آنچه باعث مى شود ما شاد نباشيم

 شادى، وضعيتي ضد و نقيض و دوگانه دارد: هر چه بيشتر به آن مي رسيم، بيشتر از دستمان خارج مي شود. اگر الان خوشحاليد، اين سؤال را از خودتان بپرسيد: آيا فردا هم همين اندازه خوشحالم؟ قطعاً نمي توانيد پاسخ محکم و مطمئني را به اين سؤال بدهيد. اما واقعاً چرا خوشحال نيستيم؟ آيا در جاهايي دنبال شادي مي گيرديم که نبايد بگرديم؟ شادي کجاست؟ شادي در اين است که هر چه مي خواهيم به دست بياوريم؟ بعضي ها معتقدند شادي مثل عاشق شدن است و خودش بک باره اتفاق مي افتد. حتي اگر حرف اين آدم ها درست باشد، باز هم براي شاد بودن و شادتر شدن بايد کارهايي کرد و خلاصه اينکه شاد بودن و شاد نبودن، دست خود آدم هاست.

در سال 2008، کنفرانسي با نام «شادي و دلايل شادي» در سانفرانسيسکو آمريکا برگزار شد و صاحب نظران مختلفي از جمله دانشمدان اين حيطه، روان پزشکان، روان شناسان، هنرمندان، فيلسوف ها و حتي راهبان بودايي هم در آن شرکت داشتند و نظريات خود را ارايه کردند. يکي از موضوعات مورد بحث در اين کنفرانس، موانع شادي بود که در زير به آنها اشاره خواهيد شد.

مانع اول: تجملات زندگي

چاره اول: ساده زندگي کنيد

گروهي از روان شناسان معتقدند هر چه تجمل زندگي بيشتر شود، شادي دورتر مي شود. يکي از کارشناسان حاضر در جلسه مذکور گفت: «در خانواده ما فقط يک اتومبيل وجود دارد و هيچ کس نمي خواهد از اين بيشتر باشد چون اگر اضافه شود ماجراهايش هم اضافه تر مي شود؛ هزينه رفت و آمد، هزينه نگهداري و زمان براي رسيدگي به آن.» مسلماً با اين درگيري ها آزادي فکر براي شاد بودن کمتر مي شود. درست است که زندگي مدرن با وسايل مجهز و به روز سطح زندگي آدم ها را بالا برده است اما براي اين موضوع هزينه زياد و سنگيني هم از ما گرفته است.

آدم ها معمولاً کيفيت زندگي و استاندارد زندگي را با هم تلفيق مي کنند و ارتباط بين او دو را از بين مي برند چون کيفيت زندگي به رضايت و شادکامي افراد از زندگي بستگي دارد و اين سواي استاندارد زندگي است. پس هر زندگي به به استاندارد خاصي رسيد، الزاماً با کيفيت نيست. وقتي آدم ها ساده زندگي کنند، در طول روز وقت بيشتري دارند تا روي کيفيت زندگي خود متمرکز شوند و به اين ترتيب شادي آنها بيشتر مي شود.

مانع دوم: سرعت زندگي

چاره دوم: از سرعت خود بکاهيد

در زندگي مدرن امروزه آدم ها همه در حال دو هستند و مدام مي دوند. اين دوندگي هاي دايمي تنشي مداوم ايجاد مي کند که روح و روان آدم ها را به بند مي کشد و به همين دليل لازم است فقط چند دقيقه در روز اين دوندگي را متوقف کرده و باتري خود را دوباره شارژ کنيد. اين کار باعث مي شود احساس شادي پيدا کنيد. در اين شارژ مجدد هر کاري مي توان کرد که به تمايل خودتان بستگي دارد: مديتيشن، سکوت مطلق، دعا و نيايش و… بهترين زمان براي شارژ مجدد، صبح هاست. مطمئن باشيد با حذف آن، زندگي شما در توفان تنش ها از کنترل خارج مي شود. اگر در طول روز کاملاً جذب کارها و امور زندگي تان مي شويد و اصلاً به روح و احساستان فکر نمي کنيد، هر روز چند دقيقه در مکاني ساکت بنشينيد و ذهن تان را روي نفس کشيدن تان متمرکز کنيد و هر وقت ذهن تان به سمت موضوعي ديگر منحرف شد،دوباره آنرا به سمت تنفس تان برگردانيد. در اين فرآيند ياد مي گيريد آنچه را که ذهن تان مي گويد مشاهده کرده و به عبارتي به حرف دل و ذهن تان گوش کنيد.

