آغاز آفرينش (1)

على زمانى قمشه اي

آيا مى‏توان به آغاز آفرينش پى ‏برد؟

از دير باز اين پرسش ذهن و انديشه بشر را به خود مشغول داشته كه آفرينش از كى و از كجا آغاز شده است؟ آيا ممكن است روزى بشر به اين راز دست‏يازد و بداند اين كهكشانها، ستارگان، سيارات، دنباله‏ دارها، ماه و خورشيدهاى بى‏شمار، زمين، صحرا، كوهها، جنگل، حيوانات، حشرات، انسانها، ماهيان و… از كجا و چگونه پديد آمدند؟

قرآن در پاسخ به اين پرسش‏ها از طرفى چند رهنمود كلى ارائه كرده و كاوش و پژوهش در اين باره را به عهده انسان گذاشته تا با سعى و تلاش به اين راز دست‏يابد.

از طرف ديگر ساختار انسان به گونه‏اى است كه مى‏تواند اين قفل را بگشايد، چرا كه ذاتا و طبعا كنجكاو، پژوهشگر، پيشرو و رازگشا است.

قرآن نخست‏براى اين كه بفهماند همه آفرينش به دست قدرت او آغاز گشته گاهى مى‏فرمايد: خداوند كسى است كه آسمانها و زمين را بدون وجود ماده قبلى پديد آورده است: «بديع السماوات والارض…» (1) و گاهى با اشاره به وجود ماده و مايه پيشين مى‏فرمايد:

خداوند آفريننده آسمانها و زمين است «…فاطر السماوات والارض…» . (2)

در پى اين امر از يك منظر در رهنمود كلى نخست پيرامون پيدايش حيات بر روى كره زمين مى‏فرمايد:«او لم يرالذين كفروا ان السماوات و الارض كانتا رتقا ففتقناهما وجعلنا من الماء كل شى‏ء حى…» (3) .

«آيا كسانى كه كفر ورزيدند ندانستند كه آسمانها و زمين هر دو به هم پيوسته بودند، و ما آن دو را از هم جدا ساختيم، و هر چيز زنده را از آب پديد آورديم‏».

بنابراين نخست كره زمين و اجرام آسمانى همه به هم پيوسته بوده و مايه اصلى آنها يكى بوده است، سپس از هم جدا شده‏اند، آن گاه آبى كه مايه پيدايش حيات است پديد آمده و حيات در پى آن به وقوع پيوسته است.

در رهنمود كلى دوم به جستارى همه سويه و كاوش و كنكاش همه جانبه تشويق و ترغيب نموده مى‏فرمايد:«او لم يروا كيف يبدى‏الله الخلق ثم يعيده ان ذلك على الله يسير× قل سيروا فى الارض فانظروا كيف بدا الخلق…» . (4)

«آيا نديده‏اند كه خداوند چگونه آفرينش را آغاز مى‏كند سپس آن را باز مى‏گرداند، در حقيقت اين كار بر خدا آسان است، بگو در زمين بگرديد و بنگريد چگونه آفرينش را آغاز كرده است‏».

بنابراين بين گردش و جستجو در زمين و بين پى بردن به راز آفرينش يك ارتباط تنگاتنگ وجود دارد، و اين يكى از وظايف انسان جستجوگر است، زيرا فرمان مى‏دهد بگرديد و بنگريد «سيروا فى الارض فانظروا» .

بر اين اساس كاوشگران و زمين پژوهان از همين راه، با بررسى آثار باستانى، دل و لايه‏هاى زمين، اعماق درياها، فسيل‏ها، سنگواره‏ها توانستند گامهاى تازه بردارند، و به رازهاى آفرينش آغازين، عمر زمين و پيدايش آب و حيات دست‏يازند.

