پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » اصحاب و شاگردان »

آل اعین هاله اى برگرد آفتاب

 ویژگى ها

آل اعین بزرگترین خاندان علمى شیعى در شهرکوفه بودند، بسیارى از افراد این خاندان شریف از اصحاب ائمه و راویان بزرگ و فقهابوده اند وکمتر شخصیتى از آنان است که ناقل حدیث نباشد، راویان اعین بالغ بر شصت تن بوده اند، (۱)

علامه سید بحرالعلوم با ذکر این نکته که مدایح آل اعین فراوان است، در وجه تمایز آنان نسبت به دیگر خاندانهاى کوفه، خصایص ذیل را عنوان کرده است:

۱- بزرگترین خاندان شیعى،

۲- عظیم الشان ترین آن ها،

۳- عالمترین خاندان به طورى که در میانشان محدث و فقیه و ادیب و قارى بوده است،

۴- دیرپاى ترین آنها؛ چه نخستین افراد این طایفه دوران امام سجاد(ع) و آخرینشان اوایل غیبت صغرى را درک کرده اند، (۲)

آل اعین علاوه بر ربودن گوى سبقت در میادین علم و دانش، درجنبه هاى سیاسى نیز فعالیت داشتند و به طورى که قرائن نشان مى دهد خواب خوش را از چشمان حکام ظالم اموى و عباسى مى ربودند، حجاج بن یوسف ثقفى آن ابرجنایتکار معروف تاریخ وقتى براى زمامدارى به عراق آمد، نگرانى خود را از این دودمان این گونه ابراز نمود:

باوجود یک مرد از آل اعین، حکومت براى ما هموار نمى شود، (۳)

نژاد آل اعین

در این که این خاندان از چه نژادى است، اختلاف وجود دارد، برخى مى گویند: جد آنان یعنى سنسن از قبیله غسان از نژاد عرب بود ودر صدر اسلام به روم (۴) رفت و در آنجا در سلک راهبان در آمد،

سنسن فرزندى به نام اعین داشت، ظاهرا در جنگى که میان روم ومسلمانان صورت گرفت، اعین توسط مسلمانان اسیر شد، و آنگاه یک نفر از قبیله بنى شیبان او را خریدارى و سپس تربیت و فرزندخوانده اش نمود، پس از مدتى اعین در سایه تربیت پدر خوانده اش قرآن را از حفظ کرد و در ادبیات عربى چیره دست شد، روزى پدرخوانده به او گفت: آیا مى خواهى از نظر نژادى تو را به قبیله خود ملحق سازم ؟ ولى اعین نپذیرفت، زمانى که اعین بزرگ شد، سنسن از روم آمد و ملاقاتش کرد، (۵)

جمعى گویند: سنسن دراصل یک رومى بود، وقتى اعین اسیر شد و سنسن از جایگاهش اطلاع پیدا کرد، با گرفتن اجازه و امان نامه ازمسلمانان چند بار به دیدار فرزندش شتافت، (۶)

وعده اى با توجه به گزارشى گویند که اعین از مردم خطه فارس بود،روزى تصمیم گرفت به دیدار امیرالمؤمنین (ع) شرفیاب شود و به دست آن حضرت اسلام آورد، ولى در میان راه با گروهى از بنى شیبان برخورد کرد، آنان پس از گرفتن پیمان «ولا» (۷) او را آزادکردند،

اسامى این خاندان

برکسانى که از نسل اعین پا به عرصه وجود نهاده بودند، اسامى ذیل اطلاق گردیده است:

۱- آل اعین،

۲- شیبانى، (۸)

به سبب ارتباطى که میان اعین و قبیله بنى شیبان ایجاد شد و او وفرزندان و خاندانش به این قبیله منسوب شدند،

