آیت الله حاج آقا نورالدین عراقی(ره)

ولادت
سيد محمد شفيع در سال 1287 هـ . ق داراي فرزندي گرديد كه او را نورالدين ناميد.[1] دوران كودكي وي زير نظر پرورش‌هاي اخلاقي پدري پارسا و دانشور و عواطف مادري با ايمان سپري گشت.

تحصیلات
نورالدين با راهنمايي پدرش، در مدرسة سپهدار كه از مهمترين مراكز آموزشي اراك به شمار مي‌رفت، تحصيلات مقدماتي را آغاز نمود. از جمله دوستان هم درس او كه با وي هم حجره و هم مباحثه بودند، ‌مي‌توان به حاج ميرزا محمد عليخان و آقا شيخ علي سنجاني اشاره كرد. آقا نورالدين از محضر دانشوراني استفاده كرد كه مشهورترين آنان،‌ آخوند ملا محمد امين مي‌باشد. وي از برجسته‌ترين فضلاي نيمة دوم قرن سيزدهم و اوايل قرن چهاردهم اراك است. او در فقه، اصول، معاني، ‌بيان، منطق، كلام و حكمت، صاحب نظر و نكته سنج بود. نظراتش در علوم عقلي و نقلي مورد اعتنا و حائز اهميت است. آقا نورالدين تقريرات درس خارج حاج ملا محمد امين را به نگارش درآورد. وي در اين يادداشت‌هاي ارزشمند كه ميراث گرانقدر و يادگاري ماندگار از دوران جواني است، در مقابل استادش سر تعظيم و تكريم فرود آورد و او را به تبحّر و فضيلت ياد كرده است. بيماري وبا درتابستان سال 1310 هـ . ق. افراد زيادي را در اراك از پاي در آورد. ملا محمد امين نيز بر اثر آن، دار فاني را وداع گفت.[2]
عزيمت به عراق
آقا نورالدين براي ادامة تحصيل، به عراق رفت و 7 سال در حوزة علمية نجف اشرف، مشغول تحصيل شد. او با فراستي كم‌نظير و ذهني تابان، مراحل درسي را تا نيل به درجة اجتهاد، پشت سر نهاد. استادان حوزة علميه نجف، او را فردي مهذب و داراي استعدادي فوق العاده يافتند. فرزندان آيةالله حاج آقا محسن اراكي به نامهاي حاج آقا محسن و حاج آقا مصطفي، از همدرسان وي بودند، ولي هيچ كدام موفق نشدند از نظر علمي به پاية آقا نورالدين برسند. حاج آقا محسن سؤال علمي پيچيده‌اي را مطرح مي‌كند كه دو فرزندش نمي‌توانند به نحوي بايسته و شايسته به آن پاسخ دهند. آقا نورالدين كه در آن دوران، بهار زندگي را طي مي‌كرد، پس از كسب اجازه از عمويش ـ حاج آقا محسن ـ از چند راه به پرسش او پاسخ مي‌دهد و عموي خويش را قانع مي‌سازد. حاج آقا محسن تحت تأثير توانايي علمي، ابتكار و خلاقيت فكري برادرزادة خود قرار مي‌گيرد و به فرزندان خود مي‌گويد: شما به نجف برويد و هر وقت مثل آقا نورالدين شديد، به وطن برگرديد.[3]
آقا نورالدين در درس حاج ميرزا حبيب الله رشتي (1234 ـ 1312 هـ . ق) شركت كرد. آخوند خراساني (1255 ـ 1329هـ . ق) در اجازة اجتهادي كه به آقا نورالدين داد، وي را اين گونه معرفي كرد:
« … از كساني كه پيكر زيباي خود را به حلية اجتهاد آراسته‌اند و چهرة درخشان خويش را به نور استنباط پيراسته‌اند وزبدة ارباب تدقيق، صاحب نفس زكيه و اخلاق پسنديده از برجستگان همگنان خود، سيد بزرگوار و پرهيزگار سيد نورالدين فرزند سيد محمد شفيع عراقي است كه غالب عمر گرانقدر خود را در راه تحصيل علوم شرعي گذرانيده است، تا به جايي كه در اثر زحمات چندين ساله، واجد قوة استنباط شده و سزاوار است كه در اخذ مسائل، طبق استنباط خود عمل كند و براي ديگران نيز شايسته‌تر است كه در مسايل حلال و حرام به وي رجوع كنند.»[4]
آقا نورالدين در درس حاج ميرزا حسين بن حاج ميرزا خليل تهراني (متوفا: 1326 هـ . ق) شركت كرد و تحت تأثير زهد و پارسايي او قرار گرفت. استادش با وجود پيري و ناتواني ناشي از سالخوردگي، اشتغالات علمي و تلاشهاي توانفرسا در جهت تربيت شاگردان، از انجام مستحبات دريغ نمي‌ورزيد.[5] حاج ميرزا حسين تهراني در اجازة اجتهاد به آقا نورالدين، شاگرد خود را چنين وصف نمود:
« … از كساني كه به مقصود خود رسيده و دو مرتبه علوم عقلي و نقلي را به هم ارتباط داده‌اند و در عين حال به سعادت علم و عمل نايل گرديده و از دانش خود بهره گرفته‌اند، دانشمند، محقق و فاضل متبحّر، درياي ذخيره‌هاي علمي و چراغ فروزان دانش، خاتمة الفضلاء و المتبحّرين، مرد ميدان تحقيق و سالك بزرگ راه تدقيق، سيد بزرگوار شفيق سيد نورالدين سلطان آبادي است، او به دليل حسن ظني كه به من داشت، ‌از من استجازه نمود، من هم به طريقي كه از سابقين خود مجاز بودم، به وي اجازة نقل و تحقيق در مأثر مدوّن مذهب تشيع از كتب اربعه و غير آن را دادم، اميد است كه مرا از دعاي خويش فراموش ننمايد.»[6]
آقا نور الدين يك دوره اصول فقه را نزد آيةالله آخوند ملاعلي نهاوندي فراگرفت و درسهاي او را نوشت. از يادداشت‌هاي آيت الله اراكي بر مي‌آيد كه شاگرد شيخ مرتضي انصاري و در فقه و اصول، صاحب نظر بود. آقا نورالدين مي‌گويد: حاج ميرزا نصرالله، ملا و رياست امور ديني را در مشهد مقدس عهده‌دار بود. او در درس شيخ انصاري شركت نكرده بود، ولي از توانايي علمي برخوردار بود. در سفري كه آخوند ملاعلي نهاوندي، به مشهد مقدس مي‌رود، با او ديدار مي‌كند، بحث‌هاي علمي گوناگوني بين آن‎ها روي مي‌دهد، تا آن كه حاج ميرزا نصر الله مي‌گويد: تا به حال، به ملايي شيخ مرتضي اعتقادي نداشتم و كتابها و شاگردانش هم به دلم وقعي پيدا نكرد، ولي آخوند ملاعلي اعتقاد مرا دربارة وي متحول نمود و فهميدم كه ملايي شيخ، مرتبة والايي داشته است.
آقا نورالدين در خصوص استادش، آخوند ملاعلي نهاوندي يادآور شده است: او دورة اصول را در مدت 6 ماه درس مي‌گفت و من يك دوره در درس او حاضر شدم و تمام آن را نوشته و الان دارم. كسي تاب تحمل درسش را نداشت.[7]
بازگشت به اراك
آقا نورالدين پس از 7 سال تحصيل در حوزة علمية نجف و نيل به درجة اجتهاد، در اواخر سال 1306 هـ . ق به زادگاه خويش بازگشت. آقا نورالدين پس از ورود به اراك، امام جماعت مسجد كوچكي را ـ كه در آخر كوچه انوري جنب بازار مركزي شهر قرار گرفته بود ـ عهده‌دار شد.
