آسيب‏ شناسى‏ تربيت‏ دينى ‏جوانان

اشاره

این روزها در بسیاری از محافل و مجالس صحبت از این می‏شود كه نسل جوان ما، از دین گریزان شده و نسبت به ظواهر و شعائر دینی بی‏ اعتنا گشته‏ اند. تحلیل و شناخت دلایل و زمینه ‏های پدیده دین‏ گریزی جوانان، بر فرض درستی آن، نیازمند كار جدّی در حوزه ‏های مختلف است، كه امیدواریم با همّت پژوهشگران حوزه و دانشگاه صورت گیرد.

آنچه در پی می‏ آید خلاصه سخنرانی و پرسش و پاسخ آقای دكتر گلزاری است كه در «كانون گفتمان دینی» حوزه علمیه قم صورت گرفته است. امیدواریم كه درج این مطلب فتح بابی باشد برای بحث و بررسی در این زمینه.

گرایش دنیای معاصر به دین در آستانه ورود به قرن بیستم، خیلی زیاد شده است. در كتاب‏های مربوط به تاریخچه برخورد روان‏شناسی با دین، سه مقطع را می‏بینیم.

استادان روان‏شناسی در طلوع علمی شدن (تجربی شدن) تقریبا در اوایل سال 1900 میلادی و در سی سال نخست آن، كسانی بودند كه تحصیلات حوزوی داشتند؛ همان‏طور كه پس از تأسیس دانشگاه تهران، عده‏ ای از استادان آن، كسانی بودند كه در حوزه تحصیل كرده بودند، مثل مرحوم فروزان‏فر، مرحوم همایی و دیگران، در آغاز روان‏شناسی و در سی‏ سال نخست، كسانی مثل ویلیام جیمز، استانلی هال و… افرادی دیندار بودند كه سعی كردند روان‏شناسی را با روش و متدلوژی جدید علوم تجربی در خدمت تبلیغات دینی بگیرند. مجله تربیتی دینی نوجوانان در اوایل قرن بیستم به وسیله استانلی هان ـ كه مؤسس تحقیقات نوجوانی و بلوغ است ـ چاپ شد.

ویلیام جیمز در سال 1902 كتاب انواع تجربه‏ های مذهبی و یا تنوع تجربه‏ های مذهبی را منتشر كرد كه در آن، تجربه‏ های عرفانی و مذهبی را نقل كرده است. بخشی از این كتاب مفصل، سال‏ها قبل در ایران به نام «دین و روان» به وسیله آقای قائمی ترجمه شده است.

در سی ‏سال اول روان‏شناسی، خیلی از كارها و تحقیقات و رساله‏ های دكترای روان‏شناسی، به تحقیقات دینی گرایش داشته است. تقریبا سی‏ سال بعد ـ یعنی 1930 تا 1960 م. ـ انكار و اعراض و روگردانی از دین در روان‏شناسی دیده می‏شود. یك استاد معروف دانشگاه و صاحب ‏نظر معروفی مثل آن پُرد در سال 1950 می‏گوید: من پنجاه كتاب روان‏شناسی درسی را در آمریكا بررسی كردم، حتی یك بحث كوچك درباره مذهب، به ‏عنوان یك بحث انسانی و عاطفی مطرح نشده بود.

در سی‏ سال پس از آن، با ظهور و اوج رفتار گرایی كه صبغه مادی‏گرایی داشته و مسایلی كه كلیسا ایجاد كرده بود، روگردانی از دین، در كارهای علمیِ روان‏شناسی و علوم جدید به ‏شدت دیده می‏شود و بسیاری از مجله ‏های علمی روان‏شناسی دینی تعطیل می‏شوند.

دوباره از حدود سال‏های 70-60 میلادی به این طرف، شاهد این هستیم كه بررسی‏ های روان‏شناسانه نسبت به مسایل دینی و مذهبی زیاد می‏شود؛ به ‏طوری كه در سال‏های اخیر، ده‏ها مجله معتبر و ده‏ها سمپوزیوم و سمینار برگزار می‏گردد. انجمن روان‏شناسی امریكا از متخصصان دنیا می‏خواهد كه در این زمینه ثبت نام بكنند. تعداد متخصصانی كه عضو انجمن روان‏شناسان مسیحی بودند، تقریبا از 200 نفر در سال‏های 1993، به یكباره در سال‏های اخیر به 16000 نفر می‏رسد و ده‏ها مجله در روان‏شناسی دین فعالیت می‏كنند و در نتیجه حجم وسیعی از تحقیقات دینی را در این حوزه می‏ بینید. كسانی كه با اینترنت سر و كار دارند، می‏بینند كه تحقیق‏های مربوط به دین در ابعاد علوم انسانی و نظری آن، خیلی زیاد شده است. این تحقیقات در سطح دنیا مطرح است.

