آدم بن اسحاق قمى

آدم بن اسحاق قمي
علي محمدي يدک
استاد محدّثان
آسمان سرخ تشيع پوشيده از ستارگان پر فروغ و فراواني است که با درخشش خود،راهيان طريق حق را راهنما شده اند و بر عزت،شرف و بالندگي اين مکتب افزوده اند .
مرداني که در اوج سختي ها مقصد خود را به خوبي شناختند و لحظه اي از ولايت دست بر نداشتند .
يکي از ستارگان «آدم بن اسحاق قمي»است،که در زمره راويان ثقه،(1) و عالمان وارسته شيعه قرار داشت.او در سده دوم هجرت،(2) همانند اجدادش،در شهر قم مي زيست.عصر زندگي وي با دوران امامت ائمه طاهرين (علیه السلام) و روشنگري هاي آن بزرگواران پيوند خورد و جلوه اي ويژه به خود گرفته بود. از ديگر سو، حيات وي با خودکامگي هاي حاکمان بني عباس مصادف بود،که عرصه را بر پيروان مکتب علوي تنگ کرده بودند. آدم بن اسحاق در چنين شرايطي نه تنها مرعوب دشمنان نشد؛بلکه توانست خود را در فهرست شيعيان راستين جاي دهد،به گونه اي که پس از گذشت سال ها با وجود دسيسه هاي فراوان براي محو آثار تشيّع،نام او همانند بسياري از عالمان و راويان شيعه بر سر زبانهاست .
منابع تاريخي موجود، اشاره اي به زواياي مختلف زندگي آدم بن اسحاق نکرده اند و تنها به ذکر نام و معرفي بسيار مختصري از او پرداخته اند،بر اين اساس ما از رسيدن به تحليل و توضيح بيشتر درباره عصر زندگي وي،فضاي سياسي آن روز و نيز نقش آدم بن اسحاق در مسائل سياسي و اجتماعي روزگارش محروم هستيم .
خاندان او از شيعيان بزرگ و قابل اعتمادي بودند و کثرت راويان و عالمان در ميان آنها به خوبي مشهود بود .(3)پدرش؛اسحاق بن آدم توفيق يافت از امام رضا (علیه السلام) روايت نقل کند.(4)در همين فرصت موفقيت هاي فراواني کسب کرد که در تربيت و بارور ساختن ريشه هاي اعتقادي فرزندش بي تأثير نبود .
عموي والامقام :
« زکريا بن آدم؛عموي آدم بن اسحاق بود و به گفته ابن داود:جايگاه ويژه اي نزد امام رضا (علیه السلام) داشت.زکريا که از راويان و ياران صديق آن امام و نيز امام جواد (ع ) بود،روايت گري قابل اطمينان،عالمي فرهيخته و فقيهي نامدار در عصر خود به شمار مي آمد(5) و در بيان عظمتش همين بس که امام رضا و حضرت جواد (علیه السلام) بارها از او به نيکي نام بردند .
زکريا بن آدم وقتي که به امام رضا (علیه السلام) عرض کرد: مي خواهم اهل بيتم را ترک کنم . حضرت فرمود:چنين کاري مکن؛زيرا به وسيله تو از آنها(بلاها و گرفتاري ها)بر طرف مي شود،آن چنان که بوسيله پدرم – اباالحسن کاظم (علیه السلام) – بلا از اهل بغداد دفع شد.(6 )
عبدالله بن صلت قمي از ياران امام رضا (علیه السلام) مي گفت: در آخر عمر حضرت جواد (ع ) نزدش رفتم و شنيدم که مي فرمود:خداوند،صفوان بن يحيي و محمد بن سنان و زکريا بن آدم را از طرف من پاداش نيکو عطا فرمايد،آنها نسبت به من وفادار بودند،…(7 )
آدم بن اسحاق منسوب به قبيله بزرگ «اشعريون» است که پس از فتوحات اسلام در بخشي از سرزمين «ايران» ساکن شدند.(8 )
هم عصر با امام (ع ) :
شکي نيست که «آدم بن اسحاق» روزگار پيشوايان معصوم (علیه السلام) را درک کرد؛امّا تاريخ و منابع موجود نام هيچ يک از آن بزرگواران را معين نکرده است. البته بر سنگ قبر او که حسب الامر آيت الله گلپايگاني (ره) نصب گرديده از اصحاب امام هادي (علیه السلام) شمرده شده است .
