پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » اهل بیت در آیینه شعر »

 آقامحمّد (عاشق) اصفهانى (متوفاى ۱۱۸۱هـ  . ق) از پرآوازه ترین غزل سرایان سده دوازدهم هجرى است که در دوره افشاریه و زندیه مى زیسته و از طریق حرفه خیاطى امرار معاش مى کرده است.

عاشق اصفهانى را مى توان از سلسله جنبانان نهضت بازگشت ادبى دانست که با همکارى سخنوران توانایى همچون مشتاق اصفهانى، لطفعلى بیگ (آذر) بیگدلى، سیداحمد (هاتف) اصفهانى، آقا محمّدتقى (صهبا(ى قمى، حاج سلیمان (صباحى) بیدگلى و دیگران، تلاش بسیارى کردند تا سبک اصفهانى مشهور به سبک هندى را از قلمرو شعر فارسى به دور نگاه دارند و شاعران همروزگار خود را به آفرینش آثار ماندگارى در سبک و سیاق متقدمین تشویق مى کردند و توفیق نسبى هم نصیب آنان شد، ولى نتوانستند از گرایش سخنوران به سبک یاد شده جلوگیرى کنند تا آنجا که حسینعلى بیگ (شرر) بیگدلى که فرزند آذر بیگدلى بود، سروده هایش کاملا سمت و سوى سبک هندى داشت و دیوان وى که با عنوان «فغان دل» توسط نگارنده این سطور مقابله و تصحیح و تحشیه گردید و به چاپ رسیده است، شاهد صادقى بر اثبات صدق این مدّعاست۱.

دیوان غزلیات عاشق اصفهانى حاوى قریب به ۱۲۰۰۰ بیت بارها به چاپ رسیده است. این سخنور چیره دست سرانجام به سال ۱۱۸۱ هـ  . ق و در سن ۷۴ سالگى در زادگاه خود اصفهان بدرود حیات گفت و جنازه اش در همان دیار به خاک سپرده شد۲.

ازوست:

چکامه نبوى(صلى الله علیه وآله)

صد خار به پا دارم و، در راه تمنا *** خوش مى کشدم دل به سوى منزل سَلمى۳

گر مى برى از کوى وى اى همدم دیرین *** تابوت منِ دلشده، بارى به مدارا! …

دیدم که کسى با دل شادست در آن کو *** گفتم دو سه روز دگر آیم به تماشا!

خاصیّت این هر دو کسانى که شناسند *** دانند چه کرده ست دل او به دل ما؟! …

اى یوسفِ گلْ پیرهن! این بوالعجبى نیست *** زنجیرىِ زندان: تو و، دیوانه: زلیخا

اى دل به حذر باش که در معرکه عشق *** از ضربت شمشیر، حرام ست محابا۴

خوش آن که نجوید ز کسى راز محبت *** جز محرم خونگه اسرار «فَاَوْحى۵»

چشمم به تماشا خوش و، گوشم به ترانه *** کآمد به زبان بى خودم این مَطلع غَرّا۶:

پر نکهت مشک ست گلستان، ختن آسا *** گویا که صبا مى رسد از وادى بطحا

سرمنزل مقصود خلایق، شه کونین *** منزلگه منظور ملایک، شه «لولا»۷

هادىِّ سبل، شاه رُسل، احمد مرسل *** یکتا گهر نُه صدف چرخ مُعلّى۸

مقصود ملایک که بود کعبه کویش *** مرغانِ «اولى اَجْنحه۹» را منزل و مأوى

آن سرخوش جام مىِ توحید، که پرواش *** از قلّت۱۰ احباب و نه از کثرت اعداد

آنجا که گشاید ز دلش چشمه حکمت *** صد چشمه گشاید ز دل صخره صَمّا۱۱

یکتا گهرش، شد سبب هستى عالم *** شد بحر عیان۱۲، بهر یکى لؤلؤ لالا

مى کرد، هنوز آدم و عصیان به میان نه *** تلقین شفاعت به دلش قادر دانا …

از نُه صدف چرخ  غرض: گوهر او، لیک *** پیش از صدف آمد به وجود آن دُر یکتا …

اى نام تو سر دفتر دیباچه فطرت *** وى نام تو، دیباچه مجموعه انشا۱۳

اى عفو گناهِ همگى، روز قیامت *** درخواسته از رحمت حق در «شب اَسرى»۱۴

خورشید نبوّت تو و، در وادى ایمن *** یک لُعمه ز انوار رخَت، رهبر موسى

یوسف چه متاع ست؟ که گر از تو فروشند *** یک موى، نگردد به جهان قیمت کالا …

منظور به غیر از تو، نه از عالم و آدم *** مقصود به غیر از تو، نه از آدم و حوّا

کسرى چه و ایوان رفیعش؟ که شکوهت *** درهم شکند گنبد نُه طارم اعلى

آن کنگره عرش، که معراج ملایک *** سرمنزل ادناى تو را پایه اَدنى۱۵

کمتر ز جماد آن که مدیح تو نگوید *** جایى که دهد معجزه ات نطق به حصْبا۱۶

مدح تو، خود از دست و زبانِ که برآید؟ *** حق گفته ثناى تو، تبارَک و تعالى …

در هر دو جهانم نظرى کن به شفاعت *** اى هر دو جهان را تو به حق والىِ والا۱۷

قصیده نبوى(صلى الله علیه وآله)

درین خرابه پرغم که نیست جاى سُرور *** خوش آن که پیش نگیرد به جز طریق عبور …

قرین دردم و، دانم که لطف شاه رُسل *** طبیب گردد و نگذاردم چنین رنجور

حبیب حق، که بود گوهر یگانه او *** کمال قدرت حق را نهایت مقدور

شه رُسل که مثال۱۸ هدایت دو جهان *** به نام نامى او گشت در ازل مسطور۱۹

همان به صفحه هستى نگشته بود قلم *** که شد تمام به نام رسالتش منشور

فلک به سجده در آمد که بوسدش نعلین *** زمانه گفت: زهى با ادب تر! از ره دور!

به خدمتى که نکردى، چنین مرور از راه *** به پایه اى که ندارى، چنین مشو مغرور

گرت ز دست برآید، ببوس پاى کسى *** که بوسه داد بر ن آ پاى و، باش ازین مسرور

به کارخانه تقدیر ایزد متعال *** ز امر لم یزلى حکم چون بیافت صدور

چه خون که در دل امکان نکرد، تا آورد *** ز خلوت عدمش تا به پیشگاه حضور …

ایا شهى که پس از نام خالق جبّار *** نخست نام تو گردد در آسمان مذکور

تویى که از پىِ سُکناى خادمان درت *** به گوشه هاى جنان بر کشیده اند قصور۲۰

به طوف کعبه کوى تو، از زبان ملک *** شنیده اند بسى: «اِنَّ سَعیَکُم مَشکور»۲۱

عتاب لطف تو شد آفت دل موسى *** زهى ز پرتو رویت چراغ ایمن طور

ز شیوه شکرینْ خنده لبت آموخت *** هر آن چه کرد مسیحا به چاره رنجور

به ذوق صیت خوش مژده رسالت تو *** بلند، نغمه داود در اداى زبور

ز عدل شاملت آموخت، شیوه احسان *** که گوش کرد سلیمان به قصه اى از مور

اگر نه گوهر پاکت به صُلب آدم بود *** نمى شدند ملایک به سجده اش مأمور

غرض، وجود محبّان و دوستان تو بود *** که آفرید خداى جهان، إناث۲۲ و ذکور۲۳

ایا به مهر تو و آل بسته عفو خدا *** ایا به یُمن۲۴ ولاى شما جهان مغفور

به پاى عقل توان رفت راه مدحَت تو؟ *** به اوج چرخ توان بر شدن ز پشت ستور؟

شفاعت تو، امیدم بود برِ جبّار *** که آسمان نکند بیش ازین مرا مجبور …

به این امید ز خواب عدم بپوشم چشم *** که بر رخ تو گشایم صباحِ۲۵ روز نُشور۲۶

همیشه تا بود از دور آسمان، مه و سال *** مدام تا گذرد بر جهان سنین و شُهور

حساب روز عدوى تو، کم ز هفته و روز *** محبّ آل تو را سال، عمرِ نامحصور۲۷

براى اطلاع بیشتر از احوال و آثار او از این منابع مى توان سود جست:

دیوان عاشق اصفهانى، تذکره آتشکده آذر، ص ۴۰۴; ریحانه الادب، ج ۳، ص ۴۷; فرهنگ سخنوران، ص ۳۶۹; قاموس الاعلام، ج ۴، ص ۳۰۴۴; مجمع الفصحا، ج ۵، ص ۷۳۲; سفینه المحمود، ج ۲، ص ۳۸۷; تاریخ ادبیات ایران، ادوارد براون، ج ۳، ص ۴۷; دویست سخنور، ص ۳۲۹ ـ ۲۳۰٫

*    *    *

پی نوشت ها:

۱ ـ دویست سخنور، نظمى تبریزى، ص ۲۲۹٫

۲ ـ همان.

۳ ـ سلمى: نام معشوقه اى در عرب است، و مجازاً به هر معشوق دیگرى نیز اطلاق مى شود.

۴ ـ محابا: هراس، اندیشه.

۵ ـ اشاره دارد به آیه ۱۰ از سوره «النَّجم»: فَاَوحى اِلى عَبدِه اَوحى.

۶ ـ غرّا: روشن، تابناک.

۷ ـ لولا: اشاره دارد به حدیث قدسى، لولاکَ لَما خَلَقتُ الافلاک.

۸ ـ چرخ مُعلى: آسمانِ بر شده و بلند مرتبه.

۹ ـ اُولى اَجنِحه: اشاره دارد به آیه یکم از سوره «فاطر» الحَمدُ لِلّه فاطِر السَّموات و الارض، جاعلِ الملئکه رُسُلا اُولى اجنحه مَثنى و ثُلثَ و رباع … یعنى: سپاس خداوند را که آفریننده آسمان ها و زمین است. گرداننده فرشتگان، هم آنان که بال هایى دوتایى، سه تایى و چهارتایى دارند

۱۰ ـ قِلّت: کمى، ناچیزى.

۱۱ ـ صَمّا: سنگ سخت و خارا.

۱۲ ـ بحرِ عیان: دریاى آفرینش.

۱۳ ـ اِنشا: هستى.

۱۴ ـ شب اَسرى: اشاره دارد به شب معراج، آیه یکم از سوره شریفه «الإسراء».

۱۵ ـ اَدْنى: اشاره دارد به آیه ۹ از سوره مبارکه «النّجم» درباره شب معراج و مقام قرب نبوى(صلى الله علیه وآله).

۱۶ ـ حَصبا: سنگ ریزه. اشارت دارد به سخن گفتن سنگ ریزه در دست مبارک رسول خدا(صلى الله علیه وآله).

۱۷ ـ نعت حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) در شعر فارسى، سیدضیاءالدین دهشیرى، ص ۵۲۸ ـ ۵۳۵٫

۱۸ ـ مثال: فرمان.

۱۹ ـ مسطور: نگاشته شده.

۲۰ ـ قُصور: قصرها.

۲۱ ـ سَعیَکم مَشکور: اشاره دارد به فراز پایانى آیه ۱۹ از سوره شریفه «بنى اسرائیل» به معناى کوشش شما که در خورِ سپاس و پاداش است.

۲۲ ـ إناث: زنان.

۲۳ ـ ذکور: مردان.

۲۴ ـ یُمن: برکت، دولت.

۲۵ ـ صَباح: صبح.

۲۶ ـ روز نُشور: روز قیامت، رستاخیز.

۲۷ ـ رک: دیوان عاشق اصفهانى.

منبع: سیری در قلمرو و شعر نبوی