دهيد و از توهمات طرف مقابل جلوگيري کنيد.

4. آموزه ي آيات براي جوانان آن است که در اجتماع به اطراف خود توجه کنيد و حامي مظلومان به ويژه زنان باشيد.

5. آموزه ي ديگر آيات براي جوانان آن است که نيکوکار باشيد و به ناموس مردم چشم طمع نورزيد، و از خدا (امکانات) نيکو بخواهيد (و خدا به لطف و کرمش زندگي شما را سامان مي بخشد.)

6. آموزه ي ديگر آيات آن است که در هنگام نياز به درگاه بي نياز برويد.

(2)

پاداش برخورد نيکو

قرآن کريم در آيه ي بيست و پنجم سوره ي قصص به حياي دختر شعيب و ملاقات موسي با او و پاداش کار نيکش اشاره کرده و مي فرمايد:

25. «فجاءته احداهما تمشي علي استحياء قالت إن أبي يدعوک ليجزيک أجر ما سقيت لنا فلما جاءه و قص عليه القصص قال لا تخف نجوت من القوم الظالمين؛ و يکي از آن دو (دختران شعيب) به سراغ او آمد در حالي که با شرم، گام برمي داشت، گفت: «در حقيقت پدرم تو را فرا مي خواند تا پاداش آب دادن (گوسفندان) ما را به تو بپردازد.» و هنگامي که (موسي) نزد او [=شعيب] آمد و حکايت ها را براي او حکايت کرد، گفت: «نترس که از گروه ستمکاران نجات يافتي.»

نکات و اشارات

1. هنگامي که موسي (ع) به «مدين» آمد، ترسان، گرسنه و بدون خانواده بود، ولي ديري نپاييد که به برکت کار خيري که انجام داد و به دختران بي پناهي کمک کرد، خدا زندگي او را دگرگون ساخت. آري، شعيب او را به خاطر کار نيکش نزد خود فرا خواند، و غذا، مسکن، خانواده و امنيت او را تأمين کرد.

2. در اين آيه بيان شده که دختر شعيب از سوي پدرش مأمور شده بود موسي را به خانه و نزد پدر ببرد، ولي چنان با حيا و عفت بود که حياي او در راه رفتنش هويدا بود، يعني تلاش مي کرد که کاملاً با حيا راه رود (1)و اين الگويي براي دختران جوان است. (2)

3. دختر شعيب از طرف خود دعوت نکرد، بلکه پيام پدر را رساند که او مي خواهد مزد آب رساني تو را بدهد.

از اين سخن روشن مي شود که دختران شعيب به خانه رفتند و ماجراي گفتگو و برخورد خود با جوان مصري را مخفي نکرده و جريان جوان نيرومند و نيکوکار را براي پدرشان حکايت کردند، و او نيز با فراست (يا علم غيب نبوت) دريافت که اين جوان مي تواند فردي مناسب براي چوپاني يا دامادي او باشد، از اين رو در پي تحقيق بيشتر برآمد و او را به خانه دعوت کرد.

4. شعيب پيامبر (ع) در اين پيام، روح حق شناسي خويشتن را آشکار ساخت که اگر کسي به دخترانش کمک کند، فوري به او پاداش مي دهد، آري اين روش مردان الهي است.

5. در برخي روايات آمده است که موسي به مکان خانه ي شعيب آگاه نبود و اگر دختر شعيب از جلو حرکت و او را راهنمايي مي کرد، ممکن بود باد لباس او را کنار زند، از اين رو موسي گفت: من از جلو مي روم و تو مرا از پشت سر راهنمايي کن.(3)

همين مطلب پاکي و درستکاري موسي را اثبات کرد و زمينه اي شد که دختر شعيب به پدر پيشنهاد کند او را براي چوپاني استخدام کند.

6. موسي به ملاقات با پير مدين، يعني شعيب پيامبر، نائل شد و ماجراي زندگي پر ماجراي خود را بازگو کرد که چگونه در کاخ فرعون بزرگ و براي دفاع از مظلومي وارد درگيري شده و يک نفر به قتل رسيده و او فرار کرده است و هم اينک تحت تعقيب، گرسنه و بدون خانواده است.

