آداب مشاجره با همسر!

«روزى که با هم آشنا شديم و پيوند زناشويى بستيم، فکر نمى کردم وقتى به هم برسيم اين همه اختلاف نظر داشته باشيم. فکر نمى کردم روزى بيايد که من و تو با هم بر سر يک موضوع اين همه جر و بحث کنيم. حالا که اين اتفاق افتاده، حس مى کنم به ما به درد هم نمى خوريم و آن پيوند و ارتباطى که براى يک زوج خوشبخت قابل تصور است، براى ما دست نايافتنى است. خيلى ها مى گويند که هرگز با همسرشان اختلاف نظر و بحث نداشتند ولى من و تو در همين آغاز راه، آن را تجربه کرديم…»

اگر شما هم در شروع داستان زندگى مشترک تان به اين نقطه رسيديد و جملاتى مشابه آنچه مطرح شد را در ذهن داريد که يا حتي آنها را به همسرتان گفته ايد و از اين بابت که در برقرارى ارتباط با يکديگر و کنار آمدن با اختلاف نظرهاى هم به مشکل برخورديد ناراحت ايد، رعايت توصيه هاى زير مى تواند کمک تان کند.

اولين نکته اى که بايد رعايت کنيد، اين است که اين اختلاف نظرها را کاملاً طبيعى بدانيد و اگر کسى به شما گفته که با همسرش هيچ اختلاف نظرى ندارد. يا هرگز جر و بحثى با هم نداشته ايد، بايد در صحت گفته هايش شک کنيد. هيچ دو نفرى نيستند که نظريات شان کاملاً موافق هم باشد به قول دکتر بدرى سادات بهرامي، روان شناس و مشاور خانواده «حتى يک خواهر و برادر که در بستر خانواده اى مشترک پرورش يافته اند، قطعاً با هم اختلاف نظرهايى دارند و اين کاملاً طبيعى است؛ چه رسد به اختلاف بين همسرانى که طبيعتاً در دو خانواده مختلف و با فرهنگ هاى گوناگون رشد يافته اند.»

قبل از اينکه توصيه هاى ما را براى برقرارى يک رابطه صحيح و اصلى با همسرتان بخوانيد، اين را هم بدانيد که هر چند پيام ما عمدتاً مختص زن و شوهرهاى جوان يا دختر و پسرهايى است که در حال طى کردن مراحل قبل از ازدواج هستند، اما مى خواهيم اين نويد را به همسران بدهيم که هيچ وقت دير نيست. حتى آنهايى که ديوار حرمت هاى بين خود و همسرشان را شکسته اند و مدت هاست به اين زخم هاى عميق که در رابطه شان رخنه کرده عادت کرده اند، مى توانند اين توصيه ها را به مرحله اجرا درآورند و رابطه خود را بهبود بخشند. البته بايد بدانيد که هميشه پيشگيرى مؤثرتر است و چه بهتر که اجازه ندهيد. اين شکاف عميق ايجاد شود ولى اگر کار از کار گذشت، مى توانيد از مشاوران و کارشناسان کمک بگيريد.

اولين مشکل زن و شوهرهاى جوان

اولين شکست در رابطه زوجين جوان در حوزه ارتباط بين فردى شان از آموزه هاى غلطى ناشى مى شود که از والدين خود آموخته اند.

ما بدون اينکه بخواهيم از نخستين الگوهايى که در زندگى داريم (يعنى والدينمان) درسهايى براى زندگى مشترک و چگونگى ارتباط با همسر مى آموزيم و سعى مى کنيم نقش مادر يا پدرمان را در زندگى خود بازى کنيم. اين موضوع و افتادن در سيکل معيوبى که هر لحظه رابطه و پيوند ما را با همسرمان تهديد مى کند، وقتى حادتر خواهد شد که ما نقش پدر يا مادرمان را بازى کنيم، اما همسر ما نقش مقابل را بازى نکند که در اکثر موارد همين اتفاق مورد انتظار است.

مثالى مى زنم. شما در خانواده اى بزرگ شده ايد که مادرتان همواره مسلط بوده و سعى مى کرده آن چه مطابق ميل خود دارد بر کرسى بنشاند و پدرتان هم آدم تابعى بوده و همه زندگى را به مادر سپرده و فقط واژه «چشم» به کار مى برده است! حالا شما اين شيوه رفتارى را غلط ياد گرفته ايد و در نقش مادر بازى مى کنيد اما همسرتان هرگز تمايل ندارد نقش آدم خنثى را بازى کند و براى مسلط شدن بر اوضاع زندگى اش مى جنگد. بدرفتارى شما و الگوى غلطتان، بدرفتارى طرف مقابل را به دنبال دارد و هيچ کدام از موضع خود کوتاه نيامده و اين شکاف با سست شدن رابطه تان و اينکه هيچ يک گوش شنواى ديگرى نيست، ادامه مى يابد و عميق مى شود.