به عقيده نگارنده:احتمال هم زماني دوران زندگي او با عصر امام رضا،جواد و هادي ( ع) قوّت مي يابد،به دليل آن که پدرش – اسحاق بن آدم (9) – و شاگرد او،ابراهيم بن هاشم(10) از راويان و ياران امام رضا (ع ) بودند و همچنين ديگر شاگردش – احمد بن محمد بن عيسي – از ياران سه تن از امامان: رضا،جواد و هادي (علیه السلام) بود.(11 )
در هر صورت بزرگترين افتخار آدم بن اسحاق هم زماني با عصر امام معصوم بود؛هر چند توفيق حضور مستقيم در پيشگاه امام عصر خود را نيافت .
البته وي با وجود جوّ خفقاني که به وسيله خلفاي ظالم عباسي بر عليه شيعيان به وجود آمده بود هرگز رابطه معنوي اش را با خاندان امامت قطع نکرد و با نقل روايت هايي هر چند اندک، وفاداري خود را نسبت به مکتب بالنده تشيّع به اثبات رساند .
ديدگاه دانايان :
نام اين محدث شيعي در کتاب هاي رجال شيعه و نيز اهل سنّت به چشم مي خورد و مؤلّفان آنها به نيکي از وي ياد کرده و سيمايش را به خوبي معرّفي کرده اند .
« آدم بن اسحاق» در نگاه رجال شناسان، فردي شايسته و ثقه است،به طوري که بزرگاني همچون:نجاشي،(12) علامه حلّي (13) و برخي ديگر از عالمان شيعه با لفظ «ثقه» به تعريف و تمجيد شخصيت او پرداخته اند .
در ميان عالمان اهل سنت «ابن حجر عسقلاني»نويسنده «لسان الميزان» از او نام برده و با نقل جمله اي پر معنا بر عظمت اين شخصيت شيعي افزوده است. ابن حجر بعد از معرفي « آدم بن اسحاق» و برشمردن اساتيد و شاگردانش،به نقل از «ابو عبدالله برقي » مي نويسد:«قال:و کان زاهدا خاشعا»ابو عبدالله برقي گفت:او(آدم بن اسحاق)زاهدي فروتن بود.(14 )
بديهي است چنين جمله اي در کتاب ابن حجر عسقلاني مي تواند دليلي مضاعف بر عظمت شخصيت اين محدث شيعي به شمار آيد .
جايگاه علمي :
از مجموعه منابعي که در باره آدم بن اسحاق است،چنين به دست مي آيد که وي با قافله علوم و معارف رايج آن روزگار همراه بود و حضور در پيشگاه استادان،تعليم شاگردان، و تأليف کتاب،جايگاه علمي او را به خوبي نشان مي دهد .
استادان :
با توجه به منابع موجود تنها شمار اندکي از استادان را مي توان يافت که وي در محضر آنان تحصيل کرده و نقل روايت کرده است. در کتاب هاي رجال شناسي با نام سه تن روبرو مي شويم و با مراجعه به روايت هايش در کتاب هاي شيعي(بحار الانوار،وسائل الشيعه،کتب اربعه)اين تعداد به بيش از پنج نفر مي رسد .
اين اشخاص عبارتند از :
« عبدالله بن محمد الجعفي» آدم بن اسحاق بيشترين روايت را بدون حذف موارد تکراري – از او نقل کرده است .
« شيخ طوسي» عبدالله را صحابي امام سجّاد،باقر و صادق (علیه السلام) مي داند.(15) و با دقت در روايات آدم بن اسحاق در مي يابيم که او از هر استاد،فقط يک روايت نقل کرده است و اين روايت ها پس از گذشت زمان در ميان کتابهاي روائي شيعه با تفاوتي اندک بارها به ثبت رسيده است .
شاگردان :
با اينکه بخش هاي بسياري از زندگاني آدم بن اسحاق،با گذشت زمان پنهان گشته است، منابع موجود به ويژه روايات او نشان از همت فراوانش در مسير تعليم و تربيت شاگردان کار آمد، دارد .
شاگردان اندکش با نقل حديث از استاد،در راه نشر علوم و معارف اسلامي قرار گرفته اند و هر کدام گام هاي بلندي براي حفظ آثار مکتب برداشتند .
« احمد بن محمد بن عيسي» و «ابراهيم بن هاشم» از جمله شاگردان آدم بن اسحاق هستند که هر يک به تنهايي روايت ها و احاديث فراواني نقل کرده اند و در رديف راويان موثق و عالمان وارسته شيعي قرار گرفته اند .
