شیعه شناسی » اخلاق و عرفان » فضائل و رذائل »

آرزوهاى دراز!.

اشاره‏:

«طول امل» و به تعبیر دیگر «آرزوهای دور و دراز» از مهمترین رذایل اخلاقی است که انسان را به انواع گناهان آلوده می‏کند، از خدا دور می‏سازد، به شیطان نزدیک می‏کند و گرفتار عواقب خطرناکی می‏سازد. البتّه اصل‏ «آرزو» و «امید» نه تنها مذموم و نکوهیده نیست، بلکه نقش بسیار مهمّی در حرکت چرخهای زندگی و پیشرفت در جنبه‏های مادّی و معنوی بشر دارد. اگر امید و آرزو در دل‏ «مادر» نباشد هرگز فرزندش را شیر نمی‏دهد و انواع زحمت‏ها و ناراحتی‏ها را برای پرورش او تحمّل نمی‏نماید.

 

کسی که یقین کند مثلًا امروز روز آخر زندگی اوست یا در آینده بسیار نزدیکی از دنیا می‏رود، دست از همه کار می‏شوید و در واقع موتور زندگی او خاموش می‏شود و چرخهای آن از کار می‏افتد و شاید یکی از دلایل مخفی بودن پایان عمر هر کس همین باشد که چراغ پر فروغ امید و آرزو در دلش خاموش نشود و به تلاشهای زندگی ادامه دهد.

همان گونه که در حدیثی از حضرت مسیح علیه السلام می‏خوانیم: «در جایی نشسته بود و پیرمردی را مشاهده کرد که با کمک بیل به شکافتن زمین مشغول است (و تلاش گرم و مستمرّی برای کار کشاوزی دارد) حضرت مسیح علیه السلام به پیشگاه خدا عرضه داشت:

«خداوندا امید و آرزو را از او برگیر!» ناگهان پیرمرد بیل را به کناری انداخت و روی زمین دراز کشید و خوابید، کمی بعد حضرت مسیح علیه السلام عرضه داشت: «بارالها! امید و آرزو را به او بازگردان!» ناگهان مشاهده کرد که پیرمرد برخاست و دوباره مشغول فعّالیّت و کار شد! حضرت مسیح علیه السلام از او سؤال کرد که من دو حال مختلف از تو دیدم، یک بار بیل را به کنار افکندی و روی زمین خوابیدی، امّا در مرحله دوم ناگهان برخاستی و مشغول کار شدی؟!

پیرمرد در جواب گفت: «در مرتبه اوّل فکر کردم من پیر و ناتوانم و آفتاب لب بامم، امروز بمیرم یا فردا خدا می‏داند، چرا این همه به خود زحمت دهم و این همه تلاش کنم؟ بیل را به کنار انداختم و بر زمین خوابیدم!

ولی چیزی نگذشت که این فکر به خاطرم خطور کرد از کجا معلوم که من سالهای زیادی زنده نمانم؟ افرادی مثل من بودند و سالها عمر کردند، انسان تا زنده است زندگی آبرومند می‏خواهد و باید برای خود و خانواده‏اش تلاش کند، برخاستم و بیل را گرفتم و مشغول کار شدم».[۲]

به همین دلیل برای ایجاد تحرّک بیشتر در گروه‏های مختلف اجتماعی باید امید به آینده را در دل آنها زنده نگه داشت.

ولی همین امید و آرزو که رمز حرکت و تلاش انسانهاست و مانند قطرات حیاتبخش‏

باران، که سرزمین‏های مرده را زنده می‏کند، سرزمین دل انسان را زنده نگه می‏دارد، اگر از حدّ بگذرد به صورت سیلابی ویرانگر در می‏آید و همه چیز را با خود می‏برد و سرانجام انسان را غرق دنیاپرستی و ظلم و جنایت و گناه می‏کند.

به همین دلیل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله‏ «طول امل» را یکی از دو دشمن بسیار خطرناک برای انسانها شمرده و فرموده است:

«خِصْلَتَانٌ اتِّبَاعُ الْهَوی‏ وَ طُولُ الْامَلِ، فَامَّا اتِّبَاعُ الْهَوی‏ فَانَّهُ یَعْدِلُ عَنِ الْحَقِّ، امَّا طُولُ الْامَلِ فَانَّهُ یُحبب الدُّنْیَا؛ شدیدترین چیزی که از آن بر شما می‏ترسم دو خصلت است: پیروی از هوا و آرزوی طول و دراز؛ زیرا هواپرستی شما را از حق بازمی‏دارد و امّا آرزوی دور و دراز شما را حریص بر دنیا می‏کند».[۳]

شبیه همین معنی با کمی تفاوت در نهج البلاغه از امیر مؤمنان علی علیه السلام آمده است.[۴]

با این اشاره به آیات قرآن بازمی‏گردیم و نتیجه طول امل را در سرنوشت اقوام پیشین و انسانها به طور کلّی مورد بررسی قرار می‏دهیم:

۱. وَاذْکُرُوا اذْ جَعَلَکُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ عَادٍ وَ بَوَّأَکُمْ فِی الْارْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِهَا قُصُوراً وَ تَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُیُوتاً فَاذْکُرُوا آلَاءَ اللَّهِ وَ لَاتَعْثَوْا فِی الْارْضِ مُفْسِدِینَ‏ (سوره اعراف، آیه ۷۴)

۲. اتَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَهً تَعْبَثُونَ* وَ تَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ‏ (سوره شعراء، آیات ۱۲۹ و ۱۲۸)

۳. یُنَادُونَهُمْ الَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ قَالُوا بَلَی وَ لَکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ انْفُسَکُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْکُمُ الْامَانِیُّ حَتَّی جَاءَ امْرُ اللَّهِ وَ غَرَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ (سوره حدید، آیه ۱۴)

۴. الَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا انْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَ مَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لَایَکُونُوا کَالَّذِینَ اوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الْامَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ‏ (سوره حدید، آیه ۱۶)

۵. ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الْامَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ‏ (سوره حجر، آیه ۳)

۶. امْ لِلْانْسَانِ مَا تَمَنَّی* فَلِلَّهِ الْآخِرَهُ وَ الْاولَی‏ (سوره نجم، آیات ۲۴ و ۲۵)

۷. وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَهٍ لُمَزَهٍ* الَّذِی جَمَعَ مَالًا وَ عَدَّدَهُ* یَحْسَبُ انَّ مَالَهُ اخْلَدَهُ‏ (سوره همزه، آیات ۱ تا ۳)

۸. انَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلَی ادْبَارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی الشَّیْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ امْلَی‏ لَهُمْ‏ (سوره محمّد، آیه ۲۵)

ترجمه‏

۱. و به خاطر بیاورید که خداوند شما را جانشینان قوم «عاد» قرار داد و در زمین مستقرّ ساخت که در دشتهایش، قصرها برای خود بنا می‏کنید و در کوهها برای خود خانه‏ها می‏تراشید! بنابراین نعمت‏های خدا را متذکّر شوید و در زمین به فساد نکوشید.

۲. آیا شما بر هر مکان مرتفعی نشانه‏ای از روی هوا و هوس می‏سازید؟!. و قصرها و قلعه‏های زیبا و محکم بنا می‏کنید، شاید در دنیا جاودانه بمانید؟!

۳. (منافقان) آنها را صدا می‏زنند «مگر ما با شما نبودیم؟!» می‏گویند «آری ولی شما خود را به هلاکت افکندید و انتظار (مرگ پیامبر را) کشیدید و (در همه چیز) شک و تردید داشتید و آرزوهای دور و دراز شما را فریب داد تا فرمان خدا فرارسید و شیطان فریبکار (نیز) شما را در برابر (فرمان) خداوند فریب داد!».

۴. آیا وقت آن نرسیده است که دلهای مؤمنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حق نازل کرده است خاشع گردد؟! و مانند کسانی نباشند که در گذشته به آنها کتاب آسمانی داده شد، سپس زمانی طولانی بر آنها گذشت و قلب‏هایشان قساوت پیدا کرد و بسیاری از آنها گنهکارند!

۵. بگذار آنها بخورند و بهره گیرند و آرزوها آنان را غافل سازد ولی به زودی خواهند فهمید!

۶. آیا آنچه انسان تمنّا دارد به آن می‏رسد؟!. در حالی که آخرت و دنیا از آن خداست!

۷. وای بر هر عیبجوی مسخره کننده‏ای!. همان کس که مال فراوانی جمع آوری و شماره کرده (بی آنکه مشروع و نامشروع آن را حساب کند)!. او گمان می‏کند که اموالش او را جاودانه‏ می‏سازد!

۸. کسانی که بعد از روشن شدن هدایت برای آنها، پشت به حق کردند، شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان زینت داده و آنان را با آرزوهای طولانی فریفته است!