آقا نورالدين پس از مدتي، به مقام مرجعيت رسيد. دانشمندان و مشتاقان دانش از دورترين نقاط، براي استفادة علمي از محضرش، به اراك مي‌آمدند و از بركات علمي و اخلاقي او بهرة كافي مي‌گرفتند. آقا نورالدين به تدريس علوم معقول و منقول پرداخت.[8] آية‎الله حاج شيخ محمد تقي بروجردي در كتاب «العشرات» مي‌نويسد:
اقامت من در عراق 20 سال به طول انجاميد و از طرفي، تحت توجه آقا سيد نورالدين بودم. ايشان داراي مراتب اجتهاد و مرجعيت و داراي زهد و تقوي بودند. هر روز نزديك به 50 استفتاء از وي مي‌شد كه بدون مراجعه (به منابع) پاسخ تمام آنها را مي‌نوشت. او صبح، جواهر درس مي‌گفت و بعد از آن، شرح اصول كافي ملاصدرا را مباحثه مي‌كرد و عصر، اصول خارج را مورد بحث قرار مي‌داد. حالات شگفتي از ايشان مشاهده كردم. هميشه در حضورش بودم. طبعم چنان بود كه اين گونه مردان بزرگ را كه مي‌يافتم، با آنان انس مي‌گرفتم؛ بسيار استفادة روحي و معنوي مي‌بردم.[9]
حاج آقا نورالدين پيش از آية‎الله حاج شيخ عبدالكريم حائري، رياست حوزة علميه اراك را به عهده داشت.[10]
آيةالله العظمي اراكي فرمود: شخصيت آقا نورالدين چنان بود كه علماي زمان خويش و حتي مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري را تحت الشعاع قرار داد. از قم، عده‌اي شيفتة معرفت و ديانت به خدمتش آمدند و اظهار نمودند: اين شهر مركزيت دارد، ولي آن طور كه شايسته آن است، از يك مركز علوم ديني منسجم، گسترده و جامع برخوردار نيست. شما براي رفع اين كاستي، به قم تشريف‌فرما شويد و اين كمبود را ترميم نماييد. آقا نورالدين پاسخ مي‌دهد: من معذورم، امّا كسي را براي شما مي‌فرستم كه از عهدة اين كار برآيد و سپس مرحوم آيةالله شيخ عبدالكريم حائري را فرستاد. حتي بودجة اولية تأسيس حوزة علمية قم را به آقا نورالدين نسبت مي‌دهند، به اين شرح كه هر چه گندم در اختيار آقا بوده، دستور مي‌دهد در شهر كاشان به فروش برسانند و پولش را در اختيار حاج شيخ عبدالكريم قرار دهند تا در راه اندازي اين كار خطير و مقدس، توقف و خللي پيش نيايد.[11]
شاگردان
1. آيةالله العظمي محمد علي اراكي.
2. آيةالله حاج شيخ عبدالنبي عراقي.
3. محمد تقي بروجردي: نويسندة «العشرات».
4. آقا شيخ رضا نوري.
5. شيخ ذبيح الله ارضي.
6. ابراهيم دهگان.
7. ميرزا مهدي بروجردي.
8. ميرزا عبدالحسين صاحب الداري بروجردي.
9. شيخ حسين عرب انجداني.
مقام علمي
آقا نورالدين اراكي فقيهي فرزانه، عارفي خداشناس و حكيمي هوشيار بود كه مقامات علمي و معنويش تمامي علما و سادات اراك را تحت الشعاع قرار داد. آن بزرگوار از ديدگاه مراجع تقليد، به عنوان امين شرع انور و صاحب امر و داراي نفوذ روحاني و معنوي مطرح بود، تا جايي كه وي را پناه سياسي و مذهبي مردم خوانده‌اند و در برخي صحنه‌ها خود را رهين منّت او دانسته‌اند. حاج ميرزا خليل تهراني، آخوند خراساني، محمد شربياني و محمد حسن ممقاني كه از مراجع تقليد و فقيهان نجف بودند، در نهم جمادي الاولي سال 1321 هـ . ق. در نامه‌اي به آقا نورالدين، از او خواستند با توجه به توانايي‌اش در عرصه‌هاي فقه و حكمت و نيز نفوذ معنوي و اقتدار اجتماعي‌اش، جهت اصلاح امور جامعه و محو شعله‌هاي آشوب و فساد و منكرات، بكوشد و جامعة مسلمانان را از فساد و تعرض افراد خلافكار مصون نگاه دارد.