۳- زرارى،

زرارى یعنى منسوب به زراره بن اعین، نخستین بار این نسبت در کلام امام هادى(ع) خطاب به یکى از نوادگان بکیر بن اعین به نام محمدبن سلیمان یا پدرش سلیمان بن حسن بن جهم بن بکیر جد پدرى ابوغالب دیده شد، امام به منظور حفظ جان او و رعایت تقیه،نام اصلى اش را نبرد و او را به زراره عالمترین شخصیت آل اعین منسوب ساخت تا از این رهگذر تجلیلى از مقام شامخ زراره نیزشده باشد، امام در این باره فرمود: «و اما الزرارى رعاه الله » (و اما زرارى که خداوند حفظش کند، ) از آن لحظه به بعدبر دیگر افراد این خاندان هم زرارى اطلاق گردید، (۹)

۴- بکریون

پیش از آنکه عنوان زرارى بر آل اعین اطلاق گردد، آنان به بکریون مشهور بودند، (۱۰)

تعداد فرزندان اعین

در تعداد فرزندان اعین اتفاق نظر وجود ندارد:

برخى آنان را هشت تن بدین اسامى مى دانند: عبدالملک، حمران،زراره، بکیر، عبدالرحمان، قعنب، مالک و ملیک، (۱۱)

و برخى آنان را ده تن بدین اسامى ذکر کرده اند: عبدالملک،حمران، زراره، بکیر، عبدالرحمان، قعنب، عبدالاعلى، عیسى، ضریس وسمیع، (۱۲)

عده اى دیگر گرچه آنان را ده تن عنوان کرده اند ولى به جاى عیسى و عبدالاعلى، موسى و ملیک را ذکر نموده اند، (۱۳)

اقوال دیگرى که در این زمینه وجود دارد، بین ۱۲ (۱۴) و۱۶ (۱۵) و۱۷ (۱۶) دور مى زند،

برخى در زمره فرزندان اعین، دخترى به نام «ام الاسود» رایادکرده اند، (۱۷)

شرح حال فرزندان اعین

۱- بکیربن اعین

ابوعبدالله (یاابوالجهم) بکیربن اعین از جمله فقها و اصحاب امام باقر و امام صادق علیهم السلام بود و در زمان امام صادق(ع)از دنیا رفت، (۱۸) از وى روایت هایى درکتب اربعه هست، (۱۹) درنخستین برخوردى که امام صادق(ع) با بکیرداشت، بر او سلام فرستاد، (۲۰) وقتى به حضرت صادق(ع) گزارش وفات بکیر رسید،فرمود: «اما والله لقد انزله الله بین رسول الله و بین امیرالمؤمنین صلوات الله علیهما»؛ هان! به خدا سوگند، خداونداو را میان پیامبر و امیرالمؤمنین که صلوات حق برآنان باد،فرود آورد، (۲۱) عبید فرزند زراره گوید: وقتى محضر امام صادق(ع) بودم، یادى از بکیر شد، امام فرمود: خدا بکیر را رحمت کند و نموده است، (۲۲)

بکیر شش فرزند از خود باقى گذارد:

عبدالله، عبدالحمید، عبدالاعلى، جهم، عمر (یاعمرو) و زید، (۲۳)

عبدالله بن بکیر از فقهاى بزرگ و کثیرالحدیث بود، وى از حضرت صادق(ع) و پدرش بکیر و عمویش زراره و پسرعمویش حمزه بن حمران ودیگران روایت نقل کرده است، شیخ مفید او را در زمره بزرگان ازعلما که احکام دین و فتاوا از آنان اخذ شده و نکوهشى نشده اند، عنوان کرده است، (۲۴) با این همه کشى رجالى بزرگ سده چهارم هجرى و ابوغالب زرارى او را فطحى مذهب دانسته اند، (۲۵)

در عظمت عبدالله بن بکیر در میدان فقه همین بس که او را جزواصحاب اجماع بر شمرده اند، (۲۶)

عبدالحمید بن بکیر از اصحاب امام کاظم(ع) و راویان آن حضرت بود، (۲۷)

ظاهرا نکته قابل توجهى در کتب رجالى در مورد عبدالاعلى و جهم وعمر (یا عمرو) و زید وجود ندارد،