7. شعيب پيامبر (ع) موسي را دلداري داد و نخست امنيت او را تأمين کرد و گفت: نترس که دست ستمکاران (فرعوني) به تو نمي رسد، زيرا موسي به سرزمين مدين و خانه ي معلم وحي آمده و از غربت و تنهايي نجات يافته بود و شعيب به او پناه داد.

آموزه ها و پيام ها

1. آموزه ي آيه براي ما آن است که هر کس به ما نيکي کرد، پاداش او را بدهيم.

2. آموزه ي ديگر براي دختران جوان آن است که در هنگام راه رفتن با حيا حرکت کنند که شيوه ي راه رفتن نشان دهنده ي شخصيت آن است.

3. پيام آيه آن است که به بي پناهان ظلم ستيز پناه و امان دهيد.

4. پيام ديگر آيه آن است که دختران جوان، جريان برخورد ها و گفتگو هاي بيرون خانه را به پدرشان اطلاع دهند (تا پدر به آنان کمک کند.

(3)

نتايج رفتار باوقار

قرآن کريم در آيه ي بيست و ششم سوره ي قصص به پيشنهاد استخدام موسي و شرايط کارگزار خوب اشاره مي کند و مي فرمايد:

«قالت احداهما يا ابت استاجره إن خير من استاجرت القوي الامين، يکي از آن دو (دختر) گفت: «اي پدر [من] ! او را استخدام کن، [چرا] که بهترين کسي که استخدام مي کني (شخص) نيرومند درستکار است.»

نکات و اشارات

1. در اين جا پرسشي مطرح مي شود که دختر شعيب از کجا متوجه شد موسي قوي و امين است؟

پاسخ آن است که دختران شعيب در هنگام آب رساني، و عقب زدن چوپانان ديگر و کشيدن دلو چاه قدرت موسي را ديده بودند. درستکاري او نيز به هنگام آمدن به خانه شعيب روشن شد که حاضر نشد پشت سر دختر شعيب حرکت کند، همان گونه که از بازگو کردن سرگذشت او با فرعونيان اين مطلب هويدا شده بود.

2. از اين آيه استفاده مي شود که اولاً: دختران شعيب رفتار اين جوان را به دقت تحليل کرده و متوجه شدند که او امين و قوي است و ثانياً: در مورد پيشنهاد استخدام گرفتار احساسات نشدند، بلکه بر اساس عقل خويش عمل کرده و به صفات اساسي موسي توجه نمودند، نه به وضع ظاهري او.

3. در اين آيه به دو شرط اساسي کارگزاران اشاره شده است. کارگزاري که مي خواهد براي يک خانواده و يا يک شهر يا يک ملت خدمت کند، بايد قوي و امين باشد و به عبارت ديگر تخصص و تعهد داشته باشد.

4. قوي بودن افراد به نيروي جسمي تنها نيست، بلکه توان مديريت، تخصص در يک رشته و آگاهي کافي بر کار و قدرت برنامه ريزي و مديريت همگي مصداق قوي بودن افراد است.

5. امين و درستکار بودن کارگزاران نيز بسيار مهم است کارگزار خيانت پيشه، باعث نابودي منابع و کارفرما مي شود.

6. از اين آيه استفاده مي شود که شعيب پيامبر، فرزندان خود را چنان تربيت کرده بود که به راحتي در مسائل خانوادگي پيشنهاد مي دادند و اظهار نظر مي کردند.

آموزه ها و پيام ها

1. آموزه ي آيه براي کارفرمايان آن است که در استخدام کارگزاران به دو شرط توانمندي و امانت داري توجه کنند.

2. پيام آيه براي پدران آن است که به فرزندان جوان خود اجازه ي اظهار نظر در امور خانوادگي بدهند.