آيةالله آقا نورالدين در بعد فقاهت، مجتهدي تيزبين و ژرف انديش بود و بر مسايل و مباني فقهي چنان تسلط داشت كه گويي تمام قواعد فقهي فراروي اوست. گرچه اراك و حوالي آن هيچ وقت بدون مجتهد نبود، ولي مراجعات عمومي مردم به آن بزرگوار ـ جهت استفتاء در عبادات، معاملات، دعاوي خصوصي و مخاصمات ـ بيش از ساير علما بود. از مجموعه جواب‌هايي كه وي به سؤالات فقهي مردم داده است، مي‌توان به وضوح فهميد كه او پناه علمي و مشكلاتي شرعي و حافظ حقوق مردم، به ويژه محرومين و مظلومين بوده است.[12] آيةالله اراكي فرمود: مرحوم آقا نورالدين در هيچ مسأله‌اي محتاج به مراجعه كتاب نبود. اين همه استفتائات كه مي‌آوردند، يك دفعه نشد كه بگويد كتاب را بياوريد ببينم. قلمدان حاضر بود و جواب را فوري مي‌نوشت، تمام، حاضر جواب بود.
حافظه و خلّاقيت فكري و عقلي
آيةالله آقا نورالدين عراقي انسي ويژه به قرآن داشت و در تفسير آيات، تسلط و تبحّري خاص از خود بروز مي‌داد. در آن زمان، از سوي برخي افراد مغرض ايراداتي به مفاهيم قرآني وارد مي‌شد و برخي چنين مطرح مي‌كردند كه در قرآن مطالبي ديده مي‌شود كه عقل بشري نمي‌تواند آن را بپذيرد. اين فليسوف پارسا و عارف متقي در سفري كه به نواحي مرزي نمود تا غيور مردان ايراني را در مصاف با اجانب و متجاوزان ترغيب و تهييج نمايد، تصميم گرفت با وجود مشكلات و فشارهاي ناشي از جنگ و دوري از وطن، آيات قرآن را از ديدگاه عقل مورد بررسي قرار دهد و مطالبي را كه موافق عقل است، ‌توضيح بدهد و آنچه را كه عقل قاصر بشري نمي‌تواند درك كند، مخالف نبودن آن را با خرد و انديشه انسانها روشن كند. او بدون داشتن كتابهاي مرجع و منابع مورد نياز، در جايي كه تحت فشار بيگانگان بود، كمر همت بست و ديدة درون و بصيرت عقلي را گشود و قلم به دست گرفت و تفسيري بديع و كم نظير به نگارش درآورد كه متأسفانه تنها 17 جزء آن در دسترس مي‌باشد كه سالها در كتابخانة شخصي مرحوم حاج احمد خان حاجي باشي در اراك قرار داشت، تا آن كه آيةالله اراكي آن تفسير را از گوشه كتابخانه خارج نمود و با نوشتن مقدمه‌اي عالي بر آن و با تصحيح و تعليق موسوي كرماني و شيخ علي پناه اشتهاردي، توسط بنياد فرهنگي مرحوم حاج محمد حسن كوشان پور، در سه مجلد، با 1659 صفحه به چاپ رسيد.[13]
آثار:
1. رسالة حقوق المرأة في شريعة الاسلام (حقوق زن در اسلام).
2. رساله‌اي در نور الايمان، در ردّ فرقة ضالّة بهائيت.
3. رساله‌اي در الهيات.
4. كتاب طهارة، صلوة و مكاسب (همراه با نظريات خودش در اين باره.)
5. رساله‌اي در اصول عقايد.
6. شرح دعاي صباح.
7. شرح حديث حقيقت.
8. عقايد النوريه في حكمة متعاليه.
9. رساله‌اي در مسئلة مرجعيت.
10. حاشيه فرائد الاصول شيخ انصاري (مبحث استصحاب).
11. سفرنامة منظوم.
12. سفرنامة مسافرت وي در جنگ جهاني اول كه ابراهيم دهگان و داود نعميي نسبت به ترجمه و شرح و توضيح آن اقدام نموده‌اند.
13. رساله‌اي در مباحث عقلي و قسمتي از مباحث الفاظ.