۲- حمران بن اعین

ابوالحسن حمران بن اعین از مشایخ بزرگ شیعه و حاملان قرآن واصحاب گرانقدر امام باقر و امام صادق علیهماالسلام بلکه ازحواریون آنان بود، این شخصیت گرانمایه علاوه بر فقه و حدیث درنحو و لغت و قرائت نیز تخصص داشت، (۲۸) وى در زمان حیات حضرت صادق(ع) دارفانى را وداع گفت، (۲۹) صفوان در توصیف حمران گوید: وى با اصحابش در نشستهایى که تشکیل مى داد، درباره روایات آل محمد(ص) سخن مى گفت، چنانچه متوجه مى شد، آنان به مطالبى جزاحادیث اهل بیت مشغول شده اند، بازشان مى داشت، اگر این کار را تاسه بار تکرار مى کردند، از آن مجلس بر مى خاست و رهایشان مى نمود، (۳۰) در گزارشى بکیر فرزند اعین گوید: در نخستین حجى که به جاآوردم، به منى رفته، از خیمه امام صادق(ع) پرسش کرده، داخل آن شدم، دیدم در آنجا جماعتى هستند، به صورتهایشان نگریستم ولى امام را میانشان ندیدم، او در گوشه اى از خیمه در حال حجامت بودو فرمود: بیا به سوى من، سپس فرمود: آیا تو از فرزندان اعین هستى؟ عرض کردم: آرى، دایت شوم،

فرمود: کدامیک از آنان هستى؟

عرض کردم: من بکیر بن اعین ام،

فرمود: حمران چه شد؟

عرض کردم: او با آن که شوق زیادى به شما داشت، امسال به حج نیامد ولى به محضر شما سلام فرستاد،

امام فرمود: برتو و او سلام باد، حمران مومنى از اهل بهشت است که هرگز از ایمانش دست بر نخواهد داشت، نه به خدا قسم، نه به خداقسم، (۳۱) اما او را از این مطلب آگاه مساز، (۳۲)

در خبرى حمران گوید: به امام باقر(ع) عرض کردم: من عهد نموده ام از مدینه بیرون نروم تا آن که شما مرا از آنچه مى پرسم، آگاه نمایید،

امام فرمود: بپرس،

عرض کردم: آیا من از شیعیان شما هستم؟

حضرت فرمود: آرى در دنیا و آخرت، (۳۳)

حمران سه فرزند به اسامى حمزه و عقبه و محمد (۳۴) داشت،

طبق نظر برخى، حمزه بزرگترین فرزند حمران بود، لذا پدرش حمران،ابوحمزه کنیه گرفت، (۳۵)

حمزه از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام و حمران و دیگران روایت دارد و از او ضریس و عبید و عبدالله بن بکیر پسر عموهاى وى و ابن ابى عمیر و دیگران روایت نقل کرده اند، (۳۶)

عقبه از اصحاب امام صادق و راویان آن حضرت بود، (۳۷)

محمد از اصحاب امام صادق(ع) بود که از آن حضرت و پدرش و زراره روایت دارد و از او پسرش ابراهیم و ابن ابى عمیر و على بن اسباطو ابن ابى نجران حدیث دارند، (۳۸)

۳- زراره بن اعین

زراره، بزرگترین فقیه آل اعین بود، ابوغالب زرارى گوید: وى بزرگترین رجال شیعه در فقه و حدیث و کلام بود، زراره را ازاصحاب اجماع دانسته اند، نجاشى او را شیخ اصحاب خویش در زمان اوو پیشگام ترینشان عنوان کرده و افزوده که او قارى و فقیه ومتکلم و شاعر و ادیب بود،

درباره این عالم بى نظیر جهان تشیع، مدایح فراوانى وجود دارد،خود او در روایتى گوید: امام صادق(ع) به من فرمود: زراره، نام تو در اسامى اهل بهشت بدون الف هست، من عرض کردم: آرى فدایت شوم؛ نامم عبدربه است و لقبم زراره، (۳۹)

گویند: زراره در کلام چیره دست بود و کسى در مقابل حجتهاى زراره توان مقاومت نداشت ولى اشتغال به عبادت، او را از پرداختن به کلام باز داشت، با این حال تمام متکلمان شیعه شاگرد او محسوب مى شوند، طبق روایتى زراره هفتاد سال عمر کرد (۴۰) و به فاصله کوتاهى بعد از حضرت صادق(ع) دارفانى را وداع گفت، (۴۱)