(4)

شيوه شايسته ازدواج

قرآن کريم در آيه ي بيست و هفتم و بيست و هشتم سوره ي قصص به ازدواج موسي با دختر شعيب و مهريه ي او اشاره کرده و مي فرمايد:

«قال اني اريد ان انکحک احدي ابنتي هاتين علي ان تاجرني ثمانيته حجج فان اتممت عشرا فمن عندک و ما اريد ان اشق عليک ستجدني ان شاء الله من الصالحين * قال ذلک بيني و بينک ايما الاجلين قضيت فلا عدوان علي و الله علي ما نقول وکيل، (شعيب) گفت: «در حقيقت من مي خواهم که يکي از اين دو دخترم را به همسري تو در آورم، بر (اساس اين مهريه) که هشت سال در استخدام من باشي، و اگر تا ده سال تکميل کني، پس (لطفي) از نزد توست، و نمي خواهم که بر تو سخت گيري کنم، اگر خدا بخواهد، بزودي مرا از شايستگان خواهي يافت.» (موسي) گفت: «اين (قراردادي) ميان من و ميان تو است، هر کدام از دو سرآمد (مدت) را به پايان رساندم پس هيچ تعهدي بر من نخواهد بود، و خدا نسبت به آنچه مي گوييم گواه و نگهبان است.»

نکات و اشارات

1. از لحن گفتگوي شعيب با موسي استفاده مي شود که اين سخنان مقدماتي براي ازدواج موسي با دختر شعيب بوده است.

آنان در مقام اجراي صيغه ي عقد نبوده اند. بلکه شايد صيغه را بعداً جاري کرده اند،(4)از اين رو است که دختر مورد نظر مشخص نشد و شعيب گفت يکي از دخترانم را به ازدواج تو در مي آورم و مهريه ي او را هم کاملاً مشخص نکرد.

2. از لحن آيات استفاده مي شود که مهريه ي واقعي هشت سال خدمت موسي بوده است و دو سال اضافي، الزامي نبوده بلکه متوقف بر ميل موسي بوده،(179)و در احاديث آمده است که موسي ده سال را انجام داد.(5)

3. بر اساس اين آيات، خدمت موسي و هشت سال چوپاني او مهريه قرار داده شد، زيرا اولاً: موسي چيز ديگري نداشت که مهريه قرار دهد و ثانياً: کار، چيزي با ارزش است که مي تواند مهريه قرار گيرد و لازم نيست که يک جا پرداخت شود، بلکه بر عهده ي شوهر مي ماند.(6)

4. مهريه ي زنان وسيله اي براي تأمين آينده ي زنان و نوعي بيمه ي حوادث زندگي است، همان گونه که باعث ثبات زندگي و عامل جلوگيري از طلاق هاي احساساتي و زودرس مي باشد.

5. مهريه ي دختر شعيب هشت يا ده سال خدمت چوپاني موسي بود، و اگر حقوق متوسط کارگران در ده سال در نظر گرفته شود، اين مهريه ي سنگيني به شمار مي آيد، ولي با توجه به اين که در اين مدت مخارج زندگي و مسکن و غذاي موسي و خانواده اش به عهده ي شعيب بود، روشن مي شود که مقدار مهريه چندان سنگين نبوده است.

6. در اين جا پرسشي مطرح مي شود که چرا مهريه ي دختر شعيب به پدر و خانواده ي او تعلق گرفت و موسي چوپان خانواده ي شعيب شد.

پاسخ آن است که اولاً: چوپاني موسي در درجه ي نخست به نفع زندگي خود و خانواده اش بود، و ثانياً: مالک اصلي مهريه دختر شعيب بود، اما از آنجا که زندگي آنان مشترک بود، جدايي در ميان آنان وجود نداشت. و ثالثاً: بدون شک شعيب رضايت دخترش را در اين مورد احراز کرده بود که چنين عقدي را اجرا کند.

7. از اين آيات استفاده مي شود که مانعي ندارد خانواده دختر اگر کسي را شايسته ي همسري دخترش يافت، به او پيشنهاد ازدواج کند، يعني خواستگاري خانواده ي پسر از دختر الزامي نيست و مي تواند برعکس نيز عمل شود، همان گونه که شعيب چنين کرد.

8. نام دختران شعيب را «صفوره (يا صفراء يا صفورا)» و «ليا» نوشته اند که دختر کوچک تر شعيب ـ صفورا ـ با موسي ازدواج کرد. وي همان دختري بود که موسي را به خانه دعوت کرد و پيشنهاد استخدام او را داد.(7)

9. از اين آيه با توجه به روايت استفاده مي شود که ازدواج دختر کوچک قبل از دختر بزرگ تر مانعي ندارد، بلکه هرگاه شوهري مناسب و در شأن دختر پيدا، و توافق حاصل شد، مانعي در برابر ازدواج دختر کوچک نيست.