14. رساله‌اي در باب بعضي قواعد فقهي.[14]
فرازهاي فضيلت
آيةالله آقا نورالدين اوصاف و خصايص والاي مكتبي را با تهجّد، مراقبت و كششي پي‌گير، با جان خويش آميخت. كساني كه شبهاي راز و نيازيش را ديده بودند، مي‌گفتند:
از نيمه‌هاي شب تا فجر صادق پيوسته در حال گريه و زاري بود، شخصي به نام آقا سيد محمود خوانساري، از اهل منبر، طالب شد كه او را ببيند، چون صداي العفو العفو ايشان توي كوچه مي‌آمد و مردم از معابر حوالي خانه‌اش، اين حالات رامي‌شنيدند؛ اين آقا خواست نماز شب خواندن آقا نورالدين را ببيند. يكي از شب‌هاي ماه مبارك رمضان بود و آن مرحوم عدّه‌اي از جمله آقا سيد محمود خوانساري را براي افطار دعوت كرد. وي مي‌گويد: وقتي افطار به پايان رسيد و همه رفتند، من نشستم، آقا نورالدين ديد من بلند نمي‌شوم، به خدمتكارش گفت: دو تا رختخواب بياور. يك رختخواب خودش داشت، يكي را هم براي من آوردند. من نخوابيدم، مي‌خواستم سحر ايشان را ملاحظه كنم. سحر كه فرا رسيد، ديدم از جاي خويش برخاست و رفت بيرون، وضو گرفت و مشغول نماز شد. وقتي كه به العفو رسيد، مشاهده كردم چنان گريه بر او مستولي گرديد كه چندين دفعه گلوگير شد. فكر مي‌كرد من خوابم.[15]
آيةالله اراكي فرمود:
«من به چشم خودم ديدم در دهة عاشورا، در مجلس روضه خواني كه در منزل خودش از اول آفتاب شروع مي‌شد و تا ظاهر ادامه داشت و منبرهاي بلاحساب مي‌آمدند و مردم زيادي از غريبه و آشنا، از اهل اراك و جاهاي ديگر جمع مي‌شدند، ايشان از اول روضه چندين دستمال جلوي خودش مي‌گذاشت و تمام دستمال‌ها را از گريه خيس مي‌كرد، از اول روضه گريه مي‌كرد تا آخر. من نمي‌دانم چه گريه‌اي بود كه تمامي نداشت. روز عاشورا كه مي‌شد، معركه بود؛ بكّاء بود به تمام معنا.»[16]
او به كارگزاران حكومتي اعتناء نمي‌كرد، ملاك و معيار برتري افراد را خداترسي و تقوا مي‌دانست، با همة مردم به صورت برابر برخورد مي‌نمود و همه را به ديده احترام مي‌نگريست. اين شيوه، خلق و خوي اجداد طاهرينش را در اذهان تداعي مي‌كرد. او با محرومان، به عنايت و حمايت و با اهل غرور و گناهكاران و رشوه خواران و رباخواران، به تحذير رفتار مي‌نمود، وي به ديدار عمّال دولت وقت يا بازديد صاحب منصبان عالي رتبه نمي‌رفت و روي خوشي به اين گونه افراد نشان نمي‌داد. از حال فقيران، بينوايان و يتيمان پرس و جو مي‌كرد و با حالتي توأم با مهر، مودّت و سخاوت به امورشان رسيدگي مي‌نمود و در واقع، اوقات خويش را وقف آسايش اين گونه افراد مي‌نمود. به همين دليل، تمامي اقشار جامعه شيفتة اخلاقش گشته و به او به چشم پدري مهربان و دلسوز مي‌نگريستند كه مدام در حال احوالپرسي و اعانت به اولاد خويش به سر مي‌برد. كوه و كاه در مقابلش يكسان بود و مظاهر دنيايي و جلوه‌هاي فريبندة مال و منال آن، در وي اثر نمي‌كرد و به ارباب دنيا بي‌اعتنا بود و آنچه به دست مي‌آورد، به مستحقين مي‌بخشيد و رضايت خداوند را در هر كاري طلب مي‌كرد و تمام واكنش‌هايي كه در برابر حوادث و مسايل داشت، بر همين مبنا بود. به هنگام بخشش‌هاي مالي و كمك كردن به افراد، اخلاقي توأم با خوشرويي و كوچك شمردن انعام خود و تكريم و احترام طرف مقابل از خود بروز مي‌داد. هركس از وي درخواستي مي‌كرد، بدون هيچ گونه مضايقه‌اي، در صورتي كه با موازين شرعي و مباني دين مبين اسلام تضادي نداشت، برآورده مي‌كرد. بزرگواريش در افقي وسيع، درخشندگي داشت و مهر و عطوفتش كه از ايمان و پارسايي او منشأ مي‌گرفت، آن چنان اثر گذار بود كه حتي آلودگان به گناه و افرادناآگاه را از خواب غفلت بيدار مي‌كرد و آنان را به سوي فضيلت وخوبيها سوق مي‌داد.