والدين شما بدون اينکه متوجه باشند، علاوه بر زندگى مشترک خود، با عدم آموزش و مهارت هاى برقرارى ارتباط و عدم ايفاى نقش يک الگوى سالم، زندگى مشترک شما را هم تحت الشعاع قرار مى دهند. قطعاً آنها متوجه نبودند. شما به عنوان يک کودک خردسال يا يک نوجوان در حال الگوبردارى از همه رفتارهاى آنها هستيد براى همين نه تنها خودشان از زندگى مشترک لذت نبرده اند بلکه مهارت لازم براى کسب اين لذ ت را به شما ياد نداده اند.

آنچه به مرور اتفاق مى افتد

اگر بخواهيد همين طور نقش غلطى را که آموخته ايد، بازى کنيد و هر يک از شما خودش را بى گناه و ديگرى را مقصر بداند، کم کم حس مى کنيد اصلاً همسرتان شما را درک نمى کند و بهتر است در مقابل او سکوت اختيار کنيد. اين سکوت شما که معلول همان الگوبردارى غلط است، دومين عامل ايجاد فاصله بين شماست. در اين مسير غلط اسير کوره راه هاى جاده زندگى مى شويد و هر لحظه امکان دارد در يک چاه بيفتيد و يا بدتر از آن در گردابى اسير شويد که شما را فرو ببرد و رابطه تان را به طور جدى تهديد کند. حرفى که مى زنم اغراق آميز نيست.

برايتان مثال مى زنم تا اگر خداى ناکرده در اين نقطه ايستاده ايد بيدار شويد و چاره اى بينديشيد. شما به خاطر اينکه طرف مقابل (همسرتان) نقشى که از او انتظار داريد، بازى نمى کند، زودرنج مى شويد و هر حرکت او را تغيير و تفسير منفى مى کنيد و حتى اگر آن حرکت يک گام مثبت به سوى اصلاح ارتباط شما باشد مثل گل خريدن او «آه، واسم گل خريدى که دوباره باهات حرف بزنم و تو دوباره رفتارها تو شروع کني و زجرم بدهي!» وقتى در اين چرخه معيوب افتاديد، دايماً يکديگر را تهديد و تخريب مى کنيد و طولى نمى کشد که پاى ديگران را به اين کارزارى که ساخته ايد، باز مى کنيد.

با ورود ديگران اعم از دوست و آشنا و والدين اوضاع چنان خراب مى شود که در سراشيبى گسسته شده پيوند، حتى به طلاق هم فکر مى کنيد. قبل از اينکه تا به اين حد در اين حلقه معيوب گير بيفتيد بايد در همان مرحله نخست از افتادن در اين چاه ها پيشگيرى کنيد و اجازه تخريب رابطه تان را ندهيد.

عامل شکست بعدي

نه تنها در خانواده ها الگوى صحيح در اختيار بچه ها قرار نمى گيرد تا مهارت ارتباط را ياد بگيرند، در بدو ورود آنها به جامعه نيز آموزه هاى غلطى که گويا ادامه آموزه هاى اشتباه خانه است به آنها القا مى شود: «اگر حقتو نگيرى، کلاهت پس معرکه است!» «چرا وايستادي؟ اگر هولت داد مشت بزن تو شکمش!» والدين و مربيان به بچه ها نمى گويند برنده واقعى کسى است که به شيوه سالمى ارتباط برقرار کند.

آنها با بيان اين جملات، آموزش غلط به بچه ها مى دهند و مى گويند همواره بايد دنبال منظور پنهانى و در گفتار و رفتار مردم باشند، يعنى هميشه در اضطراب اينکه مبادا کسى سرسان کلاه بگذارد! به بچه ها يا جوانان ياد نمى دهيم که اگر کسى لحن تحريک آميز دارد، تو فقط به پيامش دقت کن و با برخورد مناسب، طرف را خلع سلاح کن نه مقابله به مثل. «آهاي، مگه کورى ماشينتو گذاشتى جلوى پارکنيگ من!» به جاى اينکه بگى «خودت و جدت و آبادت کورن!» بگوييد: «شرمنده که عصبانى تان کردم الآن بر مى دارمش» به همين راحتي.

1- قدم اول براى حفظ رابطه تان اين است که يکى از شما دو نفر از چرخه سيکل معيوبى که در آن افتاده ايد يا در آستانه اش هستيد، خارج شويد؛ مثلاً اگر همسرتان با رفتارش شما را تحريک مى کند يا حس مى کنيد که به شخصيت تان توهين شده به جاى واکنش دفاعى فقط کافى است يک رفتار خنثى نشان دهيد شما اين گونه رفتارها و مهارت برقرارى ارتباط را از والدين خود به عنوان الگو نياموخته ايد ولى ما به عنوان رسانه آن را به شما مى آموزيم.