10. نکته ي جالب اين ماجرا آن است که دختر شعيب به پدرش پيشنهاد کرد که موسي را براي چوپاني استخدام کند، ولي شعيب در برابر آن، ازدواج و استخدام موسي را پيشنهاد کرد. شايد شعيب از اشاره ي دختر متوجه شد که مايل به ازدواج با موسي است، از اين رو ترجيح داد که مسئله را به طور واضح بيان کند. همچنين شايد صلاح ندانسته مردي جوان و بدون همسر در خانه اي استخدام شود که دو دختر جوان وجود دارند، از اين رو با پيشنهاد خود تلاش کرد که هم موسي داراي همسر و محرم خانواده شود و هم مشکل کمبود چوپان مرتفع گردد، و هم به پيشنهاد فرزند جوان خود احترام گذاشت، يعني مشکل شرعي و اقتصادي را يک جا حل کرد و اين نشان دهنده ي مديريت عالي شعيب در خانواده ي خود است.

11. شعيب به موسي مي گويد من نمي خواهم بر تو سخت بگيرم، از اين رو مهريه را بين هشت تا ده سال آزاد مي گذارد. اين مطلب آموزه اي براي همه ي پدران است که در برخورد با داماد هاي خود سخت گيري نکنند و حداقل و حداکثر مهريه را تعيين کنند و آن را به ميل داماد بگذارند.

12. از اين آيات استفاده مي شود که شعيب سعي نکرد که يک دختر خاص را بر موسي تحميل کند، بلکه به هر دو طرف آزادي انتخاب داد تا ببيند کدام يک از دختران مايل به ازدواج با موسي هستند و موسي نيز مايل به کدام يک از آن هاست.

13. موسي (ع) ازدواج را پذيرفت، ولي شرط اختيار در مهريه را تکرار کرد و خدا را شاهد و وکيل قرارداد گرفت، تا بعداً اختلاف و مشکلي پيدا نشود.

آري، شاهد و وکيل قرارداد هاي مردان الهي خداست، و براي اجراي آن نيازي به ضمانت و ضامن هاي ديگر نيست.

14. در اين آيات شعيب به دنبال سخنان خود «ان شاء الله» مي گويد، و موسي نيز از وکالت خدا و توکل بر او سخن مي راند. آري، «راهرو گر صد هنر دارد، توکل بايدش.»

آموزه ها و پيام ها

1. آموزه ي آيه براي ما اين است که در استخدام کارگزاران خانگي، مراعات مسائل شرعي را بنماييم. و تلاش کنيم که افراد محرم، کار خانه ي شما را انجام دهند.

2. آموزه ي ديگر آيه آن است که پدران به فکر ازدواج دختران خود باشند و در مواقع لزوم از داماد هاي خوب خواستگاري کنند.

3. آموزه ي ديگر آيه آن است بر داماد ها سخت گيري نکنند و آنان را در انتخاب همسر و مقدار مهريه آزاد بگذارند.

4. آموزه ي ديگر آيه اين است که شرايط خود را در هنگام ازدواج کاملاً بيان کنيد. تا بعداً مشکلي پيش نيايد.

5. پيام آيه اين است که مهريه، پيشينه اي چند هزار ساله دارد و در ميان ملت هاي مختلف وجود داشته و روش پيامبران الهي بوده است.

6. پيام ديگر آيه آن است که خدا را شاهد و وکيل قرارداد هاي خود بدانيد (و از آن تخلف نکنيد.)(8)

(5)

اشارات آموزنده ي ديگر دختران شعيب

1. دختران شعيب با يکديگر بودند (امراتين) نه به تنهايي، يعني دختران در بيرون رفتن سعي کنند تنها نروند، بلکه حداقل دو نفر باشند تا امنيت بيشتري براي آنان حاصل شود.