تفسیر و جمع‏بندی سرچشمه طول امل‏

آیات اول و دوم ناظر به قوم‏ «عاد» و «ثمود» است که پیامبرانی به نام‏ «هود» و «صالح» داشتند این جمعیّت با پیشرفتی که در کشاورزی و صنعت پیدا کرده بودند سخت سرگرم به دنیا شده و به آن دل بسته بودند و آرزوهای دور و دراز آنها را در خود غرق ساخته بود و چنان گرفتار غرور و کبر و نخوت شده بودند که نه تنها کمترین اعتنایی به دعوت خیرخواهانه پیامبرشان هود و صالح علیهما السلام نکردند، بلکه به مبارزه با آنها برخاستند.

قرآن مجید در نخستین آیه از آیات بالا، از زبان حضرت صالح علیه السلام خطاب به آن قوم سرکش چنین نقل می‏کند: «به خاطر بیاورید که قوم عاد به خاطر طغیان از میان رفتند و خداوند شما را جانشینان آنان قرار داد و در زمین مستقرّ ساخت که در دشتهایش قصرها برای خود بنا می‏کنید و در کوهها (در دل سنگها) برای خود خانه‏هایی می‏تراشید، به یاد نعمت‏های خدا باشید و در زمین فساد نکنید»! (وَاذْکُرُوا اذْ جَعَلَکُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ عَادٍ وَ بَوَّأَکُمْ فِی الْارْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِهَا قُصُوراً وَ تَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُیُوتاً فَاذْکُرُوا آلَاءَ اللَّهِ وَ لَاتَعْثَوْا فِی الْارْضِ مُفْسِدِینَ).[۵]

در دوّمین‏ آیه وضع قوم‏ «عاد» را شرح می‏دهد که توضیحی است برای آیه قبل که درباره قوم‏ «ثمود» بود.

از زبان پیامبرشان (حضرت هود علیه السلام) چنین نقل می‏کند: «آیا شما بر هر مکان مرتفعی‏

نشانه‏ای از سر هوا و هوس می‏سازید؟. و قصرها و قلعه‏های زیبا و محکم بنا می‏کنید که گویی در دنیا جاودانه خواهید ماند»! (اتَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَهً تَعْبَثُونَ* وَ تَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ).[۶]

هود علیه السلام با این سخن به آنها می‏فهماند که یکی از علل مهمّ انحراف شما هوسرانی و تکیه بر آرزوهای دراز است که شما را از خدا غافل کرده و در زرق و برق دنیا غرق ساخته است.

«مصانع» جمع‏ «مصنع» به معنی ساختمان و قصر مجلّل و محکم است، این واژه از مادّه‏ «صنع» گرفته شده که به معنی کار نیکو انجام دادن است، بنابراین صنع به هر کاری گفته نمی‏شود، بلکه به کارهایی اطلاق می‏گردد که دارای امتیاز خاصّی است.

قوم عاد و ثمود تصوّر می‏کردند که با این بناهای محکم و زیبا و خانه‏های مجلّلی که در درون دل کوهها ایجاد کرده بودند، می‏توانند خود را از آفات و گزند حوادث مصون دارند و سالیان دراز زنده بمانند و به عیش و نوش بپردازند.

همین معنی در باره قوم ثمود در آیات دیگری مطرح شده است و باز از زبان صالح علیه السلام این چنین می‏خوانیم: «اتُتْرَکُونَ فِی مَا هَهُنَا آمِنِینَ* فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ* وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِیمٌ* وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتاً فَارِهِینَ؛ آیا چنین می‏پندارید که همیشه در نهایت امنیّت در نعمت‏هایی که اینجاست، می‏مانید. در این باغها و چشمه‏ها. در این زراعت‏ها و نخلهایی که میوه‏هایش شیرین و رسیده است و شما از کوهها خانه‏هایی (بسیار محکم) می‏تراشید و در آن به عیش و نوش می‏پردازید (و همه چیز را به دست فراموشی می‏سپارید؟!)».[۷]

بی شک غرور و غفلت حاصل از طول امل منحصر به قوم عاد و ثمود نبود، ولی در قرآن مجید در مورد این دو گروه سرکش، این رذیله اخلاقی برجستگی خاصّی دارد.

در سوّمین آیه سخن از گفتگوی مؤمنان و منافقان در روز قیامت است که منافقان‏ خود را در ظلمت و تاریکی در صحنه محشر می‏بینند، در حالی که مؤمنان در پرتو نور و ایمان به سوی بهشت در حرکتند، منافقان از مؤمنان تقاضا می‏کنند اجازه بدهید ما هم از نور شما بهره‏ای بگیریم، ولی دیوار بلندی در میان این دو فاصله می‏شود.

در اینجا منافقان فریاد می‏زنند «… الَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ …؛ آیا ما در دنیا با شما نبودیم (پس چرا از ما جدا شدید؟)»[۸]

مؤمنان در پاسخ می‏گویند: «آری ما با هم بودیم، ولی شما خود را فریب دادید و در انتظار حوادث ناگوار برای مسلمانان بودید و پیوسته در امر معاد و دعوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ابراز تردید می‏کردید و آرزوهای دراز، پیوسته شما را مغرور ساخت تا فرمان مرگ شما از سوی خدا فرارسید»، (… قَالُوا بَلَی وَ لَکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ انْفُسَکُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْکُمُ الْامَانِیُّ حَتَّی جَاءَ امْرُ اللَّهِ …)[۹]

به این ترتیب آیه فوق عامل بدبختی منافقان را در چهار چیز خلاصه می‏کند که‏ چهارمین‏ آنها آرزوهای طول و دراز است.

«امانیّ» جمع‏ «امْنِیّه» از مادّه‏ «مَنْی» (بر وزن مَغز) در اصل به معنی اندازه‏گیری کردن است، و «تمنی» به معنی آرزوست، چرا که انسان در درون دل در عالم خیال اموری را برای خود اندازه‏گیری می‏کند و به همین جهت به خیالات باطل و سخنان دروغ و آرزوهای دور و دراز «امْنِیّه» و جمع آن‏ «امانیّ» اطلاق شده است.

در تفسیر منهج الصادقین و تفسیر قرطبی در ذیل این آیه حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که مضمونش این است: «آن حضرت در حالی که یارانش را موعظه می‏فرمود خطهایی (موازی هم) بر زمین کشید، بعد یک خط عمودی بر همه آنان رسم فرمود، سپس گفت: می‏دانید این خطوط چه معنی دارد؟ عرض کردند: نه یا رسول اللَّه! فرمود:

این خطوط مانند آرزوهای دور و دراز انسانهاست (که حدّ و مرزی ندارند) و آن یک خط (عمودی) همان مرگ و پایان زندگی است که بر همه آنها کشیده می‏شود و همه آمال و آرزوها را باطل می‏کند».

همین معنی با تفاوت مختصری از «ابن مسعود» نقل شده است و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خطّی به شکل مربّع کشید و خطّی در وسط آن رسم فرمود و آن را به خارج مربّع ادامه داد و خطوط کوچکی از طرف راست و چپ آن کشید، سپس فرمود: «این (خطّی که در وسط مربّع است) انسان است و این (مربّع) اجل اوست که به او احاطه کرده و این (ادامه خطّی که به خارج از مربّع پیش رفته) آرزوهای دراز اوست که از اجل و مرگ او هم فراتر می‏رود و این خطوط کوچک عوارض و حوادثی است که او را احاطه کرده، اگر (فرضاً) اجل خطا کند، این حوادث و عوارض او را از بین می‏برند و اگر این حوادث و عوارض خطا کنند اجل او را از میان برمی‏دارد».[۱۰]

در چهارمین‏ آیه مؤمنان را به طور غیر مستقیم مخاطب قرار داده و هشدار می‏دهد که مراقب وضع خویش باشند، مبادا بر اثر آرزوهای دور و دراز به سرنوشت مرگبار و اسفناک اقوام پیشین گرفتار شوند، می‏فرماید: «آیا وقت آن نرسیده است که دل‏های مؤمنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حق نازل شده است خاشع گردد، و مانند کسانی نباشند که پیش از این کتاب آسمانی بر آنها داده شد، سپس زمان طولانی به آنها گذشت (و بر اثر غفلت و آرزوهای دراز) قلب‏های آنها قساوت پیدا کرد. و بسیاری از آنان گناهکارند. الَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا انْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَ مَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لَایَکُونُوا کَالَّذِینَ اوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الْامَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ».[۱۱]

مطابق این آیه آنچه باعث نرمش قلب آدمی و انعطاف آن به سوی حق و خشوع و خضوع در پیشگاه خدا می‏شود، همان ذکر للَّه و یاد خدا و توجه به حق است، آری یاد خدا است که آرزوهای دور و دراز را بر می‏چیند، و انسان را متوجّه مسؤولیّت‏هایش می‏کند، و دل را نورانی، و فکر انسان را واقع بین و ماهیّت زندگی ناپایدار دنیا را در برابر او مشخص می‏سازد.