زراره داراى شش فرزند بود: عبید، عبدالله، حسن، حسین، رومى و محمد، (۴۲) عبید از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام بود، وى ازپدرش و عمویش عبدالملک روایت دارد، عبید شخصیتى صددرصد مطمئن وبزرگوار بود، شیخ مفید او را از جمله فقها و اعلام که احکام دین و فتاوا از آنان اخذ مى شود، دانسته است، (۴۳) برخى عبید راتحت عنوان عبیدالله ذکر کرده اند، (۴۴)

عبدالله از اصحاب حضرت صادق(ع) و راویان آن حضرت بود، ازعبدالله فرزندش محمد و دو برادرش حسن و حسین و پسر عمویش عبدالله بن بکیر و على بن نعمان روایت نقل کرده اند، (۴۵)

حسن بن زراره از اصحاب امام صادق(ع) و از راویان آن حضرت بود و امام در حق او دعاى خیر نمود، وى همچنین از پدرش زراره روایت دارد و هشام بن سالم از او حدیث اخذ کرده است، (۴۶)

حسین بن زراره از اصحاب حضرت صادق(ع) است، وى از آن امام وامام باقر علیهماالسلام و پدرش زراره و محمد بن مسلم روایت دارد، هشام بن حکم و على بن اسباط و صفوان و گروهى از او اخذحدیث کرده اند، (۴۷)

در برخى از مآخذ آمده است که امام صادق(ع) درباره حسین و حسن این گونه دعا فرمود: «الحسن و الحسین احاطهما الله و کلاهما ورعاهما و حفظهما بصلاح ابیهما کما حفظ الغلامین،،،» (۴۸) ؛خداوند حسن و حسین را به واسطه صالح بودن پدرشان حمایت کند ونگاه بدارد و رعایت و حفظشان نماید، چنان که نموده است،

رومى بن زراره از امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام و پدرش زراره و برادرش عبید و گروهى دیگر روایت دارد، و از او محمد بن بکر و ابن ابى عمیر حدیث نقل کرده اند، از رومى روایات زیادى دردست نیست ولى او فردى مطمئن به حساب مى آید، (۴۹) محمدبن زراره از حضرت صادق(ع) و پدرش زراره روایت دارد و از اوعلى بن عقبه و سلامه بن نوح حدیث ذکر کرده اند، (۵۰)

۴- عبدالرحمن بن اعین

وى از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام و از فقها بودو از آن دو بزرگوار روایت نقل مى کرد، عبدالرحمن در زمان امام صادق(ع) چشم از جهان فروبست، (۵۱) احمدبن حسن بن على بن فضال او را از فرزندان سرشناس آل اعین شمرده است، عبدالرحمن فعالیت سیاسى نیز داشت و در زمان حجاج دستگیر شد، (۵۲)

عبدالرحمن داراى شش فرزند بود:

۱- اعین بن عبدالرحمن، ظاهرا وى از واقفه بود، (۵۳)

۲- اسحاق بن عبدالرحمن، (۵۴)

۳- ابراهیم بن عبدالرحمن، وى از پدرش و زیاد روایت نقل کرده واز اوسهل بن زیاد حدیث اخذ کرده است، (۵۵)

۴- حمران بن عبدالرحمن،

۵- سمیع بن عبدالرحمن،

۶- عباس بن عبدالرحمن، (۵۶)

۵- عبدالملک بن اعین

وى شخصیتى جلیل القدر و فقیه بود، عبدالملک داراى پنج فرزندبود؛ ضریس و حسن و محمد و على و یونس، (۵۷) ابوعماره ضریس (یا ضریس) بن عبدالملک از یاران امام باقر وامام صادق علیهماالسلام و راویان آن بزرگواران بود، چون محل تجارت او در محله «کناسه » کوفه بود، به کناسى معروف شد، ضریس فردى خیر و فاضل و موثق به شمار مى آمد (۵۸) و به فروش پنبه یاپشم مشغول بود، (۵۹) از برخى از روایات استفاده مى شود که وى از ایمان خوبى برخوردار بود، (۶۰) محمد بن عبدالملک و على بن عبدالملک و یونس بن عبدالملک ازاصحاب امام صادق(ع) بوده و از آن بزرگوار داراى روایت هستند، (۶۱) ظاهرا از حسن بن عبدالملک نکته قابل ذکرى درکتب رجال نیست،