در مخالفت با فرقه‌هاي ضالّه و گروه‌هاي مخالف، وقار و متانت و نيز احترام ديانت را حفظ مي‌كرد.
اقتدار معنوي و پايگاه اجتماعي
آيةالله سيد نورالدين اراكي آگاهي، معرفت و تقوا را با يكديگر جمع كرد و در اعمال و رفتار خويش نشان داد.
او مقتضيات زمان و موقعيت اجتماعي ـ سياسي و شرايط جامعه را در تصميم‌گيري‌هاي خود در نظر داشت و به اين بعد بسيار اهميت مي‌داد و بر اين انديشه بود كه كار خوب بايد در فرصت مناسب انجام گيرد و اگر در غير وقتش صورت پذيرد، نتيجة مطلوب نمي‌دهد و بار منفي هم به دنبال مي‌آورد. وي در برخورد با گروه‌هاي فكري و افرادي كه از لحاظ انديشه و نگرش‌ها با او همفكر نبودند، ديدي وسيع، فكري روشن و بصيرتي ويژه داشت و با ديدي خوش بينانه و صميمانه، به واقعيت‌ها مي‌نگريست و به هنگام بروز اختلاف بين دانشمندان، حسن نيت و پاكي طينت و وسعت نظر را مدّنظر مي‌گرفت و به داوري مي‌پرداخت. اين ويژگي موجب مي‌شد كه آن دو گروه مخالف از لحاظ فكري به هم نزديك گردند و بر فرض تفاوت در برداشتها و نگرشها، وفاق و حسن ظن را مدّ نظر قرار دهند و بر اساس عقايد موهوم و تفكّرات عبث و نفرت‌هاي بيجا، هم ديگر را طرد نكنند.[17]
آقا نورالدين به دليل كمالات معنوي و پيمودن مسير حق و انس با مردم، پايگاه اجتماعي مهمي در اراك و توابع استان مركزي به دست آورد و اقشار گوناگون مردم، تكريم وي را وظيفة خود مي‌دانستند.
مردم از شدت علاقه‌اي كه نسبت به وي داشتند، تا مدتها بعد از ارتحالش، تصويرش را در خانه‌هاي خود نگاه مي‌داشتند و پس از نماز صبح بر آن بوسه مي‌زدند.[18]
به دليل همين پايگاه مردمي و مذهبي خاصي كه آقا نورالدين داشت، سران دولتي و نظامي وقت دربارة اصلاح امور اراك، در تنگناها به او رجوع مي‌كردند و اگر مي‌خواستند براي حفظ امنيت و ثبات شهر، مردم را به همكاري فرا بخوانند، از نفس گرم و مؤثر اين مجتهد والا مقام استمداد مي‌طلبيدند.