دلی کز نور معنی نیست روشن‏ مخوانش دل که آن سنگ است و آهن‏
دلی کز گرد غفلت زنگ دارد از آن دل سنگ و آهن ننگ دارد

در پنجمین‏ آیه خطاب به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، اشاره به کفّار و مشرکان کرده، می‏فرماید:

«بگذار آنها بخورند و از دنیای مادّی بهره گیرند و آرزوها (ی دراز) آنان را غافل سازد ولی به زودی خواهند فهمید (که چه اشتباه بزرگی مرتکب شده‏اند)»، (ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الْامَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ).

آری آنان همچون چهارپایانند که جز آب و علف چیزی نمی‏فهمند، تنها تفاوتی که با چهارپایان دارند و آنها را از چهارپایان پست‏تر کرده این است که یک مشت آرزوی طول و دراز اطراف فکرشان را احاطه کرده و به آنها اجازه نمی‏دهد که در سرنوشت خود بیندیشند و پیش از آنکه دست اجل گریبان آنها را بگیرد بیدار شوند و از بیراهه بازگردند.

در اینجا تأثیر منفی آرزوهای دراز در وجود انسان به خوبی تبیین شده و نشان می‏دهد که تا چه حد آرزوها انسان را به خود مشغول می‏سازد و از خدا غافل می‏کند.

تعبیر به‏ «ذَرْهُمْ» (آنها را رها کن) به وضوح نشان می‏دهد که امیدی به هدایت این گروه نیست وگرنه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هرگز مأمور نمی‏شد آنها را رها سازد.

چگونه می‏توان امید به هدایت گروهی داشت که هدف نهایی آنها خور و خواب همچون حیوانات است و آرزوهای دراز به آنها اجازه نمی‏دهد که لحظه‏ای به پایان زندگی و به آفریدگاری که این مواهب حیات را به آنها بخشیده بیندیشند و درباره هدفی که برای آن آفریده شده‏اند لحظه‏ای فکر کنند.

در ششمین‏ آیه مورد بحث، اشاره به این حقیقت می‏کند که غالباً آرزوهای دراز که هرگز انسان به آنها نمی‏رسد، او را احاطه می‏کنند و امکانات او را که باید در مسیر سعادت به کار گرفته شود به خود جذب می‏کند و او را از راه بازمی‏دارد، می‏فرماید: «آیا انسان به آنچه آرزو می‏کند می‏رسد؟! (نه هرگز نخواهد رسید)» (امْ لِلْانْسَانِ مَا تَمَنَّی).[۱۲]

این استفهام در واقع یک نوع استفهام انکاری است، چگونه ممکن است انسان به همه آرزوهایش برسد در حالی که طول آرزوها گاه دهها یا صدها برابر عمر اوست! و گاه اصلًا نقطه پایانی ندارد! و هر جا برسد آرزوهای دیگری در برابر او خودنمایی کرده و وی را به سوی خود جلب می‏نماید.

باید توجّه داشت که این آیه به دنبال آیاتی است که اشاره به بتهای مشرکان می‏کند که آرزو داشتند شفیع آنها در درگاه خداوند شوند و قرآن می‏گوید این آرزو هرگز برآورده نخواهد شد، ولی با این حال مفهوم آیه عام است و به اصطلاح مورد، مخصّص نیست.

در هفتمین‏ آیه سخن از دنیاپرستان خودخواه با آرزوهای دور و دراز است، می‏فرماید: «وای بر هر عیبجوی مسخره کننده‏ای. همان کس که مال و ثروت (عظیمی) را جمع‏آوری و شماره کرده است (بی آنکه حساب مشروع و نامشروع را بکند) و گمان می‏کند اموالش سبب جاودانگی اوست!»، (وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَهٍ لُمَزَهٍ* الَّذِی جَمَعَ مَالًا وَ عَدَّدَهُ‏[۱۳]* یَحْسَبُ انَّ مَالَهُ اخْلَدَهُ).[۱۴]

در واقع این سه آیه علّت و معلول یکدیگرند، چرا که این انسان بی‏خبر و خودبین و خودپسند دیگران را استهزاء می‏کند، به خاطر آنکه ثروت عظیمی برای خود از طرق نامشروع فراهم ساخته، چرا دست به جمع چنین ثروتی زده؟ به خاطر اینکه می‏پندارند داشتن چنین ثروتی به او جاودانگی می‏دهد، این پندار که با «طول امل» و آرزوهای دراز همراه است سبب غرور و خودبرتربینی می‏شود و آن هم به نوبه خود سبب استهزاء و عیبجویی نسبت به دیگران است.[۱۵]

از این آیه به خوبی می‏توان استفاده کرد که آرزوهای دراز گاهی به حدّی می‏رسد که انسان مرگ را به کلّی فراموش کرده، خود را جاودانه می‏پندارد و همین امر سبب طغیان و سرکشی او می‏شود و آن طغیان سرچشمه گناهان دیگری می‏گردد.

در هشتمین و آخرین‏ آیه مورد بحث، سخن از گروهی است که حق را شناختند و سپس به آن پشت کردند و از آن اعراض نمودند، می‏فرماید: «کسانی که بعد از روشن شدن حق به آن پشت کردند، شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان زینت داده و آنان را با آرزوهای طولانی فریفته است!»، (انَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلَی ادْبَارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی الشَّیْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ امْلَی لَهُمْ).[۱۶]

«امْلَی لَهُمْ» از مادّه «امْلَاء» به معنی پدید آوردن آرزوهای دور و دراز است که انسان را به خود مشغول می‏دارد.

در واقع آیه ناظر به این حقیقت است که چگونه ممکن است یک انسان حق را بشناسد و باور کند سپس آن را نادیده بگیرد و به آن پشت کند و راه نجات خود را ببیند با این حال از بیراهه برود!

آیا می‏توان باور کرد انسان عاقلی چنین کند؟! آری! هنگامی که تسویلات شیطان انسان را احاطه کند و زشتی‏ها را در نظرش به صورت زیبایی‏ها نشان دهد و او را گرفتار آرزوهای دور و دراز سازد، بعید نیست حق را به دست فراموشی بسپارد و به آن پشت کند.

از اینجا می‏توان دریافت که آرزوهای طولانی چه بلایی بر سر انسان می‏آورد و چگونه انسان عاقل را به کلّی از عقل و خرد بیگانه می‏کند؟!

از مجموع آیات فوق که قسمتی درباره اقوام پیشین بود و بخشی در باره معاصران‏

پیامبر صلی الله علیه و آله و قسمتی نیز به صورت یک قانون کلّی مطرح شده بود می‏توان چنین نتیجه گرفت که طول امل و آرزوهای دراز از خطرناک‏ترین دشمنان سعادت بشر است که نه تنها افراد، بلکه اقوام و ملّت‏ها را در کام مرگ و بدبختی فرومی‏برد.

طول امل در روایات اسلامی‏

از آنجا که آرزوهای دراز تأثیر بسیار مخرّبی بر زندگی معنوی و اخلاقی و حتّی مادّی انسانها دارد، در روایات اسلامی با تعبیرات گوناگون از آن نکوهش شده و با عبارات پرمعنایی به علل منطقی آن نیز اشاره شده است، به عنوان نمونه به روایات زیر می‏توان اشاره کرد:

۱. در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‏خوانیم: «ارْبَعَهٌ مِنَ الشَّقَاءِ جُمُودُ الْعَیْنِ وَ قَسَاوَهُ الْقَلْبِ وَ طُولُ الْامَلِ وَ الْحِرْصِ عَلَی الدُّنْیَا؛ چهار چیز است که نشانه شقاوت و بدبختی انسان است: خشک بودن چشمها (به گونه‏ای که هرگز از خوف خدا اشکی نریزد) و سنگدلی و آرزوهای دراز و حرص بر دنیا».[۱۷]

۲. در حدیث دیگری از امیر مؤمنان علی علیه السلام می‏خوانیم: «مَنْ اطَالَ امَلَهُ سَاءَ عَمَلُهُ؛ کسی که آرزوی طولانی داشته باشد، عملش بد خواهد شد»![۱۸]

همین معنی به صورت گویاتری در حدیث دیگری از آن حضرت آمده است که فرمود: «اطْوَلُ النَّاسِ امَلًا اسْوَئُهُمْ عَمَلًا!؛ آن کسی که آرزوهایش از همه طولانی‏تر باشد، عملش از همه زشت‏تر و بدتر است»![۱۹]

۳. در نهج البلاغه خطبه ۱۴۷ نیز تعبیر گویایی در این زمینه دیده می‏شود، فرمود:

«انَّمَا هَلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ بِطُولِ آمَالِهِمْ وَ تَغَیُّبِ آجَالِهِمْ حَتَّی نَزَلَ بِهِمُ الْمَوْعُودُ الَّذِی تُرَدُّ عَنْهُ الْمَعْذِرَهُ وَ تَرْفَعُ عَنْهُ التَّوْبَهُ؛ اقوامی که پیش از شما بودند و گرفتار عذاب شدند، فقط

به خاطر آرزوهای طولانی و فراموش کردن اجل و سرآمد زندگیشان بود تا آنکه عذاب موعود فرارسید، همان عذابی که با فرارسیدنش معذرت‏خواهی رد می‏شود و درهای توبه بسته خواهد شد»!