دین‏ گرایی در ایران

كشش‏ها و علاقه‏ های دینی نسل جوان ما زیاد است. پرسش‏ها نسبت به دین و عرفان و معنویت زیاد است. چون ما نمی‏توانیم پاسخ درستی به آن‏ها بدهیم، آنان به‏ طرف مكاتب دیگر می‏روند، مثل بودیسم و شعبه‏ های مختلفی از مسایل معنوی و مذهبی مثل عرفان سرخ‏پوستی و ترجمه كتاب‏های مسیحی و هندی كه در ایران هم زیاداست. اگر دقت كنید، می‏ بینید كه فروش كتاب‏های علوم انسانی، خیلی زیاد شده است. حجم زیادی از این كتاب‏ها با یك صبغه عرفانی، امّا ساده كه ترجمه شده آثار هندی‏ها است، مثل كریشنا مورتی یا عرفان سرخ‏پوستی كاستاندا و كتاب‏هایی در زمینه مسایل فالگیری موجود است.

وقتی شما با جوانان سیزده تا بیست و پنج ساله برخورد می‏كنید، می‏بینید كه به دنبال مسایلی هستند كه به پرسش‏های آنان در حوزه هستی‏ شناسی و انسان‏ شناسی جواب بدهد. علاقه به شعرهای عرفانی زیاد شده است؛ مانند اشعار حافظ، مثنوی و… این‏گونه نیست كه ما فقط بدحجابی را ببینیم؛ این‏گونه علاقه‏ ها هم زیاد است؛ بحث ما در اینجا این است كه چگونه این نسل جوان را و علاقه ‏مند بكنیم كه از سرچشمه ناب عرفان اسلامی بهره‏ مند شوند و آن چه خود دارند ز بیگانه تمنا نكند.

بچه ‏های ما در باطن دیندار هستند، نه به ‏صورت فطری، بلكه به ‏طور تاریخی، سابقه دینداری ما بیش از تاریخ اسلام است. پیش از اسلام در ایران دین زردشت وجود داشت و پیش از آن هم ما دیندار بودیم. ایرانیان در تاریخ، همیشه متدین بوده ‏اند. ما همیشه در تاریخ با حُجب و حیا بوده ‏ایم. كسانی كه به‏ عنوان جهانگرد به ایران آمده‏ اند، مثل «شارون»، وقتی عده‏ ای از آنها در زمان صفویه به ایران آمدند، از این كه ما در حمام‏ها از لنگ استفاده می‏كردیم، تعجب كردند و می‏گفتند كه چقدر اینها محجّب و با حیا هستند. به گفته شهید مطهری، وقتی آن نجابت ایرانی با نورانی بودن اسلام، ممزوج می‏شود، از ما یك ملت مقاوم، نجیب، عفیف و دیندار می ‏سازد.

بنابراین اعراض فرزندان و جوانان ما نسبت به مسایل دینی، یك اعراض سطحی و گذرا است و عمقی ندارد. به عبارت دیگر ما اصلاً جوان دین‏ ستیز و دین‏ گریز نداریم.

نقص در مخاطب ‏شناسی

آنچه كه وجود دارد این است كه جوان‏ها به دلیل كشش‏های پاك انسانی و فطرت الاهی خود و هم‏چنین علاقه‏ مندی تاریخی فرهنگی و بستر خانوادگی‏شان ـ كه با دینداری آنها را تربیت كرده ـ گرایش به دین دارند، ولی ما زبان آنها را نمی‏فهمیم. نوع برخورد ما با آنها، برخورد درستی نبوده است. آنچه ما به ‏عنوان دین به آنها می‏دهیم، اخلاق و عرفان نیست، بلكه تحكّم است. اخلاق و عرفان و عقاید ما، با دید احكامی و با دید مسایل تعبّدی، همراه با منطق بوده است. ما جوان را نمی‏شناسیم.

در سیستم تبلیغ ما، به مخاطب توجه نمی‏شود. مشكل مبلغان دینی ما ـ كه دغدغه‏ های آنها مسایل دینی است ـ مخاطب‏ شناسی است.

در بحث‏های اطلاع‏ رسانی می‏گویند كه ما یك پیام‏رسان داریم و یك پیام‏گیر و یك پیام، كه باید منتقل شود، و عنصری كه به آن پس‏خوراند (بازخورد) و واكنش می‏گویند؛ یعنی هر ارتباطی چهار جزء دارد: یك جزء آن، پیام است كه باید منتقل شود. كسی نیز باید به عنوان پیام‏رسان، آن پیام را برساند و كسی هم به عنوان پیغام‏گیر، باید آن را دریافت كند.

عنصر دیگر هر ارتباطی پس‏خوراند و واكنش است كه ما بدانیم آیا این پیام منتقل شده و آیا تأثیر گذار بوده است یا خیر؟ مشكلی كه ما داریم این است كه پیام‏گیر را نمی‏شناسیم.