۶- عبدالاعلى بن اعین

ابن حجر گوید: عبدالاعلى از یحیى بن کثیر و نافع، مولاى عبدالله بن عمر، روایت نقل کرده و از عبدالاعلى، عبیدالله بن موسى ویحیى بن سعید عطار حدیث نقل کرده اند، (۶۲) طبق سخن شیخ مفید عبدالاعلى از اصحاب فقیه امام باقر و امام صادق علیهماالسلام است؛ اصحابى که از آنان احکام دین و فتوا اخذمى شوند و اصلا مورد نکوهش واقع نشده اند، (۶۳)

۷- عبدالجبار بن اعین

وى از امام باقر یا امام صادق علیهماالسلام روایت دارد، شخصیت عبدالجبار مورد ثنا واقع شده است، (۶۴)

۸-سمیع بن اعین (۶۵)

۹- ضریس بن اعین (۶۶)

۱۰- عبدالله بن اعین

وى از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام بود و از آنان روایت نقل کرده است، و از عبدالله، موسى بن بکر و عبدالله بن بکیر حدیث روایت نموده اند، (۶۷) برخى چون فاضل حایرى، عبدالله را جزو فرزندان اعین ندانسته اند، (۶۸) گویند: هنگامى که عبدالله از دنیا رفت، حضرت صادق(ع) بر او رحمت فرستاد، (۶۹) عده اى براین باورند که جریان مزبور مربوط به عبدالملک بن اعین است نه عبدالله، (۷۰)

۱۱- عیسى بن اعین

وى از حضرت باقر(ع) روایت نقل کرده است، (۷۱) علامه مامقانى گوید: من از ماجرایى که شیخ کلینى آن را نقل کرده، جلیل القدربودن و حسن حال عیسى را استنباط مى کنم، این ماجرا را کلینى ازعده اى از علما از سهل بن زیاد از محمدبن عیسى بن عبید از ابن ابى عمیر این گونه روایت کرده است: وقتى عیسى بن اعین حج به جاآورد و به «موقف » (۷۲) رسید، شروع به دعا براى برادران خودکرد تا آن که مردم پراکنده شدند، یکى به او گفت: هزینه مالى آمدن به حج را متحمل شده و خود را به زحمت انداخته و تا این جاکه محل برآورده شدن حاجت هاست، رسیده اى، اما براى برادرانت دعامى کنى و خود را فراموش نموده اى!

عیسى گفت: من یقین دارم که خداوند مرا به دعا فراخوانده اما شک دارم که وظیفه ام دعا براى خودم است، (۷۳)

۱۲- قعنب بن اعین

قعنب و دو برادر دیگرش یعنى مالک و ملیک هرسه از مخالفان اهل بیت عصمت و طهارت و بر مذهب اهل تسنن بودند، (۷۴) گویندفرزندان قعنب در ناحیه اى به نام «فیوم » درمصر زندگى مى کردند، نام دو تن از فرزندان قعنب، جعفر و یونس است، (۷۵) ابوغالب زرارى گفته است که جعفر از امام صادق(ع) حدیث نقل کرده است، (۷۶)

۱۳- مالک بن اعین

ابوغالب زرارى او را جزو اولاد غیر معروف اعین بر شمرده، لیکن عموى ابوغالب چنین مطلبى را انکار کرده است، (۷۷) از جمله فرزندان مالک، غسان است که در فیوم مصر مى زیست، (۷۸)

۱۴- ملیک بن اعین

وى نیز چون مالک بر خلاف دیگر فرزندان اعین از دوستداران اهل بیت علیهم السلام نبود و به مذهب سنیان گرایش داشت، (۷۹) ابوغالب زرارى ملیک را نیز چون مالک و قعنب جزو فرزندان غیر معروف اعین عنوان کرده است، (۸۰)