از اين روى، در يك نظريه در جنوب آفريقا در ناحيه ترانسوال در حدود 19 تا 20 كيلومتر سنگ رسوبى در سطح زمين ديده مى‏شود، عمر عميق‏ترين لايه اين سنگ از طريق «راديو اكتيويته‏» اندازه‏گيرى شده و عددى در حدود 36/3 ميليارد سال به دست آمده است، كه اين يكى از قديم‏ترين سنگ‏هاى زمين به شمار مى‏رود، در نزديكى اين لايه‏ها، سنگهايى كه در آنها آثار موجودات زنده به چشم مى‏خورد نيز با عمرى برابر 2/3 ميليارد سال (سه ميليارد و دويست ميليون) به دست آمده‏اند اين موجودات زنده انواعى از «باكترى‏» و گياهان پست‏اند – نظير جلبكهاى آبى (سبز فعلى)

– اينها نخستين جانداران ساكن درياهاى كره جوان زمين بوده‏اند.

در لايه‏هاى بالاتر رسوبات نامبرده بالا، آثارى از حيوانات دريايى يافت مى‏شود.

انسان قبل از اين كه تاريخچه زمين را بازسازى كند از وجود «فسيل‏ها اطلاع داشت‏به طورى كه در حدود 900 سال قبل از ميلاد مسيح يك فيلسوف يونانى فسيل يك ماهى را پيدا كرده و آن را نماينده مراحل ابتدايى زندگى در سطح زمين دانسته است.

سپس در حدود 300 سال پيش يك زمين‏شناس دانماركى پيشنهاد كرد كه هر لايه زمين كه شامل فسيلى متفاوت با فسيل لايه زيرين و زبرين است نماينده يك دوره مشخص در كره زمين است.

«ويليام اسميت‏» در حدود 1800 ميلادى ثابت كرد كه امكان دارد بعضى از فسيلها در نقاط بسيار دور از يكديگر يافت‏شوند، اين فسيل‏ها عموما با فسيلهاى دورانهاى بعدى و قبلى تفاوت دارند. عده‏اى از حيوانات پس از زمانى از بين مى‏روند، وحيوانات ديگرى به وجود مى‏آيند.

«ژرژ كوويه‏» پس از اسميت‏با استفاده از روش اسميت، در قرن نوزدهم دورانها را طبقه‏بندى كرد، دورانها نماينده تغييرات آب و هوا و موجودات قديمى روى زمين‏اند:

1. دوران پركامبرين(تا 600 ميليون سال پيش) – موجودات زنده ميكروسكوپى و سپس قارچها و جلبكها در اين دوران به وجود آمدند.

2. دوران پالئوزوئيك – (از 600 ميليون سال پيش تا 225 ميليون سال پيش) – زندگى ابتدا در دريا و سپس در خشكى توسعه يافت، اولين جنگل‏ها در دوره «دونين‏» و اولين حشرات و خزندگان در دوره «پنسيلوانين‏» به وجود آمدند.

3. دوران مزوزوئيك(از 225 ميليون سال پيش تا 70 ميليون سال پيش) كه پستانداران، خزندگان دريايى، گياهان گلدار ظاهر شدند.

4. دوران سنوزوئيك(از 70 ميليون سال پيش تا 000،10 سال پيش)پستانداران جديد رو به تكامل رفتند و اولين آثار از انسان و سپس تكامل آن آغاز گرديد». (5)

اين نظريه گرچه از ناحيه آمار و ارقام داده شده در زمينه پيدايش حيات مورد خدشه قرار مى‏گيرد ليكن از ناحيه «روش شناختى‏» با قرآن هماهنگ است، و به احتمال قوى كوتاهترين راه است.

آغاز آفرينش از منظر ديگر

آفرينش از ديدگان محدثان، فقيهان، حكيمان و عارفان از مجردات آغاز شده، وهمه در اين عقيده اتفاق نظر دارند، اما اين كه نخستين آفريده چيست مورد اختلاف است، از اين رو گاهى چند معنا را به يك تفسير ارجاع مى‏دهند، علت اين اختلاف تعبيرهاى مختلفى است كه در متون دينى وارد شده است از جمله:

1. نخستين آفريده عرش است:

امام رضا عليه السلام مى‏فرمايد: خداوند عرش، آب و فرشتگان را قبل از آسمان و زمين آفريد، سپس آسمانها و زمين را در شش روز به تدريج‏خلق كرد. (6)