2. دختران شعيب براي آب دادن گوسفندان به محل اجتماع مردم رفتند، بنابراين، اشتغال زنان و حضور آنان در اجتماع و محل کار جايز است. (البته با شرايطي)

3. اگر خانم ها در اجتماع ظاهر مي شوند، از اجتماعي که باعث اختلاط با مرد است، پرهيز کنند و حريم شان را از مردان جدا کنند (من دونهم)

4. از جمله «قال ما خطبکما» استفاده مي شود که:

الف ـ بهتر است خانم ها در سخن گفتن با نامحرم پيش قدم نشوند.

ب ـ مردان احساس مسئوليت کنند و نسبت به زنان با حياء و با عفت بي تفاوت نباشند.

ج ـ مردان حق پرسش و شروع سخن را در موارد خاص دارند. (البته در صورتي که در منظر همگان بوده و مورد تهمت واقع نشوند.)

5. کلام حضرت موسي (ع) خيلي کوتاه است، يعني به حداقل کلام در گفتگوي با جنس مخالف اکتفا مي کند، پس حد ضرورت سخن گفتن با نامحرم لازم است رعايت شود.

6. «قالتا لا نسقي»: دختران شعيب به طور مستقيم به حضرت موسي پاسخ نمي دهند و در پاسخ اختصار را رعايت و هدف و نيت پاک و خير خويش را ابراز مي کنند.

7. «ابونا شيخ کبير»: اصالتاً مردها بايد کار کنند، ولي در خانواده ي شعيب از آن جا که مرد خانواده کهن سال است، زن ها کارها را بر عهده گرفته اند، يعني در ضرورت زن ها کار کنند.

8. حضور زن ها در اجتماع و اشتغال به علت شرايط خاص، با محدوديت هايي رو به رو است، از اين رو دختران شعيب آزادانه نتوانستند در جمع مردان به کار خويش ادامه دهند و کناره گرفتند، يعني گفتار و رفتار دختران شعيب از ذهن طرف مقابل دفع توهم مي کند که به چه علت اينجا ايستاده اند.

9. «قالتا»: هر دو به موسي پاسخ دادند، يعني تا آنجا که ممکن است تنهايي وارد صحبت نشدند.

10. گفتار و رفتار دختران شعيب از ذهن طرف مقابل اين توهم را برطرف مي سازد که به چه دليل اينجا ايستاده اند. دختران شعيب با پاسخ هاي خود چندين دفع توهم کردند:

الف: ما بي حياء نيستيم؛

ب: ما بي سرپرست نيستيم و اصالت خانوادگي داريم.

ج: علت آمدن ما به اينجا کهن سالي پدرمان است.

11. «فسقي لهما»: از اين که موسي به گوسفندان آب داد، جواز کمک کردن مردان بيگانه به زنان در مقام ضرورت طبق شرايطي خاص به دست مي آيد.

12. «لهما»: حضرت موسي به هر دو دختر کمک کرد نه به يک دختر که ايجاد شبهه کند و اين دفع توهم کرد.

13. «ثم تولي الي الظل»: حضرت موسي به دختران کمک کرد و به سايه رفت و اين ارتباط را ادامه نداد، يعني به حد ضرورت اکتفا کرد و به سرعت از آن ها جدا شد.

14. حضرت موسي خواسته هايش را در درگاه پروردگار مطرح کرد و دعا کرد (و در نتيجه داراي خانواده و زندگي شد.)

15. «فجاءته احداهما تمشي علي استحياء»: حيا و عفت در ارتباط با دختر و پسر رعايت شود، يعني راه رفتن دختران با حيا باشد و حيا در ظاهر آن ها ظهور و بروز کند، تا کسي طمع نکند.

16. «استحيا»: از باب استفعال و با (علي) آمده يعني:

اولاً: در ارتباط با دختر و پسر حيا باشد؛

ثانياً: حيا را بسيار رعايت کنند؛

ثالثاً: با علي (حرف جر) آمده، يعني حيا براي آن ها ملکه و عادي شود، همچون (مرکبي راهوار)، به عبارت ديگر، حيا براي آن ها نهادينه شود.

17. «تمشي علي استحياء» منحصر به راه رفتن نيست و اين مورد براي بيان مصداق است و از مشي القاي خصوصيت شود و شامل همه ي رفتار ها مي گردد.