احمد بن محمد بن عيسي؛در شمار ياران امام رضا،جواد و هادي (علیه السلام) قرار داشت،(16) و فقيه،رئيس و بزرگ شهر قم (17) و از محدثان موثق شيعي بود که بيش از دو هزار و دويست و نود روايت نقل کرده است.(18 )
ابراهيم بن هاشم؛صحابي امام رضا (علیه السلام) (19) بود و براي نشر احاديث از کوفه مهاجرت کرد و در قم ساکن شد.(20) وي درميان شاگردان آدم بن اسحاق،بيشترين روايات را نقل کرده است .
مرحوم خوئي در معجم رجال الحديث معتقد است :
« او بالغ بر شش هزار و چهارصد و چهارده روايت نقل کرده است و در کثرت روايت کسي از راويان به او نمي رسد.»(21 )
تأليف کتاب :
آدم بن اسحاق در حيات علمي خود و به منظور حضور هر چه بيشتر در اين ميدان،به تأليف کتاب روي آورد.و نوشته اي به نام «کتاب الحديث»از خود به جاي گذاشت که در بردارنده مجموعه اي از سخنان پيشوايان ديني بود؛امّا گذشت زمان و دسيسه هايي که در کمين محو آثار تشيع بود،موجب شد تنها اثر وي – همانند بسياري از آثار ديگر عالمان شيعي – مفقود شود.فقط نام آن کتاب در منابع تاريخي موجود باقي بماند؛البته احتمال مي رود کتاب وي در ميان کتاب هاي بزرگتر روائي شيعه،همانند:کتب اربعه و… ادغام شده باشد .
اغلب دانشمندان شيعي مانند: نجاشي،(22) شيخ طوسي، (23)ابن شهر آشوب،(24) آقابزرگ تهراني، (25) و… وي را در شمار مؤلّفان شيعه قرار داده و به تنها کتابش نيز اشاره کرده اند .
روايت نور :
تنها اثر به جاي مانده از اين محدّث موثّق شيعي،سخنان امامان معصوم (علیه السلام) است که به طور غير مستقيم از آنها نقل کرده است.به عقيده نگارنده، شمار اندک احاديثي که از آدم بن اسحاق قمي در ميان کتاب هاي روائي شيعه (وسائل الشيعه،بحارالانوار و کتب اربعه) ديده مي شود،از سي و يک مورد تجاوز نمي  کند،که با حذف روايت هاي تکراري اين تعداد به هفت روايت کاهش مي يابد .
مرحوم خوئي تنها به يازده مورد از روايات او در «کتب اربعه» اشاره کرده است که تعدادي از آنها تکراري است.(26 )
و محقق اردبيلي در «جامع الروات» بدون حذف روايت هاي تکراري شش حديث از آدم بن اسحاق را در ميان کتب اربعه بر شمرده است،(27) گرچه شمار روايت هاي او اندک است،امّا محتواي متنوع و ژرف آنها به گونه اي است که از يک موضوع فراتر رفته و در بخشهاي مختلفي از علوم اسلامي (عقائد،تفسير و اخلاق)و باب هاي گوناگون فقه ( بيع،حدود،صلوة و صوم) جاي گرفته است .
1 – تفسير قرآن از زبان امام باقر (ع ) :
آدم بن اسحاق با سه واسطه از امام محمد باقر (علیه السلام) حديثي طولاني را روايت کرده است (28) که حضرت با استفاده از آيات محکمات قرآن به تفسيري شفاف و گويا از قرآن پرداخته است.موضوع روايت مربوط به مردمي است که در زمان امام باقر (علیه السلام) در باره قرآن از خود سخن مي گفتند و آن را تفسير به رأي مي کردند،گفتار آنها سبب شد تا حضرت اين روايت مفصّل را بيان فرمايد.حاصل روايت را مي خوانيم: «خداي تعالي به مقداري که به مردم رسانيد و فهمانيد،از آنها باز خواست مي کند؛چون «امر به توحيد» و «دعوت به يگانگي خدا» در برنامه تمام پيغمبران الهي بود و همگي به آن دعوت کرده اند.مردمي که آن دعوت را از هر پيغمبري شنيدند و نپذيرفتند،مشرک ناميده مي شوند و جزاي آنها جهنم است.همچنين از مردمي که در زمان پيغمبر خاتم (ص) در مکه بودند و پيش از هجرت در مکه مردند،آنهايي که به شهادتين اقرار کردند و مردند به بهشت روند و کساني که انکار کردند،مشرک اند و به دوزخ در مي آيند .