مشكل دیگری كه وجود دارد این است كه فكر می‏كنیم چون جوان ما ظاهر و مویش مثل ما نیست و آداب و رسوم و برخورد دیگری دارد، بنابراین خیلی از ما فاصله گرفته است. این را از یك سند تاریخی عرض می‏كنم. به‏ جا است ما در این تردید كنیم كه آیا تغییر این ظواهر، حتی نوع حرف زدن و حتی تغییر بخشی از اخلاقیات ساده، رویگردانی از عقاید است؟ سنایی می‏گوید:

از سر بی ‏حرمتی، معروف، منكر كرده ‏اند

ای مسلمانان، خلایق كار دیگر كرده ‏اند

قصیده مفصلی با این مطلع دارد.

در آنجا تمام اینها را ذكر می‏كند كه به قرآن توجه نمی‏كنند و غیره.

در هر زمانی شكایت، مخصوصا نسبت به جوانان بوده است.

این‏قدر نباید نگران باشیم.

این شكایت‏ها نشان ‏دهنده تغییر بنیادی عقاید جوانان نیست. در تهذیبِ ابن‏ جریر، از ابوحمید حمصی از عثمان‏بن سعید، از محمد بن مهاجر از زیبدی از زهری از عُروه از عایشه روایت می‏كند در مورد شعر لَبید، یعنی اولین كسی كه الآن گفته می‏شود لبید است كه این شعر را گفته است.

و بقیت فی خلف كجلد اجربی ذهب الذین نعاش فی اكنافهم

آن كسانی كه ما در سایه حمایت آنها زندگی می‏كردیم، رفتند و كسانی ماندند كه مانند پوست بیمار اجرب، خیلی كریه هستند.

غزل معروفی در رسایل رشید یاسمی هست كه می‏گوید: شُو بارِ سفر بند كه یاران همه رفتندگنجینه نهادند به ماران همه رفتند از ملك ادب حكم گزاران همه این شعر ترجمه آن است.

لبید هم می‏گوید : آدم‏هایی بودند كه ما در سایه رحمت آنها زندگی می‏كردیم. آنها رفتند و خلف آنها، انسان‏های مسئله‏ دارِ اجربی هستند. ابن جریر می‏گوید: عایشه گفت: خوش به‏ حال لبید! اگر زمان ما را دیده بود، چه می‏گفت؟ عُروه گفت: خدا رحمت كند عایشه را! اگر زمان ما را دیده بود، چه می‏گفت؟ زهری گفت: خدا عُروه را بیامرزد! اگر زمان ما را دیده بود، چه می‏گفت؟ پسر او گفت خدا رحمت كند زهری را! اگر زمان ما را دیده بود، چه می‏گفت؟ محمد بن مهاجر گفت: خدا رحمت كند زبیدی را! اگر زمان ما را دیده بود، چه می‏گفت؟ عثمان‏ بن سعید كه هفتمی است، گفت: خدا رحمت كند محمد بن مهاجر را! اگر عصر ما را دیده بود، چه می‏گفت؟ خود ابوحمید كه هشتمی است گفت: خدا عثمان را رحمت كند! اگر عصر ما را دیده بود، چه می‏گفت؟ و من كه ابن جریر هستم، می‏گویم خدا ابوحمید را رحمت كند! اگر عصر ما را دیده بود، چه می‏گفت؟

همه این بزرگان از نسل نو شكایت دارند و می‏ پندارند كه نسل گذشته در رعایت اصول، از نظر اخلاق بهتر بوده ‏اند و خلاصه این‏كه همه بر جوانان معاصر خود، خرده می‏ گرفتند. در عین حالی كه ما نگران مسایل جوانانمان هستیم، دغدغه خاطر ما، دغدغه خاطر سِنّی است كه ما یك تغییراتی را برنمی‏ تابیم. نكته امیدوار كننده این است كه تغییراتی را كه ما در جوان می‏ بینیم، عمقی نیست؛ یعنی این‏گونه نیست كه این تغییرات در باطن عقایدشان رفته باشد. بخش عمده تغییراتی كه در جوانان دیده می‏شود، گذرا و سطحی است.

امید است اگر خوب برخورد بكنیم و اگر نسل جوان را بشناسیم، پس از گذشت زمان، این تغییرات سطحی و ناپایدار، جای خود را به یك دین‏ باوری درست ‏تری بدهد.

بدانیم این كه حضرت امیر، علیه‏ السلام، فرمود: جهل شباب معذور و علمه مقهور جهل و نادانی جوان معذور است؛ یعنی ما باید عذر او را قبول كنیم و انتظار بالایی را از او نداشته باشیم. علم جوان هم آن اندازه علم بالایی نیست.