18. دختران حيا را در رفتار خودشان ظهور و بروز دهند و فقط به نيت و دل اکتفا نکنند.

آموزه ي آيه آن است که دختران عفت و حيا را در ظاهر آشکار کنند و مواظب حرکات و سکنات خود در بيرون خانه باشند تا ديگران طمع نکنند.

19. دختر حضرت شعيب با اجازه ي پدر به ملاقات موسي آمد. پدر يکي از مصاديق ولي مي باشد، پس مي توان استفاده کرد اجازه ولي در موارد ملاقات دختر و پسر لازم است.

20. حضرت شعيب نيز به دخترش اعتماد داشته و در تربيت او موفق بوده است.

«جاءته احداهما»: يک دختر را فرستاد و يک نوع اعتماد و اطمينان به دخترش را نشان داد و اين از فضاي باز و اعتماد افراد خانواده به يکديگر است.

21. «ان ابي يدعوک»: دختر ابراز مي کند که فقط يک واسطه است و پسر را از طرف پدر به خانه دعوت مي کند.

22. ملاقات اول دختران و حضرت موسي در آيه ي 23 با ملاقات دوم آنان در آيه ي 25 تفاوتي داشته است، يعني از حياي بالاتري برخوردار بوده تا اين ملاقات ها عادي نشود.

23. از آيه ي 25 جواز ارتباط دختر و پسر را (بنابر شرايطي) مي توان استفاده کرد، مانند اجازه ي پدر و حيا و …

24. «ليجزيک اجر ما سقيت»: حضرت شعيب حق شناس است، از اين رو مسئله ي پاداش را مطرح مي کند. آموزه ي آيه براي پدران آن است که اگر کسي به خانواده ي شما (دختر شما) کمک کرد، او را بي پاداش و مزد نگذاريد.

25. «ان ابي يدعوک»: پدرش آن جوان را خواست و دختر را وارد کار هاي اقتصادي نکرد.

26. پدران روابط دختران را با افراد بيروني مديريت کنند. حضرت شعيب به عنوان پدر خانواده با دخترش خشن رفتار نکرد که چرا با او سخن گفتي بلکه آن را جهت داد و مديريت کرد. آري، اگر يک جوان عفيف و پاکدامني پيدا شد، پدر دختر، او را تکريم کند و آن جوان عفيف و پاکدامن را بي درنگ جذب نمايد و پدر خانواده جوان را دعوت و او را ارزيابي کند که آيا صلاحيت دارد با اين خانواده ارتباط برقرار کند يا خير.

27. دختران شعيب از گفتگو و ارتباط خود با جوان غريب در خانواده و با پدر به راحتي سخن گفتند، يعني دختران ارتباط صميمانه اي با پدر داشتند.

آموزه ي آيه اين است که دختران اگر ارتباطي با غريبه اي در بيرون داشتند، به راحتي با پدر در ميان بگذارند.

آموزه ي ديگر اين است که پدر و مادر ها آن قدر فضاي خانه را باز و عاطفي کنند تا دختران مسائل را به راحتي با آن ها در ميان بگذارند.

28. حضرت شعيب به عنوان يک پدر نسبت به فرزندانش بد دلي نکرد و فکر بد به خود راه نداد.

آموزه ي اين مطلب آن است که به دختر اعتماد بکنيد و به آن ها شخصيت بدهيد و بد دلي نکنيد و ارتباط هاي آن ها را مديريت نماييد.

29. مطلوب بودن کوتاه سخن گفتن و ارتباط دختر و پسر به حد ضرورت (ان ابي يدعوک) از اين آيه نيز استفاده مي شود (که البته در آيات قبلي نيز اشاره شده بود) البته اين ضرورت سخن گفتن پسر با دختر ضرورت عرفي است نه ضرورت عقلي.

30. در روايات وارد شده که دختران از عقب حرکت مي کردند و موسي از جلو و در روايات وارد شده اگر زن جلو حرکت کند و مرد از پشت سرش، شيطان مرد را رها نخواهد کرد.(184)

31. «ليجزيک اجر ما سقيت»: دختر (شعيب) در برخورد با جوان دفع توهم مي کند که هدف ارتباط با تو پاداش دادن به تو است نه چيز ديگر.