بر پيغمبر (ص) در مکه غير از دعوت به توحيد،امري از خداي تعالي نرسيد؛ مگر دستوراتي مختصر،به زبان نرم به عنوان موعظه و اندرز و ادب، بدون آن که براي آنها کيفر سختي بيان شود؛اما وقتي پيغمبر اکرم (ص) به مدينه تشريف آورد،چهار ستون ديگر بر«شهادتين» به عنوان پايه و رکن اسلام اضافه شد و ارکان اسلام به پنج عدد رسيد : شهادتين و نماز و زکوة و حج و روزه، و نيز حدود و ارث و بيان گناهان و معاصي،با شدت،نازل گشت و کيفر و مجازات آنها بيان شد،پس هر کس يکي از آن معاصي را مرتکب شود،هنگام ارتکاب،مؤمن نيست و در آن موقع پيراهن ايمان از تنش کنده مي شود .
البته بايد توجه داشت که امام باقر (علیه السلام) تمام اين مطالب را با اتکاء به آيات شريفه قرآن و استدلال به محکمات به طور روشن بيان مي فرمايد….»(29 )
2- ايمان حقيقي :
آدم بن اسحاق با دو واسطه، درباره ايمان حقيقي از امام جعفر صادق (علیه السلام) روايت کرد :
« قال ابو عبدالله (علیه السلام) :يا هيثم التميمي اِنّ قوما آمنوا بالظاهر و کفروا بالباطن فلم ينفعهم شييٌ و جاء قوم من بعدهم فامنوا بالباطن و کفروا بالظاهر فلم ينفعهم ذالک شيئاو لا ايمان بظاهرٍ الّا بباطن و لا بباطنٍ الّا بظاهرٍ .»
امام صادق (علیه السلام) خطاب به هيثم تميمي فرمود:به درستي گروهي ايمان به ظاهر آوردند و نسبت به باطن کافر شدند.اين گونه ايمان هيچ نفعي به حال آنها نخواهد داشت و گروهي بعد از آنها به عرصه وجود آمدند که ايمان به باطن داشتند و نسبت به ظاهر کافر بودند،اين چنين ايماني (نيز)هيچ سودي به حال آنان ندارد.هيچ «ايمان به ظاهري» ايمان نيست؛جز با ايمان به باطن،و هيچ «ايمان به باطني»ايمان نيست؛مگر با ايمان به ظاهر.(30 )
حضرت در اين سخن پر معنا سيمايي زيبا از ايمان کامل و نافع به تصوير کشيده است که با ژرف انديشي در آن مي توان به معناي حقيقي ايمان و باورهاي ديني که همان التزام عملي و قلبي به دين است،پي برد .
اگر شخصي بخواهد لذت ايمان را بچشد،ناگزير بايد آن را به تمام زواياي زندگي خود نفوذ دهد و ظاهر و باطن خود را به نور ايمان روشني بخشد؛ بنابراين آن که تنها ظاهرش را با دين مي آرايد،بي آنکه نوري از ايمان در دلش بتابد؛هرگز به مقصد نمي رسد و ايمانش کامل و نافع نمي شود. از آن طرف هم کسي که فقط ايمان و عقيده را در درون خود مي جويد و در عمل به دستورات ديني و پايبندي به آنها سستي روا مي دارد،هيچگاه نمي تواند به حقيقيت ايمان دست يابد و چنين «ايمان ناقصي» سودي به حال او نخواهد داشت.مسلماني که مدعي ايمان به خدا و دستورات اوست،نبايد تنها به بهانه ايمان قلبي و باطني دست از عمل به ظواهر ديني (همانند نماز،روزه،جهاد،خمس،زکوة،امر به معروف، نهي از منکر، تولّي، تبري،…)بکشد و ايمان قلبي را کافي بداند.در ظاهر نيز نمي تواند با عمل به ظواهر دين،ايمان ناقص خود را به ديگران بنماياند ولي در باطن از عقيده و ايمان حقيقي تهي باشد و تنها تا زماني که منافعش در خطر نباشد،به دستورات ديني عمل کند .
شايد با توجه به اين معنا است که امام صادق (علیه السلام) ايمان حقيقي و کامل را تنها در ايمان به ظاهر و باطن معرفي کرده و جز اين را فاقد هر گونه نفع و کمالي دانسته است؛البته ناگفته نماند که معناي ياد شده تنها مصداق حديث شريف نيست ؛بلکه اين سخن گهربار ممکن است مصاديق ديگري نيز داشته باشد که با معناي ياد شده منافاتي نخواهد داشت .
3- فايده هاي نماز شب :
آدم بن اسحاق،با واسطه،از امام صادق (علیه السلام) درباره نتيجه هاي نماز شب چنين روايت کرده است :
«… عن ابي عبدالله (علیه السلام) قال:عليکم بصلاةالليل فانّها سنّة نبيّکم و دأب الصالحين قبلکم و مطردة الداءعن اجسادکم، و قال ابوعبدالله (علیه السلام) صلاة الليل تبيض الوجه و صلاةالليل تطيب الريح و صلاة الليل تجلب الرزق .»