مانع سوم: منفي گرايي

چاره سوم: قدرشناس تر باشيد

زندگي فقط به فردي نمي گويند که پشت ميله هاي آهني گرفتار شده. اتفاقاً تحمل اين رندان راحت تر از زنداني است که خيلي ها در درون خود ايجاد کرده اند: زندان وابستگي ها، عصبانيت، افسردگي، غرور و… بعضي ها فکر مي کنند اين يک گزافه گويي است اما افکاري که حالت منفي و اجبار دارند، ماهيتي عجيب دارند: آدم ها ناخودآگاه دو دستي به آن مي چسبند! اينکه چطور به موضوعات مختلف نگاه مي کنيد و روشي که براي تجربه دنيا انتخاب کرده ايد ارتباطي قوي با مثبت انديشي دارد. شما از طريق حس ها و ذهن تان با دنيا تعامل برقرار مي کنيد. اگر راهي پيدا کنيد تا هميشه در جريان ورودي هاي حس هاي خود قرار بگيريد، آن وقت معلوم مي شود چگونه دنيا را تجربه مي کنيد. شايد در تفکرات و فرهنگ خيلي از ما، اينکه آدم ها عصباني، افسرده يا منزوي باشند عادي به نظر برسد. اما دامنه فکري آدم ها دست خودشان است و خودشان مي دانند تا کجا و چگونه آن را گسترش دهند. به عنوان مثلا اگر شما باور داشته باشيد، رئيس بداخلاق، پدر بي فکر يا مادر بي مسووليت شما علت اصلي رنج و ناراحتي تان است، خودتان دست هايتان را مي بنديد و احتمال دارد در اين افکار مسموم مداوم، زند انيش شويد. در حالي که شادي در اين است که از افکار منفي دست کشيده و از آن خلاص شويد. وقتي بدانيد که فقط خودتان مي توانيد اوضاع را تغيير دهيد؛ جرأت پيدا کرده و به درون تان توجه کرده و مسووليت افکارتان را به عهده مي گيرد. موضوعاتي را که نمي توانيد کاري برايشان انجام دهيد دور بيندازيد و به آنچه تغيير يافتني است، فکر کنيد. براي مقابله با منفي گرايي و افزايش شادي؛ اولين گام تمرين قدرشناسي و سپاسگزاري است. آدم ها يک نقطه تنظيم خاصي براي شادي دارند که تحت تأثير ژنتيکي هم هستم آدم هايي که قدرشناسي و سپاسگزاري را تمرين مي کنند، اين نقطه تنظيم را تا 25 درصد بالاتر مي برند و خوش بين تر هستند.

مانع چهارم: نااميدى

چاره چهارم: با اميد زندگي کنيد

هيچ مدرکي نشان نداده است که جايي، اميد به ضرر آدميزاد تمام شده باشد. اين جمله اي است که دکتر فلدمن، پروفسور مشاوره روان شناسي دانشگاه کاليفرنيا مي گويد. او معتقد است اميد به طرز عجيبي باعث افزايش شادي مردم مي شود. البته اميد واهي اصلاً توصيه نمي شود. مثلاً وقتي عزيزي رو به مراحل نهايي يکي بيماري صعب العلاج است، انکار مرگ عن قريب او اميدواري محسوب نمي شود. دکتر فلدمن معتقد است سه جزء ضروري براي پرورش اميد وجود دارد: داشتن هدف، برنامه ريزي و انگيره براش دستيابي به هدف. افراد موفق هيچ وقت خودشان را سرزنش نکرده اند بلکه با رسيدن به هر مانع از خود پرسيده اند: حالا چه بايد کرد؟ اين افراد تحمل بالايي در مواجهه با درد و رنج دارند و از رفتارهاي سالم و پيشرفت دهنده استفاده مي کنند. به اين دليل احتمال افسردگي، اضطراب و بيماري قلبي در آنها کم است. تصويه مي شود هدفمند باشيد و حتي در راه رسيدن به هدف، آرزو و تخيلات خود را هم پرورش دهيد چون شما را به شادي نزديک تر مي کند.