نكته اصلی صحبت بنده این است كه ویژگی‏هایی است كه در هر نسل نویی دیده می‏شود كه در داستان ابن‏ جریر معلوم شد.

این تغییرات را بشناسیم؛ به‏ خصوص در زمان كه سرعت، خیلی خیلی زیاد است؛ سرعت شهرنشینی، سرعت بحث رسانه‏ ها، اینترنت و وضعی كه جوانان ما دارند. جوانان ما مشكل دارند، امّا دین ستیز نیستند؛ عناد با دین ندارند؛ گریز از دین هم ندارند، بلكه گریز از ما دارند. از امر و نهی ‏های جدّی ما، از محكوم شدن و گناهكار لقب گرفتن گریز دارند. بزرگترها هم همین‏گونه هستند.

نكته سوم این كه ما باید بدانیم كه پرسش‏های نسل جوان ما چیست؟ نگرانی‏های او چیست؟ و با تحلیل منطقی، بدون محكوم كردن، به این پرسش‏ها پاسخ بدهیم. جوان منطقی است. از نوجوانی به بعد با شبهه و شك و پرسش روبرو می‏شود. این سن، سن استدلال است. اگر ما اینها را بدانیم، مشكلی با جوانان نداریم.

پرسش‏ها و پاسخ‏ها

مقصود از تربیت دینی چیست؟ آیا تربیت دینی این است كه ما در كلاس برای شاگردانمان، ادیان را آموزش بدهیم و دین را تعریف كنیم كه اسلام چنین و چنان است؟ یا این‏كه بگوییم یهودیت آن ‏طوری است و…؟ یا این كه باید دین را به آنها بباورانیم و به یك معنا، التزام عملی به دین و دستورات و احكام آن را در ذهن و فكر آنها به ‏صورتی جا بیندازیم كه آنها دیندار بشوند؟ اگر معنای دوم مقصود است، آیا آموزش دین در كلاس‏ها به وسیله دبیران بینش دینی و یا مبلغان دینی كه به وسیله منابر، دین را آموزش می‏ دهند، سبب ایجاد التزام عملی به دین و دیندار كردن مردم می‏شود و اساسا آیا این ‏كار با آموزش دین سازگار است و نتیجه می‏دهد؟

ایمان باید در سه حوزه شناختی، عاطفی و عملی، اثر بگذارد تا جمع اینها را ایمان بنامیم؛ یعنی ایمان باید هم مؤلفه فكری ـ اعتقادی داشته باشد و هم باید عاطفی و احساسی باشد و هم باید عملی و رفتاری باشد. ما فردی را متدین می‏دانیم كه اینها را با هم داشته باشد. هر كدام از آنها ضعیف باشد، مشكل داریم. اگر كسی در حوزه شناختی ضعیف باشد، شاید بتوان به آن حوزه ‏های دیگر نفاق گفت. اگر در حوزه عملی، مشكل داشته باشد، شاید بگوییم فسق و گناه.

این حالت، یعنی شناخت، عاطفه و رفتار یا به تعبیر زیبای روایت (الإیمان معرفة بالقلب و إقرار باللسان و العمل بالأركان) شناختی است و می‏تواند همراه با مسایل عاطفی و زبان و عمل باشد.

اخیرا اولین همایش بین ‏المللی روانشناسی و دین در تهران برگزار شد كه نزدیك سی ـ چهل نفر استاد خارجی دعوت شده بودند. در این همایش شاید نزدیك 150 مقاله و سخنرانی درمورد نقش دین در سلامت روان از دیدگاه علوم تجربی مطرح شد كه نویسندگان آنها دانشمندان مسیحی و مسلمان كشورهای اسلامی بودند. دانشگاهیان دانشگاه ما، پرسش‏نامه‏ای دادند و تحقیق كردند، دیدند كه دینداران، سلامت روان و طول عمر بیشتری دارند.

ما دین را مختص به یك رابطه ویژه میان خدا در یك زمان‏های مخصوص نمی‏دانیم. دین زندگی ما را تأمین می‏كند. ما این را باور داریم و باید این باور را به فرزندان و جوانانمان منتقل كنیم كه با دینداری واقعی، استعدادهای ما شكوفا می‏شود. با دینداری می‏توانیم در روابط خانوادگی، بهتر تفاهم و سازگاری داشته باشیم. اگر دیندار خوبی باشیم، در دنیا هم به ما خیلی خوش می‏گذرد.