۴. در حدیث دیگری از فاطمه بنت الحسین از پدرش امام حسین علیه السلام از جدّش رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین آمده است: «انَّ صَلَاحَ اوَّلِ هَذِهِ الْامَّهِ بِالزُّهْدِ وَ الْیَقِینِ وَ هَلَاکَ آخِرِهَا بِالشُّحِّ (بِالشَّکِّ) وَ الْامَلِ!؛ دو عامل سبب اصلاح (و پیروزی) آغاز این امّت شد که یکی زهد (و ترک وابستگی به دنیا) بود و دیگری ایمان و یقین محکم و آنچه باعث هلاکت (و شکست) آخر این امّت می‏شود بخل (شکّ) و آرزوهای دراز است».[۲۰]

بدیهی است ایمان و یقین محکم، به اضافه بی اعتنایی به زرق و برق دنیا، سبب شد که مسلمانان نخستین به هنگام ورود در میدان جهاد از هیچ چیز پروا نکنند، جز خدا را در نظر نگیرند و جز برای خدا شمشیر نزنند و هرگز پشت به دشمن ننمایند و این عامل مهمّ پیروزی آنان بود.

ولی هنگامی که آرزوهای دراز و دلبستگی‏ها و دلدادگی‏ها نسبت به ظواهر دنیا جای «زهد» را گرفت و شک و تردید به جای یقین نشست، عقب‏گردها و شک‏ها شروع شد و امروز هم برای تجدید عظمت نخستین، راهی جز احیای دو اصل نخست نیست.

۵. در حدیث دیگری از امام امیر مؤمنان می‏خوانیم: «الْامَلُ سُلْطَانُ الشَّیَاطِینِ عَلَی قُلُوبِ الْغَافِلِینَ؛ آرزوی دراز سبب سلطه شیطانها بر قلوب غافلان می‏شود»![۲۱]

۶. در حدیث دیگری از همان امام علیه السلام چنین افرادی به عنوان بدترین مردم معرّفی شده‏اند، می‏فرماید: «شَرُّ النَّاسِ الطَّوِیلُ الْامَلِ، السَّیّئُ الْعَمَلِ؛ بدترین مردم کسی است که آرزوهایش از همه طولانی‏تر باشد و عملش از همه بدتر»![۲۲]

و نیز از آن حضرت در حدیث دیگری می‏خوانیم: «انَّ الْمَرْءَ یُشْرِفُ عَلَی امَلِهِ فَیَقْطَعُهُ حُضُورُ اجَلِهِ، فَسُبْحَانَ اللَّهِ لَاامَلٌ یُدْرَکُ وَ لَامُؤَمَّلٌ یُتْرَکُ!؛ انسان پیوسته دنبال‏

آرزوهای خویش است (و از مبدأ و معاد غافل است) ناگهان حضور اجل، آرزوهایش را قطع می‏کند، سبحان اللَّه! نه به آرزو رسیده و نه صاحب آرزو رها شده است»![۲۳]

۷. در حدیثی از امیر مؤمنان علی علیه السلام می‏خوانیم: «اشْرَفُ الْغِنَی تَرْکُ الْمُنَی؛ برترین بی‏نیازی ترک آرزوهاست»![۲۴]

چرا که آرزوهای دور و دراز سبب می‏شود که انسان دائماً خود را نیازمند ببیند و دست حاجت به سوی هر کس و هر جا دراز کند و شخصیّت انسانی خود را به خاطر اموری که هرگز به آن نمی‏رسد بشکند!

۸. در حدیث دیگری از همان امام بزرگوار آمده است: «کَذَّبَ مَنِ ادَّعَی الْایمَانَ وَ هُوَ مَشْغُوفٌ مِنَ الدُّنْیَا بِخِدَعِ الْامَانِیِّ وَ زُورِ الْمَلَاهِیِّ؛ دروغ می‏گوید کسی که ادّعای ایمان می‏کند در حالی که به خاطر خدعه‏های آرزوها و سرگرمی‏های باطل، دلباخته دنیا شده است»![۲۵]

روشن است که دلباختگان آرزوها ناگزیرند برای وصول به آنها همه چیز را به دست فراموشی بسپارند و از همین جا رخنه در ایمان آنها پیدا می‏شود.

۹. و نیز از همان بزرگوار در سخن کوتاه و پر معنای دیگری می‏خوانیم: «الْامَانِیُّ تُعْمَی عُیُونَ الْبَصَائِرِ؛ آرزوهای دراز چشم بصیرت انسان را کور می‏کند»![۲۶]

۱۰. در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است که روزی به اصحاب فرمود: «اکُلُّکُمْ یُحِبُّ انْ یَدْخُلَ الجَنّهَ؟؛ آیا همه شما دوست دارید وارد بهشت شوید»؟!

«قَالُوا نَعَمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ؛ همگی عرض کردند آری ای رسول خدا»!

فرمود: «قَصِّرُوا مِنَ الْامَلِ وَ اجْعَلُوا آجَالَکُمْ بَیْنَ ابْصَارِکُمْ وَ اسْتَحْیُوا مِنَ اللَّهِ حَقَّ الْحَیَاءِ؛ دامنه آرزوها را کوتاه کنید و مرگ را در مقابل چشم خود قرار دهید و از خداوند (و مخالفت فرمان او) آن گونه که شایسته است شرم کنید».[۲۷]

۱۱. باز در حدیث پرمحتوای دیگری از امیر مؤمنان علی علیه السلام آمده است: «انَّ الْامَلَ‏

یُذْهِبُ الْعَقْلَ، وَ یُکَذِّبُ الْوَعْدَ، وَ یَحِثُّ عَلَی الْغَفْلَهِ وَ یُورِثُ الْحَسْرَهَ؛ آرزوهای دراز عقل انسان را می‏برد و وعده آخرت را دروغ می‏شمرد و انسان را به غفلت وامی‏دارد و سرانجام آن، حسرت و ندامت است»![۲۸]

۱۲. این بحث را با روایت دیگری از رسول خدا صلی الله علیه و آله. به عنوان‏ «خِتَامُهُ مِسْکٌ» پایان می‏دهیم، در این حدیث آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سه عدد چوب را گرفت، یکی را پیش روی خود در زمین فرو کرد، دیگری را در کنار آن و سوّمی را در فاصله دورتر، سپس فرمود: آیا می‏دانید این چیست؟ عرض کردند: خدا و رسولش آگاه‏ترند، فرمود:

«هَذَا الْانْسَانُ! وَ هَذَا الْاجَلُ! وَ هَذَا الْامَلُ یَتَعَاطَاهُ ابْنُ آدَمَ وَ یَخْتَلِجَهُ الْاجَلُ دُونَ الْامَلُ!؛ این (چوب اول) انسان است و این (چوب دوم) سرآمد عمر است و این (چوب سوم که در نقطه دوری در زمین فرو شده بود) آرزوهای دراز انسان است، (آری) پیش از آنکه انسان به آرزوهایش برسد دست اجل گریبان او را خواهد گرفت»![۲۹]

در احادیث بالا که گلچینی بود از احادیث فراوانی که در منابع معروف اسلامی درباره طول امل آمده است به خوبی گستردگی خطرات و عواقب شوم این رذیله اخلاقی را نشان می‏دهد و ثابت می‏کند که آرزوهای دراز از بزرگترین دشمنان سعادت انسان و مانع قرب او در پیشگاه خداست.

آثار و پیامدهای طول امل‏

آرزوهای دراز و گاه بی پایان، آثار مخرّب فراوانی در زندگی معنوی و مادّی انسان دارد که گوشه‏هایی از آن در احادیث بالا و همچنین در آیاتی که در قرآن مجید در آغاز این بحث ذکر شد آمده است و به طور کلّی می‏توان گفت: طول امل پیامدهای خطرناک و مخرّب و سوء زیر را دارد.

۱. طول امل سرچشمه بسیاری از گناهان‏

یکی از بدترین آثار منفی طول امل و آرزوهای دراز این است که انسان را به انواع گناهان دعوت می‏کند، زیرا رسیدن به این آرزوها معمولًا از طریق مشروع غیر ممکن است، بنابراین گرفتاران این رذیله اخلاقی خود را ناگزیر می‏بینند که در کسب درآمدها چشم بر هم نهند و حلال و حرام را شناسایی نکنند و از غصب حقوق دیگران، خوردن اموال یتیمان، کم فروشی، رباخواری، رشوه و مانند این امور، ابا نداشته باشند.