2. قلم: مفسران ذيل «ن× والقلم‏» طبق روايات زيادى مى‏نويسند: نخستين چيزى كه خداوند آفريد قلم است، سپس به او فرمان رسيد بنويس به آنچه تا روز قيامت واقع خواهد شد، پس از قلم ابر رقيق و نازكى آفريد كه بالا و پايين آن هوا بود، خداوند عرش خود را بر آب يعنى بر همان ابر رقيق مستقر ساخت «…وكان‏عرشه على الماء…» (7) برخى گفته‏اند بعد از قلم كرسى را آفريد سپس عرش را و بعد از آن هوا را; در برخى روايات بعد از قلم، نون آفريده شده و نون را بعضى دوات و گاهى لوح محفوظ به نگارش آورده، آن سان كه قلم را از نور مى‏دانند و بعد از آفرينش قلم و نون، عقل را آفريد. (8)

شيخ صدوق و علامه مجلسى بنا به نقل روايتى لوح و قلم را دو فرشته روحانى دانسته‏اند (9) چنان كه فارابى نيز قلم را فرشته روحانى به حساب آورده و گفته است:«ظلت الاحدية فكان قلما». (10) ليكن شارح فصوص فارابى، به پيروى از قونوى و ابن فنارى گفته فارابى را بنا به مشرب اهل تحقيق (عرفا) ناتمام دانسته و معتقد است نخستين ظل و سايه احديت وجود منبسط است كه از آن به نفس رحمانى، هباء، عماء، تجلى سارى، نور مرشوش، رق منشور، اصل اصول، هيولاى عوالم غير متناهى، ماده تعينات، و اسم اعظم تعبير مى‏آورند، كه فوق مرتبه قلم اعلى است. (11)

3. قلم و ماهى: سيوطى بنا به روايتى ابتداى آفرينش را از قلم و ماهى (حوت) دانسته است. (12)

4. ياقوت: خداوند در آغاز ياقوت سبزى آفريد، سپس از روى هيبت‏به آن نظر افكند آب شد بعد باد را آفريد و آب را در متن باد قرار داد، آن گاه عرش را بر آب مستقر ساخت، بنابراين عرش و آب قبل از آسمانها و زمين وجود داشته‏اند. (13)

5. آتش: نخستين مخلوق آتش است. (14)

6. لوح: خدا بود و چيزى بر او نبود (كان الله ولم يكن معه شى‏ء) سپس لوح را آفريد. (15)

7. هوا: خداوند نخست هوا و سپس قلم را آفريد، به قلم فرمان داد بنويس به آنچه واقع خواهد شد، آن گاه، نور، ظلمت، آب، عرش، باد و آتش را از هوا آفريد، و ساير پديده‏ها از اين شش پديد آمدند. (16)

8. حجاب‏ها: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خداى عزوجل در آغاز حجاب‏هايى آفريد و بر اركان آنها نوشت: لااله الاالله…سپس عرش، زمين و لوح را آفريد. (17)

9. هباء: ابن عربى، معتقد است اول ما خلق الله هباء است، وى بر اين باور است كه حضرت على بن ابى‏طالب عليه السلام چون ديد اين گوهر در همه صورتها پراكنده است نام آن را به عنوان نخستين موجود عالم «هباء» گذاشت، هباء به منزله طرح و رنگ نقشه ساختمان است، از اين رو صاحبان فكر (فلاسفه) آن را «هيولاى كل‏» مى‏دانند، به گونه‏اى كه همه جهان هستى در آن بالقوه موجود است و نزديكترين موجود به هباء «حقيقت محمديه‏» كه «عقل‏» نام گرفته است مى‏باشد، از اين رو وجود محمد صلى الله عليه و آله و سلم از نور الهى، از هباء كه حقيقت كليه است‏بوده و نزديكترين مردم به او حضرت على بن ابى‏طالب عليه السلام و اسرار همه انبيا است، بنابر اين پيدايش هر صورت (حقيقت) به وسيله اين گوهر(هباء) است. (18)

كاشانى در تعريف هباء مى‏نويسد: ماده‏اى است كه خداوند صورتهاى همه جهان را در آن باز كرد و آن «عنقاء» و نامش‏«هيولا» است. (19)

علامه مجلسى در مقام واژه شناسى هباء مى‏گويد: هباء چيزى است كه با شعاع آفتاب از روزنه و پنجره به درون مى‏آيد (20) ليكن مراد عرفا و فلاسفه امر مادى نيست.