در اصول كافی، در یكی از مناظره‏هایی كه منسوب به امام رضا، علیه السلام، با یكی از دهریون است، در بحث قیامت كه آن شخص منكر است، امام رضا، علیه السلام، می‏فرماید: اگر قیامتی نباشد ـ كه هست ـ من چه ضرری می‏كنم؟ این استدلال یك آدم دیندار است؛ یعنی دنیای منِ دیندار، از دنیای تو چیزی كم ندارد. بنده همیشه گفته‏ ام كه این جمله زیبای امام رضا، علیه السلام، باید چراغ روشن راه ما باشد. با فردی كه دین ندارد یا دین را قبول ندارد، باید طوری زندگی كنیم كه در تربیت، سلامت، هنر و در برخورد با فرزندان و همسرانمان موفق باشیم تا به او بگوییم: ببین شما دین را قبول ندارید، امّا من دارم، درحالی كه من در هیچ زمینه‏ای از تو كمتر نیستم، بلكه بالاتر هم هستم.

مشكل ما در تبلیغ دین ـ هم در كشورهای اسلامی و هم در میان مردم متدین ـ این بوده است كه این‏گونه كه امام رضا، علیه السلام، برخورد كرده است، برخورد نكرد ه ‏ایم.  ما به جوانانمان یك دنیای درست و سالم، آباد و شادی را در سایه دین نشان نداده ‏ایم. ما به ‏طور فردی و اجتماعی و سیاسی و حكومتی، عامل نبوده ‏ایم؛ البته بنده هنوز هم معتقدم كه این قضیه قابل استدلال است. این روزها گاهی حمله ‏هایی به شیوه تربیت فرزندان روحانیت می‏شود. بنده معتقدم می‏توان این را با یك كار تحقیقی پاسخ داد. با سخنرانی و عصبانیت نمی‏توان پاسخگو بود. زبان امروز، زبان علوم تجربی و تحقیقات میدانی و پژوهشی است.

مسیحی‏ها كارهایی را برای خود كرده‏ اند، مثلاً آمده ‏اند آمار متوفیان یك شهری را مثل قم گرفته ‏اند، بعد گفته‏ اند طول عمر روحانیون در این شهر زیادتر بوده است. خانواده‏ های برادران روحانی ما كه با آنها ارتباط داریم، هنوز كه هنوز است الحمدللّه‏ بسیار سالم‏تر از بقیه هستند. بنده در دانشگاه می‏بینم كه بسیاری از دانشجویان كه پدرشان روحانی است، بسیار سالم‏تر از بچه ‏هایی هستند كه پدرشان روحانی نیست. یكی از كارهایی كه خود من به عنوان یك دانشگاهی دنبال آن بودم و اجمالاً هم انجام داده ‏ام این بود كه نظریه‏ای داشتم كه بچه ‏های روحانی، از نظر بهداشت روانی و اخلاقی، سالم‏تر از بچه‏ های غیر روحانی هستند. این یك نظریه است. به نظرم رسید كه این‏ كار را از اول امسال می‏توانم انجام دهم. در مدرسه‏ای كه بچه‏ های شما بودند، پرسش‏نامه‏ای را به بچه‏ های دبیرستانی یا راهنمایی دادیم. در آن پرسش‏نامه از جمله چیزهایی كه از آنها خواسته بودیم، شغل پدر، سن و… بود. حتی گزینه‏ای داشتیم كه پدر شما روحانی است یا غیر روحانی؟ پرسش‏نامه‏ های ما، بهداشت و سلامت روان را می‏ سنجد. علمی و بسیار قوی است. در این پرسش‏نامه ‏ها، دو گروه فرزندان روحانی و غیر روحانی را تفكیك كرده ‏ایم. بنده معتقدم فرزندان روحانی از نظر سلامت روان و اخلاق، خیلی سالم‏تر از غیر روحانی هستند، البته ممكن است اگر از فرزندان روحانی پرسش كنیم كه چقدر از شغل بابای خود راضی هستید، اعلام نارضایتی بكنند و دوست نداشته باشند كه مثل پدرشان روحانی شوند، همانطور كه معلوم نیست كه فرزند من هم دلش بخواهد روان‏شناس شود.

سخن بنده این بود كه دین واقعا سلامت روان می‏ دهد. اخلاق، زندگی را تأمین می‏كند؛ چنانكه امام رضا، علیه السلام، فرمود: اگر تو قیامت را قبول نداشته باشی، من چیزی از تو كمتر ندارم؛ ولی اگر قیامت درست باشد ـ كه هست ـ آن وقت تو چه می‏كنی؟ من با اعتقاد به آن طرف (قیامت)، یك آدمِ موفق در دنیا هستم. این بهتر است یا آن كه ناموفق باشی و آن‏طرف را هم ازدست بدهی؟ بنده خیلی روی این نكته تأكید می‏كنم كه ما باید طوری اسلام را تبیین كنیم كه زندگی این دنیا نیز در هر سنی تأمین شود.