چنان که گذشت، برخى فرزندان اعین را تا۱۷ تن ذکر کرده (۸۱) وجزو آنان موسى و ایوب و محمد را نیز بر شمرده اند، (۸۲) و طبق گزارشى که جزو فرزندان اعین، ام الاسود ذکر کرده، باید تعدادآنان را بالغ بر هجده تن بدانیم،

بهترین فرزندان اعین

با فضیلت ترین و بهترین فرزندان اعین، زراره، عبدالملک، حمران،عبدالرحمان و بکیر بودند، و در میان این پنج فقیه، زراره درمیدان فقه از دیگران برتر بود، (۸۳)

پى نوشتها:
۱- رساله ابى غالب الزرارى، ص ۱۱۴، با مقدمه همان رساله، ص ۴۱،
۲- مقدمه رساله ابوغالب، ص ۴۱ و ۴۲،
۳- مقدمه رساله ابوغالب، ص ۴۲،
۴- امروزه ایتالیا جانشین روم قدیم است، (فرهنگ معین، بخش اعلام، ج ۵، ص ۶۳۲)
۵- ر،ک: رساله ابوغالب زرارى، ص ۱۲۸ و۱۲۹،
۶- همان،
۷- شیخ طوسى مى فرماید: هنگامى که دو نفر عقد موالات امضامى کنند و یکى از آنان به دیگرى مى گوید: با تو پیمان مى بندم که یاریم کنى و تو را یارى کنم و از من دفاع کنى و از تو دفاع کنم و جریمه جنایتم را خاندانت عهده دار شوند و خاندان من نیزجریمه جنایت تو را بپذیرند و از من ارث ببرى و از تو ارث ببرم،این عقد صحیح است،(ر،ک: حاشیه ص ۱۹۱ از تکمله رساله ابوغالب زرارى،)
۸- شیبانى نام قبیله اى معروف در بکربن وائل است، (سمعانى،الانساب، ج ۳، ص ۴۸۲،)
۹- معجم الاعلام من آل اعین الکرام، حسینى جلالى (ملحق به رساله ابى غالب الزرارى و تکملتها)، ص ؟
۱۰- حاشیه ص ۱۱۷، ماءخذ پیشین،
۱۱- رساله ابى غالب الزرارى، ص ۱۲۹ و ۱۳۰،
۱۲- همان، ص ۱۹۰ و ۱۹۱،۱۳ همان، ص ۱۳۸،
۱۴- همان، ص ۱۸۹،۱۵ همان،
۱۶- همان، ص ۱۳۹ و۱۸۹،۱۷ همان، ص ۱۳۰،
۱۸- ابن غضائرى، تکمله رساله ابوغالب، ص ۱۸۸،
۱۹- معجم الاعلام، ص ۲۰۲،
۲۰- اختیار معرفه الرجال، ج ۱، ص ۴۱۶،
۲۱- همان، ج ۲، ص ۴۱۹،
۲۲- همان،
۲۳- رساله ابوغالب زرارى، ص ۱۳۱ و ۱۳۲،(متن وحاشیه)؛ معجم الاعلام، ص ۲۲۱،
۲۴- معجم الاعلام، ص ۲۱۵ و ۲۱۴،
۲۵- همان؛ وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۲۳۳،
۲۶- کلیات فى علم الرجال، ص ۱۷۸،
۲۷- معجم الاعلام، ص ۲۱۳،
۲۸- معجم الاعلام، ص ۲۰۶،
۲۹- تکمله رساله ابوغالب زرارى؛ ص ۱۸۸،
۳۰- اختیار معرفه الرجال، ج ۱، ص ۴۱۵،