به همین دلیل در حدیث معروف غرر الحکم آمده است: «مَنْ طَالَ امَلُهُ سَاءَ عَمَلُهُ؛ کسی که آرزویش دراز باشد عملش بد می‏شود»![۳۰]

و نیز آمده: «اطْوَلُ النَّاسِ امَلًا اسْوَئُهُمْ عَمَلًا؛ آن کس که آرزوهایش طولانی‏تر است عملش زشت‏تر خواهد بود».[۳۱]

و در نقطه مقابل آن آمده است: «مَنْ قَصَّرَ امَلُهُ حَسُنَ عَمَلُهُ؛ کسی که آرزویش کوتاه باشد عملش نیک خواهد بود»![۳۲]

هر سه حدیث بالا از مولا امیر مؤمنان علی علیه السلام است که جان به فدای سخنان نورانی و انسان سازش باد.

۲. طول امل یکی از اسباب مهمّ قساوت قلب‏

همان گونه که در آیات آغاز این بحث خواندیم قرآن مجید درباره یکی از اقوام پیشین می‏گوید: آنها کسانی بودند که می‏پنداشتند عمر طولانی دارند (و گرفتار آرزوهای دراز شده‏اند) و از این رو قلب‏های آنها قساوت یافت.

دلیل این مسئله روشن است؛ زیرا طول امل انسان را از خدا غافل می‏کند و به دنیا حریص می‏سازد و آخرت او را به دست فراموشی می‏سپارد و اینها همه اسباب سنگدلی و قساوت است.

به همین دلیل در حدیثی آمده است که خداوند به موسی علیه السلام فرمود: «یَا مُوسَی لَاتُطَوِّلْ فِی الدُّنْیَا امَلَکَ فَیَقْسُوا قَلْبَکَ، وَ الْقَاسِی الْقَلْبِ مِنِّی بَعِیدٌ؛ ای موسی! آرزوی خود را در دنیا طولانی نکن که قسیّ القلب خواهی شد و قسیّ القلب از من دور است».[۳۳]

همین معنی در حدیث دیگری از امام امیر مؤمنان علیه السلام آمده است که فرمود: «مَنْ یَأْمُلُ انْ یَعِیشَ ابَداً یَقْسُوا قَلْبُهُ وَ یَرْغَبُ فِی الدُّنْیَا؛ کسی که آرزو دارد جاودانه در این دنیا بماند قسیّ القلب می‏شود و راغب در دنیا می‏گردد».[۳۴]

۳. طول امَل سبب نسیان اجل‏

این اثر نیاز به شرح و بسط ندارد و به خوبی در زندگی آنها که گرفتار این رذیله اخلاقی هستند نمایان است که هرگز نه سخنی از مرگ بر زبان می‏رانند و نه در فکر آخرتند، بلکه دائماً در گرداب غفلت غوطه‏ورند.

حدیث معروفی که هم از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و هم از امیر مؤمنان علی علیه السلام نقل شده که می‏فرماید: «طُولُ الْامَلِ یُنْسِی الْآخِرَهِ؛ درازی آرزوها سبب فراموشی آخرت است» گواه صدق این مدّعاست.[۳۵]

در حدیث دیگری از مولا علی علیه السلام می‏خوانیم: «اکْثَرُ النَّاسِ امَلًا اقَلُّهُمْ لِلْمَوْتِ ذِکْراً؛ کسی که آرزویش از همه طولانی‏تر است از همه کمتر به یاد مرگ است».[۳۶]

۴. زندگی پررنج محصول دیگری از طول امل‏

بدیهی است هر قدر آرزوها طولانی‏تر باشد تهیّه مقدّمات بیشتری را می‏طلبد، همچنین صرفه‏جویی بیشتری برای حفظ اموال و ثروت‏ها جهت رسیدن به آن آرزوهای دور و دراز لازم است و نتیجه این دو، یک زندگی توأم با درد و رنج و سخت‏گیری بر خود و خانواده خود توأم با تلاش شبانه روزی بی رویّه خواهد بود.

به همین جهت در احادیثی که از امیر مؤمنان علی علیه السلام نقل شده است می‏خوانیم: «مَنْ کَثُرَ مُنَاهُ کَثُرَ عَنَائُهُ؛ کسی که آرزوهایش زیاد باشد، تعب و رنج او فزونی خواهد یافت».

و نیز می‏فرماید: «مَنِ اسْتَعَانَ بِالْامَانِیِّ افْلَسَ؛ کسی که از آرزوهای دراز کمک بگیرد فقیر و مفلس می‏شود (و زندگی فقیرانه‏ای خواهد داشت هر چند ثروتمند باشد)».

و نیز می‏فرماید: «الرَّغْبَهُ مِفْتَاحُ النَّصَبِ؛ تمایل به دنیا (و آرزوهای دراز) کلید درد و رنج است»![۳۷]

۵. طول امل و زندگی ذلّت‏بار

صاحبان آرزوهای دراز نه تنها در رنج و تعب دائم به سر می‏برند، بلکه ناچارند شخصیّت انسانی خود را نیز در هم بشکنند و برای رسیدن به مقصود خیالی در برابر هر کس و ناکس خضوع کنند و دست التماس به سوی این و آن دراز نمایند و به زندگی ذلّت‏بار تن در دهند. در حدیثی از امیر مؤمنان علی علیه السلام می‏خوانیم: «ذُلُّ الرِّجَالِ فِی خَیْبَهِ الْآمَالِ؛ خواری مردان در ناکامی آرزوهاست».[۳۸]

۶. محرومیّت از نعمتها

همان گونه که در بالا اشاره شد، کسانی که گرفتار آرزوهای دور و درازند و در دریای امانی غوطه‏ورند، غالباً به سراغ صرفه‏جویی و سخت‏گیری هر چه بیشتر در استفاده از مواهب حیات و زندگی می‏روند تا به آرزوهای دور و دراز خود برسند. به همین دلیل نسبت به همه کس حتّی خویشتن و زن و فرزند بخیل خواهند بود، همان بخلی که آنها را از بهره‏گیری از نعمت‏های الهی محروم می‏سازد و در عین برخورداری از امکانات فراوان، زندگی فقیرانه‏ای دارند.

در زمان خود افرادی را می‏بینیم که تحت عنوان‏ «تأمین آینده»! برای خود و فرزندان، گرفتار طول امل هستند و همین امر آنان را از مواهبی که در اختیار دارند محروم می‏سازد.

۷. طول امل و محروم بودن از درک حقایق‏

آرزوهای دراز همچون سرابی است که تشنگان را در بیابان زندگی به دنبال خود می‏کشاند و تشنه‏تر می‏سازد، بی آنکه به جایی برسند، این آرزوها چهره واقعیّت‏ها را به گونه‏ای دروغین نشان می‏دهد و انسان به خاطر آنها درک نمی‏کند کجاست و به کجا می‏رود؟ و وظیفه‏اش در برابر این سرنوشت چیست؟

از همین رو در حدیثی از امیر مؤمنان علی علیه السلام که سابقاً به آن اشاره کردیم آمده است: «الْامَانِیُّ تُعْمِی عُیُونَ الْبَصَائِرِ؛ آرزوهای دراز دیدگان بصیرت را نابینا می‏کند»![۳۹]

کوتاه سخن اینکه: کسی می‏تواند چهره زیبای حقیقت را آن گونه که هست ببیند و به سرچشمه زلال معرفت برسد که دیده عقل خود را با حجاب آرزوها نپوشاند و در میان ابرهای تیره و تار طول امل قرار نگیرد.

۸. طول امل سبب کفران نعمت است‏

بدیهی است آرزوهای دراز، انسان را به آن چه ندارد و شاید هرگز به آن نمی‏رسد دلبند می‏سازد، به همین دلیل آنچه را از نعمت‏های الهی در دست دارد کوچک می‏شمرد و نسبت به آن بی اعتناست و این کفران نعمت، پیامدهای شومی در دنیا و آخرت برای او دارد.

در حدیثی از مولای متّقیان امیر مؤمنان علی علیه السلام می‏خوانیم: «تَجَنَّبُوا الْمُنَی فَانَّهَا تُذَهِّبُ بِبَهْجَهِ نِعَمِ اللَّهِ عِنْدَکُمْ، و تُلْزِمُ اسْتِصْغَارَهَا لَدَیْکُمْ، وَ عَلَی قِلَّهِ الشُّکْرِ مِنْکُمْ؛ از آرزوهای دراز بپرهیزید که زیبایی نعمت‏های الهی را از نظر شما می‏برد و آنها را نزد شما کوچک می‏کند و به کمی شکر (و کفران نعمت) از سوی شما منتهی می‏شود»![۴۰]

اسباب و انگیزه‏های طول امل‏

عمده‏ترین چیزی که سبب آرزوهای دراز می‏شود جهل و بی‏خبری است، جهل نسبت به خویشتن و نسبت به دنیا و جهل نسبت به قدرت و لطف خدا و ثواب آخرت و عقبی‏، مجموعه این جهل‏ها انسان را به وادی آرزوهای دراز می‏کشاند.