مانع پيجم: اندوه سرکوب گر

چاره پنجم: واقعيت را لمس کنيد

داشتن ديدگاهي مثبت نسبت به زندگي به اين معنا نيست که هيچ وقت به خودتان اجازه ناراحت و اندوهگين شدن ندهيد. حتي طبق نظر دکتر جيمز دوت، مجري مرکز آموزشي تحقيقاتي نوع دوستي و بشردوستي، دانشگاه استانفورد، اگر والدين سعي کنند که اصلاً اميد فرزندانشان با به هم نزنند و يا نگذارند هيچ غم و غصه اي به فرزندشان وارد شود، در اصل تأثير معکوسي گذاشته و نتيجه عکس به دست مي آورند. به نظر او، بعضي رنج ها و ناراحتي هاست که از انسان فردي کامل مي سازد و به او فرصت مي دهد با شرايط مختلف آشنا و مأنوس شده و در زندگي حرکتي رو به جلو داشته باشاد. دکتر دوتي از تجربيات شخصي خود مي گويد او پدري الکلي و مادري معلول داشته است و مدت زيادي از دوران جواني اش را در مؤسسات بهزيستي گذرانده است ولي با اين وجود مدارج علمي را گذرانده و فرد موفق و مثبت در جامعه تلقي مي شود. دکتر ديويد اشپيگل، مدير طبي مرکز پزشکي اجتماعي دانشگاه استانفورد معتقد است شادي معادل نبودن غم و انده نيست. بعضي ها به شادي هاي ساختگي دلخوش کرده اند که اصلاً خوب نيست. از طرف ديگر با داشتن و پروراندن غم و اندوه سرکوب گر، شما ناخودآگاه ديگران را هم سرکوب مي کنيد احساسات و عواطف مثبت را در آنها خاموش نگه مي داريد. وقتي با ديدگاه منفي، دايم اندوه را در دل و ذهن خود راه مي دهيد، عواطف مثبت به تدريج از شما دور شده و راه براي ورود اضطراب و افسردگي باز مي ماند. دکتر اشپيگل معتقد است وقتي راه خروجي براي غم و اندوه و درماندگي پيدا مي کنيد، تا حدي مي توانيد روي خود کنترل داشته باشيد. با تخليه مناسب غم و اندوه مي توان اضطراب و افسردگي که سراسر وجود را فرا گرفته به احساساتي هدفمند تبديل کرد و بعد راه حل هاي ويژه اي براي علت آنها پيدا کرد.

مانع ششم: خودمحوري

چاره ششم: با ديگران مهربان تر باشيد .

شبکه هاي اجتماعي چه قدر در شادي شما نقش دارند؟ شايد باور نکنيد که اهميت آنها بيش از آن است که فکرش را بکنيد. در مطالعه اي 20 ساله روي بيش از 4000 نفر مشخص شد شادي شما نه فقط روي دوستان نزديک بلکه روي دوستان دوستانتان هم تأثير مي گذارد. بنابراين شادي مثل يک ويروس مي تواند از طريق شبکه هاي اجتماعي گسترش پيدا کند. متأسفانه بسياري از مردم در دنياي مدرن و شلوغ امروز، وقت زيادي را به تنهايي مي گذرانند و به همين دليل با محدود شدن روابط و شبکه هاي اجتماعي، خودشان را از اين جريان مسري مثبت، محروم مي کنند. هر چه خود محورتر و منزوي تر باشد، دنياي شما کوچک تر مي شود؛ واقع بيني شما کمتر شده و تمام اين مسايل يک حلقه معيوب ايجاد مي کند. با اين رويه نسبت به نياز سايرين بي توجه و فراموشکار مي شويد. دنياي شما کوچک تر و کوچک تر شده و نمي توانيد بيرون از وجود خودتان را ببينيد. در عوض، با استفاده از يک عدسي با زواياي گسترده، ارتباطاتي را که قبلاً نمي ديديد به راحتي حس مي کنيد و متوجه مي شويد که ديگران هم مثل شما خوشبختي و بدبختي هاي متعدد دارند و به عبارتي فقط شما نيستيد که از مشکلات رنج مي بريد بلکه رنج و انده موضوعي است که براي تمام جهانيان وجود دارد. با اين ارتباطات است که متوجه مي شويد چالش و فراز و نشيب در زندگي همه وجود دارد. بنابراين ملحق شدن به سايرين در اين سفر طول و دراز و پر از فراز و نشيب تا حدي برايتان آرامش و شادي به همراه مي آو.رد. بهترين راه مستقيم براي برقراري ارتباط با سايرين، مهرباني، شفقت و توجه به ساير انسان هاست. طبق نظر دکتر روبرت ساپولکسي، مؤلف کتاب «چرا گورخرها زخم نمي گيرند؟» و تحقيقات مربوط به مؤسسه و موزه ملي چهارپايان در کنيا، حتي چهارپايان و پستانداران هم اين موضوع را مي دانند که روابط اجتماعي ضروري و شادي آفرين است. تحقيقات نشان مي دهد بعد از يک حادثه يا تجربه پر تنش، چارپايان همديگر را تيمار مي کنند و نکته قابل توجه در اين تحقيق اين است که تيمار کردن ساير چارپايان روي چارپايي که دارد تيمار مي کند تأثير بيشتري دارد. رحم و مهرباني، ما را به ديگران ملحق مي کند؛ انزوا را از ما دور کرده، انعطاف پذيري را در ما افزايش داده و رضايت عميق دروني را در ما به وجود مي آورد. بدون دلسوزي، رحم و شفقت و غمخواري ديگران، شادي در اصل يک لذت زودگذر و کوتاه مدت است. شادي هر فرد و ديگران تنها در گروي رحم و شفقت است و هيچ راه ديگري وجود ندارد.

مترجم: فرشته آل علي

منبع: روزنامه سلامت – شماره 225