32. از کل اين مسئله برداشت مي شود که پسران به منزل هايي که دختر دارند، وارد نشوند، مگر با اجازه ي پدر يا ولي و بدون دليل دنبال دختر راه نيفتند.

33. «سقيت لنا»: اين عبارت نوعي دفع توهم است، يعني براي من تنها کار نکردي بلکه به ما کمک کردي. نفرمود: «سقيت لي …» اين يک نوع حيا در گفتار است، البته نوعي تکريم موسي نيز بود.

34. «ان ابي…»: پدرم مي خواهد به تو پاداش بدهد نه من، مديريت اقتصادي خانواده را پدر دارد و در موارد غير ضروري دختران وارد کارهاي اقتصادي خارج خانه نمي شوند، زيرا مفاسدي را به دنبال خواهد دارد.

35. «قالت احداهما يا ابت استاجره»: در روايات آمده است که گوينده ي اين جمله دختر کوچک تر شعيب بود و اين نکته را مي رساند که آن قدر فضاي خانه شعيب باز است که دختران بتوانند در خانه مشورت بدهند و راجع به مردان بيگانه قضاوت کنند. «يا ابت» نيز که فضاي عاطفي خانه را مي رساند.

36. «القوي الامين»: دختر ها مشورت مي دهند که موسي «قوي» در آب دادن و «امين» در برخورد با اين دختر ها (به سمت سايه رفت، در راه آمدن جلو حرکت کرد) و دختران شعيب به دقت رفتار اين جوان را تحليل کردند که آيا امين هست يا خير؟ آيا به درد زندگي مي خورد يا خير؟ و دچار احساسات نشدند و نگفتند او زيباست، گفتند: «قوي امين»، يعني تعبيراتي به کار بردند که دور از احساسات است.

37. دختران روابط اقتصادي را پيشنهاد دادند که موسي کارگزار اقتصادي آن ها شود، ولي خودشان وارد نشدند.

38. «القوي الامين» به معناي تخصص و تعهد است، که از «قوي» مي توان نکاتي مانند قدرت در جسم و قدرت در برنامه ريزي مدير را استفاده کرد و از «امين» تعهد مدير استفاده مي شود. قوي امين يک کبراي کلي است و مصاديق مختلفي را در بر مي گيرد.

39. «يا ابت استاجره»: آيات قبلي مجوز اشتغال زنان را مطرح کرده است و از اين آيه استفاده مي شود که اگر با آمدن مردان ضرورت برطرف شد، لازم نيست زن ها کار کنند.

40. «قال اني اريد ان انکحک»: خواستگاري از طرف خانواده ي دختر مانعي ندارد بلکه سيره ي برخي پيامبران همين بوده است.

41. توجه پدر به خواست غير مستقيم دختران در مورد ازدواج.

42. حضرت شعيب به عنوان پدر حق انتخاب را براي دختران و اختيار در ازدواج را لحاظ کرد و اين اختيار هم از طرف دختر بوده و هم از طرف پسر (احدي ابنتي) فحواي سخن اين مطلب را مي رساند و کلمه (اريد) نه براي موسي الزام بود و نه براي دختران، هر چند شعيب خواست خود را ابراز داشت.

آري، تصميم گيرنده ي اصلي در امر ازدواج طرفين هستند نه پدر.

43. داماد مي تواند قبل از ازدواج دختر را ببيند (هاتين). (اشاره يا ذهني است يا حضوري)

44. «اني»: جمله اسميه و با تأکيد آورده شده، يعني اگر پسر مناسبي پيدا شد، پدر به دنبال شوهر دادن دخترش باشد و از فرصت استفاده کند.

45. «علي ان تاجرني ثماني حجج»: مسئله ي مهريه را مطرح مي کند که امري معقول و آينده ساز دختر است.

46. «فان اتممت عشراً»: در ازدواج نبايد سخت گيري کرد و اين يک اصل است، القاي خصوصيت مي کنيم و در تمام ازدواج ها اين قاعده را جاري مي نماييم که به داماد سخت گرفته نشود.