توضیح اینکه: انسان به سبب بی‏خبری از وضع خویش و عدم توجّه به این حقیقت که هر لحظه ممکن است پایان عمر او فرارسد، یک لخته خون کوچک می‏تواند مجرای رگهای قلب یا مغز او را بگیرد و در یک لحظه، سکته قلبی یا مغزی بر او عارض شود یا حادثه‏ای همچون زلزله و آتش سوزی، تصادف در رانندگی، لغزیدن و بر زمین خوردن و ضربه مغزی شدن یا مانند اینها به زندگی او پایان دهد. آری بر اثر جهل به این امور گرفتار این پندار می‏شود که عمری طولانی دارد و سپس یک مشت آرزوهای دراز اطراف فکر او را احاطه می‏کند و به او اجازه نمی‏دهد به غیر آن بیندیشد.

همچنین جهل نسبت به ناپایداری و بی وفایی دنیا، دنیایی که نه بر صغیر رحم می‏کند و نه بر کبیر، نه بر جوان رحم می‏کند نه بر پیر، گاه پیش از آنکه پیری بمیرد صدها کودک و جوان از دنیا می‏روند و گاه پیش از آنکه مریض سخت جان دهد ده‏ها سالم در آغوش مرگ قرار می‏گیرند.

گاه سلاطین مقتدر در یک روز به ضعیف‏ترین افراد مبدّل می‏شوند و در زندان انفرادی جای می‏گیرند و گاه ثروتمندان غرق ناز و نعمت در یک شب فقیر و تهیدست می‏شوند و بر خاک سیاه می‏نشینند، آری جهل به این امور است که انسان را در گرداب طول امل می‏اندازد.

اینجاست که سلمان فارسی، شاگرد بزرگ مکتب وحی، می‏گوید: «ثَلَاثٌ اعْجَبَتْنِی حَتَّی اضْحَکَتْنِی: مُؤَمِّلُ الدُّنْیَا وَ الْمَوْتُ یَطْلِبُهُ، وَ غَافِلٌ لَیْسَ بَمَغْفُولٍ عَنْهُ، وَ ضَاحِکٌ مُلِئَ فِیهِ لَایَدْرِی اسَاخِطٌ رَبُّ الْعَالَمِینَ عَلَیْهِ امْ رَاضٍ عَنْهُ؛ سه کس مرا در شگفتی فرو برده تا آنجا که به خنده واداشته است: کسی که دنیا را آرزو می‏کند در حالی که مرگ در پی اوست و کسی که از اجل خویش غافل است در حالی که اجل از او غافل نیست و کسی که با تمام‏

وجودش می‏خندد در حالی که نمی‏داند پروردگار جهانیان از او راضی است یا نه»؟[۴۱]

در روایات اسلامی نیز اشاره‏های روشنی به این معنی شده است، مولای متّقیان علی علیه السلام می‏فرماید: «مَنْ ایْقَنَ انَّهُ یُفَارِقُ الْاحْبَابَ وَ یَسْکُنُ التُّرَابَ وَ یُوَاجِهُ الْحِسَابَ وَ یَسْتَغْنِی عَمَّا خَلَّفَ، وَ یَفْتَقِرُ الَی مَا قَدَّمَ کَانَ حَرِیّاً بِقَصْرِ الْامَلِ وَ طُولِ الْعَمَلِ؛ کسی که یقین دارد (به زودی) از دوستان جدا می‏شود و در زیر خاک مسکن می‏گزیند و با حساب الهی روبه‏روست و از آنچه بر جای گذاشته بی نیاز می‏گردد و به آنچه از پیش فرستاده محتاج می‏شود، سزاوار است که آرزو را کوتاه و اعمال صالح را طولانی کند»![۴۲]

در حدیث دیگری از همان حضرت می‏خوانیم: «اتَّقُوا خِدَاعَ الْامَالِ، فَکَمْ مِنْ مُؤَمِّلِ یَوْمٍ لَمْ یُدْرِکْهُ، وَ بَانِی بَنَاءٍ لَمْ یَسْکُنْهُ، وَ جَامِعِ مَالٍ لَمْ یَأْکُلْهُ؛ از فریب آرزوها بپرهیزید، چه بسیار کسانی که آرزو داشتند روزی را (در آغوش ناز و نعمت) بگذرانند و هرگز به آن نرسیدند، چه بسیار کسانی که خانه و قصری ساختند ولی هرگز در آن ساکن نشدند و چه بسیار کسانی که اموال زیادی اندوختند ولی هرگز از آن نخوردند»![۴۳]

گاه جهل به آخرت و نعمت‏های بی پایان آن سرای جاویدان که یک لحظه نگاه کردن به آنها به تمام دنیا می‏ارزد، سبب می‏شود که انسان به آرزوهای دراز در این جهان کشیده شود، حتّی گاه می‏شود بی خبری از لذّت زهد در دنیا و آزادگی از چنگال اسارت زرق و برق آن، انسان را به وادی طول امل می‏کشاند!

در حدیثی از امام باقر علیه السلام می‏خوانیم: «اسْتَجْلِبْ حَلَاوَهَ الزِّهَادَهِ بِقَصْرِ الْامَلِ؛ شیرینی زهد را با کوتاهی آرزوها به دست آر»![۴۴]

و گاه می‏شود انسان قدرت خدا را فراموش می‏کند و یا نسبت به آن جاهل و بی خبر است و نمی‏داند خدایی که از لحظه انعقاد نطفه در رحم مادر پیوسته به او روزی داده است، در حالی که هیچ کس دسترسی به او نداشته می‏تواند تا پایان عمر زندگی او را اداره کند و فرزندانش اگر دوست خدا باشند، خدا آنها را تنها نمی‏گذارد و اگر دشمن خدا

باشند خدمت به آنها بی دلیل است.

آری جهل به این امور سبب می‏شود که زیر پوشش (تأمین آینده خود و فرزندان)، گرفتار آرزوهای دراز و طول امل گردد.

مجموعه این جهل‏ها و بی‏خبری‏ها (جهل به خویشتن، جهل به دنیا، جهل نسبت به خدا و قدرت بی مانند او و جهل نسبت به آخرت و مواهب بی پایانش) آدمی را در بیابان بیکران و برهوت خشک و سوزان آرزوها سرگردان می‏سازد.

درمان طول امل‏

همیشه برای علاج قطعی بیماریها به ریشه‏کن کردن اسباب آن باید پرداخت و تا اسباب بیماری ریشه‏کن نشود درمان‏ها سطحی و ناپایدار است و به تعبیر دیگر جنبه مسکّن را دارد.

با توجّه به این اصل اساسی و با توجّه به ریشه‏های درازی آرزوها به خوبی می‏توان نتیجه گرفت که برای زدودن آثار طول امل و از میان بردن آن باید به تفکّر و اندیشه پرداخت.

از یک سو باید انسان خود را به خوبی بشناسد و بداند موجودی است آسیب‏پذیر که فاصله میان مرگ و زندگی او بسیار کم است، امروز سالم است و پر نشاط، فردا ممکن است گرفتار سخت‏ترین بیماریها یا اندوه‏بارترین مصایب گردد، امروز قوی و غنی و قدرتمند است، فردا ممکن است از ضعیف‏ترین و فقیرترین افراد باشد و نمونه‏های آن صفحات تاریخ بشریّت را پر کرده است.

از سوی دیگر باید درباره بی اعتباری دنیا بیاندیشید که‏ «از نسیمی دفتر ایّام بر هم می‏خورد» و فراموش نکند نادر شاه قدرتمند

«شبانگه به دل قصد تاراج داشت» «سحرگه نه تن سر، نه سر تاج داشت»!

آری با «یک گردش چرخ نیلوفری، نه نادرها به جا می‏مانند و نه نادری»!

از سوی سوّم به این حقیقت بیندیشد که ما اعتقاد به معاد و سرای آخرت و حساب و کتاب الهی و پاداش کیفر اعمال داریم و این جهان را منزلگاهی در مسیر یک سفر طولانی می‏دانیم و برنامه ما در این جهان آماده شدن و اندوختن زاد و توشه است نه اقامتگاهی برای همیشه ماندن!

و نیز اندیشه کند که حرص در اندوختن و ذخیره کردن اموال و برنامه‏ریزی برای رسیدن به آرزوها و آمال، هرگز مایه سعادت انسان نمی‏شود، بلکه دائماً او را به درد و رنج گرفتار می‏سازد.