10. آب: امام باقر عليه السلام فرمود: نخستين آفريده آب است، اين آب، همه چيز است و همه چيز از آب است. (21)

«ثاليس ملطى‏» (زاده 624ق م) از مشاهير حكما گفته است: بارى‏تعالى عنصرى ابداع كرد كه در آن صورتهاى جميع موجودات ومعلومات جهان وجود داشت و آن را «نخستين پديده‏» يا «عنصر اول‏» و يا «آب‏» ناميد، همه انواع جواهر آسمان و زمين و آنچه در ميان آنها است از اين عنصر پديد آمد، زمين از جامد گرديدن آب تكون يافت، از حل شدن آب، هوا پديدار گشت، از صافى آن آتش و از دود و بخار آن آسمان آفريده شد.

«انكسيمانس ملطى‏» نيز به روشنى مى‏نويسد: نخست‏« عنصر اول‏» پديد آمد و سپس «عقل‏».

صدرالمتالهين در تفسير عنصر اول مى‏گويد: اين همان چيزى است كه در زبان شريعت «قلم اعلى‏» نام گرفته است. (22)

عرفا معتقدند، منظور از آبى كه اصل و ريشه حيات همه چيز به شمار رفته «وجعلنا من الماء كل شي‏ء حى‏» عبارت است از «نفس رحمانى‏» كه «هيولاى كلى‏» و گوهر اصلى است، اين همان آبى است كه عرش خدا بر آن استوار است‏«وكان عرشه على الماء» چنان كه «عقل اول‏» نيز همين آب است، اما آبى كه در جهان عناصر از آن سخن به ميان مى‏آيد مثال و مظهر آن آب است. (23)

11. نور: اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده است: نخستين آفريده خداوند، نور بوده است. اين نور از چيزى پديد نيامده، و خداوند از آن ياقوتى به اندازه ضخامت آسمانها و زمين پديد آورد، اين ياقوت آب شد و عرش را بر آن آب مستقر ساخت.

نيز فرمود:

آفرينش از نور آغاز شد، سپس آسمانها از بخار آب، زمين از كف آب و كوهها از امواج آن پديدار گشتند. (24)

در حديث ديگرى مى‏خوانيم: خداوند به كلمه‏اى تكلم فرمود كه نور شد، و از آن نور، حضرت محمد و على و عترت عليهم السلام آفريده شدند. (25)

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود :حق‏تعالى نخست نور و روح را آفريد و از آميزه آنها من، على، فاطمه، حسن و حسين را آفريد، آن‏گاه نور مرا شكافت و از آن عرش را آفريد، نور على را باز كرد و از آن فرشتگان را خلق نمود، نور فاطمه را شكافت و از آن آسمانها و زمين را به وجود آورد، از نور حسن خورشيد و ماه را پديد آورد، و از نور حسين بهشت و حور را آفريد. (26)

12. نور و ظلمت: نخستين آفريده نور و ظلمت‏بوده است. (27)

13. نور محمدصلى الله عليه و آله و سلم: پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: آغاز آفرينش حق‏تعالى با نور من بود، و از نور من على عليه السلام آفريده شد و سپس عرش و لوح. (28) و بنا به روايت ديگر: آفرينش از نور پيامبر آغاز و عرش از آن نور آفريده شد «اول ما خلق الله نورى…». (29)

عرفا درباره حديث مشهور نبوى صلى الله عليه و آله و سلم «اول ما خلق الله نورى‏» معتقدند: نخستين چيزى كه خداوند آفريد نور محمد صلى الله عليه و آله و سلم بود كه به صورت آدم عليه السلام و سپس با ساير پيامبران ظاهر شد، اين نور همان روح الهى است كه در آدم دميده شد، بنابراين حقيقت محمدى صلى الله عليه و آله و سلم مبدا حيات و روح همه چيز، حيات آنها، واسطه فيض بين خدا و بندگان و منبع فيض عارفان است. (30)

14. «اول ما خلق الله محمد» است، او قبل از آفرينش آب، عرش، كرسى، آسمانها، زمين، لوح، قلم، بهشت و دوزخ، فرشتگان، آدم حوا آفريده شد. (31)