بنده زمانی در كانادا بودم. در یك كتابفروشی بسیار معتبری كه برای مسیحی‏ها بود، شاید حدود هزار جلد از كتاب‏های آن انتشارات، مربوط به روان‏شناسی و تربیتی با دیدگاه مسیحیت بود. بنده چون رشته‏ ام این است، این كتاب‏ها رانگاه می‏كردم ببینم چقدر كاربردی است. یكی از این كتاب‏ها را خریدم به نام Happy marriage، یعنی ازدواج شاد. یك كشیش با سوادِ مسیحی، 400 صفحه كتاب نوشته است كه بحث آن، مسائل زناشویی و جنسی است و در مورد همسران جوان بحث می‏كرد.

بنده معتقد نیستم كه كتاب‏های آموزشی جنسی قبل از ازدواج داده شود، بلكه این كار در تمدن الحادی غرب صورت گرفته است. آموزش سكس (Sex Education)برای مجردها درست نیست. ایشان در مقدمه كتاب می‏گوید: این كتاب حاصل تجربه هجده ساله من در آموزش به زنان و شوهرهای جوان مسیحی است. در این كتاب پرسش‏نامه‏ های علمی و حرف‏های كاربردی و فیزیولوژی زیادی وجود دارد. نویسنده این كتاب جزو روحانیون درجه یك و با سواد كلیسا است. روان‏شناسی هم بلد است. در آن كتاب نوشته است كه من در كلاس‏هایم نزدیك ده تا سیزده هزار نفر را حضورا و رو در رو جواب داده‏ام و مشكل‏شان را حل كرده ‏ام. مسایل زناشویی را با كاربردی‏ ترین روش و كلی‏ گویی و با عفیف‏ ترین قلم توضیح داده است.

در جابه ‏جای این كتاب، آیه و روایت مسیحیان آمده است. یك جمله كاربردی می‏گوید و روبروی آن پرانتز باز می‏كند كه این در انجیل متی باب چندم است. در پاین كتاب نیز 150 پرسش جنسی را پاسخ داده است، عین فتوا، ولی كاربردی است.

وقتی آدمی آن را می‏خواند، می‏بیند كه چقدر این كتاب مورد نیاز جوان‏ها و حتی میان‏سالان جامعه ما است و این كه این كتاب چه اندازه كاربردی و دینی و علمی است. مسیحیان مجله‏ های زیادی درباره درمان افسردگی از دیدگاه مسیحیت دارند. آنها كلی‏ گویی نكرده ‏اند كه توكل به خدا و توسل به حضرت معصومه، علیها السلام، داشته باش، بلكه تكنیك داده است. تكنیك‏ هایی كه آنها ارایه كرده ‏اند، تكنیك دینی است. منابعی كه ما در اسلام داریم، اصلاً مسیحیت ندارد. با این‏ حال، آنان دست و پا می‏زنند تا همه چیزهای كاربردی را از همان‏ها كه دارند در بیاورند و تا اندازه‏ای هم موفق شدند.

دوم این‏كه ما باید الگوهای عملی داشته باشیم؛ یعنی این كسی كه حرف می‏زند، باید ببینیم خودش چگونه عمل و تربیت می‏كند و چقدر گرفتار است؟ زمینه ‏های عاطفی را باید ایجاد كنیم.

نكته پایانی هم این كه دو دهه پیش در دنیا، كتاب معروف و پر سر و صدایی منتشر شد به نام مدرسه زدایی جامعه. كتاب از فردی به ‏نام ایوان ایلیچ است. وی صاحب‏ نظر بزرگی در زمینه آموزش و پرورش و به یازده زبان زنده دنیا مسلط بوده است. پیام ایوان ایلیچ این بود كه مدرسه نهادی است كه انسان را تربیت نمی‏كند. مدرسه اجزاء و ویژگی‏هایی دارد كه نه‏ تنها انسان را تربیت نمی‏كند، بلكه خراب هم می‏كند. در آن كتاب، دلایل زیادی می ‏آورد. یكی از آن دلایل، این است كه در مدرسه، همه چیز اجباری است و تربیت با اجبار نمی ‏سازد. فرزند من باید در روز دوشنبه ساعت یازده، سر كلاس معلمی قرار بگیرد كه دینی بخواند. شاید فرزند من از این معلم خوشش نیاید. همه اجزای مدرسه اجبار است. ساعت و معلم آن مشخص است. باید این كتاب حتما تا فلان‏جا خوانده شود و امتحان گرفته شود. مقایسه و ارزش‏یابی می‏شود و نمره داده می‏شود. به همین دلیل، فشار و اجبار و تقلب و ناراحتی به‏ وجود می ‏آورد.

در آن زمان گفتند كه حرف‏های ایلیچ درست است، ولی گزینه دیگری نداریم؛ حتی یك مقداری هم مسئولان یونسكو او را بایكوت كردند. نظام مدرسه نمی ‏تواند انسان تربیت كند. با این مجموعه، بنده نمی‏توانم در مدرسه تربیت دینی بكنم. در مدرسه، به درس دینی همانگونه می‏نگرند كه به فیزیك و شیمی می‏نگرند. در فیزیك تقلب می‏كنند، در دینی هم تقلب می‏كنند.