و اندیشه کند که مهمترین آرامش، آرامش روح و وجدان است که آن از طریق تقوا و توکّل بر پروردگار فراهم می‏شود نه از طریق حرص و ولع و دنیاپرستی!

بهترین راه برای وصول به این هدف همان است که در حدیث نبوی معروف آمده است فرمود: «خُذْ مِنْ دُنْیَاکَ لِآخِرَتِکَ وَ مِنْ حَیَاتِکَ لِمَوْتِکَ، وَ مِنْ صِحَّتِکَ لِسُقْمِکَ، فَانّکَ لَاتَدْرِی مَا اسْمُکَ غَداً؛ از دنیایت برای آخرتت بهره گیر و از زندگانیت برای مرگ (و زندگی بعد از آن) و از تندرستیت برای زمان بیماری استفاده کن، چرا که نمی‏دانی فردا نام تو چیست (آیا تو را زنده می‏نامند یا جزء مردگان، سالم می‏گویند یا بیمار؟)».[۴۵]

عامل دیگر برای آرزوهای دراز هواپرستی و عشق به دنیاست، هر قدر از این علاقه کاسته شود دامنه آرزوها کوتاه‏تر می‏گردد و به عکس هر اندازه انسان دلبستگی بیشتر به دنیا پیدا کند، دامنه آرزوها گسترده‏تر می‏شود.

برای رسیدن به این هدف، یعنی کوتاه کردن دامنه آرزوها یکی از مؤثّرترین راهها یاد مرگ است که پرده‏ها را از جلو چشم بصیرت انسان برمی‏گیرد و واقعیّت‏های زندگی را برای او آشکار می‏سازد.

به همین دلیل امیر مؤمنان علی علیه السلام در پایان خطبه ۹۹ از نهج البلاغه می‏فرماید: «الَا فَاذْکُرُوا هَادِمَ اللَّذَّاتِ، وَ مُنَغِّصَ الشَّهَوَاتِ، وَ قَاطِعَ الْامْنِیَّاتِ؛ به هوش باشید و به یاد چیزی بیفتید که لذّات را در هم می‏کوبد و شهوات را بر هم می‏زند و آرزوها را قطع می‏کند».

و در حدیث دیگری از نبیّ اکرم صلی الله علیه و آله می‏خوانیم که در ضمن سخنانش فرمود: «عُدَّ نَفْسَکَ فِی اصْحَابِ الْقُبُورِ؛ خود را جزء مردگان حساب کن (تا گرفتار طول امل نشوی)».[۴۶]

و نیز در نقطه مقابل این معنی از امیر مؤمنان علی علیه السلام نقل شده است که فرمود: «اکْثَرُ النَّاسِ امَلًا اقَلُّهُمْ لِلْمَوْتِ ذِکْراً؛ آنها که آرزوهایشان بیشتر است کمتر به یاد مرگ می‏افتند».[۴۷]

راه دیگر برای مبارزه با طول امل مطالعه پیرامون پیامدهای بسیار شوم آن است.

آری توجّه به این نکته که آرزوهای دراز سرچشمه بسیاری از گناهان و رذایل اخلاقی دیگر است و از علل مهمّ قساوت قلب و فراموشی آخرت و سبب زندگی پررنج و ذلّت‏بار و محرومیّت از مواهب و نعم الهی و از حجاب‏های ضخیم معرفت و آگاهی محسوب می‏شود، سبب می‏گردد که انسان به فکر علاج و درمان بیفتد و پیش از آنکه سیلاب طول امل کاخ سعادت او را ویران سازد به فکر چاره بیفتد، از دامنه آرزوهایش بکاهد و به صف خردمندان و سعادتمندان بازگردد و آرزوها را در حدّ معقول و شایسته مهار کند.

امیر مؤمنان علی علیه السلام می‏فرماید: «حَاصِلُ الْمُنَی الْاسَفُ وَ ثَمَرَتُهُ التَّلَفُ؛ حاصل آرزوهای دراز تأسّف است و ثمره آن تلف شدن (عمر و امکانات و سعادت انسان) می‏باشد»![۴۸]

در حدیث دیگری از همان حضرت می‏خوانیم: «احْذَرُوا الْامَانِیَّ فَانَّهَا مَنَایَا مُحَقَّقَهٌ؛ از آرزوهای دراز بپرهیزید که مرگ‏های مسلّم در آن نهفته است».[۴۹]

در اینجا دو نکته قابل توجّه است:

نخست اینکه در طبّ مادّی برای درمان بسیاری از بیماریهای جسمی و روانی به فکر جانشین می‏روند، یعنی خواسته‏هایی که انسان را به بیماری می‏کشاند به خواسته‏های برتری تبدیل می‏کنند که منتهی به سلامت او گردد، مثلًا کسی که علاقه زیادی به موادّ چربی و نشاسته‏ای دارد و سبب بیماری‏های گوناگون در او شده به استفاده از کمیّت قابل ملاحظه از میوه و سبزی سالم هدایت می‏کنند و یا افرادی که معتاد به موادّ مخدّرند، اعتیادهای سالمی برای آنها پیش‏بینی می‏کنند.

این نکته در بیماریهای اخلاقی نیز صادق است، به این ترتیب که معلّم اخلاق آرزوهای دراز مادّی را به آرزوهای معنوی نسبت به پاداش الهی در سرای آخرت تبدیل می‏کند و عشق به علم و دانش و معرفه اللَّه را جایگزین عشق به مال و جاه و مقام می‏سازد.

نکته دیگر اینکه آرزوها مراتبی دارد، گاه انسان آرزو می‏کند عمر بسیار طولانی یا جاویدان! داشته باشد، همان گونه که قرآن درباره گروهی از قوم یهود می‏فرماید: «… یَوَدُّ احَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ الْفَ سَنَهٍ …؛ (آنها چنان علاقه به دنیا دارند که) هر یک از آنها آرزو دارد هزار سال عمر کند»![۵۰]

اگر هزار سال به معنی تعداد باشد دلیل بر تقاضای عمر بسیار طولانی است و اگر عدد تکثیر باشد دلیل بر تقاضای عمر نامحدود است.

گروهی آرزوهایی در مراحل پایین‏تر دارند، آرزوی صد سال زیستن، پنجاه سال، ده سال یا کمتر، از روایات استفاده می‏شود که همه اینها جزء آرزوهای دراز محسوب می‏شود (البتّه در صورتی که هدف جنبه‏های مادّی و زرق و برق دنیا باشد، نه جنبه‏های معنوی و الهی و کمک به پیشرفت جامعه انسانی).

از سوی دیگر امانی و آرزوها انواع مختلفی پیدا می‏کند، گاه آرزوها به سوی مسائل مادّی هدف‏گیری می‏کند و گاه مقام و گاه شهوات و گاه همه اینها.

تمام اقسام آرزوهای دور و دراز، زشت و نکوهیده است هر چند بعضی زشت‏تر از بعض دیگر محسوب می‏شود.

آرزوهای مثبت و سازنده‏

آخرین سخن در بحث طول امل پیرامون این مطلب است که همیشه آرزوها جنبه‏

منفی ندارد و نشانه انحطاط شخصیّت و سقوط اخلاقی نیست.

زیرا اگر آرزوها متوجّه ارزشهای والای انسانی باشد و یا جنبه مردمی و اجتماعی پیدا کند و در مسیر تکامل و پیشرفت واقعی انسانها و درجات کمال قرار گیرد و انسان را به تلاش و کوشش بیشتر در این راهها وادارد، بدون شک چنین آرزویی هر قدر طولانی بوده باشد، نه تنها نشانه پستی نیست که نشانه کمال انسان است.

اساساً همان گونه که در آغاز این بحث نیز اشاره شد امید و آرزو نسبت به آینده نیروی محرّک انسان برای تلاشها و کوششهاست و اگر چراغ پرفروغ امید و آرزو در دل انسان خاموش گردد، در واقع روح او می‏میرد، نشاط زندگی از او رخت برمی‏بندد و انسان را به موجودی سست و بی هدف و بی تلاش مبدّل می‏کند.

در واقع آرزو بر دو قسم است‏ «آرزوهای کاذب» که همچون سراب در بیابان زندگی ظاهر می‏شوند و تشنه کامان را به دنبال خود می‏کشانند و هر لحظه تشنه‏تر می‏سازند تا از شدّت تشنگی هلاک شوند.

و «آرزوهای صادق» و مثبت و سازنده که همچون آب حیات، گلستان وجود آدمی را سیراب و پرثمر می‏سازد و هر چه زحمت می‏کشد نشاط و معنویّت بیشتری می‏یابد.

این همان چیزی است که در قرآن مجید به آن اشاره شده است: «الْمَالُ وَ الْبَنُونَ زِینَهُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَ الْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوَاباً وَ خیْرٌ امَلًا؛ مال و فرزندان، زیور حیات دنیا هست و باقیات الصّالحات (ارزشهای پایدار و شایسته) نزد پروردگارت ثوابش بهتر و امید بخش‏تر است».[۵۱]

در این آیه به هر دو بخش از آرزوها اشاره شده است (دقّت کنید).