به گفته ابن عربى، نزد عرفا نخستين موجودى كه پا به عرصه هستى گذاشت‏حقيقت محمديه صلى الله عليه و آله و سلم است و اهل حكمت (حكما) او را عقل اول مى‏نامند، عقل اول همان قلم اعلى است كه حق‏تعالى از لا شى‏ء آفريد. (32)

15. محمد وعترت : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «خداوند متعال پيش از آن كه آدم را بيافريند من و اهل بيت مرا از يك نور آفريد». (33)

امام صادق عليه السلام نيز مى‏فرمايد: محمد و على عليمها السلام از يك نور آفريده شدند، آفرينش آنان قبل از خلقت آسمانها، زمين وعرش صورت گرفت. (34)

امام سجاد عليه السلام نيز مى‏فرمايد: خداوند، محمد، على و پاكان از ذريه آنان را از نور عظمت‏خود قبل از ساير مخلوقات آفريد. (35)

امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد: آفرينش جهان هستى از محمد وعترت او عليهم السلام آغاز شد. (36)

امام جواد عليه السلام فرمود: خداوند هماره به وحدانيت‏يكتا بود، سپس محمد، على و فاطمه را آفريد، آن گاه پس از هزار دهر[كنايه از مدتى بسيار طولانى] همه اشيا را آفريد. (37)

در برخى روايات اول ما خلق الله محمد و عترت او تا حضرت مهدى ائمه اثنى عشر به شمار آمده‏اند. (38)

16. ارواح: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم – خطاب به على عليه السلام – فرمود: نخستين چيزى كه خدا خلق كرد ارواح ما بود و بعد از ما فرشته‏ها را آفريد. (39)

17. نفوس مقدس: خداوند نفوس مقدس و پاكى را در ابتداى خلقت آفريد. (40)

18. مرواريد سپيد: نخستين چيزى كه آفريده شد «درة بيضاء» (مرواريد سپيد) بوده است. (41)

كاشانى «درة بيضاء» را عقل اول – به عنوان نخستين مخلوق خداوند – دانسته است. (42)

19. فرشته كروبى: برخى از دانشمندان نخستين آفريده پروردگار را چيزى به نام فرشته كروبى قلمداد كرده‏اند. (43)

20. عقل: خداوند در آغاز خلقت عقل را آفريده است:«اول ما خلق‏الله العقل‏» اين حديث‏شريف را ابن بابويه دركتاب گرانسنگ «من لا يحضره الفقيه‏» و مجلسى اول (ملا محمد تقى) در كتاب ارزشمند «روضة المتقين‏» و ابن ابى‏الجمهور در غوالى اللئالى ذكر كرده‏اند.

تعجب از مجلسى دوم رحمه الله (ملا محمد باقر) است كه در بحار مى‏نويسد: و اما خبر «اول ما خلق الله العقل‏» فلم اجده في طرقنا وانما هي في طرق العامة‏»: حديث «اول ما خلق الله العقل‏» را من در طرق و مستندات شيعه نيافتم و تنها از طريق اهل سنت وارد شده است. (44)

به روايت كلينى رحمه الله اين عقل نخستين چيزى است كه از روحانيون و قبل از آنها آفريده شده و بر آنها تقدم دارد. (45)

ديدگاه عرفا و حكما درباره عقل

«انكساغورس‏» معتقد است نخستين چيزى كه آفريده شد«عقل فعال‏» است. (46)

«عقل فعال‏» عبارت است از جوهرى بسيط، روحانى، نور محض، در نهايت كمال و تماميت، حقيقت همه اشيا از آن و در او است، بعد از عقل فعال رتبه نفس كلى و آن گاه هيولاى اول به ترتيب پديد آمده‏اند. (47)

حكيم ابوالقاسم فردوسى نيز در اين باره چنين مى‏سرايد:

نخست آفرينش خرد را شناس نگهبان جان است و آن سپاس خرد افسر شهرياران بود؟ خرد زيور نامداران بود خرد رهنماى و خرد دلگشاى خرد دست گيرد به هر دو سراى خرد چشم جان است چون بنگرى تو بى چشم جان آن جهان نسپرى خرد را و جان را كه يارد ستود و گر من ستايم كه يارد شنود (48) ادامه دارد …