امام صادق (علیه السلام) فرمود:بر شما باد نماز شب!که همانا روش پيامبر شما و شيوه و عادت صالحان پيش از شما و دور کننده بيماري از تن شما است.و (نيز) فرمود:نماز شب چهره را سفيد و (آدمي را) خوشبو و پاکيزه مي سازد و روزي مي آورد.(31 )
سوي ديار آخرت :
آدم بن اسحاق پس از سال ها تلاش،ديار ابديت را در پيش گرفت و در کنار بهشتيان مقام يافت. احتمال مي رود زمان رحلت او به اواخر قرن سوم هجرت برگردد،همانطور که نويسنده «اعيان الشيعه» نيز او را از راويان شيعي اواخر قرن سوم هجري مي داند.(32 )
مدفن وي – آن چنانکه آقا بزرگ تهراني در الذّريعه (33) نوشته و در کتاب مراقدالمعارف (34) آمده است. – در مقبره شيخان شهر قم بوده؛ امّا در حال حاضر اثري از آن به جاي نمانده است و با گذشت زمان قبر او همانند بسياري از بزرگان؛ مانند، سعد بن عبدالله اشعري، محو شده است .
منابع و مآخذ :
1- رجال شيخ طوسي .
2- رجال نجاشي .
3- رجال کشي .
4- خلاصة الرجال علامه حلّي .
5- رجال ابن داود .
6- فهرست شيخ طوسي .
7- اعيان الشيعه .
8- معجم رجال الحديث .
9- لسان الميزان .
10- معالم العلماء .
11- الذريعه الي تصانيف الشيعه .
12- جامع الرواة .
13- کافي .
14- اصول کافي (ترجمه شده سيد جواد مصطفوي ) .
15- بحارالانوار .
16- تهذيب الاحکام .
17- استبصار .
18- من لا يحضره الفقيه .
19- علل الشرايع شيخ صدوق .
20- ثواب الاعمال شيخ صدوق .
21- وسائل الشيعه .
22- المنجد في اللغه .
23- فرهنگ لاروس .
24- نقدالرجال، علامه تفرشي .
25- تنقيح المقال .
26- منتهي المقال .
27- الجامع في الرجال، شيخ موسي زنجاني .
28- رجال برقي .
29- مراقدالمعارف .
1- رجال نجاشي، ص 105،رقم 262 .
2- اعيان الشيعه، ج 2، ص 85 .
3- همان .
4- رجال نجاشي، ص 73، رقم 176 .
5- رجال ابن داود، ص 158،رقم .625
6- رجال کشي، ص 594،رقم .1111
7- همان، ص 503، رقم .964
8- اعيان الشيعه، ج 2،ص 85 .
9- رجال نجاشي، ص 73، رقم 176 .
10- رجال شيخ طوسي، ص 369 .
11- همان، ص 366، 397 و 409 .
12- رجال نجاشي، ص 105، رقم 2 .
13- رجال ابن داود، ص 9، رقم 1 .
14- لسان الميزان، ج 1،ص 335، رقم 1027 .
15- رجال شيخ طوسي ،ص 98،127 و 225 .
16- همان ،366، 397 و 409 .
17- رجال علامه حلّي ،13 .
18- معجم رجال الحديث، ج 2،301 .
19- رجال شيخ طوسي، ص 369 .
20- فهرست شيخ طوسي ،ص 4 .
21- معجم رجال الحديث ،ج 1،ص 318 .
22- رجال نجاشي ،ص 105،رقم 262 .
23- فهرست شيخ طوسي، ص 16، رقم 58 .
24- معالم العلماء، ص 21، رقم 124 .
25- الذريعه، ج 6،ص 303،رقم 1613 .
26- معجم رجال الحديث ،ج 1،ص 4 و 5 .
27- جامع الروات ،ج 1،ص 8 .
28- کافي ،ج 2، ص 28(بحار/ 85 / 69 ح 30 ).
29- اصول کافي ،ج 3،ص 54(ترجمه سيد جواد مصطفوي ) .
30- بحار الانوار، ج 24،ص 302،ح 11 .
31- همان ،ج 78،ص 149،ح 25 .
32- اعيان الشيعه، ج 2،ص 85 .
33- الذريعه ،ج 6،ص 303،رقم 1613 .
34- مراقدالمعارف،ج 1،ص 314 .