در روایات اسلامی نیز اشارات پرمعنایی به آرزوهای مثبت و سازنده دیده می‏شود از جمله در حدیثی از امام صادق علیه السلام می‏خوانیم: «انَّ الْعَبْدَ الْمُؤْمِنَ الْفَقِیرَ لَیَقُولُ یَا رَبِّ ارْزُقْنِی حَتَّی افْعَلَ کَذَا وَ کَذَا مِنَ الْبِرِّ وَ وُجُوهُ الْخَیْرِ، فَاذَا عَلِمَ اللَّهُ ذَلِکَ مِنْهُ بِصِدْقِ نِیَّتِهِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ مِنَ الْاجْرِ مِثْلَ مَا یَکْتُبُ لَهُ لَوْ عَمِلَهُ، انَّ اللَّهَ وَاسِعٌ کَرِیمٌ؛ گاهی بنده مؤمن تهی‏دست‏

می‏گوید: خداوندا! به من روزی عطا کن تا فلان کار خیر و نیک را بجا آورم، هرگاه خداوند در او صدق نیّت بداند (نه اینکه این آرزو پوششی برای رسیدن به هوا و هوسها باشد) تمام اجر و پاداشی را که در صورت رسیدن به این آرزو و انجام آن کارهای خیر استحقاق پیدا می‏کرد برای او نوشته می‏شود (هر چند هیچ یک را انجام نداده باشد) رحمت خداوند گسترده و کرمش بی‏پایان است».[۵۲]

اصولًا همّت انسان به اندازه آرزوهای مثبت اوست، هر قدر دامنه آنها گسترده‏تر باشد همّت او والاتر است و جالب اینکه از روایات اسلامی نیز به خوبی استفاده می‏شود که خداوند به مقدار این آرزوها به افراد با ایمان، اجر و پاداش می‏دهد، چرا که نشانه آمادگی روح و جسم آنها برای انجام هر چه بیشتر اعمال صالح است و حتّی از روایات استفاده می‏شود که اگر انسان آرزوی خوبی برای رضای خدا داشته باشد از دنیا بیرون نمی‏رود مگر اینکه خداوند او را به آرزویش می‏رساند، در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله می‏خوانیم: «مَنْ تَمَنَّی شَیْئاً وَ هُوَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ رِضاً، لَمْ یَخْرُجْ مِنَ الدُّنْیَا حَتَّی یُعْطَاهُ؛ کسی که آرزوی چیزی کند در حالی که رضای خداوند متعال در آن باشد از دنیا خارج نمی‏شود مگر اینکه به خواسته خود می‏رسد».[۵۳]

البتّه ممکن است در مواردی مصالحی ایجاب کند که انسان به آرزویش نرسد، چرا که اگر برسد آثار بدی مانند غرور و غفلت و عشق به دنیا و مانند آن در او ایجاد می‏شود.

خداوند با الطاف خفیّه‏اش او را از وصول به آرزویش بازمی‏دارد.

این بحث را با اشاره به نکته دیگری پایان می‏دهیم و آن اینکه: آرزوهای سازنده و بلند انسان را به سازندگی خویش دعوت می‏کند و سبب تکامل و ترقّی روحی او می‏شود، زیرا می‏داند تکیه بر جای بزرگان زدن بدون آماده ساختن اسباب بزرگی میسّر نیست و به گفته شاعر عرب:

اعَلِّلُ النّفس بالآمال ادرکُهَا مَا اضْیَقَ الْعَیْشُ لَوْ لَا فُسْحَهُ الْامَلِ!

«خویشتن را به وسیله آرزوهای سازنده پرورش می‏دهم تا به آن برسم. چقدر میدان زندگی تنگ است اگر گستردگی آرزوها نباشد»

پی نوشتها:

[۱] . بحار الانوار، جلد ۷۴، صفحه ۱۷۳٫

[۲] . بحار الانوار، جلد ۱۴، صفحه ۳۲۹( با کمی توضیح).

[۳] . المحجّه البیضاء، جلد ۸، صفحه ۲۴۵٫

[۴] . نهج البلاغه، خطبه ۴۲٫

[۵] . اعراف، ۷۴٫

[۶] . شعرا، ۱۲۹. ۱۲۸٫

[۷] ( ۲). شعرا، ۱۴۹ تا ۱۴۶٫

[۸] ( ۱). حدید، ۱۴٫

[۹] . همان، ۱۴٫

[۱۰] . تفسیر قرطبی، جلد ۹، صفحه ۶۴۱۷٫

[۱۱]. حدید، ۱۶٫

[۱۲] . نجم، ۲۴٫

[۱۳] . این احتمال نیز در تفسیر« عدَّده» داده شده است که منظور شمارش کردن نیست، بلکه مال را وسیله و« عُدّه» خود قرار دهد و در همه حال بر آن تکیه نماید.

[۱۴] . همزه، ۱ تا ۳٫

[۱۵] . « هُمَزَه» و« لُمَزَه» هر دو صیغه مبالغه است، اولی از مادّه« هَمْز» به معنی شکستن گرفته شده و دومی از مادّه« لَمْز» به معنی غیبت و عیبجویی کردن است، بعضی معتقدند« هُمَزَه» به کسی می‏گویند که با اشارات عیبجویی می‏کند و« لُمَزَه» به کسی که با زبان این کار را انجام می‏دهد.

[۱۶] . محمد، ۲۵٫

[۱۷] . تفسیر قرطبی، جلد ۵، صفحه ۳۶۱۸؛ شبیه به همین معنی با کمی تفاوت در بحار الانوار، جلد ۷۰، صفحه ۱۶۴ نیز آمده است.

[۱۸] . بحار الانوار، جلد ۷۰ صفحه ۱۶۳، حدیث ۱۹٫

[۱۹] . تصنیف غرر الحکم، صفحه ۳۱۲٫

[۲۰] . بحار الانوار، جلد ۷۰، صفحه ۱۶۴٫

[۲۱]. تصنیف غرر الحکم، صفحه ۳۱۲٫

[۲۲] . همان مدرک.

[۲۳] . همان مدرک، صفحه ۳۱۳٫

[۲۴] . نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه ۲۱۱ و ۳۴٫

[۲۵] . تصنیف غرر الحکم، صفحه ۳۱۲، حدیث ۷۲۲۳٫

[۲۶] . غرر الحکم، حدیث ۱۳۷۵٫

[۲۷] . المحجّه البیضاء، جلد ۸، صفحه ۲۴۶٫

[۲۸] . میزان الحکمه، جلد ۱، صفحه ۱۰۳( مادّه امل).

[۲۹] . میزان الحکمه، جلد ۱، صفحه ۱۰۴؛ المحجّه البیضاء، جلد ۸، صفحه ۲۴۵٫

[۳۰] . بحار الانوار، جلد ۱، صفحه ۱۵۶٫

[۳۱] . غرر الحکم، حدیث ۳۰۵۴٫

[۳۲] . همان مدرک، جلد ۵، صفحه ۲۹۵( چاپ دانشگاه تهران).

[۳۳] . میزان الحکمه، جلد ۱، صفحه ۱۰۴( مادّه امل).

[۳۴] . همان مدرک.

[۳۵] . قبلًا در بخش احادیث گذشت.

[۳۶] .تصنیف الغرر، صفحه ۳۱۲، حدیث ۷۲۱۵٫

[۳۷] . تصنیف الغرر، صفحه ۳۱۴٫

[۳۸] . غرر الحکم، جلد ۲، صفحه ۴۰۵٫

[۳۹] . غرر الحکم، حدیث ۱۳۷۵٫

[۴۰] . تصنیف الغرر، صفحه ۳۱۴٫

[۴۱] . المحجّه البیضاء، جلد ۸، صفحه ۲۴۶٫

[۴۲] . بحار الانوار، جلد ۷۰، صفحه ۱۶۷٫

[۴۳] . تصنیف غرر الحکم، صفحه ۳۱۳٫

[۴۴] . تحف العقول، صفحه ۲۰۷٫

[۴۵] . بحار الانوار، جلد ۷۴، صفحه ۱۲۲٫

[۴۶] ( ۱). بحار الانوار، جلد ۷۴، صفحه ۱۲۲٫

[۴۷] ( ۲). تصنیف غرر الحکم، صفحه ۳۱۲٫

[۴۸] ( ۳). تصنیف غرر الحکم، صفحه ۳۱۴٫

[۴۹] ( ۴). همان مدرک.

[۵۰] . بقره، ۹۶٫

[۵۱] . کهف، ۴۶٫

[۵۲] . بحار الانوار، جلد ۸، صفحه ۲۶۱٫

[۵۳] . بحار الانوار، جلد ۶۸، صفحه ۲۶۱٫