پى‏نوشت‏ها:
1. بقره/117; انعام/101.
2. زمر/46.
3. انبياء/30.
4. عنكبوت/19-20.
5. ر.ك: زيستگاه انسان، سياره زمين، ص 73.
6. توحيد صدوق، ص 320; بحار:54/74، 309 و ابن اثير، الكامل:1/23.
7.هود/7.
8. ر.ك : تفسير قمى، ص 536; تفسير قرطبى:18/223; حاكم نيشابورى:2/452 ذيل ن و القلم; بحار:54/309، 336 و 362; تفسير نور الثقلين:5/389; كامل ابن اثير:1/16، 17، 20، 21 و 29; در المنثور سيوطى، ذيل ن و القلم.
9. معانى الاخبار، ص 22; بحار :54/368، 370 وج 89/374.
10. فارابى، فصوص الحكم، فص 16.
11. حسن‏زاده، شرح فصوص الحكم، ذيل فص 16; مصباح الانس، ص 69.
12. در المنثور ذيل ن والقلم.
13. تفسير كبير، رازى:17/187 ذيل هود/7; بحار:24/16و ج‏54/29.
14. بحار:54/309.
15. تفسير رازى:19/66 ذيل رعد/39; بحار:54/67.
16. تفسير قمى:1/322 ذيل هود/7; بحار :54/308.
17. خزاز قمى، كفاية الاثر، نشر بيدار قم، ص 71; بحار:36/341 وج 54/309.
18.ابن عربى، فتوحات مكيه، باب 6 در معرفت آغاز آفرينش روحانى:1/118- 122.
19. عبدالرزاق كاشانى، اصطلاحات صوفيه، ص 44.
20. بحار:7/120 و ج 70/293.
21. كلينى، روضه كافى:1/189 و 190; مسعودى، مروج الذهب:1/38; بحار:54/67، 98 و 309.
22. ر.ك: شهرستانى، ملل ونحل:2/370- 377; ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه:1/85; خويى، منهاج البراعة:1/381; اسفار:5/208- 210.
23. عبدالرزاق كاشانى، شرح فصوص، ص 206; داوود قيصرى، شرح فصوص، ص 389، انتشارات بيدار.
24. مجموعه ورام:2/5; بحار:54/73 و 90.
25. بحار:25/23.
26. بحار:54/193.
27. كامل ابن اثير:1/16-20.
28. غوالى اللئالى، ابن ابى الجمهور:4/99; بحار:1/97 و ج‏54/170- 175.
29. بحار:25/16 و 192.
30. شرح اصطلاحات تصوف، سيد صادق گوهرين:4/261.
31. بحار:15/25; 61/142; 54/198 و 202.
32. فتوحات:1/94 و 118.
33. خزاز قمى، ص‏71.
34. اصول كافى: 1/440.
35. بحار:54/336.
36. اصول كافى:1/442; عيون اخبار الرضا:1/622.
37. اصول كافى:1/441; بحار:54/12.
38. ر.ك: مروج الذهب، مسعودى:11/42; توحيد صدوق 436; عيون اخبار الرضا:1/173; بحار:54/197، 212، 312، 50، 169 و 193.
39. علل الشرايع، ص 50; بحار:18/345; 26/335; 57/58.
40. اعتقادات صدوق، باب 15; بحار:6/294; 61/78.
41. بحار:54/376.
42 اصطلاحات صوفيه، ص 44.
43. شرح اصول كافى، صدر المتالهين، ص 17; نصوص الحكم در شرح فصول الحكم، ص 17، حسن زاده، از اربعين قاضى سعيد.
44. ر.ك: من لا يحضره الفقيه:4/369; روضة المتقين:12/234;غوالى اللئالى:4/99; بحار:54/309 باب حدوث العالم; ابن عربى، فتوحات:1/125;كاشانى، همان، ص 122.
45. اصول كافى:1، حديث 14.
46. شهرستانى، ملل و نحل:2/375.
47. رسائل اخوان الصفا:3/196، 202 و 203.
48. شاهنامه:1/2.
منبع :فصلنامه كلام اسلامى؛شماره 33