تازه فیزیك زندگی او را تأمین می‏كند، ولی دینی خیر. در درس فیزیك، برای فرزند خود، معلم خصوصی می‏گیرند، ولی برای درس دینی چنین كاری نمی‏كنند.

 

راهكارهایی برای مخاطب‏ شناسی

 

یك راه اصلی آن، تأسیس مركز پژوهشی و نظرسنجی در حوزه است. این نهاد بزرگ و مقدس، باید دارای یك مركز نظرسنجی برای سیاست‏های خود باشد. بنده اگر قصد داشته باشم به مدرسه‏ای بروم تا صحبت بكنم، هیچ‏وقت به ‏عنوان یك كار تشریفاتی و كلیشه‏ای و از قبل تعیین شده، به دعوت مدیر نمی‏روم. بنده به مدیر مدرسه اعلام می‏كنم كه به بچه‏ ها اعلام كنید كه پرسش‏های خود را بدون نام و نام خانوادگی بنویسند؛ بعد به بنده بدهید. معمولاً زیر بار نمی‏روند كه نكند این پرسش‏ها محكوم كردن مدرسه باشد و احتمالاً به مقامات گزارش داده شود.

گاهی اوقات به ما خط می‏دهند و می‏گویند بچه‏ های ما مشكلی ندارند. شما درمورد درس با اینها صحبت بكنید و نصیحتشان بكنید، درحالی كه نصیحت برای این بچه ‏ها، بسیار آزاردهنده است. بنده زیربار این چیزها نمی‏روم و كوشش می‏كنم كه از راه دیگری وارد شوم تا هم نگرانی مدیر ازبین برود و هم بنده پرسش‏ها را بگیرم. پرسش‏نامه‏ ای را طرح كرده ‏ام به نام «پرسش‏نامه نگرانی‏ها». بنده چندین نوع از این پرسش‏نامه ‏ها را خودم درست كرده ‏ام. در آن نوشته بودم كه همه ما در زندگی، نگرانی‏هایی داریم كه اگر این نگرانی‏ها حل شود، در برنامه‏ ریزی‏ ها به ما كمك می‏كند؛ اگر حل نشود، ما را آزار می‏دهد.

بعد، از زبان مدیر می‏نویسم كه ما حاج‏ آقا یا دكتر فلانی را دعوت كرده ‏ایم؛ گاهی هم از زبان خودم می‏نویسم كه مرا دعوت كرده ‏اند تا در مدرسه شما صحبت بكنم. پنج نگرانی عمده خود را به ‏ترتیب برای من بنویسید. در برگه هم شماره زده‏ام اشاره كرده‏ ام كه نوشتن نام و نام خانوادگی ضروری نیست، مگر این كه خودتان مایل باشید و بنده به دعوت شماها آمده‏ ام. سپس این پرسش‏نامه را به مدیر می‏دهم و می‏گویم كه از این تكثیر كنید و بین بچه ‏ها پخش كنید؛ گاهی اوقات پرسش‏نامه در حد یك چك لیست است؛ یعنی ما یك لیستی ازمشكلات را می‏دهیم، بعد می‏گوییم با علامت ضربدر مشخص كنید كه كدام را دارید؛ ابتدا بعضی جاها اعتراض می‏كنند و می‏گویند كه این پرسش‏ها بدآموزی دارد. پرسش‏ها خلاصه و كوتاه است، مثل: عدم اعتماد به نفس و… اگر مدیران با ما همكاری كنند، این كار را انجام می‏دهیم.

این، برای شروع كار است. اگر پاسخ بدهند، آنها را دسته‏ بندی می‏كنم و صحبت می‏كنم. اگر هم جواب ندهند، بنده یك فرمول بسیار ساده دارم و آن این كه برای آنها می‏گویم جوان‏های هم‏ سن و سال شما در این جامعه، چند دسته مشكل دارند:

مشكل خانوادگی، درسی، عصبی، روحی، روانی و…

 

رویكردها و منابع موجود در روان‏شناسی دینی

 

ابتدا باید به چگونگی تركیب روان‏شناسی و دین چگونه اشاره کرد. روان‏شناسی دینی بیشتر متولی این مسئله است كه راجع به دینداران و خاواده و شخصیت آنان كار بكند و یا در رابطه دین و سلامت روان كار كند. این كه آیا دینداری در كاهش اعتیاد مؤثر است؟ آیا سلامت جسمانی در دینداران وجود دارد؟ اینكار، یك كار مطالعاتی بر روی گروه مؤمنان و دینداران و مطالعات اجتماعی آنها است. این‏كار بیشتر مطالعه فعالیت‏های دینداران است نسبت به كسانی كه در خط دین نیستند.