۳۱- دوتاکید از امام است مبنى بر دست برنداشتن حمران ازایمان خود،
۳۲- اختیار معرفه الرجال، ج ۱، ص ۴۱۶،
۳۳- همان، ص ۴۱۲،
۳۴- رساله ابوغالب زرارى، ص ۱۳۲،
۳۵- پیشتر به نقل از برخى از علما کنیه او را ابوالحسن عنوان کرده بودیم،
۳۶- معجم الاعلام، ص ۲۰۷؛ معجم رجال الحدیث، ج ۶، ص ۲۶۶۲۶۷،
۳۷- معجم رجال، ج ۱۱، ص ۱۵۲،
۳۸- همان، ص ۲۲۵،
۳۹- معجم الاعلام، ص ۲۰۸ و۲۱۳،
۴۰- رساله ابوغالب زرارى، ص ۱۳۶،
۴۱- تکمله رساله ابوغالب، ص ۱۸۸،
۴۲- تکمله رساله ابوغالب، ص ۱۸۸،
۴۳- معجم الاعلام، ص ۲۱۶،
۴۴- همان، ص ۲۱۸،
۴۵- همان، ص ۲۱۵،
۴۶- همان، ص ۲۰۴،
۴۷- همان، ص ۲۰۵،
۴۸- تنقیح المقال، ج ۱، ص ۲۷۸ و ۳۲۸،
۴۹- معجم الاعلام، ص ۲۰۸؛ معجم رجال الحدیث، ج ۷، ص ۲۰۶،
۵۰- همان، ج ۱۶، ص ۸۶،
۵۱- تکمله رساله ابوغالب زرارى، ص ۱۸۸؛ معجم الاعلام من آل اعین الکرام، ص ۲۱۳،
۵۲- رساله ابوغالب زرارى، ص ۱۲۹ و ۱۳۰ و تکمله رساله، ص ۱۹۰،
۵۳- معجم الاعلام، ص ۲۰۲،
۵۴- همان، ص ۲۰۴؛ رساله ابوغالب، ص ۱۳۲،
۵۵- معجم الاعلام، ص ۲۰۰؛ معجم رجال الحدیث، ج ۱، ص ۲۴۷،
۵۶- رساله ابوغالب زرارى، ص ۱۳۲،
۵۷- رساله ابوغالب زرارى، ص ۱۳۲ و ۱۳۵؛ معجم الاعلام، ص ۲۳۰ و۲۳۱،
۵۸- معجم رجال الحدیث، ج ۹، ص ۱۴۸،
۵۹- رجال قهپایى، ج ۳، ص ۲۲۶،
۶۰- معجم رجال الحدیث، ج ۹، ص ۱۴۸،
۶۱- معجم الاعلام، ص ۲۲۰ و ۲۲۸ و ۲۳۰ و ۲۳۱،
۶۲- همان، ص ۲۱۲،
۶۳- معجم الرجال الحدیث، ج ۹، ص ۲۵۴،
۶۴- همان، ص ۲۱۲؛ وسائل الشیعه، ج ؟، ص ۲۲۴؛ تنقیح المقال، ج ۲، ص ۱۳۳،
۶۵- معجم الاعلام، ص ۲۱۰،
۶۶- همان، ص ۲۱۱،
۶۷- همان، ص ۲۱۴،
۶۸- تنقیح المقال، ج ۲، ص ۱۶۸،
۶۹- معجم الاعلام، ص ۲۱۴،
۷۰- تنقیح المقال، ج ۲، ص ۱۶۸،
۷۱- معجم الاعلام، ص ۲۲۱،
۷۲- طریحى گوید: موقفان یعنى عرفات و مشعر (مجمع البحرین،ماده و، ق، ف)
۷۳- تنقیح المقال، ج ۲، ص ۳۵۹،
۷۴- معجم الاعلام من آل اعین الکرام، ص ۲۲۲ و۲۲۳ و ۲۳۰،
۷۵- همان، ص ۲۲۲ و۲۲۳،
۷۶- همان، ص ۲۰۳،
۷۷- معجم الاعلام، ص ۲۲۳،
۷۸- همان، ص ۲۲۲،
۷۹- همان، ص ۲۳۰،
۸۰- رساله ابوغالب زرارى، ص ۱۳۰،
۸۱- همان، ص ۱۳۹؛ تکمله رساله، ص ۱۸۹،
۸۲- دایره المعارف تشیع، ج ۱، ص ۱۴۶،
۸۳- تکمله رساله ابى غالب الزرارى، ص ۱۸۸،
منبع :محمداصغرى نژاد؛فرهنگ کوثر – شماره ۴۰