وفات
آقا نورالدين مرجع ديني مردم اراك بود. مردم به او عشق مي‌ورزيدند. او ساليان دراز به ارشاد مردم و حلّ مشكلات آنان مشغول بود و سرانجام در روز جمعه هفتم رجب سال 1341 هـ . ق به سوي سراي جاويد شتافت و در جوار قدسيان و عرشيان آرام گرفت. پيكر پاكش با شكوه تشييع و به سوي قبرستان اراك انتقال داده شد تا بر حسب وصيت خودش، در منتهي اليه آن، در زمين‌هاي بياض دفن گردد. احساساتي كه مردم اراك در سوگ او از خود بروز ‌دادند، در ارتحال هيچ شخصي ديده نشده بود. عزاداري مردم تا دو ماه بعد از رحلت او ادامه يافت، كه نشانگر محبوبيت فراوان او نزد مردم است.[19]
«حاج آقا نورالدين در پايان عمر شريفش، به مرض سختي مبتلا شده بود، روزي به ديدارش رفتم، ولي ديدم چشم او باز نمي‌شود. از ايشان عيادت كردم و بازگشتم و فرداي آن روز ايشان به رحمت خدا رفت و به تشييع جنازة او رفتم. تمام شهر تعطيل و مردم و دستجات عزادار بر سرو سينه زنان در اين مراسم حاضر شده و سوگواري مي‌نمودند. در اين ميان به پزشك معالج ايشان كه شب را تا سحر نزد آقا مانده بود، برخورد كرديم. او گفت: پس از آن كه شما رفتيد، دو ساعت بعد از نيمه شب، ديدم چشمها را گشود و رنگ رخسارش كمي به حالت طبيعي برگشت و نشست؛ مثل اين كه در اطرافش كساني هستند، دستها را روي سينه گذارد و به دور اتاق اشاره مي‌نمود و خوش آمد مي‌گفت و سلام مي‌كرد و بعد از اين حالت خوابيد و شهادتين گفت و به لقاء الله پيوست.»[20]
«كربلايي جعفر بار فروش» با كمك مردم نيكوكار اراك، بقعه‌اي بر مزار آقا نور الدين احداث كرد كه در سال 1392 هـ . ق با ياري هيأت امنا و افراد خيّر، تعميرات اساسي شامل آينه كاري و تعويض ضريح در آن صورت گرفت. به سعي و اهتمام سيد ضياء جوادپور بازسازي مقبره اين مجتهد بزرگوار در سال 1351 هـ. ش شروع شد و در سال 1358 خاتمه يافت.
گنبد و بارگاه اين فقيه نامدار، اعتقاد اهالي اراك را در خصوص وي ترسيم مي‌كند و از مقام معنوي و پايگاه اجتماعي او حكايت دارد؛ مردمي كه هنوز هم خاطرات او را با عشق و ارادت وسرشار از عواطف و همراه با هاله‌اي از روحانيت بر زبان جاري مي‌كنند.
[1] . شرح احوال حضرت آيةالله العظمي اراكي، رضا استادي، ص 145.
[2] . شرح احوال حضرت آيةالله العظمي اراكي، ص 32.
[3] . نور الباقي، داوود نعيمي، ص 9.
[4] . نور مبين، ص 17و آيات سرمد، ص 201 و 202.
[5] . نور الباقي، ص 15.
[6] . نور مبين، ص 15.
[7] . شرح احوال حضرت آيةالله العظمي اراكي، ص 514.
[8] . نور الباقي، ص 22 و 23.
[9] . العشرات، محمد تقي بروجردي.
[10] . حوزه‌‌هاي علميه شيعه در گسترة جهان، سيد عليرضا سيد كباري، ص 131.
[11] . آيات سرمد، ص 222.
[12] . آقا داود نعيمي تعدادي از استفتائات آقا نورالدين را در كتاب خود آورده است. ر.ك: نورالباقي، ص 108 ـ 132.
[13] . نور الباقي، ص 27 و 28؛ آيةالله اراكي يك قرن وارستگي، ص 36.
[14] . يادي از عالم وارسته آيةالله آقا نورالدين اراكي به مناسبت هفتادمين سال رحلت، روزنامه جمهوري اسلامي، ش 3387، دوشنبه 15 بهمن 1369، ص 10.
[15] . مجله حوزه، شماره 12، ص 24.
[16] . مصاحبه با استاد بزرگوار آيةالله اراكي، مجله حوزه، سال دوم، شماره 9، ص 24.
[17] . همان، ص 225.
[18] . مصاحبه با استاد بزرگوار آيةالله اراكي، مجله حوزه، شماره 12، ص 24.
[19] . آيات سرمد، ص 228 و نور الباقي، ص 87 و 88.
[20] . يادنامه آيةالله اراكي، ص 610 و نور الباقي، ص 89.
منبع :غلامرضا گلي زواره تلخيص از كتاب گلشن ابرار، ج 3، ص 301