حوزه دوم، روان‏شناسی دینی است. در اینجا دینی صفتِ روان‏شناسی است، نه مضاف‏الیه آن. باید از مقوله‏ های دینی، دستورالعمل روان‏شناسی در بیاوریم. این‏كار سختی است. در سمینار همایش دین گفته بودند كه یك‏سری مقاله بدهید. من این موضوع را پیشنهاد دادم. درمان افسردگی از طرق افزایش «شُكر» در افراد (مكانیزم شُكر).

فرضیه این بود كه اگر ما شُكر را بشناسیم و مراحل شُكر قلبی، شُكر زبانی و شُكر عملی را درنظر بگیریم، بعد یك فرد یا ده نفر افسرده را بیاوریم و به آنها به ‏طور كاربردی و تكنیكی در جلسات یاد بدهیم تا این كه شُكر در آنها تقویت شود، می‏توان افسردگی را در آنها كم كرد؛ یعنی من از متن دین، یك روشی را درمی‏آورم كه بگویم با شُكر، افسردگی كم می‏شود.

این‏كار را تا اندازه‏ای در غرب، گروه‏های مسیحی انجام داده ‏اند. مجله‏ هایی نیز در این زمینه‏ ها نوشته شده است. اهل تسنن در پاكستان، در این كار موفق بوده ‏اند و برای نمونه توانسته‏ اند در اردوگاه افغانی‏ها در پیشاور، افسردگی پناه‏جویان افغانی را با استفاده از همین روش كاهش بدهند. سپس آنها را با گروهی كه دارو مصرف می‏كردند و با گروهی كه دارو مصرف نمی‏كردند، مقایسه كردند و دیدند كه بازتاب احادیث نبوی در آنها به اندازه همان داروها بوده است. پزشكان متخصص پاكستانی، از دین چنین استفاده ‏ای كردند.

كار سوم، تدوین علم روان‏شناسی و علم تربیت است به ‏گونه‏ای كه با اسلام ناب، مطابقت داشته باشد. مسیحی‏ها پس از مدتی گزارش دادند كه ما در این زمینه نمی‏توانیم كار كنیم. مسیحیت دید كه متن انجیل توان ندارد كه از درون آن یك نظام و یك سیستم درآورده شود. از این‏ رو مسیحیان این‏كار را كنار گذاشتند، ولی ما معتقدیم كه می‏توانیم این‏كار را بكنیم؛ البته این زمانی محقق می‏شود كه ما آن دو قدم اول را برداریم.

بحث روان‏شناسی دینی در ایران خیلی كم كار شده است. مطالعات جزئی راجع به دسته اول انجام می‏شود. ما پس از هفتاد ـ هشتاد سال دانشگاه و پس از بیست و دو سال انقلاب، سه چهار تا تست استاندارد درست كردیم كه می‏تواند دین‏ باوری را اندازه بگیرد. به ‏تازگی رساله‏ های فوق‏ لیسانس ما به‏ خصوص در دانشگاه علامه طباطبایی و برادران بزرگواری در دانشگاه تهران، برخی فعالیت‏ها و مطالعات را در مورد حوزه دین انجام می‏دهند، امّا درباره قسمت دوم و سوم، اینها باید عمدتا در حوزه علمیه انجام شود.

أللّهُمَّ أعطِهِ فی نَفسِهِ، وَ ذُرِّیَّتِهِ، وَ شِیعَتِهِ، وَ رَعیَّتِهِ، وَ خاصَّتِهِ و عامَّتِهِ، وَ عَدُوِّهِ، وَ جَمیعِ أهلِ الدُّنیا ما تُقِرُّ بِهِ عَینَهُ، وَ تَسُرُّ بِهِ نَفسَهُ، وَ بِلّغهُ أفضَلَ ما أمَّلَهُ فِی‏الدُّنیا وَ الآخِرَةِ إنَّكَ عَلی كُلِّ شَی‏ءٍ قَدیرٍ.

بارالها! به‏او عطا كن در وجود مقدس خودش،  و در فرزندان و ذرّیّه‏اش، و شیعه او، و رعیّت او، و خاصّان او، و تمامی دوستانش، و دشمنانش، و در همه اهل دنیا، آنچه را كه: چشمان مباركش را بدان روشن گردانی؛ و دل اندوهناكش را، مسرور و شادمان فرمایی؛ و او را ـ بارالها ـ به والاترین آرزوها و خواسته‏ هایش در دنیا و آخرت نائل گردان؛ كه تو به هركار، قادر و توانایی!

آمین رب العالمین

منبع: از مجله پگاه حوزه، شماره 15، اول تیر 1380.

نویسنده: دكتر گلزاری