کافى است تمرين کنيد و در آن ماهر شويد. مهارت ارتباط سالم رعايت محترمانه حقوق يکديگر است و اينکه وقتى يکى از شما ديگرى را تحريک مى کند، به او بگوييد: «الآن شرايط روحى مناسب نداريم و ممکن است حرف هايى بزيم که بعداً پشيمان شويم؛ بگذار در شرايط مناسب با هم صحبت کنيم.» اين رفتار خنثى و موکول کردن صحبت به زمانى ديگر (در نظر گرفته time out) مى تواند به هر دوى شما فرصت دهد تا از لحظه عصبانيت و بالابودن آدرنالين خون تان و همه حالت هاى جسمانى طبيعى در موعد خشم فاصله بگيريد. اين زمان مى تواند به يک ساعت بعد، سه ساعت بعد و يا حتى به فردا موکول شود.

2- وقتى با هم شروع به صحبت کرديد، به همديگر خوب گوش بدهيد و حرف هاى يکديگر را قطع نکيند. بعد از اينکه همسرتان صحبت اش تمام شد، قبل از پاسخ دادن به او حتماً به زمان خوتان، درکى را که از صحبت هايش داشتيد، مطرح کنيد: «اين طور که من متوجه شدم، منظورت اينه که تصميم ما خوب نبوده؛ درسته؟» او يا تصديق مى کند و يا مقصودش را بيان مى کند: «نه! به نظرم کل اين تصميم غلط نبوده و … راه حل من اين است.»

3- هر کدام از شما بايد سهم تان را از بروز اين مشکل و دلخورى بپذيريد و به جاى جمله اى که در روابط ناسالم عنوان مى شود («برو ببين تو چه کار کردى که اين طورى شد؟»)بايد هر کدام به راه حل بينديشيد («من چه کار کنم که ديگر اين اتفاق نيفتد؟») و هر کدام از شما بايد از ديگرى بپرسد: «به نظرت من چه کار کنم تا ديگر اين حالت رخ ندهد؟» سپس رفع اشکال کنيد تا دفعات اختلاف تان کاهش يابد.

4- آنچه وجه تمايز يک رابطه سالم و ناسالم بين همسران است، آن است که پس از مشاجره بين گروه ناسالم مى شنويد که مى گويند: «ديدى حق با من بود؟ متوجه تقصيرت شدي؟» و در انتهاى بحث هر کدام خود را برنده يا بازنده مى نامند. اما در مواد سالم بايد به اين باور برسيد که شما زن و شوهريد که برنده يا بازنده بودن هر يک از شما دقيقاً مساوى با همين مفهوم براى طرف ديگر است.

جنگ بين زن و شوهر بدون شک جنگى دوسر باخت است. اهميتى ندارد در بحث شما چه کسى بيشتر مقصر بوده، مهم آن است که مسووليت را بپذيرد و از بروز دوباره مسأله پيشگيرى کنيد. در خانواده سالم ميزان شادى ها 5 برابر دعواهاست.

شما مثل هر زن و شوهر ديگر يکه طبق روابط سالم جر و بحث دارند و اختلاف نظر، مى توانيد با هم صبحت کنيد و بحران را حل نماييد اما لحن صحبت تان بايد شبيه به گروه سالم باشد که آميخته با احترام به يکديگر است و اصل رابطه را زير سؤال نمى برد و فقط به فلان رفتار همسرش انتقاد دارد. مقايسه کنيد: «بالاخره تو مهم ترين شخص زندگى من هستى و من نمى خواهم اين مشکل واسمون ايجاد بشه:؛ «من که مى دونم تو از روى دوست داشنت اين حرف را زدى ولى چرا اين طوري؟» و در مقابل، در گروه ناسالم، اصل رابطه منهدم مى شود: «چى خيال کردي؟ من به خاطر بچه ها نگهت داشتم؛ تو شعور نداري!»

گروه سالم همواره سعى دارند اگر زخم زبانى در عصبانى از هم شنيده اند، لبه تيز زخم زبان را ناديده گرفته و پيام اصلى را دريافت کنند، در حالى که گروه ناسالم آنچنان که به پيام و لحن منفى مى پردازند و روى آن متمرکز مى شوند که از اصل موضوع فاصله مى گيرند. گاهى بحث آنها مثلاً راجع به کسرى بودجه اجاره خانه است اما به خاطر گوش ندادن به يکديگر و برداشت هاى منفى از سخنان همديگر و لحن بد، کار به توهين متقابل و شخصيت يکديگر حتى پدر و مادر طرف مقابل مى کشد و دعوا بالا مى گيرد.

نویسنده:الهه رضاييان

منبع:روزنامه سلامت – ش 229