47. حضرت موسي به جاي مهريه کار مي کند، يعني در ازدواج ملاحظه کنيد که از داماد چه کاري بر مي آيد، همان را مهريه قرار دهيد.

48. مهريه ي دختر شعيب 8 يا 10 سال مزد چوپاني موسي بود که مقدار کمي نيست.

49. چرا مهر دختر حضرت شعيب به خانواده تعلق گرفت نه خودش:

الف ـ چوپاني حضرت موسي (ع) به نفع خود و خانواده اش بود.

ب ـ بدون شک رضايت دخترش را حضرت شعيب دريافت کرده بود.

ج ـ زندگي در قديم دسته جمعي بود، پس سود اين کار به تمامي خانواده بازگشت مي کرد.

50. مهريه ي مطلوب:

الف ـ مهريه را به صورتي انتخاب کنيد که سود آن هم براي خود داماد باشد و هم به ديگران نفع برساند، يعني براي تمامي اعضاي خانواده مفيد باشد.

ب ـ مهريه به گونه اي باشد که اشتغال بيافريند، يعني يک سرمايه ي راکد و بي استفاده نباشد.

51. حضرت شعيب به عنوان پدر زن به فکر آينده ي شغلي داماد مي باشد، يعني شرطي مي گذارد و مهريه را به صورتي انتخاب مي کند که آينده ي اقتصادي داماد را فراهم مي کند (نه اين که شرطي بگذارد که داماد از آينده ي مطلوب نااميد شود.)

52. اگر خواستيم مهريه را کم يا زياد کنيم، اختيار را به داماد بدهيم و اين کمال احترام به داماد را مي رساند و اين نکته نيز قابل توجه است که تعيين مهر را از پايين شروع مي کند (8 سال يا 10 سال)، يعني در مسئله ي مهريه جريان را به سخت گيري و خشونت نرسانيد و اختيار را به داماد بدهيد تا محبت زياد شود و حضرت موسي هم متقابلاً در کمال احترام و ادب پاسخ داد.

53. اين داستان مي رساند که داماد را به علت بيکاري و فقر رد نکنيد، اگر متخصص و متعهد است او را بپذيريد و زمينه ي اشتغال او را فراهم کنيد.

54. از مجموع آيات اين نکته استفاده مي شود که لازم است دختر و پسر از يکديگر شناخت داشته باشند، البته اطلاعات را با نظارت پدر و مادر از يکديگر کسب کنند.

55. در روايات آمده است که با وجود دختر بزرگ تر ابتدا دختر کوچک شعيب ازدواج مي کند و اين خود نوعي فرهنگ سازي است.

56. «ستجدني ان شاء الله» در ازدواج ياد خدا کرد، آري چه نيکوست که طرفين در ازدواج بر خدا توکل کنند و هنگام ازدواج نکات مثبت يکديگر را مطرح کنند.

پي‌نوشت‌ها:
1. راه رفتن انسان نشان دهنده ي شخصيت او است، چرا که راه رفتن اقسامي دارد، گاهي با تکبر، گاهي با وقار و فروتني، گاهي تحريک آميز و عشوه گرانه و گاهي با عفت و حيا راه مي رود.هر کدام از اين حرکت ها پيامد ها و پيام هاي خاص خود را دارد.
2. تفسير فخر رازي و تفسير نمونه ذيل آيه و تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 123.
3. ر.ک: تفسير نمونه، ج 16، ص 67.
4. همان، ج 16، ص 68.
5. تفسير صافي، ج 4، ص 88 ـ 87.
6. تفسير نمونه، ج 16، ص 68.
7. ر.ک: مجمع البيان، ذيل آيه، و تفسير صافي، ج 4، ص 88 ـ 87.
8. اين بخش از تفسير آيات از «تفسير قرآن مهر»(تفسير ويژه جوانان) دارد.محمدعلي رضايي اصفهاني و همکاران قبل از انتشار استفاده شد.
9. تفسير نور الثقلين، ذيل آيه.
منبع: رضايي اصفهاني، محمد علي؛ (1387) پرسش هاي قرآني جوانان: روابط دختر و پسر، قم، انتشارات پژوهش هاي تفسير و علوم، چاپ سوم.